شب از دل من، شب تا همیشه!

معلم دیکته‌های من کاش می‌شدی. می‌آمدی دست می‌کشیدی روی غربت و می‌گفتی خطاست. قربت را یادم می‌دادی. کاش با من می‌ماندی؛ با من می‌رفتی؛ از شمال به شرق می‌رفتیم، از آن‌جا به غرب و من همیشه در سرزمین وجودت، در آن تن نحیف‌ات مقیم می‌شدم. تو می‌آیی، می‌روی؛ کسی می‌گوید «شرف المکان بالمکین» و من سر تکان می‌دهم که بله! بله! کاش سفر نبود. کاش آن اتوبوسی که مرا از ترمینال به دور دست‌ها می‌برد، راه برگشت را هم بلد بود. برمی‌گشت و نمی‌گذاشت من شب‌ را ترانه‌های غم زمزمه کنم. کاشکی غریب نبودم؛ قریبِ تو بودم کاش.

یادداشت‌های پیشنهادی

۱۲ دیدگاه

  1. اندک زمانی پیش پاهای تنم ترمینال ها را از شمال تا غرب طی کرد٬دور بود و سخت٬اما سرانجام همان پاها غرب تا شمال٬همان مسیر را طی کردند٬و مرا به این نتیجه رساندند که این نیز بگذرد٬اغلن کبیر عزیز!این نیز بگذرد٬پاهای تن کجا میروند مهم نیست٬پای دل کجاست؟!قصه این است!

    اُغلن کبیر: بله بله! همین‌طوره. اتفاقا سزن آکسو ترانه‌ای داره که توش همین رو می‌گه! ;)
    Geçer geçer daha öncekiler gibi
    Buda geçer neler neler geçmediki

    1. اوه بله٬و همچنین به قول گوگوش٬از بانوان اسطوره ای موسیقی ایران
      نازنین بی قرار٬از فریب روزگار خم به ابروت نیار!

      اُغلن کبیر: بله بله :)

  2. بعضی وقتها آدمها نوشتنشان نمی آید . درست مثل چتد ماه پیش شما . نوشتنتان نمی آید و دلتان می خواهد که یکی باشد و دستتان را بگیرد و درست بنویسد . مثل قریب نوشتن غریب . مثل غربت نوشته ی سالها پیشتان .
    مثل بیانیه ی مدتها پیش که نوشته بودید کاش بودی و ضلع شمالی و درب جنوبی و شرق و غرب را یادم می دادی . کاش بودی و راه بلدم می شدی .
    اینرا خوانده بودم و تکرار کرده بودم کاش بودی .
    ابنرا خوانده بودم و دلم می خواست که باشد . امروز این یکی را خواندم و قسم خوردم دست به فرمان و دنده نبرم . دلم خواست که یکی باشد که کنارم موقع عوض کردن دنده با دستهای مردانه اصلاحم کند .
    این را خوانده ام و به دست هایم نگاه کردم که چه باید میکردم با اینها و نکردم . چقدر گره زدم ؟ چقدر زخم . حالا هم دارم با تلخ نوشت هایم می آزارمتان . مرا ببخشید به خاطر کلماتم .
    ببخشید که کامنت ها حق ادا نمی کنند …

    اُغلن کبیر: دلم‌ نمی‌خواد و نمی‌خواست که کسی رو با نوشته‌هام غم‌گین کنم. امیدوارم شاد باشید همیشه!

  3. مهم اینکه متون اینجا هرچند حرف ِ دل شماست اما از نضج کافی بهره بردند . همین کافیه . من به این قلم دست مریزاد می گم .
    مدتهاس که مشتری هر روز اینجام . حتی روزایی که تمام اغلن به سه خط بسنده کرده بود . و چیزی در کوچه مانده بود .
    هدف حس همذات پنداری شاید بهتره بگم خصیصه ی بارزش دریافت غم برای تسکین دادن و زدودن روح است . چه فرقی می کنه اصلا ؟ همین بس که یک متن نافذ و یک قلم تاثیر گذاره باشه .

    اُغلن کبیر: ممنونم از لطف شما.

  4. سلام چند ماهی منتظر نوشته جدیدتان بودم بسیار عالی موفق باشید.

    اُغلن کبیر:ممنونم. خدمت سربازی فرصت نوشتن نمی‌داد به من. امیدوارم دوباره بتونم مثل سابق این‌جا رو ادامه بدم.

  5. O sevgiler ki yoktular onlar ümitlerimizdi…Ne ümitler yashandi gel zaman git zaman …خیلی وقت بود منتظر نوشته هاتون بودیم؛ دست مریزاد؛ سپاس

    اُغلن کبیر: سپاس از شما. اما در مورد اشاره‌ای که به ترانه داشته‌اید باید بگم که برخلاف متن و محتوای اون ترانه‌ی خوب و دوست داشتنی سزن؛ من علاقه‌ای به فراموشی ندارم چون این‌جا شادی‌ها و خوشی‌ها وجود داشتند و دارند و من امید به فردای بهتر دارم. در واقع غم دوری هم این‌جا غم مثبتیه و چیزی نیست که بخوام فراموشش کنم. شما به “اونوت” اشاره کردین؛ من به “بنی اونوتما” اشاره می‌کنم.
    Bilirim herkes payına düşeni yaşar
    Ve her yeni günde değişir hep birşeyler
    Sen de kendi payından bir hatıra seç ne olur
    O ben olayım beni unutma

    1. دقیقا با نظر شما موافقم اغلن کبیر ؛بخاطر همین این قسمت از ترانه سزن رو انتخاب کردم ” آن عشقهایی که دیگر نیستند ؛امید ما هستند ” ؛ نه تنها فراموشی در کار نیست بلکه این غم مثبت دوری همیشه در نهاد ما جاودانه ست ..

      اُغلن کبیر: خب من فکر می‌کنم شما متن ترانه رو درست متوجه نشدید و به همین خاطر، غلط هم ترجمه کردید. در واقع اون قسمتی که شما به‌ش اشاره می‌کنید داره می‌گه اون عشق‌هایی که ما فکر می‌کردیم داشتیم، عشق نبودند و وجود خارجی نداشتند، بلکه امید ما به داشتن‌ عشق بودند که برای ما به شکل عشق جلوه می‌کرد. یعنی ما به خودمون قبولونده بودیم که عشق رو پیدا کردیم؛ و به همین خاطر هم هست که متن ترانه بر فراموشی اون رابطه تاکید داره. در واقع تعبیری که شاملو هم توی شعر تردید به‌ش اشاره می‌کنه.

      1. آهان؛ اگه ترجمه شما درست باشه پس بله تعبیر من کلا اشتباه بوده؛ ممنون؛ فکر میکردم ترجمه این ترانه درست بوده؛ باز هم سپاس.

  6. سلام مگه سربازی تموم نشد منتظر نوشته جدیدتان هستیم

    اُغلن کبیر: سلام بر شما. سربازی من تازه شروع شده و هنوز یک سال و نیم مونده ازش. اما خب توی ذهنم هست که بتونم اینجا رو سرپا نگه دارم. از لطف و توجه‌تون ممنونم. :-)

  7. فیل نری در طویله ای در بسته ام
    خسته ام
    و این خرطوم نیست
    دستی ست
    که در تنهایی فرو رفته
    علی عبدالرضایی/.
    ………………….
    بالا رو میخوندم همه مثه من صداشون در اومده، ماهی یدونه پست که از اینجا سهم میبریم دیگه؟ آره یا نع؟

    اُغلن کبیر: سعیم رو میکنم و بسیار از لطف شما ممنونم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.