بوی پیراهن یوسف

برادرم به سی‌صد و چند صفحه‌ای فکر می‌کند که فردا باید بخواند. من اما دوراندیش‌ترم؛ به ترم بعد فکر می‌کنم، به تربیت‌بدنی یک و دو. به این ظلم مضاعف. به این‌که چرا نقاشی درسی عمومی نیست؛ این‌که ذهنِ خسته آرامش می‌خواهد، پرواز خیال می‌خواهد نه یک تن خسته با پاهای گرفته. حساب کرده‌ام در نیم‌ساعت فاصله‌ی بین دو کلاس نمی‌شود آمد خانه، دوش گرفت و برگشت دانش‌گاه. شکنجه‌ای‌ست. باید با همان تن‌ِ بوی‌ناک‌مان سر کلاس بنشینیم همه‌مان. پووف!

Continue Reading