أنا قلبی معذّب فی هواک یازین

می‌دانم گاهی شب‌ها را تنها می‌شوی. هرچه هم راضی از خودت و دنیای ساخته‌ات باشی، بازهم شب‌ها را خاصیتی هست. می‌آید؛ به دام می‌اندازد و می‌بَرَد. اسیر حس و حالی می‌شوی که خوش‌حال نیستند؛ غم دارند با خودشان. اما تو دل‌ت نمی‌خواهد رهایش کنی. می‌خواهی این حال‌ت با دوام‌ِ شب، ادامه یابد. نگو نه! من که می‌دانم. من که می‌دانم گذشته‌ها، شب‌ حمله می‌کنند. من که از زیر و بم جنگ‌های دل با خبرم، انکارت را نمی‌پذیرم. شب دنبال بهانه‌ست؛ با خلوتی یورش را آغاز می‌کند. به بهانه‌ی صدای آشنایی از دور وقت‌ها؛ به بوی آشنایی از پنجره؛ به نغمه‌ی سازی؛ به یاد دیاری… شب؛ بهانه‌ها را از دل‌ت بیرون می‌کشد. بهانه را تو به دست‌ش می‌دهی؛ جایی که دل‌ت به آن خوش بوده را از تو می‌گیرد، بزرگ می‌کند و روبه‌روی خاطرت عَلَم می‌کند. تو از حال می‌روی؛ و از میان معرکه‌ای که نوستالژی‌ت برای‌ تو ساخته سر بیرون می‌آوری. هستم من آن‌جا؟ شده‌ام آن بهانه‌ی یورش خاطرات به تو؟ شده‌ام من آن معلقٌ‌به حمله‌ی شباهنگام خاطرات‌ِ تو به خود؟ شده‌ام آن حسی که تو برای بودن‌ش از خواب خودت بزنی؟ و بیدار بمانی؛ از پنجره، بی‌مقصودی به بیرون خیره شوی؛ آه بکشی؟! کاش باشم. کاشکی آن یاد خوبِ دوری باشم در تو، که مرز را هم از پس‌ِ زمان و مکان رد کند، درب‌ِ خانه‌ات را بزند. کاش به یادم باشی گاه؛ کاش من گذشته‌ی نامیرای تو ای خوبِ دورِ من باشم.



۶ نظر برای “أنا قلبی معذّب فی هواک یازین”

  1. لیلا می‌گه:

    امیدوارم دلتون شاد و آروم باشه و بنویسید همیشه ..
    که بی نظیر می نویسید ؛ همه حرفایی رو که نگفتنش زخم دل رو عمیق تر می کنه ؛ شما خووووب می نویسید ..
    ممنونم ممنون..

  2. کاردلن می‌گه:

    Aglama yüregim …Yar gelmez …Gelse de artik farketmez …Ha döndü dönecekÖmür bitiyor…Kis ortasinda,bahar gelmez …

  3. کاردلن می‌گه:

    شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم …اغلن کبیر با تار و پود جان نوشته هاتون برام ملموسه ؛ پشت پنجره ی بی مقصود هنوزم هست کسی منتظر… هنوزم خیره ب راهم؛ هنوزم…

  4. کاردلن می‌گه:

    git … git … git … gitme dur ne olursun … gitme kal yalan söyledim …dogru degil ayriliga daha hiç … hazir degilim … aramizda yasanajak yarim kalan bir seyler var … Gitme dur daha simdiden … deliler gibi özledim…

  5. ... می‌گه:

    ما عمومن مردم به چیزهایی غصه می خوریم که نباید بخوریم و به چیزی که باید غصه بخوریم ، نمی خوریم. و به چیزهایی که نباید دلباخته شویم دل می بازیم و به چیزی که باید دل ببازیم ، نمی بازیم. چیزهایی را نباید بزرگشان کنیم بزرگشان می کنیم و چیزی را که بزرگ است بزرگش نمی کنیم…

  6. میرتوحید می‌گه:

    اغلن جان، جانم به فدایت که می‌نگاری و از ما می‌گویی…، و تمام تشنگی‌ِمن، با این مکانِ گرم، سیراب می‌شود…

نظر خود را ثبت کنيد