تو بیش از یک درختی

ای درخت پهن و بزرگ انجیر همسایه؛

می‌خواهم از تو با تو بگویم از حیرتی که به یک‌باره بر من مستولی گشت. نمی‌دانم هیچ یادت هست همین چندماه پیش را وقتی می‌دیدمت جز چند شاخه‌ی لخت و عور بیش نبودی که رنگی از مرگ به خود داشتی و کس را -یا لااقل خودم را- تصور سبز گشتن‌ت گویی محال می‌نمود؟! اینک که می‌بینم‌ت چنین سبز و سرزنده‌، جامه‌ای نو به تن کرده‌ای، چندماه قبل را اگر خود به چشمان حقیقت‌بین خویش ندیده بودم، بی‌گمان افسانه‌ای دروغین و وهم‌آلود می‌خواندم‌ش. تو جز آن میوه‌ی شیرین‌ت که کام‌بخش ذائقه‌ی صبح‌گاهی ماست؛ حیرت یک لحظه‌ی عمر ما را نیز سببی که به هزاران لحظه‌ی بی‌چنین تحیری می‌ارزد.

Continue Reading

نوروز۱۴۰۰

بازی نوروز ۱۴۰۰ به دعوت دخترکِ اوریجینال :

احتمال:
جوانی است در نیمه‌ی اول سی‌سالگی و جویای نام. وکیل پایه یک دادگستری شده است و تحصیلات تکمیلی خودش را هم ادامه می‌دهد. درآمدش برای یک زندگی ساده و معمولی کفایت می‌کند. ازدواج کرده و دارای یک فرزند است. به شهر دیگری نقل مکان کرده و اجاره‌نشین است. وبلاگ خود را چون گذشته آپ‌دیت می‌کند و به آینده امید دارد.

ایده‌آل:
جوانی است در نیمه‌ی اول سی‌سالگی و جویای نام. در آستانه‌ی اخذ مدرک دکتری حقوق‌بشر از دانشگاه هاروارد. دوست دارد هرچه زودتر به ایران برگردد و زندگی کاری و شخصی خودش را آغاز کند. تجربیات و دیدگاه‌های نو پیدا کرده و تبدیل به یک جوان متواضع شده است. وبلاگ‌اش متناسب با زمان تغییر یافته ولی هم‌چنان دل‌بستگی عجیبی به آن دارد و هرچند وقت یک‌بار آپ‌دیت‌َش می‌کند. از وضعیت خودش راضی است و سرشار از امید به آینده زندگی می‌کند.

Continue Reading