حیوانات ترسو؛ آدم‌های ترسو

من از حیوان‌جماعت می‌ترسم. از سگ و گربه و غاز و…  واقعاً می‌ترسم، کتمان هم نمی‌کنم. بنظرم این‌ها مخ‌شان معیوب است، نمی‌فهمند، خرند. هیچ‌کدام از کارهایشان حساب و کتاب ندارد، یک‌هو عصبی می‌شوند می‌افتند به جان آدم. اما برخی‌شان بقدری ضعیف و نحیف‌ند که احساس می‌کنی دماغ‌شان را بگیری پس می‌افتند. مثلاً وقتی گنجشکی را دست‌ام می‌گیرم ناخودآگاه فکر می‌کنم شده‌ام یک غول بی‌شاخ و دمی که دوست دارد بقیه را اذیت کند و لبخند کریه بزند. خب من نمی‌خواهم این‌طور آدمی باشم. پس من از گنجشک‌ها می‌ترسم، از جوجه رنگی‌ها، از گربه و از سگ می‌ترسم. خرس‌ها هم که جای خودشان را دارند.

Continue Reading