تو

کسی پیدا شد اگر گفت من زمان‌های رفته‌ات را برمی‌گردانم؛ اگر گفت همه‌ی آن‌چه خواسته‌ای و نشده را من بلدم بسازم از نو برای تو؛ من حق گفتن حرفی را ندارم. من حق خواستن ندارم بعد از تو؛ که تو همه‌ی خواسته‌های من شده‌ای. شده‌ای بدلِ همه‌ی سال‌های رفته؛ گشته‌ای بهشتِ موعودِ انسان‌ِ رنج‌کشیده. بعد از تو من چه بخواهم؟ چه بخواهم که کفر نعمتی چون تو نباشد؟ چه بخواهم که از تو بیش‌تر باشد؟ ابرارِ فی جناتِ نعیم را به دنیا چه حاجت است؟ مرا به غیر از تو با آرزوها چه کار است؟ با اوهام شبانه چه کار؟ کار و بار و یار و همه‌؛ تویی اینک.

یادداشت‌های پیشنهادی

۵ دیدگاه

  1. به قول مولانا برو ای شکر که این نعمت ز حد شکر بیرون شد، که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید…
    خیلی زیبا نوشتی اغلن. ممنونم ازت از این لذت بی نهایتی که با خوندن نوشته هات بهمون میدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.