کاش می‌شد نباشی

مدل‌م را این چندوقته عوض کرده بودم. غم را اجازه نمی‌دادم. هر بار که می‌آمد جلو، می‌گفتم استاپ! می‌رفتم پی خودم. فکر خودم را به غم بسته بودم؛ طوری‌که همان اول کار، کارش را می‌ساختم. روی کاناپه نشسته بود، تلوزیون می‌دید، من انگار ندیده‌ام‌اش؛ رد می‌شدم. می‌آمد سر سفره، نگاه نمی‌کردم‌ش. این‌قدر بی‌محلی کردم؛ این‌قدر ابرو گوندشِ شاد با خودم زمزمه کرده بودم این چند وقته که باورم شده بود همه‌چیز رنگ به‌تری‌ست. دی‌شب اما کار خراب شد. غم آمد جلو؛ یقه‌ام را گرفت. داد زد سرم. گفت بی‌محلی نکن به من؛ من زنده‌ام؛ کفش تو نیستم که بگذاری دم در؛ من غم‌ات‌ام… تباه شدم دی‌شب. خدا شما را تباه نکند.

Continue Reading

من خود اُمیدم.

از این‌که نیستی دل‌م گرفته بود. موزیک گوش می‌کردم. من هنوز دل‌م پیش توست کاردلن. هنوز من امیدوارم به تو؛ که از پس زمستان دل‌م بیایی. بهارش کنی. این‌قدر امید دارم به تو که امیدوار نیستم دیگر، خود امیدم اصلن. ولی کاردلن امید داشتن به خلاف نظر بقیه چیز خوبی نیست؛ شاد نیست اصلن. خیلی هم غم دارد. آدم‌ای که همه‌ چیزش خوب است، مشکلی ندارد، به چه باید امید داشته باشد؟ منظورم این است که امید داشتن مال آدم‌های خسته‌ست؛ مال آن‌هایی که نرسیده‌اند؛ ولی دل‌شان خوش است. دل‌شان را خوش کرده‌اند که یک روز می‌رسند. این را می‌گویند امید. و امید یک غم یواشکی دارد با خودش کاردلن. من که از امید بودن خسته‌ام. به یاد تو من این روزها سزن آکسو گوش می‌کنم. چه‌قدر خوب است این؛ آن شعرهایی که گفته؛ آن‌هایی را که خوانده. خیلی خوب‌اند. دی‌شب با خودم فکر می‌کردم اگر این سزن آکسو بمیرد چه حیف می‌شود واقعن. بعد فکر کردم چرا باید همچین فکری کنم من؟ چرا باید فکر کنم اگر سزن آکسو بمیرد چه می‌شود. باز بعدش فکر کردم آدمی که بی‌خود فکر نمی‌کند. همه‌ چیز این عالم علت دارد. این‌قدر علت دارد که سروته‌اش معلوم نیست اصلن. روان‌شناس‌ها می‌گویند وقتی فکر می‌کنی مبادا سر فلان عزیزت فلان بلا بیاید یعنی هم او را دوست داری، هم گوشه‌ی قلب‌ات جایی از او رنجیده‌ای. یک این‌چنین چیزی من شنیده‌ام ازشان. بد هم نمی‌گویند. سزن آکسو برای من یعنی تو. یعنی کاردلن. که هم به هیجان‌م می‌آورد، هم از نبودن‌ت دل‌گیرم می‌کند. هم دل‌م را خوش می‌کند، هم تنگ. هم خنده است، هم گریه. و من میان این همه تناقضِ به هم‌ تنیده، تنها به تن‌های جدامانده از هم‌مان فکر می‌کنم؛ به دست‌های دورمان؛ به برف‌های زیاد زمستان فکر می‌کنم کاردلن. من مدام به تو فکر می‌کنم.

Continue Reading