کجا؟

پنج‌شنبه شب را مهمان دوستی بودم؛ حرف از گذشته‌ها شد، تو به میان بحث‌ آمدی، خودی نشان دادی و رفتی. چای که آوردند، تو آمدی نشستی، گفتی من عاشق تافی میوه‌ای‌ام. و رفتی. من از تو رفتم؛ یاد تو اما با من رفت هرجا که رفتم. تضمین یادهای مخلوق تو تا کجاست که این‌گونه به طرفه‌ای با تب‌وتاب تا هرکجا که می‌روم هست؟ می‌آید و نمی‌گذارد آرام باشم؟ کجا بروم که نباشی؟ کجا بروم که ذهن‌م نباشد، که یادت نباشد، که قدیم‌های ما با هم نباشد؟

Continue Reading