آواز تو

ندارم‌ت. اما نه آن‌طور که قبلِ دیدن‌ت بی‌تو بودم. بعد از تو با قبل‌ت فرق‌ها می‌کند. نبود تو هم بعد از بودن‌ت دوام حضور توست. انگار کن موزیکی را که نواخته شده: فضا پُر می‌شود از صدا، صداهای خوب. بعد یک‌آن موزیک می‌ایستد، صدا می‌ایستد، یک ثانیه سکوت. این سکوتِ نواخته‌شده، سکوتی دیگر است.

Continue Reading

کوه به کوه نمی‌رسد؛ من به تو.

کاش بودی. جدا از همه‌ عاشقانه‌هایی که بودن‌ت را می‌خواهد، کاش بودی؛ که نشان‌م می‌دادی مسیر رفت‌وبرگشت‌مان را. من هیچ‌وقت با این ضلع شمالی و درب جنوبی و شرق و غرب و این حرف‌ها کنار نیامدم. وقتی می‌شود با چپ و راست همه‌ چیز را مشخص کرد، چرا شرق و غرب؟ چرا همه‌جا این‌جور است؟ هرجا که رفتیم یک‌ورش شرق بود، یک‌ورش غرب. خیلی خنده‌دار است. خدایا این چه کار بامزه‌ای بوده تو کردی؛ دنیای گرد آخر؟!… کاش بودی تو؛ کاش راه‌بلدم می‌شدی. من عادت به راه‌نما کرده‌ام. به حرف‌ها و حدس‌هایت از مسیر عادت کرده‌ام. می‌گویند این‌جا همه چیز بستگی دارد. بستگی به این دارد که خودت کجا باشی. خب من که این‌جایم. تو کجایی؟ تو در ضلع جنوبی کدام نبش درب غربی این عالم ایستاده‌ای که نیستی؟ که هی می‌روم و نیستی. هی نیستی. من می‌روم و تو نیستی…

Continue Reading

هر شب، اتفاق‌ای باش!

نیایم ببینم تو خوابیده باشی! و خیلی ساده معنی بدهد که نیستی. کمی صبر کن؛ بیش‌تر کمی تحمل کن. شب را که من وقتی برمی‌گردم سراغ‌ت، دل‌م خدا خدا می‌کند چراغ خانه روشن باشد و تو باشی، خندان و شاد، باشی. و شام نخورده باشی. و هنوز موزیک در فضای روشن خانه‌ات بخواند. چه می‌دانی چه سخت است که روزت را گم کرده‌ باشی و شب که همه‌جا تاریک است، هیچ اُمیدی به مأوایی برای زمین گذاشتن خستگی‌ت نباشد. چه می‌دانی چه سخت است روزت را میان این همه آدمِ پُرشده در پیاده‌روها که در اتوبوس‌ها به زور می‌گنجند گم شده باشی، و فرصتی برای خاص بودن‌ت، شنیدن‌ و گفتن‌ت نباشد. چه می‌دانی چه غم دارد بهانه‌ی خوردن، تنها و تنها تن‌های گشنه باشند و نه هیچ دلیل با هم بودنی، گفت‌وگوی و خنده‌ای. و چه سخت است اگر شب که برمی‌گردی، کسی نباشد، که یا خوابیده باشد، یا که ساکت و بی‌رمق گوشه‌ی اتاقی کم‌نور نشسته باشد، که شام خورده باشد و مال تو در آشپزخانه می‌تواند گرم شود اگر خودت بخواهی، و نه حرفی باشد، نه ذوقی، نه روشنای اتاقی، و نه هیچ آواز و صدایی. «خدایا خدایا! دختران نباید خاموش بمانند هنگامی‌که مردان نومید و خسته، پیر می‌شوند.»

Continue Reading