حق قهر

بنظرم آدم‌ها یک حقی برای خود در ضمیرناخودآگاه‌شان قائل‌ند که من اسم‌ش را «حق قهر» گذاشته‌ام. یعنی دوست دارند گاهی با اطرافیان‌شان به هم بزنند، دعوا کنند یا لااقل صحبت نکنند؛ هیچ دلیل خاصی هم ندارد یا اگر دارد محکمه‌پسند نیست؛ یک غم بی‌دلیلی‌ست که بر جان‌شان مستولی شده. بنظرم این وقت‌ها، وقت‌های خستگی‌ست، زمانی‌ست که طرف احساس می‌کند به آن‌چه می‌خواسته نرسیده، بیش‌تر این اوقات طرف از خودش دل‌گیر است، یک کوفتگی ذهنی به اندازه‌ی همه‌ی تلاش‌هایش احساس می‌کند. این وقت‌ها بدترین واکنشی که می‌شود در برابر اینان داشت، قهر متقابل است. این کار طرف را له می‌کند، به هم می‌ریزد. تصویرسازی ذهنی اگر می‌خواهید داشته باشید یک دختر بداخلاق با موهای ژولیده را تصور کنید که از این حال و روز خودش عصبی‌ست؛ آن‌وقت یکی هم بیاید دست بگذارد درست روی همین نقطه‌ضعف‌ها؛ بلوایی می‌شود خُب، بلکه مملکت هم به هم بریزد. این‌ وقت‌ها باید به‌شان لبخند زد، مثبت با آنان رفتار کرد. یک کسی باید بود که طرف درکنارش حس تنهایی نکند، طرف باید درک کند که حتی در این اوقات نامطلوب‌ش دیگران به او اهمیت می‌دهند. آن‌وقت است که طرف به خودش می‌آید و همانِ سابق می‌شود. تجربه‌ی من می‌گوید همه‌ی آدم‌ها این‌طور حالاتی دارند؛ این احوالات آدمی را باید به رسمیت شناخت.

Continue Reading