<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای اُغلن کبیر</title>
	<atom:link href="http://oghlon.ir/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://oghlon.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 19 May 2012 18:00:46 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از سایه‌ با amir amiri</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/30/make-shadows-in-life/#comment-1227</link>
		<dc:creator>amir amiri</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=567#comment-1227</guid>
		<description>merci dooste man ....jaari baashid</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>merci dooste man &#8230;.jaari baashid</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از سایه‌ با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/30/make-shadows-in-life/#comment-1226</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=567#comment-1226</guid>
		<description>اغلن همیشه حرف دل من رو مینویسی.هر روز چک می کنم ببینم پست جدید گذاشتی یا نه...حالم بده اغلن...بیشتر بنویس</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن همیشه حرف دل من رو مینویسی.هر روز چک می کنم ببینم پست جدید گذاشتی یا نه&#8230;حالم بده اغلن&#8230;بیشتر بنویس</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از سایه‌ با بیشعورشناسی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/30/make-shadows-in-life/#comment-1224</link>
		<dc:creator>بیشعورشناسی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=567#comment-1224</guid>
		<description>روی چشم حتمن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>روی چشم حتمن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از سایه‌ با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/30/make-shadows-in-life/#comment-1223</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=567#comment-1223</guid>
		<description>اغلن جان شما را مگر میشود نادیده گرفت! حرفها میزنی.
همیشه جایی نظر میدم که ارزش نظر دادن داره. تو هنوز پیش من عزیزی جانم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن جان شما را مگر میشود نادیده گرفت! حرفها میزنی.<br />
همیشه جایی نظر میدم که ارزش نظر دادن داره. تو هنوز پیش من عزیزی جانم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از سایه‌ با مهربانو</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/30/make-shadows-in-life/#comment-1222</link>
		<dc:creator>مهربانو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=567#comment-1222</guid>
		<description>بسیار موجز و زیباست. خوب شد گفتید، لازم بود!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بسیار موجز و زیباست. خوب شد گفتید، لازم بود!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از سایه‌ با نازنین ( برگ بی برگی )</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/30/make-shadows-in-life/#comment-1221</link>
		<dc:creator>نازنین ( برگ بی برگی )</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=567#comment-1221</guid>
		<description>آره بدترین چیز به نظر منم همینه که اصلا انگار وجود نداری ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آره بدترین چیز به نظر منم همینه که اصلا انگار وجود نداری &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با soroush</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1220</link>
		<dc:creator>soroush</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1220</guid>
		<description>انقدر نوشتت روون بود که تونستم همسو یک نفس بخونم.
خیلی عال بود.دم شما گرم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>انقدر نوشتت روون بود که تونستم همسو یک نفس بخونم.<br />
خیلی عال بود.دم شما گرم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1218</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1218</guid>
		<description>مدتی نبودم ہ(به عادت همیشه درحال رفتن بودم!)و حالا که برگشتم  از خوندن پستتون لذت بردم و البته به همون اندازه از کامنتهای دوستان و این که بعضی جاها در قسمت پاسخ نظرم رو نوشتم واکنش غیر ارادی بود به این معنی که واقعا دوست داشتم نظرم رو در اون مورد وبلافاصله بدونید امیدوارم نشانه بی ادبی نباشه
در آخر:گاهی رفتن با لذت فکر برگشت همراهه

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنون‌م از شما؛ از دقت‌تان و از راه‌نمایی‌های دوستانه‌تان. استفاده کردم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مدتی نبودم ہ(به عادت همیشه درحال رفتن بودم!)و حالا که برگشتم  از خوندن پستتون لذت بردم و البته به همون اندازه از کامنتهای دوستان و این که بعضی جاها در قسمت پاسخ نظرم رو نوشتم واکنش غیر ارادی بود به این معنی که واقعا دوست داشتم نظرم رو در اون مورد وبلافاصله بدونید امیدوارم نشانه بی ادبی نباشه<br />
در آخر:گاهی رفتن با لذت فکر برگشت همراهه</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ممنون‌م از شما؛ از دقت‌تان و از راه‌نمایی‌های دوستانه‌تان. استفاده کردم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با abuomar</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1217</link>
		<dc:creator>abuomar</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1217</guid>
		<description>salam alaikum
khoshal shodim baradar az in ke nazari besyar ali gozashtin.
movaffagh bashid
in sha allah badan sar mizanam va hamkari khahim dasht.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: سلام از ماست. چیزی بود که مدت‌ها بود می‌خواستم بگویم؛ هرچند نمی‌خواهم خودم را درگیر این مسائل کنم که نه اطلاعات‌ش را دارم و نه توان‌ش را.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam alaikum<br />
khoshal shodim baradar az in ke nazari besyar ali gozashtin.<br />
movaffagh bashid<br />
in sha allah badan sar mizanam va hamkari khahim dasht.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: سلام از ماست. چیزی بود که مدت‌ها بود می‌خواستم بگویم؛ هرچند نمی‌خواهم خودم را درگیر این مسائل کنم که نه اطلاعات‌ش را دارم و نه توان‌ش را.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1216</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1216</guid>
		<description>امیدوارم از این فکر صرف نظر کنیدو سیستم نظز دهی رو همین طوری که هست حفظ کنید
   به قول یکی دیگه از دوستان این نظرات تکمیل کننده پست هستند پس بهتر این نیست که در ادامه پست هم باشند؟
   خصوصی کردن کامنتینگ برای جلو گیری از این قبیل بحث ها پاک کردن صورت مساله است شاید
این نوع بحث ها برخواسته از فرهنگ ماست نمی شه این واقعیت رو انکار کرد ام اصلاح چرا

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: تصمیم گرفته‌ام کامنت‌ها با تأئیدم نمایش داده شوند؛ به برخی کامنت‌ها هم که نیاز باشد صرفن جواب می‌دهم که سوءتفاهم ایجاد نکنند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امیدوارم از این فکر صرف نظر کنیدو سیستم نظز دهی رو همین طوری که هست حفظ کنید<br />
   به قول یکی دیگه از دوستان این نظرات تکمیل کننده پست هستند پس بهتر این نیست که در ادامه پست هم باشند؟<br />
   خصوصی کردن کامنتینگ برای جلو گیری از این قبیل بحث ها پاک کردن صورت مساله است شاید<br />
این نوع بحث ها برخواسته از فرهنگ ماست نمی شه این واقعیت رو انکار کرد ام اصلاح چرا</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: تصمیم گرفته‌ام کامنت‌ها با تأئیدم نمایش داده شوند؛ به برخی کامنت‌ها هم که نیاز باشد صرفن جواب می‌دهم که سوءتفاهم ایجاد نکنند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1215</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1215</guid>
		<description>اما به نظر من تعلق داشتن به جایی که به دنیا اومدی و بزرگ شدی اگر چه جبره اما پذیرفتنش نشونه ضعف نیست.به من که حس خوبی می ده

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: هومم؛ بله درسته. مفاهیم این عالم رو می‌شه نسبی بهشون نگاه کرد. از نظر شما چیزی که ضعف نیست، می‌تونه برای من به منزله‌ی شکست باشه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اما به نظر من تعلق داشتن به جایی که به دنیا اومدی و بزرگ شدی اگر چه جبره اما پذیرفتنش نشونه ضعف نیست.به من که حس خوبی می ده</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: هومم؛ بله درسته. مفاهیم این عالم رو می‌شه نسبی بهشون نگاه کرد. از نظر شما چیزی که ضعف نیست، می‌تونه برای من به منزله‌ی شکست باشه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با دختری که سلام نمیکنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1214</link>
		<dc:creator>دختری که سلام نمیکنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1214</guid>
		<description>برای خاطر رویاهای شبانه ای که سرشار توست ....وعده ی دیدری بده !

میدانی ؟
من هروقت تصمیم میگیرم &quot;برم&quot;&quot;نباشم&quot; یه نوشته ای مرددم میکنه ...
این از اونها بود ....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برای خاطر رویاهای شبانه ای که سرشار توست &#8230;.وعده ی دیدری بده !</p>
<p>میدانی ؟<br />
من هروقت تصمیم میگیرم &#8220;برم&#8221;"نباشم&#8221; یه نوشته ای مرددم میکنه &#8230;<br />
این از اونها بود &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1210</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1210</guid>
		<description>تو خیلی بیشتر از یک هیجان ِ ناشی از اضطراب ِ خواستنی؛ به گمانم تو باید خودِ زندگی باشی....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تو خیلی بیشتر از یک هیجان ِ ناشی از اضطراب ِ خواستنی؛ به گمانم تو باید خودِ زندگی باشی&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1209</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1209</guid>
		<description>کاش به همین سادگی بود... 206 ما یا پراید شما... !!! بگو کجا بروم که حافظه ام نباشد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاش به همین سادگی بود&#8230; ۲۰۶ ما یا پراید شما&#8230; !!! بگو کجا بروم که حافظه ام نباشد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با ابوالیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1208</link>
		<dc:creator>ابوالیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1208</guid>
		<description>نباید آدمی نصیب خود را از طبیعت فراموش کند ، بر منکرش لعنت. یک اندیشمند غربی می گوید : انسان نمی تواند تمامی دنیا را به چنگ آورد، ولی می تواند تمامی دنیا را به فراموشی بسپرد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نباید آدمی نصیب خود را از طبیعت فراموش کند ، بر منکرش لعنت. یک اندیشمند غربی می گوید : انسان نمی تواند تمامی دنیا را به چنگ آورد، ولی می تواند تمامی دنیا را به فراموشی بسپرد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با ابوالیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1207</link>
		<dc:creator>ابوالیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1207</guid>
		<description>دل خوش ،... کمال آدمی این است که به دل به خوشی  برسد ،  نادیدنیها را به دل ببیند و خوش شود. ناشنیدنیها را به دل بشنود ، و خوش شود . دل خود ماورایی است ، و با این عالم بی گانه است ، الدنیا سجن المومن .  با این حال ، نباید آدمی نصیب خود را از طبیعت فراموش کند. و لاتنس نصیبک من الدنیا .

آپم : انسان و طبیعت &quot; نثری زیبا از لرد آویبوری&quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دل خوش ،&#8230; کمال آدمی این است که به دل به خوشی  برسد ،  نادیدنیها را به دل ببیند و خوش شود. ناشنیدنیها را به دل بشنود ، و خوش شود . دل خود ماورایی است ، و با این عالم بی گانه است ، الدنیا سجن المومن .  با این حال ، نباید آدمی نصیب خود را از طبیعت فراموش کند. و لاتنس نصیبک من الدنیا .</p>
<p>آپم : انسان و طبیعت &#8221; نثری زیبا از لرد آویبوری&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1206</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1206</guid>
		<description>چه خوب می می‌نویسی 
چه حرف دل می‌زنی ... حرفایی که آدم یادش می‌ره با خودش بزنه

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنون‌م سرور. ممنون!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه خوب می می‌نویسی<br />
چه حرف دل می‌زنی &#8230; حرفایی که آدم یادش می‌ره با خودش بزنه</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ممنون‌م سرور. ممنون!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1205</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1205</guid>
		<description>ای کاش آدمی وطنش را

همچون بنفشه ها

(در جعبه های کوچک چوبین)

می‌شد با خود ببرد هرکجا که خواست

در روشنای باران، درآفتاب پاک

شفیعی کدکنی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای کاش آدمی وطنش را</p>
<p>همچون بنفشه ها</p>
<p>(در جعبه های کوچک چوبین)</p>
<p>می‌شد با خود ببرد هرکجا که خواست</p>
<p>در روشنای باران، درآفتاب پاک</p>
<p>شفیعی کدکنی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با معلم علی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1204</link>
		<dc:creator>معلم علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1204</guid>
		<description>قاصدک....
برو آنجا که تو را منتظرند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قاصدک&#8230;.<br />
برو آنجا که تو را منتظرند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با لالیکو</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1202</link>
		<dc:creator>لالیکو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1202</guid>
		<description>محض اطلاع فقط:
لینک شدین
از آشنایی با شما خوشوقتم

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: از لطف‌تان ممنون‌م.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>محض اطلاع فقط:<br />
لینک شدین<br />
از آشنایی با شما خوشوقتم</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: از لطف‌تان ممنون‌م.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با ابوالیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1201</link>
		<dc:creator>ابوالیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1201</guid>
		<description>پیشنهاد می کنم نظرات را به شکل آنی نگذارید نمایش داده شود ، پس از خواندن تأیید شود. ارسال کامنت مسدد نشود بهتر است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پیشنهاد می کنم نظرات را به شکل آنی نگذارید نمایش داده شود ، پس از خواندن تأیید شود. ارسال کامنت مسدد نشود بهتر است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با امیر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1200</link>
		<dc:creator>امیر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1200</guid>
		<description>نوشته هایتان بدلم نشست دلی ÷رشور و قلمی روان دارید لطفا به وبلاگ من هم سر بزنید واگر لنکم کنید ممنونتان میشوم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نوشته هایتان بدلم نشست دلی ÷رشور و قلمی روان دارید لطفا به وبلاگ من هم سر بزنید واگر لنکم کنید ممنونتان میشوم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1199</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1199</guid>
		<description>جواب دادن شما قشنگه.اینکه وقت میذارید وحرفها رو گوش میدید وگاهی تعامل می کنید خیلی خوبه...هرچند که وقتی  آرام یا  آرامها اینجا حرف میزنن دلشون میخواد که حرف بزنند واصلن قرار نیست به عادت وبلاگی بیان وحاضری بزنن وبرن ، حتمن ایمان دارند که مدیریت اینجا می خونه .درست هم میخونه حتی اگه نخواد پای کلمه ها حرفی بزنه.مهم همینه که میخونه و ما می نویسیم.او می نویسه وما می خونیم...
نمیدونم ...صبح بر آشفته شدم اما خب دیدم اینجا ایرانه و آداب بعضی از ما ایرانیها  رقت آور و دردناکه 
راستی خیلی دلم میخواد نوات رو بخونم اما هرجوری میرم نمی تونم.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: به هر حال کامنت‌های عمومی به این شکل بستر سوءتفاهمات است. پیش از این من مدتی کامنت‌ها را بسته بودم. اعتراض شد. دوباره باز کردم؛ منتها این‌بار تصمیم دیگری دارم، از پست آینده، احتمالن کامنت گذاشتن پای هر مطلب را می‌بندم و به جای‌ش دعوت می‌کنم که از قسمت &quot;تماس با نویسنده&quot; که در گوشه‌ی راست پائین وبلاگ، مدتی‌ست آماده‌اش کرده‌ام استفاده شود. آن‌وقت من می‌توانم همه‌ی نظرات را داشته باشم و به شکل خصوصی هم به هر کدام‌شان پاسخی دهم.
ناوات وبلاگ‌ش مشکلی نداشت. صرفن فیلتر است و البته می‌توانی فید وبلاگ‌ش را بخوانی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جواب دادن شما قشنگه.اینکه وقت میذارید وحرفها رو گوش میدید وگاهی تعامل می کنید خیلی خوبه&#8230;هرچند که وقتی  آرام یا  آرامها اینجا حرف میزنن دلشون میخواد که حرف بزنند واصلن قرار نیست به عادت وبلاگی بیان وحاضری بزنن وبرن ، حتمن ایمان دارند که مدیریت اینجا می خونه .درست هم میخونه حتی اگه نخواد پای کلمه ها حرفی بزنه.مهم همینه که میخونه و ما می نویسیم.او می نویسه وما می خونیم&#8230;<br />
نمیدونم &#8230;صبح بر آشفته شدم اما خب دیدم اینجا ایرانه و آداب بعضی از ما ایرانیها  رقت آور و دردناکه<br />
راستی خیلی دلم میخواد نوات رو بخونم اما هرجوری میرم نمی تونم.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: به هر حال کامنت‌های عمومی به این شکل بستر سوءتفاهمات است. پیش از این من مدتی کامنت‌ها را بسته بودم. اعتراض شد. دوباره باز کردم؛ منتها این‌بار تصمیم دیگری دارم، از پست آینده، احتمالن کامنت گذاشتن پای هر مطلب را می‌بندم و به جای‌ش دعوت می‌کنم که از قسمت &#8220;تماس با نویسنده&#8221; که در گوشه‌ی راست پائین وبلاگ، مدتی‌ست آماده‌اش کرده‌ام استفاده شود. آن‌وقت من می‌توانم همه‌ی نظرات را داشته باشم و به شکل خصوصی هم به هر کدام‌شان پاسخی دهم.<br />
ناوات وبلاگ‌ش مشکلی نداشت. صرفن فیلتر است و البته می‌توانی فید وبلاگ‌ش را بخوانی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1195</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1195</guid>
		<description>سلام اغلن 
نه اینکه به خودم بگیرم کامنت امین  رو ...اما گاهی بهتره تعمیم دادن اینقدر راحت نباشه...
ایستگاه هرزه ها ؟!  خیلی توهین آمیزه  به گمونم .

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: سلام آرام؛ بله لحن کلام ایشون درست نبود و دقیق‌تر اگر بشویم اهانتی به خود من بود آن تعبیر. من معمولن جواب کامنت نمی‌دادم، این‌بار بعد از این‌که به کامنت ناوات جواب دادم، گفتم اگر به دیگران جواب ندهم تبعیض است، جواب دادم پس. و این جواب‌های من بود که در ادامه کار را به این حرف‌های ناروا کشاند. به هرجهت من عذرخواهی می‌کنم. ایشان گفته‌اند وبلاگ من «ایست‌گاه هرزه‌گوها» شده، هرچه گشتم کسی را پیدا نکردم که هرزه بگوید؛ من همه‌ی گفته‌های عزیزان خواننده‌ی این‌جا را دوست داشتم و دارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن<br />
نه اینکه به خودم بگیرم کامنت امین  رو &#8230;اما گاهی بهتره تعمیم دادن اینقدر راحت نباشه&#8230;<br />
ایستگاه هرزه ها ؟!  خیلی توهین آمیزه  به گمونم .</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: سلام آرام؛ بله لحن کلام ایشون درست نبود و دقیق‌تر اگر بشویم اهانتی به خود من بود آن تعبیر. من معمولن جواب کامنت نمی‌دادم، این‌بار بعد از این‌که به کامنت ناوات جواب دادم، گفتم اگر به دیگران جواب ندهم تبعیض است، جواب دادم پس. و این جواب‌های من بود که در ادامه کار را به این حرف‌های ناروا کشاند. به هرجهت من عذرخواهی می‌کنم. ایشان گفته‌اند وبلاگ من «ایست‌گاه هرزه‌گوها» شده، هرچه گشتم کسی را پیدا نکردم که هرزه بگوید؛ من همه‌ی گفته‌های عزیزان خواننده‌ی این‌جا را دوست داشتم و دارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با ره گذر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1193</link>
		<dc:creator>ره گذر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1193</guid>
		<description>مرسی اغلن ، باید من شرمنده ی اخلاقت بشم ، الآن . بازم مرسی .

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسی اغلن ، باید من شرمنده ی اخلاقت بشم ، الآن . بازم مرسی .</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1192</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1192</guid>
		<description>مرسی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1191</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1191</guid>
		<description>اغلن عزیز به حرفهای رهگذرها خیلی توجه نکن. حتی نگاه چپ هم به اینها باعث دلسردی از زندگی میشه برات. 
اینها رهگذران آشنا یی هستن که گاهی میان و یه چیزایی مثل قیر از خودشون در میکنن و بعد گم و گور میشن ، خودشون رو پشت اسمهای احمقانه قایم میکنن و هر چی دلشون میخواد میگن و میرن. اغلن جان متوجه شدی اخیرا وب سایت ات ایستگاه هرزه گوهها شده.!
من میگم به اینها جواب ندی سنگین تری.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خب البته هرکسی حق داره هرچی می‌خواد بگه؛ ولی من هم حق دارم هر کدوم رو که نخواستم حذف کنم از این‌جا. ولی نه، فکر نمی‌کنم آن‌طور باشد که گفته‌ای؛ بنظرم خواننده‌های این‌جا آدم‌های محترمی‌ند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن عزیز به حرفهای رهگذرها خیلی توجه نکن. حتی نگاه چپ هم به اینها باعث دلسردی از زندگی میشه برات.<br />
اینها رهگذران آشنا یی هستن که گاهی میان و یه چیزایی مثل قیر از خودشون در میکنن و بعد گم و گور میشن ، خودشون رو پشت اسمهای احمقانه قایم میکنن و هر چی دلشون میخواد میگن و میرن. اغلن جان متوجه شدی اخیرا وب سایت ات ایستگاه هرزه گوهها شده.!<br />
من میگم به اینها جواب ندی سنگین تری.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خب البته هرکسی حق داره هرچی می‌خواد بگه؛ ولی من هم حق دارم هر کدوم رو که نخواستم حذف کنم از این‌جا. ولی نه، فکر نمی‌کنم آن‌طور باشد که گفته‌ای؛ بنظرم خواننده‌های این‌جا آدم‌های محترمی‌ند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1189</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1189</guid>
		<description>نه اغلن 
منظور من تسلیم شدن نبود.من گفتم آدمی که میرود باید پشت سرش رو هم بپاید. بدرقه کننده ها رو.رفتن کار سختی نیست.یک تصمیم است وحرکت.اما  پیامدهای رفتن ِ تو شاید ، فقط شاید خوب نباشد همین.برای تو شاید بهترین باشد اما ...دیگران هم حق دارن توی این انتخاب حتمنی 
نگو نه که  باورم نمیشه

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: قطعن همین‌طوره. من اگر به جایی دل بسته‌ام، نه به اون مکان‌ها که به افرادی بوده‌اند که من دوست‌شان داشته‌ام و آن‌ها آن‌جا بوده‌اند. به قول این آخوندها شرف المکان بالمکین! و به قول آقای داریوش که دوست‌ش می‌دارم من و شاید ارتباطی مستقیمی به بحث نداشته باشد ولی دوست دارم که بیاورم‌ش: «برای زنده‌ بودن دلیل آخرینم باش/ من‌م، من بذر فریاد/ خاک خوب سرزمین‌م باش/ طلوع صادق عصیان ِ من، بیداری‌م باش».</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نه اغلن<br />
منظور من تسلیم شدن نبود.من گفتم آدمی که میرود باید پشت سرش رو هم بپاید. بدرقه کننده ها رو.رفتن کار سختی نیست.یک تصمیم است وحرکت.اما  پیامدهای رفتن ِ تو شاید ، فقط شاید خوب نباشد همین.برای تو شاید بهترین باشد اما &#8230;دیگران هم حق دارن توی این انتخاب حتمنی<br />
نگو نه که  باورم نمیشه</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: قطعن همین‌طوره. من اگر به جایی دل بسته‌ام، نه به اون مکان‌ها که به افرادی بوده‌اند که من دوست‌شان داشته‌ام و آن‌ها آن‌جا بوده‌اند. به قول این آخوندها شرف المکان بالمکین! و به قول آقای داریوش که دوست‌ش می‌دارم من و شاید ارتباطی مستقیمی به بحث نداشته باشد ولی دوست دارم که بیاورم‌ش: «برای زنده‌ بودن دلیل آخرینم باش/ من‌م، من بذر فریاد/ خاک خوب سرزمین‌م باش/ طلوع صادق عصیان ِ من، بیداری‌م باش».</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با ره گذر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1188</link>
		<dc:creator>ره گذر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1188</guid>
		<description>خوشحالم که قبول کردین :)  ، انعطاف پذیر باشید برادر  ؛)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوشحالم که قبول کردین :)  ، انعطاف پذیر باشید برادر  ؛)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با دختری که سلام نمیکنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1187</link>
		<dc:creator>دختری که سلام نمیکنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1187</guid>
		<description>تو میتوانی بخندی؟
بیا با من بریم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تو میتوانی بخندی؟<br />
بیا با من بریم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با ره گذر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1186</link>
		<dc:creator>ره گذر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1186</guid>
		<description>آقای اغلن! نقطه ی ثقل و گرانیگاه گفته ی من انعطاف پذیری بود که فرقی نمی کند شما هر جا باشید یا هر جا برید این خصیصه ی درونی همیشه لازمتون میشه. و شما هر جا از انعطاف پذیری کم میارید ناگزیر به گریز خواهید بود ، و می پذیرم که شما آدم ها کم میارید که انعطاف نشون بدید ، پس بهتره رفتن و گریختن و نیامدن رو بر ماندن و ساختن ترجیح بدید.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خب بله گویی من درست متوجه منظور شما نشده بودم، قبول می‌کنم حرف‌تون رو.
و نیز این‌که لحن اواخر کلام‌تون چندان خوشایند نبود برای‌م.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای اغلن! نقطه ی ثقل و گرانیگاه گفته ی من انعطاف پذیری بود که فرقی نمی کند شما هر جا باشید یا هر جا برید این خصیصه ی درونی همیشه لازمتون میشه. و شما هر جا از انعطاف پذیری کم میارید ناگزیر به گریز خواهید بود ، و می پذیرم که شما آدم ها کم میارید که انعطاف نشون بدید ، پس بهتره رفتن و گریختن و نیامدن رو بر ماندن و ساختن ترجیح بدید.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خب بله گویی من درست متوجه منظور شما نشده بودم، قبول می‌کنم حرف‌تون رو.<br />
و نیز این‌که لحن اواخر کلام‌تون چندان خوشایند نبود برای‌م.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با ره گذر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1185</link>
		<dc:creator>ره گذر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1185</guid>
		<description>در عین اینکه بسیار عاطفی هستید ، بسیار انعطاف پذیر باشید ، هر جا بروید آسمان همین رنگ است.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممکنه آسمون همه‌جا یه رنگ باشه، ولی این قیاس مع‌الفارقه. یعنی آیا اوضاع زندگی توی ایران اسلامی! و نروژ و سودان یک جوره؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در عین اینکه بسیار عاطفی هستید ، بسیار انعطاف پذیر باشید ، هر جا بروید آسمان همین رنگ است.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ممکنه آسمون همه‌جا یه رنگ باشه، ولی این قیاس مع‌الفارقه. یعنی آیا اوضاع زندگی توی ایران اسلامی! و نروژ و سودان یک جوره؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1184</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1184</guid>
		<description>اغلن جان نرو اگر بری پشت سرت شایعه میسازن و میگن خدای نکرده مرده!
که خدا نکنه.
دارم musa eroglu رو گوش میدم داره hasret bitiren yollar رو میخونه. :)

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: هرچه گفتند، گفتند. من برای آن‌ها زندگی نمی‌کنم و نمی‌میرم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن جان نرو اگر بری پشت سرت شایعه میسازن و میگن خدای نکرده مرده!<br />
که خدا نکنه.<br />
دارم musa eroglu رو گوش میدم داره hasret bitiren yollar رو میخونه. :)</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: هرچه گفتند، گفتند. من برای آن‌ها زندگی نمی‌کنم و نمی‌میرم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1183</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1183</guid>
		<description>بوی هجرت رو دوست ندارم اما سفر ، خب فرق میکنه.توی سفر همیشه امید به برگشتن هست.امید به خوشی پیدا کردن توی راهی که میری.شکار لحظه های ناب .یافتن ارامش وبیرون انداختن خستگیهای جان وتن اما هجرت از دیار.از شهر چه میدانم حتی از محله همیشه ترس توی دلم میکاره...همیشه فکر میکنم کسی که از واژه ی رفتن استفاده میکنه قصد برگشتن نداره لابد .

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: کدام دیار؟ من دوست دارم بروم و دیاری برای خودم دست‌وپا کنم و بگویم من از آن دیارم. من دوست دارم دیارم را خودم انتخاب کنم، برادران و خواهران‌م را خودم انتخاب کنم، من تسلیم‌شدن را دوست ندارم. تسلیم شدن ضعیف است، من نمی‌خواهم ضعیف باشم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بوی هجرت رو دوست ندارم اما سفر ، خب فرق میکنه.توی سفر همیشه امید به برگشتن هست.امید به خوشی پیدا کردن توی راهی که میری.شکار لحظه های ناب .یافتن ارامش وبیرون انداختن خستگیهای جان وتن اما هجرت از دیار.از شهر چه میدانم حتی از محله همیشه ترس توی دلم میکاره&#8230;همیشه فکر میکنم کسی که از واژه ی رفتن استفاده میکنه قصد برگشتن نداره لابد .</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: کدام دیار؟ من دوست دارم بروم و دیاری برای خودم دست‌وپا کنم و بگویم من از آن دیارم. من دوست دارم دیارم را خودم انتخاب کنم، برادران و خواهران‌م را خودم انتخاب کنم، من تسلیم‌شدن را دوست ندارم. تسلیم شدن ضعیف است، من نمی‌خواهم ضعیف باشم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با یسنی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1182</link>
		<dc:creator>یسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1182</guid>
		<description>اسمش رو چی میشه گذاشت مناظره یا.... نمیدونم!! اغلن، این پستت مثل همیشه جالب بود اما راستش من بیشتر از کامنت navatجان کیفور شدم، چه حس خوبی به آدم داد این نوشته او ! به نظرم مطلب تو رو تکمیل کرد و بعد هم جوابیه تو!!!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: این ناوات، خواهر ماست یسنی! و گاهی خواهر-برادری خودش را این‌طور نشان می‌دهد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اسمش رو چی میشه گذاشت مناظره یا&#8230;. نمیدونم!! اغلن، این پستت مثل همیشه جالب بود اما راستش من بیشتر از کامنت navatجان کیفور شدم، چه حس خوبی به آدم داد این نوشته او ! به نظرم مطلب تو رو تکمیل کرد و بعد هم جوابیه تو!!!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: این ناوات، خواهر ماست یسنی! و گاهی خواهر-برادری خودش را این‌طور نشان می‌دهد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1181</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1181</guid>
		<description>من از این جا نمیروم.تازه خیلی کارهام مونده</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من از این جا نمیروم.تازه خیلی کارهام مونده</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1180</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1180</guid>
		<description>اینقدر هوای تازه داشتی لا به لای این کلمه هایت و هی &quot;یِل&quot;های خنک تابستان های حاشیه ی اترک از بین واژه هایت می وزید که هوا برم داشت بگویم: بریم!
  برویم و من همان روی صندلی جلو طوری زانوهایم را بغل بگیرم و  یک جوری توی خودم حلقه بزنم  که دلت نیاید بگویی کمربندت را ببند و نبندم و راه بیفتی و من بروم. بروم و اریک کلپتون بخواند، لیلا را هم بخواند، و تو بپرسی این را یادت هست و من الکی بگویم این ها را خیلی وقت پیش ترها شنیده ام و درست یادم نیست چه می گفت و می گوید. دلم می خواهد جوری برانی که نفهمی دارم دورغ می گویم و دارم گریه می کنم. می خواهم جوری برانی که خودم هم نفهمم دارم به حاشیه ی استپی جاده های ترکمن صحرا نگاه می کنم یا درخت های ولیعصر، جوری که نفهمی داری می بریم انزلی، آخر خط. اصلاً می خواهی ابی گوش بده بعد از رفتنم اما جوری بران که فکر کنم شاطیراوغلو دارد گیجه گونیز را می خواند و من ندانم شب و روز راهی کجایم! غمناک شد نه؟ نه! نه خیلی! اینطوری هر دو یادمان می رود تخته قاپویی بوده اصلاً. هی کوچ می کنیم برای خودمان! بعدش تو می توانی برگردی و من رفته باشم، جوری که دیگر نیازی نباشد هی برگردم به عقب و از تلخی هایم بنویسم. گمانم این پایان غمناک نیست. این پایان خیلی هم قشنگ است. خیلی خیرخواهانه است، خیلی خواهرانه است! تازه شهرداد روحانی هم با من موافق است الان.  وقتی رسیدم کلی وقت دارم بنشینم دعا کنم که بر گردی و ببینی لیلا در را وا کرده و ایستاده در آستانه ی در و کلی دلخوش بشوی از دیدنش. نرویم از اینجا؟ این سفر برای هر دویمان لازم است. تو احتیاج داری که برگردی و من احتیاج دارم بروم. جای دوری نمی رود! بگذار این سفر را برویم. قول می دهم وقتی برمی گردی جوری قد کشیده باشی که دست اینها به تو نرسد. نرویم حالا؟

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: برویم! من هم می‌گویم برویم. تو که بیش‌تر هوایی‌مان کردی با اینی که نوشتی؛ طوری‌که من هر جمله‌اش را لب‌خند زدم؛ وقتی از کلپتون بزرگ و آن لیلای بسیار خوب‌ش حرف زدی که من دروغ‌ش را هم دوست دارم اگر بگویی شنیده‌ام و گوش داده‌ام. بله باید برویم و مقصدش مهم نیست، می‌خواهم برای‌ت گوگوش هم بزارم و ببینم کدام‌ش خوب نیست؟ و آیا هیچ می‌دانی شهرداد روحانی همین پنج‌شنبه اجرا داشت در تهران و من نتوانستم برم؟ این شهرداد روحانی را هم یک‌بار برویم و ببینیم و بشنویم وگرنه حسرت‌ش به دل‌م می‌ماند. می‌دانی! ما ترکمن‌یم و ترکمن‌ها بی‌خود عشایر نبوده‌اند، دوست دارند هی بروند و بروند. یک‌جا بند شدن برای‌شان سخت است. &lt;em&gt;آتش بدون دود&lt;/em&gt; را دست‌م گرفته‌ام و هرشب می‌خوانم. ما باید همین صحرای خودمان را که گالان و سولماز در آن تاخته‌اند خوب ببینیم. بله! ما باید برویم. ابی هم می‌گذارم بین راه، آن &quot;گریه‌ نکن خاتون من&quot;ش را برای‌ت می‌گذارم که حسرت بخوری که چه حیف! که چه اشتباهی کرده‌ای با نوارهایش، و فرانسوی‌ها که سوسیالیست‌ها را انتخاب می‌کنند ارزش یاد گرفتن زبان‌شان کم است. بگذریم! بیا از این‌جا بگذریم و برویم. خوبی رفتن این است که خود هدف است و وسیله. دیده‌ای چیزی این‌طور باشد؟ </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینقدر هوای تازه داشتی لا به لای این کلمه هایت و هی &#8220;یِل&#8221;های خنک تابستان های حاشیه ی اترک از بین واژه هایت می وزید که هوا برم داشت بگویم: بریم!<br />
  برویم و من همان روی صندلی جلو طوری زانوهایم را بغل بگیرم و  یک جوری توی خودم حلقه بزنم  که دلت نیاید بگویی کمربندت را ببند و نبندم و راه بیفتی و من بروم. بروم و اریک کلپتون بخواند، لیلا را هم بخواند، و تو بپرسی این را یادت هست و من الکی بگویم این ها را خیلی وقت پیش ترها شنیده ام و درست یادم نیست چه می گفت و می گوید. دلم می خواهد جوری برانی که نفهمی دارم دورغ می گویم و دارم گریه می کنم. می خواهم جوری برانی که خودم هم نفهمم دارم به حاشیه ی استپی جاده های ترکمن صحرا نگاه می کنم یا درخت های ولیعصر، جوری که نفهمی داری می بریم انزلی، آخر خط. اصلاً می خواهی ابی گوش بده بعد از رفتنم اما جوری بران که فکر کنم شاطیراوغلو دارد گیجه گونیز را می خواند و من ندانم شب و روز راهی کجایم! غمناک شد نه؟ نه! نه خیلی! اینطوری هر دو یادمان می رود تخته قاپویی بوده اصلاً. هی کوچ می کنیم برای خودمان! بعدش تو می توانی برگردی و من رفته باشم، جوری که دیگر نیازی نباشد هی برگردم به عقب و از تلخی هایم بنویسم. گمانم این پایان غمناک نیست. این پایان خیلی هم قشنگ است. خیلی خیرخواهانه است، خیلی خواهرانه است! تازه شهرداد روحانی هم با من موافق است الان.  وقتی رسیدم کلی وقت دارم بنشینم دعا کنم که بر گردی و ببینی لیلا در را وا کرده و ایستاده در آستانه ی در و کلی دلخوش بشوی از دیدنش. نرویم از اینجا؟ این سفر برای هر دویمان لازم است. تو احتیاج داری که برگردی و من احتیاج دارم بروم. جای دوری نمی رود! بگذار این سفر را برویم. قول می دهم وقتی برمی گردی جوری قد کشیده باشی که دست اینها به تو نرسد. نرویم حالا؟</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: برویم! من هم می‌گویم برویم. تو که بیش‌تر هوایی‌مان کردی با اینی که نوشتی؛ طوری‌که من هر جمله‌اش را لب‌خند زدم؛ وقتی از کلپتون بزرگ و آن لیلای بسیار خوب‌ش حرف زدی که من دروغ‌ش را هم دوست دارم اگر بگویی شنیده‌ام و گوش داده‌ام. بله باید برویم و مقصدش مهم نیست، می‌خواهم برای‌ت گوگوش هم بزارم و ببینم کدام‌ش خوب نیست؟ و آیا هیچ می‌دانی شهرداد روحانی همین پنج‌شنبه اجرا داشت در تهران و من نتوانستم برم؟ این شهرداد روحانی را هم یک‌بار برویم و ببینیم و بشنویم وگرنه حسرت‌ش به دل‌م می‌ماند. می‌دانی! ما ترکمن‌یم و ترکمن‌ها بی‌خود عشایر نبوده‌اند، دوست دارند هی بروند و بروند. یک‌جا بند شدن برای‌شان سخت است. <em>آتش بدون دود</em> را دست‌م گرفته‌ام و هرشب می‌خوانم. ما باید همین صحرای خودمان را که گالان و سولماز در آن تاخته‌اند خوب ببینیم. بله! ما باید برویم. ابی هم می‌گذارم بین راه، آن &#8220;گریه‌ نکن خاتون من&#8221;ش را برای‌ت می‌گذارم که حسرت بخوری که چه حیف! که چه اشتباهی کرده‌ای با نوارهایش، و فرانسوی‌ها که سوسیالیست‌ها را انتخاب می‌کنند ارزش یاد گرفتن زبان‌شان کم است. بگذریم! بیا از این‌جا بگذریم و برویم. خوبی رفتن این است که خود هدف است و وسیله. دیده‌ای چیزی این‌طور باشد؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با بیشعوری</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1178</link>
		<dc:creator>بیشعوری</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1178</guid>
		<description>دل خوش را دیگه اینجا سیری نمی فروشند به گرم می فروشند بس که کیمیا شده</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دل خوش را دیگه اینجا سیری نمی فروشند به گرم می فروشند بس که کیمیا شده</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با رسپینا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1177</link>
		<dc:creator>رسپینا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1177</guid>
		<description>سلام....
اتفاقی رسیدم اینجا....خوندمتون....و خوشم اومد....

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: متشکرم از لطف‌تون.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام&#8230;.<br />
اتفاقی رسیدم اینجا&#8230;.خوندمتون&#8230;.و خوشم اومد&#8230;.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: متشکرم از لطف‌تون.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا کسی نمی‌خندد؛ بریم! با آسمان کوچک</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/17/lets-go/#comment-1176</link>
		<dc:creator>آسمان کوچک</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=558#comment-1176</guid>
		<description>-دل خوش سیری چند؟
+حاجی الان یا الان؟!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: حج‌خانوم این بامزه‌گی‌های شما الکی داره از دست می‌ره. جدی می‌گم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>-دل خوش سیری چند؟<br />
+حاجی الان یا الان؟!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: حج‌خانوم این بامزه‌گی‌های شما الکی داره از دست می‌ره. جدی می‌گم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1175</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1175</guid>
		<description>گذشته جز لاینفک زندگیه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گذشته جز لاینفک زندگیه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با Z!zi</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1174</link>
		<dc:creator>Z!zi</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1174</guid>
		<description>آفرین!

باحال بود! خوشم اومد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آفرین!</p>
<p>باحال بود! خوشم اومد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با م.پرنده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1173</link>
		<dc:creator>م.پرنده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1173</guid>
		<description>ما به ازای بدست آوردن ، از دست دادن است
هر چند ضدبشر اوضاع و زمانه مان را تیره و تار ساخته
و داستان مان را &quot;سال سال دریغ از پارسال&quot; رقم زده است
انگار خالی مان می کنند که برای پر شدن ناگزیر به گذشته ی ساخته ی ذهنمان چنگ می اندازیم
...
قطعا به گذشته نیازمندیم
اما نه برای افسوس 
 &quot;افسوس&quot; ، &quot;راه&quot; نیست
ما گذشته ایم و حال و آینده

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: بله؛ موافق‌م آقا که مابه‌ازاری تحصیل، محروم شدن از خیلی چیزهاست. زندگی سراسر انتخاب است، این‌که چه می‌خواهیم و چه نمی‌خواهیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ما به ازای بدست آوردن ، از دست دادن است<br />
هر چند ضدبشر اوضاع و زمانه مان را تیره و تار ساخته<br />
و داستان مان را &#8220;سال سال دریغ از پارسال&#8221; رقم زده است<br />
انگار خالی مان می کنند که برای پر شدن ناگزیر به گذشته ی ساخته ی ذهنمان چنگ می اندازیم<br />
&#8230;<br />
قطعا به گذشته نیازمندیم<br />
اما نه برای افسوس<br />
 &#8220;افسوس&#8221; ، &#8220;راه&#8221; نیست<br />
ما گذشته ایم و حال و آینده</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: بله؛ موافق‌م آقا که مابه‌ازاری تحصیل، محروم شدن از خیلی چیزهاست. زندگی سراسر انتخاب است، این‌که چه می‌خواهیم و چه نمی‌خواهیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1172</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1172</guid>
		<description>حسرت گذشته را می خوریم چون ناتوانیم از دیدن چیزهایی که در حال داریم. آینده هم حسرت امروز را می خوریم ...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: آممم... نمی‌دانم سرور، شاید این‌طوری‌ست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حسرت گذشته را می خوریم چون ناتوانیم از دیدن چیزهایی که در حال داریم. آینده هم حسرت امروز را می خوریم &#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: آممم&#8230; نمی‌دانم سرور، شاید این‌طوری‌ست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با من</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1171</link>
		<dc:creator>من</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1171</guid>
		<description>خیلی جالب گفتی واقعا همینطوره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی جالب گفتی واقعا همینطوره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با ابوالیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1170</link>
		<dc:creator>ابوالیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1170</guid>
		<description>اغلن عزیز ! کامنتی از شما رو در وب وزوزهای پشه ی هموفیلی خوندم به همون مناسبت و به مناسبت روز معلم ، اینجا رو سیاه می کنم ، یه بار که خوندی ، میتونی تمیزش کنی. 
جور استاد به ز مهر پدر ؛ گویی این تعبیر شیخ اجلّ سعدی منسوخ شده در این ایام ؛ به هر حال به نظر من معلّم و مربّی صاحب اختیار آن است که جانشین خدا باشه در زمین، گفته هایش ، نگاه هایش ، اشاره های دستش ، حرکات جوارح و سکناتش همه و همه از عالم بالا باشه و بحمدالله قرآن آنچنان کسی رو در قرآن معرفی می کنه ، آنکس خضر است که جانشین خدا بود. و الّا در بین ما آدمهای عادّی گاهی شاگرد میتونه به معلّم یاد بده و شاگرد بشه معلم و معلم ، شاگرد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن عزیز ! کامنتی از شما رو در وب وزوزهای پشه ی هموفیلی خوندم به همون مناسبت و به مناسبت روز معلم ، اینجا رو سیاه می کنم ، یه بار که خوندی ، میتونی تمیزش کنی.<br />
جور استاد به ز مهر پدر ؛ گویی این تعبیر شیخ اجلّ سعدی منسوخ شده در این ایام ؛ به هر حال به نظر من معلّم و مربّی صاحب اختیار آن است که جانشین خدا باشه در زمین، گفته هایش ، نگاه هایش ، اشاره های دستش ، حرکات جوارح و سکناتش همه و همه از عالم بالا باشه و بحمدالله قرآن آنچنان کسی رو در قرآن معرفی می کنه ، آنکس خضر است که جانشین خدا بود. و الّا در بین ما آدمهای عادّی گاهی شاگرد میتونه به معلّم یاد بده و شاگرد بشه معلم و معلم ، شاگرد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1169</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1169</guid>
		<description>ممنونم 

من قدر داشته های مجازیم رو میدونم.واینجا یک جورهایی داشته ی منه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ممنونم </p>
<p>من قدر داشته های مجازیم رو میدونم.واینجا یک جورهایی داشته ی منه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1168</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1168</guid>
		<description>سلام اغلن کبیر
ترجیح میدادم این نظر تایید نشه اما خب...
اونجام نوشتم برای کامنت دوست داشتنی شما...من توی خونه ی تو به اندازه ی کافی کلمه های خوب شکار میکنم وپستهای عالی .وقتی اینجا حرف میزنم منظورم این نیست که متوقع شم که اغلن کامنت بزاره برای خیالهای بهشتی من...اما اون پست رو دیروز تو شرایط تلخی نوشتم که میدونم تند رفتم اما ترجیح میدم گاهی تند برم تا از  آرامش آرام سوء استفاده نشه...
خسته شدم از  استشمام عطر حضوری که روزی هزار بار پا میذاره توی عاشقانه هام وخاموش بر میگرده  وقتی میدونه که باید حرف بزنه.باید فقط میگفتم همسایه...اگر جمع بستم میخواستم ذهن ها نره برای یه مخاطب خاص اما خب ... بابتش عذر میخوام شاید بهتر بود پرانتز باز میکردم .حتمن بهتر بود.اینجوری به بعضی از همسایه های فوق العاده عزیزم بر خورده ومن کلی باید کلمه بسازم تا از دلشون در بیارم.معذرت میخوام اغلن

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: نه؛ اصلن! به من برنخورد؛ صرفن آن پست یادآوری کرد به من که باید خوب‌ها را خوب بدانم و فرق بگذارم میان خیلی‌ها.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن کبیر<br />
ترجیح میدادم این نظر تایید نشه اما خب&#8230;<br />
اونجام نوشتم برای کامنت دوست داشتنی شما&#8230;من توی خونه ی تو به اندازه ی کافی کلمه های خوب شکار میکنم وپستهای عالی .وقتی اینجا حرف میزنم منظورم این نیست که متوقع شم که اغلن کامنت بزاره برای خیالهای بهشتی من&#8230;اما اون پست رو دیروز تو شرایط تلخی نوشتم که میدونم تند رفتم اما ترجیح میدم گاهی تند برم تا از  آرامش آرام سوء استفاده نشه&#8230;<br />
خسته شدم از  استشمام عطر حضوری که روزی هزار بار پا میذاره توی عاشقانه هام وخاموش بر میگرده  وقتی میدونه که باید حرف بزنه.باید فقط میگفتم همسایه&#8230;اگر جمع بستم میخواستم ذهن ها نره برای یه مخاطب خاص اما خب &#8230; بابتش عذر میخوام شاید بهتر بود پرانتز باز میکردم .حتمن بهتر بود.اینجوری به بعضی از همسایه های فوق العاده عزیزم بر خورده ومن کلی باید کلمه بسازم تا از دلشون در بیارم.معذرت میخوام اغلن</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: نه؛ اصلن! به من برنخورد؛ صرفن آن پست یادآوری کرد به من که باید خوب‌ها را خوب بدانم و فرق بگذارم میان خیلی‌ها.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-1167</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-1167</guid>
		<description>اغلن تو بی نظیری. خیلی وقتها حرفهای من رو میزنی. با همون ادبیاتی که دوستش دارم. همهء دنیای من هم شده مجسمهء هیچ تناولی و آهنگ خالی ابی. ببخش سلیقه ام رو اگه اینجا دارم تو این فضای ادبی اینطور می نویسم. اما اون جائی که میخونه: &quot;وای گریمون هیچ خندمون هیچ، باخته و برندمون هیچ...همه چی توئی... زمین و آسمون هیج&quot; نمیشه گریه نکرد...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنون‌م ازت امین عزیز. ابی خوبه. من هم دوست‌ش دارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن تو بی نظیری. خیلی وقتها حرفهای من رو میزنی. با همون ادبیاتی که دوستش دارم. همهء دنیای من هم شده مجسمهء هیچ تناولی و آهنگ خالی ابی. ببخش سلیقه ام رو اگه اینجا دارم تو این فضای ادبی اینطور می نویسم. اما اون جائی که میخونه: &#8220;وای گریمون هیچ خندمون هیچ، باخته و برندمون هیچ&#8230;همه چی توئی&#8230; زمین و آسمون هیج&#8221; نمیشه گریه نکرد&#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ممنون‌م ازت امین عزیز. ابی خوبه. من هم دوست‌ش دارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با صائب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1163</link>
		<dc:creator>صائب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1163</guid>
		<description>هیچوقت نمی توانیم در حال باشیم. یا در گذشته ایم یا در آینده.
کتاب &quot; نیروی حال &quot; کتاب جالبیه. مدتی که کتابو می خوندم می تونستم تو حال باشم. تجربه ی جالبی بود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هیچوقت نمی توانیم در حال باشیم. یا در گذشته ایم یا در آینده.<br />
کتاب &#8221; نیروی حال &#8221; کتاب جالبیه. مدتی که کتابو می خوندم می تونستم تو حال باشم. تجربه ی جالبی بود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با بیشعوری</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1162</link>
		<dc:creator>بیشعوری</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1162</guid>
		<description>واسه همینه که می گن تو ایران چهارتا زمان وجود داره زمان گذشته ، زمان حال، زمان آینده و زمان شاه
این جوک برایند همین حرف شماست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واسه همینه که می گن تو ایران چهارتا زمان وجود داره زمان گذشته ، زمان حال، زمان آینده و زمان شاه<br />
این جوک برایند همین حرف شماست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با ابوالیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1161</link>
		<dc:creator>ابوالیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1161</guid>
		<description>یه حس خوشی به م دست داد ، یادی از پسر من کردین مثل اینکه  :)

آپم : خدا و روان انسان [ شرحی بر فرموده ی حافظ : نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه حس خوشی به م دست داد ، یادی از پسر من کردین مثل اینکه  :)</p>
<p>آپم : خدا و روان انسان [ شرحی بر فرموده ی حافظ : نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1160</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1160</guid>
		<description>والا من نه گذشتم خوب بوده و نه آینده و نه حال!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>والا من نه گذشتم خوب بوده و نه آینده و نه حال!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با :)</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1159</link>
		<dc:creator>:)</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1159</guid>
		<description>اشتباه نکنید 
او اوست و من منم و تو توئی  
من و تو و او سوای از هم یم
 گذشته و آینده همه در حال ظاهر است در او . و من و تو بمیریم و او را ببینیم ، او می مانــــــد و بس ... نه من می مانم و نه تو .

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: من رو یاد آقای الیاس انداخت :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اشتباه نکنید<br />
او اوست و من منم و تو توئی<br />
من و تو و او سوای از هم یم<br />
 گذشته و آینده همه در حال ظاهر است در او . و من و تو بمیریم و او را ببینیم ، او می مانــــــد و بس &#8230; نه من می مانم و نه تو .</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: من رو یاد آقای الیاس انداخت :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1158</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1158</guid>
		<description>سلام 

چه خوب 
باعث افتخاره که شما ، اونجا  ، کنار پستهای من  و همچنین دوستتون... به آدرسش سرزدم البته یه تک پا ...یه کم دردسر داشت.باید با فیلتر شکن میرفتم...اما فضاشو دوست داشتم خیلی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام </p>
<p>چه خوب<br />
باعث افتخاره که شما ، اونجا  ، کنار پستهای من  و همچنین دوستتون&#8230; به آدرسش سرزدم البته یه تک پا &#8230;یه کم دردسر داشت.باید با فیلتر شکن میرفتم&#8230;اما فضاشو دوست داشتم خیلی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1157</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1157</guid>
		<description>من هم به گذشته احتیاج دارم اغلن عزیز. گذشته ای که خیلی ناب تر از الان بود. گذشته ای که  انگشتانم با کیبورد بیگانه بود. گذشته ای که  خواندن کتاب برایم حکم اینترنت رو داشت. گذشته ای که با حقیقت هم آغوش بودم نه با دروغ! گذشته ای که دیگه گذشته.
اغلن جان من با این دنیای مجازی و یا بهتره بگم دنیای دروغ با یه لوگو آشنا شدم. گاهی میخوام فریاد بزنم &quot;مرگ بر لوگو&quot;. ولی باز به خودم خنده ام میگیره. :) با خودم میگم دیونه شدی پسر.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم به گذشته احتیاج دارم اغلن عزیز. گذشته ای که خیلی ناب تر از الان بود. گذشته ای که  انگشتانم با کیبورد بیگانه بود. گذشته ای که  خواندن کتاب برایم حکم اینترنت رو داشت. گذشته ای که با حقیقت هم آغوش بودم نه با دروغ! گذشته ای که دیگه گذشته.<br />
اغلن جان من با این دنیای مجازی و یا بهتره بگم دنیای دروغ با یه لوگو آشنا شدم. گاهی میخوام فریاد بزنم &#8220;مرگ بر لوگو&#8221;. ولی باز به خودم خنده ام میگیره. :) با خودم میگم دیونه شدی پسر.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1156</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1156</guid>
		<description>من هم! من هم ما بودم. نه! درستش این است که بگویم من هم او بودم، همه او بودم : )</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم! من هم ما بودم. نه! درستش این است که بگویم من هم او بودم، همه او بودم : )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1155</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1155</guid>
		<description>اغلن بتو حسودیم میشه منِ مجازیت harika است. من هم از منِ مجازی خوشم میاد با منِ حقیقی ام خیلی فاصله داره. :) من همیشه خوشش میاد که منِ مجازی باشه. آخه تویه منِ حقیقی مون همه چی حقیقیه و من اصلا ازش خوشم نمیاد.  دوست دارم اونجوری جلوه کنم که نیستم و یا بلعکس.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خیلی به خوب یا بد بودن‌م ارتباطی نداره، بیش‌تر به‌خاطر سوءتفاهم‌هایی‌ست که یکی‌ شدن‌های این دو عالم به‌وجود می‌آره. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن بتو حسودیم میشه منِ مجازیت harika است. من هم از منِ مجازی خوشم میاد با منِ حقیقی ام خیلی فاصله داره. :) من همیشه خوشش میاد که منِ مجازی باشه. آخه تویه منِ حقیقی مون همه چی حقیقیه و من اصلا ازش خوشم نمیاد.  دوست دارم اونجوری جلوه کنم که نیستم و یا بلعکس.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خیلی به خوب یا بد بودن‌م ارتباطی نداره، بیش‌تر به‌خاطر سوءتفاهم‌هایی‌ست که یکی‌ شدن‌های این دو عالم به‌وجود می‌آره.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ما بودم. با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/02/09/i-was-we/#comment-1154</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=555#comment-1154</guid>
		<description>سلام از نوع تازه وجاندارش مثل گذشته ها .آن وقتها
راستش میدونی چیه اغلن؟ چند روز پیش همین ها رو به یه شکل دیگه یه جایی نوشتم  برای کسی که آدمهایی که به گذشته فکر میکنند رو نقد کرده بود...
نوشتم گذشته همونیه که حال تو رو ساخته چه خوب وچه بد 
من حاضر نیستم خاطره ی دستهای عزیزام واغوش شون رو ولذتها وحتی هجرانها رو فراموش کنم
من فکر میکنم با داشتن خاطره پردازیهاست که ساخته میشیم ونیرو می گیریم.وقتی یادی نباشه که باهاش جان بگیریم چطور می تونیم نفس بکشیم.اگر اینجور بود فرقی با سنگ نداشتیم.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: درود بر شما. اتفاقن همین یکی دو روز پیش آمدم و خیلی از پست‌های شما رو خوندم، ولی معمولن کامنت گذاشتن‌‌م نمی‌آد. خانم navat هم دیدم برای شما کامنت گذاشته‌اند که خواستم بگم از دوستان‌م‌ند که چون شما، قلم‌شان خواندنی‌ست. موفق باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام از نوع تازه وجاندارش مثل گذشته ها .آن وقتها<br />
راستش میدونی چیه اغلن؟ چند روز پیش همین ها رو به یه شکل دیگه یه جایی نوشتم  برای کسی که آدمهایی که به گذشته فکر میکنند رو نقد کرده بود&#8230;<br />
نوشتم گذشته همونیه که حال تو رو ساخته چه خوب وچه بد<br />
من حاضر نیستم خاطره ی دستهای عزیزام واغوش شون رو ولذتها وحتی هجرانها رو فراموش کنم<br />
من فکر میکنم با داشتن خاطره پردازیهاست که ساخته میشیم ونیرو می گیریم.وقتی یادی نباشه که باهاش جان بگیریم چطور می تونیم نفس بکشیم.اگر اینجور بود فرقی با سنگ نداشتیم.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: درود بر شما. اتفاقن همین یکی دو روز پیش آمدم و خیلی از پست‌های شما رو خوندم، ولی معمولن کامنت گذاشتن‌‌م نمی‌آد. خانم navat هم دیدم برای شما کامنت گذاشته‌اند که خواستم بگم از دوستان‌م‌ند که چون شما، قلم‌شان خواندنی‌ست. موفق باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با flishsa</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1152</link>
		<dc:creator>flishsa</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1152</guid>
		<description>چقدر محترمن بازدید کننده های اینجا ... اینجا رو از یکی از ایمیل هایی که از ریدر فرستاده بودن پیدا کردم ... پست اینجا چراغی روشنه ، خوشم اومد واسه همینم اومدم اینجا ... خوب بود ولی گاهی بد نیست مجازی و حقیقی رو با هم یکی کنی ... گاهی جوابای خوبی می گیری گاهی هم پشیمون می شی ...
زین پس بلاگت رو دنبال می کنم :دی 
بلاگ خودم نمی دونم چقدر به روحیاتت سازگار باشه ... موزیک و عکس ... سخت کسی حوصله می کنه دنبال کنه ... خلاصه اگه از اون آدمای بی حوصله ای عکساشو نگاه کن فقط :دی هر چند اصل پست گوش دادن به موزیک همراه با خیره شدن به عکسه

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: افتخار من داشتن همین بازدیدکننده‌های محترمه. از شما سپاس‌گزارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر محترمن بازدید کننده های اینجا &#8230; اینجا رو از یکی از ایمیل هایی که از ریدر فرستاده بودن پیدا کردم &#8230; پست اینجا چراغی روشنه ، خوشم اومد واسه همینم اومدم اینجا &#8230; خوب بود ولی گاهی بد نیست مجازی و حقیقی رو با هم یکی کنی &#8230; گاهی جوابای خوبی می گیری گاهی هم پشیمون می شی &#8230;<br />
زین پس بلاگت رو دنبال می کنم :دی<br />
بلاگ خودم نمی دونم چقدر به روحیاتت سازگار باشه &#8230; موزیک و عکس &#8230; سخت کسی حوصله می کنه دنبال کنه &#8230; خلاصه اگه از اون آدمای بی حوصله ای عکساشو نگاه کن فقط :دی هر چند اصل پست گوش دادن به موزیک همراه با خیره شدن به عکسه</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: افتخار من داشتن همین بازدیدکننده‌های محترمه. از شما سپاس‌گزارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1151</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1151</guid>
		<description>خواهش.از کوچ نورد خبری دارید؟

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: کوچ‌نورد یه بار چند ماه پیش اومد و گفت شاید دوباره شروع کنم به نوشتن. گفتم شروع کن. ولی خبری ازش نشد. رفته. جاویدالاثر شده.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خواهش.از کوچ نورد خبری دارید؟</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: کوچ‌نورد یه بار چند ماه پیش اومد و گفت شاید دوباره شروع کنم به نوشتن. گفتم شروع کن. ولی خبری ازش نشد. رفته. جاویدالاثر شده.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1150</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1150</guid>
		<description>یه موقع دلم خوش بود که یه اغلن،کوچ نورد و...هست که حرفام رو میفهمن
البته تقصیر خودمه،یکسال ول کردم
چون محل کارم در ساوه است.
اما جبران میکنم

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: آقای دکتر؛ ما کوچیک شمائیم. اتفاقن همین دی‌روز بود که اومدم و این پست‌های اخیر حضرت خضر۴ رو خوندم. ولی نمی‌دونم چرا اعلام حضور نکردم. عذر تقصیر!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه موقع دلم خوش بود که یه اغلن،کوچ نورد و&#8230;هست که حرفام رو میفهمن<br />
البته تقصیر خودمه،یکسال ول کردم<br />
چون محل کارم در ساوه است.<br />
اما جبران میکنم</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: آقای دکتر؛ ما کوچیک شمائیم. اتفاقن همین دی‌روز بود که اومدم و این پست‌های اخیر حضرت خضر۴ رو خوندم. ولی نمی‌دونم چرا اعلام حضور نکردم. عذر تقصیر!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با :)</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1149</link>
		<dc:creator>:)</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1149</guid>
		<description>من کوچیک شماست، ولی منِ مجازی من ، ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من کوچیک شماست، ولی منِ مجازی من ، &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با :)</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1148</link>
		<dc:creator>:)</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1148</guid>
		<description>چقدر من مجازی من به گفتمان فلسفی علاقمند است 
دکارت به منِ حقیقی خود شک کرد ... 
اینکه هر کسی  بتواند من ِ حقیقی را از من ِ مجازی سوا کند ، هنرمند است ، کبریت احمر است. اغلب مان چنان با من ِ مجازی مان معاشرت نموده ایم که جز به هنگام مرگ با منِ حقیقی مان ملاقات نخواهیم کرد. و منِ مجازی من این موضوع را اذعان می کند ، معذلک به  مرگ شوقی ندارد ، لعنت به تو ای من مجازی من! ... چقدر من مجازی من به گفتمان فلسفی علاقمند است و عیش و نوشش شده است فلسفه  ... 
لعنت به تو ای من مجازی من!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: آیا من می‌تونم اجازه‌ی منِ مجازی شما را ازتون بگیرم که بیش‌تر بیاد این‌جا و برای ما از فلسفیات‌ش بگه؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر من مجازی من به گفتمان فلسفی علاقمند است<br />
دکارت به منِ حقیقی خود شک کرد &#8230;<br />
اینکه هر کسی  بتواند من ِ حقیقی را از من ِ مجازی سوا کند ، هنرمند است ، کبریت احمر است. اغلب مان چنان با من ِ مجازی مان معاشرت نموده ایم که جز به هنگام مرگ با منِ حقیقی مان ملاقات نخواهیم کرد. و منِ مجازی من این موضوع را اذعان می کند ، معذلک به  مرگ شوقی ندارد ، لعنت به تو ای من مجازی من! &#8230; چقدر من مجازی من به گفتمان فلسفی علاقمند است و عیش و نوشش شده است فلسفه  &#8230;<br />
لعنت به تو ای من مجازی من!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: آیا من می‌تونم اجازه‌ی منِ مجازی شما را ازتون بگیرم که بیش‌تر بیاد این‌جا و برای ما از فلسفیات‌ش بگه؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1147</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1147</guid>
		<description>فکر نمی کنید غیبتتون یه کمی طولانی شده؟!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: قصدم هست که بیایم اما خب...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر نمی کنید غیبتتون یه کمی طولانی شده؟!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: قصدم هست که بیایم اما خب&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حیوانات ترسو؛ آدم‌های ترسو با ناشناس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/04/23/zoophobia/#comment-1146</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=180#comment-1146</guid>
		<description>چه ربطی به موضوع دهشت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه ربطی به موضوع دهشت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1145</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1145</guid>
		<description>سلام و...
میدونید چقدر دلتنگ نوشته های شمام ؟!
منتظرم که غافلگیرم بشم پای پست جدیدتون

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: متشکرم. لطف دارید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام و&#8230;<br />
میدونید چقدر دلتنگ نوشته های شمام ؟!<br />
منتظرم که غافلگیرم بشم پای پست جدیدتون</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: متشکرم. لطف دارید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با دختر یکه سلام نمیکنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1144</link>
		<dc:creator>دختر یکه سلام نمیکنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1144</guid>
		<description>شش!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شش!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با صائب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1143</link>
		<dc:creator>صائب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1143</guid>
		<description>قبلا ها دوست داشتم مردم را عوض کنم، دیدم خودم عوضی ام.
قبلا از قضاوت مردم بیزار بودم و نالان، الان بیزارم. مهم نیست. اصلا مهم نیست. مردم اند دیگر.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قبلا ها دوست داشتم مردم را عوض کنم، دیدم خودم عوضی ام.<br />
قبلا از قضاوت مردم بیزار بودم و نالان، الان بیزارم. مهم نیست. اصلا مهم نیست. مردم اند دیگر.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با قطره باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1141</link>
		<dc:creator>قطره باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1141</guid>
		<description>آدمای لعنتی و قضاوت های لعنتی شان.که چه دل هایی میشکنن!
ولی درست است.قضاوت رو نمیشه از آدما جدا کرد.فقط باید از این گوش شنید و ازون یکی در کرد. ک بسیار سخت است. 
اعتراف میکنم که من دیگر کم آورده ام! 
ولی کم نیار و باش و حرف دل ما را بگو.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدمای لعنتی و قضاوت های لعنتی شان.که چه دل هایی میشکنن!<br />
ولی درست است.قضاوت رو نمیشه از آدما جدا کرد.فقط باید از این گوش شنید و ازون یکی در کرد. ک بسیار سخت است.<br />
اعتراف میکنم که من دیگر کم آورده ام!<br />
ولی کم نیار و باش و حرف دل ما را بگو.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با یسنی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1140</link>
		<dc:creator>یسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1140</guid>
		<description>موافقم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>موافقم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1139</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1139</guid>
		<description>البته من فکر میکنم برخلاف شما حقیقی و مجازی ام یکی باشد!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>البته من فکر میکنم برخلاف شما حقیقی و مجازی ام یکی باشد!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1138</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1138</guid>
		<description>اشکان وارد میشود!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اشکان وارد میشود!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1137</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1137</guid>
		<description>سلام اغلن کبیر والبته عزیز! 

من تقریبا نوشته های شما رو زیرو رو می کنم بعضی روزها .اما &lt;a href=&quot;http://oghlon.ir/1388/05/24/%da%a9%d9%87-%da%86%d9%87%e2%80%8c%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%a8%da%af%d9%88/&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;این یکی&lt;/a&gt; رو نه نخونده بودم.ممنونم که کمک کردی راحت تر پیداش کنم. بهار وزندگی وعشق فقط با عطر بهار نارنج می چسبد همسایه البته به جان من ...

نوشته های تو قابل ستایشند.به نظرم ستودنیها رو باید ستود. تو عجز منی در نوشتن ....
چقدر حس بزرگت رو خوب می نویسی.من آدرست رو معرفی کردم به اونایی که دوست داشتم بخوننت  والبته کم لطفی می کنند اگه بیان وپای نوشته هات حرف نزنند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن کبیر والبته عزیز! </p>
<p>من تقریبا نوشته های شما رو زیرو رو می کنم بعضی روزها .اما <a href="http://oghlon.ir/1388/05/24/%da%a9%d9%87-%da%86%d9%87%e2%80%8c%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%a8%da%af%d9%88/" target="_blank" rel="nofollow">این یکی</a> رو نه نخونده بودم.ممنونم که کمک کردی راحت تر پیداش کنم. بهار وزندگی وعشق فقط با عطر بهار نارنج می چسبد همسایه البته به جان من &#8230;</p>
<p>نوشته های تو قابل ستایشند.به نظرم ستودنیها رو باید ستود. تو عجز منی در نوشتن &#8230;.<br />
چقدر حس بزرگت رو خوب می نویسی.من آدرست رو معرفی کردم به اونایی که دوست داشتم بخوننت  والبته کم لطفی می کنند اگه بیان وپای نوشته هات حرف نزنند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با م.پرنده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1136</link>
		<dc:creator>م.پرنده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1136</guid>
		<description>درود
و خسته نباشید
این پس لرزه ها خوب است، کمش اینکه به تو می گوید ساختمانی که ساخته ای چه اندازه معتبر است
..
مجازی که می گویی یک طوری ست ، آدم تصور می کند که وهم و خیال است
من می گویم حقیقی و واقعی
اینجا هر که هست و می خوانیم و می خواند ، حقیقت دارد
اینجا از حقیقت هامان می گوییم
حقیقتهایی که واقعیت مان گاه تاب و تحملش را ندارد
یعنی بیگانه مان کرده اند
شاید برای همین است واقعی ها که به دنیای حقیقت مان می آیند گیح می شوند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود<br />
و خسته نباشید<br />
این پس لرزه ها خوب است، کمش اینکه به تو می گوید ساختمانی که ساخته ای چه اندازه معتبر است<br />
..<br />
مجازی که می گویی یک طوری ست ، آدم تصور می کند که وهم و خیال است<br />
من می گویم حقیقی و واقعی<br />
اینجا هر که هست و می خوانیم و می خواند ، حقیقت دارد<br />
اینجا از حقیقت هامان می گوییم<br />
حقیقتهایی که واقعیت مان گاه تاب و تحملش را ندارد<br />
یعنی بیگانه مان کرده اند<br />
شاید برای همین است واقعی ها که به دنیای حقیقت مان می آیند گیح می شوند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با ابوالیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1135</link>
		<dc:creator>ابوالیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1135</guid>
		<description>و آدم در زندگی روزمره ، اولین چیزی را که ویران می کند، از دست می دهد ، فدا می کند، «عصیان» است، عصیان! حتی این عصیان را ، که انسان را شبیه خداوند در عالم می کند، از دست می دهد. به خاطر چه؟ گاه به خاطر «قسط» دوسال، سه سال، پنج سال، سفته امضا کرده ، دیگر از جایش تکان نمی تواند بخورد! هر بدبختی که بر سرش بیاورند، باید بگوید: « بله چشم! » برای اینکه قسط ها بر اساس حقوق و درآمد اوست، بر اساس وضع موجود اوست! می بینیم، « خداگونه بودن آدمی» فدای یک یخچال ، یک خانه یا یک اتومبیل شده ، و بعد این آدم نمی فهمد از چه چیز لذت می برد. داشتن این اتومبیلی که عصیان فدایش شده امکان و استعداد خدایی بودن و نماینده ی خدا در زمین بودن فدایش شده چقدر لذت می دهد که معادل لذت[عصیان و نفی باشد]؟! مسلماً ، کسی که مزه ی لذت عصیان را ، مزه لذت نفی را ، مزه خالق بودن را ، مزه ی لذت آگاه بودن را چشیده باشد ، به هیچ قیمتی و در برابر هیچ چیزی ، عوضش نمی کند، ولی چه شده که ما به سادگی عوض می کنیم؟ به خاطر اینکه ما « خودآگاهی » نداریم.
دکتر شریعتی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و آدم در زندگی روزمره ، اولین چیزی را که ویران می کند، از دست می دهد ، فدا می کند، «عصیان» است، عصیان! حتی این عصیان را ، که انسان را شبیه خداوند در عالم می کند، از دست می دهد. به خاطر چه؟ گاه به خاطر «قسط» دوسال، سه سال، پنج سال، سفته امضا کرده ، دیگر از جایش تکان نمی تواند بخورد! هر بدبختی که بر سرش بیاورند، باید بگوید: « بله چشم! » برای اینکه قسط ها بر اساس حقوق و درآمد اوست، بر اساس وضع موجود اوست! می بینیم، « خداگونه بودن آدمی» فدای یک یخچال ، یک خانه یا یک اتومبیل شده ، و بعد این آدم نمی فهمد از چه چیز لذت می برد. داشتن این اتومبیلی که عصیان فدایش شده امکان و استعداد خدایی بودن و نماینده ی خدا در زمین بودن فدایش شده چقدر لذت می دهد که معادل لذت[عصیان و نفی باشد]؟! مسلماً ، کسی که مزه ی لذت عصیان را ، مزه لذت نفی را ، مزه خالق بودن را ، مزه ی لذت آگاه بودن را چشیده باشد ، به هیچ قیمتی و در برابر هیچ چیزی ، عوضش نمی کند، ولی چه شده که ما به سادگی عوض می کنیم؟ به خاطر اینکه ما « خودآگاهی » نداریم.<br />
دکتر شریعتی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1134</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1134</guid>
		<description>خیلی وقتها فکر می کردم اینی که تو این دنیای مجازی می نویسه نه منم
من اون کسیه که دیگران تعریفش می کنند؟یا اون که هر شب موقع خواب رو به روم می شینه و اصرار داره که بگه منم؟!
من اونم که تو رویاهام ترسیمش می کنم یا این آدمی که میون جمعیت نفس می کشه,حرف می زنه و ....
من همه ی این ها هستم و هیچ یک نیستم.....من این همه نیستم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی وقتها فکر می کردم اینی که تو این دنیای مجازی می نویسه نه منم<br />
من اون کسیه که دیگران تعریفش می کنند؟یا اون که هر شب موقع خواب رو به روم می شینه و اصرار داره که بگه منم؟!<br />
من اونم که تو رویاهام ترسیمش می کنم یا این آدمی که میون جمعیت نفس می کشه,حرف می زنه و &#8230;.<br />
من همه ی این ها هستم و هیچ یک نیستم&#8230;..من این همه نیستم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1133</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1133</guid>
		<description>سه ی اغلن چقدر  توی خاطر رنجیده م  بغ کرده بود وتو گفتیش محترمانه ، دوستانه ، وچسبید 
هر وقت مرز مجازی برداشته شد همه ی تصویرهای زیبای این دنیای دیتا وفیبر نوری از هم پاشیده شد...موافقم که باید فکر کنی ممکن است اغلن کبیر همانی باشد که هر روز از کنار شانه ات رد می شود.یا روی نیمکت یک پارک  یا یک خیابان ،شایدم همسایه ی دیوار به دیوار

امان از کنجکاوی هایی که همیشه هستند وعمرشون به دنیای آدماست وامان از قضاوت هایی که ...که ... اغلن ! چقدر حرف های خورده دارم .داشتم .خواهم داشت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سه ی اغلن چقدر  توی خاطر رنجیده م  بغ کرده بود وتو گفتیش محترمانه ، دوستانه ، وچسبید<br />
هر وقت مرز مجازی برداشته شد همه ی تصویرهای زیبای این دنیای دیتا وفیبر نوری از هم پاشیده شد&#8230;موافقم که باید فکر کنی ممکن است اغلن کبیر همانی باشد که هر روز از کنار شانه ات رد می شود.یا روی نیمکت یک پارک  یا یک خیابان ،شایدم همسایه ی دیوار به دیوار</p>
<p>امان از کنجکاوی هایی که همیشه هستند وعمرشون به دنیای آدماست وامان از قضاوت هایی که &#8230;که &#8230; اغلن ! چقدر حرف های خورده دارم .داشتم .خواهم داشت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای You know, i don&#8217;t need a jury با Oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/22/dont-judge-me/#comment-1132</link>
		<dc:creator>Oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=548#comment-1132</guid>
		<description>&lt;strong&gt;من در مورد محتوای این وبلاگ، هر آن‌چه که هست، خوب یا بد، جز این شعر بسیار زیبای &lt;a href=&quot;https://plus.google.com/111175392992105678787&quot; title=&quot;مژگان عباسلو&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;مژگان عباسلو&lt;/a&gt;ی عزیز چیزی ندارم که بگویم:

بیرون
جنگِ خاموشی و فراموشی‌ست
با من 
درون همین شعر بنشین.
من از عاشقانی می‌گویم 
که نداشته‌ام.
تو از سفرهایی بگو 
که نرفتی.
بیرون
آدم می‌کشند...&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><strong>من در مورد محتوای این وبلاگ، هر آن‌چه که هست، خوب یا بد، جز این شعر بسیار زیبای <a href="https://plus.google.com/111175392992105678787" title="مژگان عباسلو" target="_blank" rel="nofollow">مژگان عباسلو</a>ی عزیز چیزی ندارم که بگویم:</p>
<p>بیرون<br />
جنگِ خاموشی و فراموشی‌ست<br />
با من<br />
درون همین شعر بنشین.<br />
من از عاشقانی می‌گویم<br />
که نداشته‌ام.<br />
تو از سفرهایی بگو<br />
که نرفتی.<br />
بیرون<br />
آدم می‌کشند&#8230;</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با ابوالیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1131</link>
		<dc:creator>ابوالیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1131</guid>
		<description>سلام

این روزها کمتر می شنویم که کسی به کسی بگوید: من با دار و ندارت می سازم ...

آپم: دارم عاشقت میشم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>این روزها کمتر می شنویم که کسی به کسی بگوید: من با دار و ندارت می سازم &#8230;</p>
<p>آپم: دارم عاشقت میشم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با دکتر سردار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1130</link>
		<dc:creator>دکتر سردار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1130</guid>
		<description>سلام  دوستم  و دوستان شما
این یک پیام عمومی برای تمامی دوستانم است.
بعد از مدت طویل دست به یک مهاجرت مجازی دیگر زدم . امیدوارم به مدت طولانی تری در این بلاگ در دست رس باشم . 
کامیاب باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام  دوستم  و دوستان شما<br />
این یک پیام عمومی برای تمامی دوستانم است.<br />
بعد از مدت طویل دست به یک مهاجرت مجازی دیگر زدم . امیدوارم به مدت طولانی تری در این بلاگ در دست رس باشم .<br />
کامیاب باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1129</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1129</guid>
		<description>بدون اسم که نمیشه اغلن جان :)
یه مرکز بلاگ دیگه شبیه وردپرس اومده به بازار اغلن جان ، هنوز که میشه بدون فیلتر شکن رفت ولی بعدش رو خدا عالمه. دکتر سردار هم داره به همین مرکز کوچ میکنه. من هم دارم میرم اونجا. از بلاگفای لعنتی که بهتره. :) EDUBLOGS.org</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بدون اسم که نمیشه اغلن جان :)<br />
یه مرکز بلاگ دیگه شبیه وردپرس اومده به بازار اغلن جان ، هنوز که میشه بدون فیلتر شکن رفت ولی بعدش رو خدا عالمه. دکتر سردار هم داره به همین مرکز کوچ میکنه. من هم دارم میرم اونجا. از بلاگفای لعنتی که بهتره. :) EDUBLOGS.org</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با marzie</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1128</link>
		<dc:creator>marzie</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1128</guid>
		<description>salam bebekhsh farsi tayp nmikonam
baed modatha omadam web
khili ghashang bud kol archive khundam lezat bordam</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam bebekhsh farsi tayp nmikonam<br />
baed modatha omadam web<br />
khili ghashang bud kol archive khundam lezat bordam</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با مهربانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1127</link>
		<dc:creator>مهربانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1127</guid>
		<description>یک بار دیگر،  بی آنکه غرق نوشته ات شوم تا فرصت اظهار نظر را از من بگیرد،از قوت و قدرت قلمت لذت بردم. چیزی ندارم بگویم چون گفتنی ها را گفته ای و من هرچقدر هم نقد یا تحسین اش کنم، به زیبایی نوشته ات حسادت، نه غبطه خورده ام...

بازهم نوشتن را از سر گرفته ام... این بار قصد دارم رفتنی و قهری در کار نباشد و خوشحال میشوم اگر دوستان قدیمی ام هنوز لایق خواندن خط خطی هایم بدانندم....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یک بار دیگر،  بی آنکه غرق نوشته ات شوم تا فرصت اظهار نظر را از من بگیرد،از قوت و قدرت قلمت لذت بردم. چیزی ندارم بگویم چون گفتنی ها را گفته ای و من هرچقدر هم نقد یا تحسین اش کنم، به زیبایی نوشته ات حسادت، نه غبطه خورده ام&#8230;</p>
<p>بازهم نوشتن را از سر گرفته ام&#8230; این بار قصد دارم رفتنی و قهری در کار نباشد و خوشحال میشوم اگر دوستان قدیمی ام هنوز لایق خواندن خط خطی هایم بدانندم&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1126</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1126</guid>
		<description>من در بیان وصف تو حیران بمانده‌ام
حدی‌ست حُسن را و تو از حد گذشته‌ای

سعدی هم همین حالی بود به گمونم:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من در بیان وصف تو حیران بمانده‌ام<br />
حدی‌ست حُسن را و تو از حد گذشته‌ای</p>
<p>سعدی هم همین حالی بود به گمونم:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با تایاق</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1125</link>
		<dc:creator>تایاق</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1125</guid>
		<description>با سلام به دوستان . کوفی خواست عنان بشار را بدست بگیرد ، ولی اسدی که پشت سر بشار بود از سرزمین گربه ها بشارت داد که عنان مردم را بدست خواهی گرفت آنهم به کمک کوفی.
آپ هستم با طنزی جدید .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام به دوستان . کوفی خواست عنان بشار را بدست بگیرد ، ولی اسدی که پشت سر بشار بود از سرزمین گربه ها بشارت داد که عنان مردم را بدست خواهی گرفت آنهم به کمک کوفی.<br />
آپ هستم با طنزی جدید .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با Sorrow</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1124</link>
		<dc:creator>Sorrow</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1124</guid>
		<description>کیف میدهد خواندن متنهایت!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کیف میدهد خواندن متنهایت!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با ajinavat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1123</link>
		<dc:creator>ajinavat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1123</guid>
		<description>تو کوفی عنان‌ زندگی منی. نخند! راست می‌گویم. من با تو پیِ به‌ صلح رسیدن‌م‌ با خودم. : ) 

آدم دلش می خواهد بی خاصیتی کوفی عنان را ندید بگیرد و فراموش بکند که رنج همچنان در جریان است! این یک دو خطت از آن هایی است که بدم نمی آید کسی به اشتباه فکر کند کار من است. با کله گردن می گیرمش: ) آن &quot;نخند&quot;ت پشت سر جمله ی دُن کیشوتی &quot;تو کوفی عنان زندگی منی&quot; چسبید! 

* عکس های خوب بگیر و به اشتراک بگذار</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تو کوفی عنان‌ زندگی منی. نخند! راست می‌گویم. من با تو پیِ به‌ صلح رسیدن‌م‌ با خودم. : ) </p>
<p>آدم دلش می خواهد بی خاصیتی کوفی عنان را ندید بگیرد و فراموش بکند که رنج همچنان در جریان است! این یک دو خطت از آن هایی است که بدم نمی آید کسی به اشتباه فکر کند کار من است. با کله گردن می گیرمش: ) آن &#8220;نخند&#8221;ت پشت سر جمله ی دُن کیشوتی &#8220;تو کوفی عنان زندگی منی&#8221; چسبید! </p>
<p>* عکس های خوب بگیر و به اشتراک بگذار</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1122</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1122</guid>
		<description>چقدر زیبا برای &quot; تو &quot; می نویسی 

خیلی لذت بردم !

خیلی زیاد !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر زیبا برای &#8221; تو &#8221; می نویسی </p>
<p>خیلی لذت بردم !</p>
<p>خیلی زیاد !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1121</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1121</guid>
		<description>من با تو پیِ به‌ صلح رسیدن‌م‌ با خودم.
جمله هایی هستند که ادم رو وادار می کنند بارها و بارها بخواندشان,این از آن جمله ها بود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من با تو پیِ به‌ صلح رسیدن‌م‌ با خودم.<br />
جمله هایی هستند که ادم رو وادار می کنند بارها و بارها بخواندشان,این از آن جمله ها بود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بدون اسم با احمدی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/14/untitled/#comment-1120</link>
		<dc:creator>احمدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=541#comment-1120</guid>
		<description>سلام دوست خوبم. لطفا بیا این مشکل منو بخون و یه راهنمایی کن .که کارم درست بود یا نه . متشکرم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوست خوبم. لطفا بیا این مشکل منو بخون و یه راهنمایی کن .که کارم درست بود یا نه . متشکرم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1119</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1119</guid>
		<description>دوباره سلام,خواستم بگم با اجازه لینکتونو گذاشتم تو وبلاگم

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنونم از شما.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوباره سلام,خواستم بگم با اجازه لینکتونو گذاشتم تو وبلاگم</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ممنونم از شما.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با ابوالیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1118</link>
		<dc:creator>ابوالیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1118</guid>
		<description>سلام دوستمیز اغلن کبیر 
سیزه آلیب باریان ایشلئرنگیزده ، ینه دورمیش یاشایشنگیزده اوستونلیک، یئنه بئگئنج ، یئنه 
گونئنج گونلئری آرزولر ادیان.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: متشکرم. همین‌طور برای شما.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستمیز اغلن کبیر<br />
سیزه آلیب باریان ایشلئرنگیزده ، ینه دورمیش یاشایشنگیزده اوستونلیک، یئنه بئگئنج ، یئنه<br />
گونئنج گونلئری آرزولر ادیان.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: متشکرم. همین‌طور برای شما.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با گابریل</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1117</link>
		<dc:creator>گابریل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1117</guid>
		<description>همای جان سلام
احتمالا&quot; آن تحقیقی که میگویی در ایران انجام شده!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همای جان سلام<br />
احتمالا&#8221; آن تحقیقی که میگویی در ایران انجام شده!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با همای</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1116</link>
		<dc:creator>همای</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1116</guid>
		<description>موافقم. جالبتر اینکه طبق تحقیقات هر آدم (همه) هر ۱۰-۱۱ دقیقه یک دروغ می گویند!! حالا می تواند به دیگران باشد یا به قوا شما به خود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>موافقم. جالبتر اینکه طبق تحقیقات هر آدم (همه) هر ۱۰-۱۱ دقیقه یک دروغ می گویند!! حالا می تواند به دیگران باشد یا به قوا شما به خود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با احمدی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1115</link>
		<dc:creator>احمدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1115</guid>
		<description>همه راستش را می خواهند اما هیچ وقت راستش را نمی شوندحداقل راست راستش را نمی شوند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همه راستش را می خواهند اما هیچ وقت راستش را نمی شوندحداقل راست راستش را نمی شوند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با تایاق</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1114</link>
		<dc:creator>تایاق</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1114</guid>
		<description>oglon  ba slam . adresse jadid.......................   www.tayak2.wordpress.com.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>oglon  ba slam . adresse jadid&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..   <a href="http://www.tayak2.wordpress.com" rel="nofollow">http://www.tayak2.wordpress.com</a>.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1113</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1113</guid>
		<description>:-((((((((((((
همیشه همین طور بوده برای من 
یا بایذد سلیقه ام رو در حد توانایی هام پایین بیارم و یا این که تواناییهامو به حدی برسونم که بتونم به خواسته هام جواب بدم,هر دوش سخته :-)
به هر حال ممنون که تا همین جام وقت گذاشتید

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: من چون خودم از سیستم وُردپرس[دات]اُرگ استفاده می‌کنم برای اداره ی این وبلاگ، مشکل خاصی نداشتم به اون صورت. وگرنه بنده هم خیلی تبحری در این مسائل ندارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:-((((((((((((<br />
همیشه همین طور بوده برای من<br />
یا بایذد سلیقه ام رو در حد توانایی هام پایین بیارم و یا این که تواناییهامو به حدی برسونم که بتونم به خواسته هام جواب بدم,هر دوش سخته :-)<br />
به هر حال ممنون که تا همین جام وقت گذاشتید</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: من چون خودم از سیستم وُردپرس[دات]اُرگ استفاده می‌کنم برای اداره ی این وبلاگ، مشکل خاصی نداشتم به اون صورت. وگرنه بنده هم خیلی تبحری در این مسائل ندارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1112</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1112</guid>
		<description>مرسی از راهنماییتون,به وردپرس سر زذم قسمت تم هاشو دیدم خیلی خوشم اومد اما نتونستم کد قالب ها رو پیدا کنم
و در ضمن نمی دونم چه تغیراتی باید در کدها داد که بشه برای وبلاگ از ان استفاده کرد

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: راست‌ش قالب‌های وُردپرس با دیگر وبلاگ‌ها متفاوته. یعنی در یک فایلی که نگاهی به‌ش بندازید و تغییرش بدید خلاصه نمی‌شه. اچ‌تی‌ام‌ال نیست، چند فایل پی‌اچ‌پی‌ست. اگر یک قالب وُردپرس رو همین‌جوری دانلود کنید و به‌ش نگاهی بندازید متوجه می‌شید. ترجمه‌ی یک قالب وردپرسی به یک سبک دیگه، کار افراد متبحره بنظرم. من خودم چنین تخصصی ندارم که بتونم کمکی کنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسی از راهنماییتون,به وردپرس سر زذم قسمت تم هاشو دیدم خیلی خوشم اومد اما نتونستم کد قالب ها رو پیدا کنم<br />
و در ضمن نمی دونم چه تغیراتی باید در کدها داد که بشه برای وبلاگ از ان استفاده کرد</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: راست‌ش قالب‌های وُردپرس با دیگر وبلاگ‌ها متفاوته. یعنی در یک فایلی که نگاهی به‌ش بندازید و تغییرش بدید خلاصه نمی‌شه. اچ‌تی‌ام‌ال نیست، چند فایل پی‌اچ‌پی‌ست. اگر یک قالب وُردپرس رو همین‌جوری دانلود کنید و به‌ش نگاهی بندازید متوجه می‌شید. ترجمه‌ی یک قالب وردپرسی به یک سبک دیگه، کار افراد متبحره بنظرم. من خودم چنین تخصصی ندارم که بتونم کمکی کنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1111</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1111</guid>
		<description>ترجمه ی دروغ همون در رفتن از زیر بار صادق بودنه...زندگی پر از دروغهای آشکار و پنهانه 
به شکلهای مختلف 
اغلن عزیز چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود. پست قبلترت رو هم خیلی دوس داشتم

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خیلی از شما دوست خوب ممنون‌م.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ترجمه ی دروغ همون در رفتن از زیر بار صادق بودنه&#8230;زندگی پر از دروغهای آشکار و پنهانه<br />
به شکلهای مختلف<br />
اغلن عزیز چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود. پست قبلترت رو هم خیلی دوس داشتم</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خیلی از شما دوست خوب ممنون‌م.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با باد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1110</link>
		<dc:creator>باد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1110</guid>
		<description>راست میگی اغلن ! راستی اون جمله ت بود که&quot; تو عجز منی در نوشتن آنچنان که شوقی منی در آن&quot;  رو اصلا نمیتونم فراموش کنم. از بس که قشنگ بود.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: سپاس‌گزارم‌ت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راست میگی اغلن ! راستی اون جمله ت بود که&#8221; تو عجز منی در نوشتن آنچنان که شوقی منی در آن&#8221;  رو اصلا نمیتونم فراموش کنم. از بس که قشنگ بود.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: سپاس‌گزارم‌ت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1109</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1109</guid>
		<description>پیشنهاد می کنم نظریه من,فرا من و غریزه فروید رو بخونی شاید کمی دلیل این اجبار ها و دروغ ها رو راحتتر بفهمی 
راستی می تونم بپرسم قالب سایتتون طراحی کیه و آیا می شه ازش برای وبلاگ هم استفاده کرد؟

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: چارچوب اصلی قالب رو از یکی از پوسته‌های وُردپرس گرفتم و خودم تغییراتی دادم به‌ش و به این روز درآوردم‌ش. الآن که گشتم نتونستم اسم قالب اصلی یا طراح اصلی‌ش رو پیدا کنم. خودتون اگه حوصله کنید می‌تونید پیداش کنید. قالب‌های زیبای زیادی هست اگر بتونید ترجمه‌شون کنید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پیشنهاد می کنم نظریه من,فرا من و غریزه فروید رو بخونی شاید کمی دلیل این اجبار ها و دروغ ها رو راحتتر بفهمی<br />
راستی می تونم بپرسم قالب سایتتون طراحی کیه و آیا می شه ازش برای وبلاگ هم استفاده کرد؟</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: چارچوب اصلی قالب رو از یکی از پوسته‌های وُردپرس گرفتم و خودم تغییراتی دادم به‌ش و به این روز درآوردم‌ش. الآن که گشتم نتونستم اسم قالب اصلی یا طراح اصلی‌ش رو پیدا کنم. خودتون اگه حوصله کنید می‌تونید پیداش کنید. قالب‌های زیبای زیادی هست اگر بتونید ترجمه‌شون کنید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با رازیانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1108</link>
		<dc:creator>رازیانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1108</guid>
		<description>فایده صداقت چیه به جز رنج! بذار دروغ بگیم، به روی خودمون هم نیاریم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فایده صداقت چیه به جز رنج! بذار دروغ بگیم، به روی خودمون هم نیاریم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با تایاق</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1107</link>
		<dc:creator>تایاق</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1107</guid>
		<description>سلام اغلن کبیر . سال نو تبریک . من خوشحالم که آنجا چراغی روشن است ولی اینجا چراغی خاموش شد . وبلاگ تایاق به دلیل محتوی مجرمانه مسدود است .

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: سلام از ماست. برای من همیشه جای تعجب بود که چرا این وبلاگ شما مسدود نمی‌شه!  که خب مسدود شد. نظرم بر اینه که برین توی بلاگ‌اسپات. بلاگفا خیلی محل مناسبی برای شما نیست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن کبیر . سال نو تبریک . من خوشحالم که آنجا چراغی روشن است ولی اینجا چراغی خاموش شد . وبلاگ تایاق به دلیل محتوی مجرمانه مسدود است .</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: سلام از ماست. برای من همیشه جای تعجب بود که چرا این وبلاگ شما مسدود نمی‌شه!  که خب مسدود شد. نظرم بر اینه که برین توی بلاگ‌اسپات. بلاگفا خیلی محل مناسبی برای شما نیست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با تایاق</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1106</link>
		<dc:creator>تایاق</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1106</guid>
		<description>سلام اغلن کبیر . سال نو تبریک . من خوشحالم که آنجا چراغی روشن است ولی اینجا چراغی خاموش شد . وبلاگ تایاق به دلیل محتوی مجرمانه مسدود است . شاید هم راه نفوذ را بلد نیستم .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن کبیر . سال نو تبریک . من خوشحالم که آنجا چراغی روشن است ولی اینجا چراغی خاموش شد . وبلاگ تایاق به دلیل محتوی مجرمانه مسدود است . شاید هم راه نفوذ را بلد نیستم .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای راست‌ش را که بخواهید&#8230; با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1391/01/06/the-art-of-living-is-the-art-of-knowing-how-to-believe-lies/#comment-1105</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=536#comment-1105</guid>
		<description>حداقل تو یکی آن قدر صادق بوده ای که اعتراف دروغ هایمان را بکنی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حداقل تو یکی آن قدر صادق بوده ای که اعتراف دروغ هایمان را بکنی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با حامد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1104</link>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1104</guid>
		<description>سلام 
بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: متشکرم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: متشکرم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با ابوعمر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1103</link>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1103</guid>
		<description>سلام علیکم
با مطالب 1: جماعت تبلیغ...
2: دانلود کتاب (3) {معاویه را بهتر بشناسیم اثر بینظیر ایوب گنجی حفضه الله}
http://sunnisahra.asblog.ir/</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام علیکم<br />
با مطالب ۱: جماعت تبلیغ&#8230;<br />
۲: دانلود کتاب (۳) {معاویه را بهتر بشناسیم اثر بینظیر ایوب گنجی حفضه الله}<br />
<a href="http://sunnisahra.asblog.ir/" rel="nofollow">http://sunnisahra.asblog.ir/</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با وحیده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1102</link>
		<dc:creator>وحیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1102</guid>
		<description>سلام 

اومدم که فقط گفته باشم:

&quot;بایراموز مبارک&quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام </p>
<p>اومدم که فقط گفته باشم:</p>
<p>&#8220;بایراموز مبارک&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1101</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1101</guid>
		<description>من یه وقتی از همه ادمهای اطرافم دست شستم و الان هم ....
الان هم نمی دونم راه نفوذش چیه
پشیمون نیستم اما بهایی که دارم میدم سنگینه
خیلی سنگین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من یه وقتی از همه ادمهای اطرافم دست شستم و الان هم &#8230;.<br />
الان هم نمی دونم راه نفوذش چیه<br />
پشیمون نیستم اما بهایی که دارم میدم سنگینه<br />
خیلی سنگین</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با پروفسور</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1100</link>
		<dc:creator>پروفسور</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1100</guid>
		<description>ولی قرآن بلده چگونه به آدما نفوذ کنه و کسانی که سخنانشون منشأ‌ قرآنی داشته باشه میتونن به دل آدما نفوذ کنن و آدما را از غصّه  نجات بدن و البته شیاطین هم در کارن تا آدما را مغموم کنن.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی قرآن بلده چگونه به آدما نفوذ کنه و کسانی که سخنانشون منشأ‌ قرآنی داشته باشه میتونن به دل آدما نفوذ کنن و آدما را از غصّه  نجات بدن و البته شیاطین هم در کارن تا آدما را مغموم کنن.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با س ح ر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1099</link>
		<dc:creator>س ح ر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1099</guid>
		<description>من همیشه خیال میکنم که نباید از آدم ها سوال کرد
نباید بخوایم از غصه هاشون بگن...
شاید چون برای خودم اینجوریه اینطور خیال میکنم...که با گفتن غصه ها بیشتر زائیده میشن و غم وسعت میگیره

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: بله، می‌شه از این وجه هم به‌ش نگاه کرد.
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من همیشه خیال میکنم که نباید از آدم ها سوال کرد<br />
نباید بخوایم از غصه هاشون بگن&#8230;<br />
شاید چون برای خودم اینجوریه اینطور خیال میکنم&#8230;که با گفتن غصه ها بیشتر زائیده میشن و غم وسعت میگیره</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: بله، می‌شه از این وجه هم به‌ش نگاه کرد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با یسنی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1098</link>
		<dc:creator>یسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1098</guid>
		<description>آره. موافقم، نسبیت علوم انسانی رو نمیشه کاری کرد اما مگه میشه از خوندن ادبیات، فلسفه، تاریخ و... یا حتی علم النفس خودمون لذت نبرد!!!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: درسته؛ اگه این وجه‌ش نبود که مدت‌ها پیش مُرده بودم من.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آره. موافقم، نسبیت علوم انسانی رو نمیشه کاری کرد اما مگه میشه از خوندن ادبیات، فلسفه، تاریخ و&#8230; یا حتی علم النفس خودمون لذت نبرد!!!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: درسته؛ اگه این وجه‌ش نبود که مدت‌ها پیش مُرده بودم من.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با یسنی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1097</link>
		<dc:creator>یسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1097</guid>
		<description>دقیقا منم میخواستم همین رو بگم! ما مشکلی با دوستان حقوقی نداریم اما  تغییر رشته بدی بد نیست ها!!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: اِ، شما روان‌شناسی؟ چه خوب! من روان‌شناسی رو خیلی دوست داشتم و دارم، ولی اگه بخوام تغییر رشته بدم، ترجیح می‌دم برم روی رشته‌های صد در صدی. مث رشته‌های فیزیک یا ریاضیات. چیزایی که یا صحیح‌ند یا اشتباه. هر چی که مربوط به انسان می‌شه به سردرگمی ختم می‌شه به نظرم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقا منم میخواستم همین رو بگم! ما مشکلی با دوستان حقوقی نداریم اما  تغییر رشته بدی بد نیست ها!!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: اِ، شما روان‌شناسی؟ چه خوب! من روان‌شناسی رو خیلی دوست داشتم و دارم، ولی اگه بخوام تغییر رشته بدم، ترجیح می‌دم برم روی رشته‌های صد در صدی. مث رشته‌های فیزیک یا ریاضیات. چیزایی که یا صحیح‌ند یا اشتباه. هر چی که مربوط به انسان می‌شه به سردرگمی ختم می‌شه به نظرم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با کوچ نورد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1096</link>
		<dc:creator>کوچ نورد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1096</guid>
		<description>می فهمم...
چقدر دلم برای خونت تنگ شده بود...
منم مدتهاست ک توی این تنهایی نتی گیر کردم... باید بیام بیرون...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: به به! ببین کی این‌جاست. برگرد آقا شک نکن.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می فهمم&#8230;<br />
چقدر دلم برای خونت تنگ شده بود&#8230;<br />
منم مدتهاست ک توی این تنهایی نتی گیر کردم&#8230; باید بیام بیرون&#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: به به! ببین کی این‌جاست. برگرد آقا شک نکن.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با یسنی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1095</link>
		<dc:creator>یسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1095</guid>
		<description>کاش همه آدمها، تنهایی اطرافیانشون رو درک میکردند، حتی اگر راه نفوذ رو بلد نباشند. گاهی برای ما تماشا کردن همراه با بی تفاوتیه!! تو روانشناس خوبی میشی اغلن! یه مهندس روح که هنرمند هم هست.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: یه سری یه خانمی زنگ زده بود ازم مشاوره‌ی حقوقی می‌خواست، خودش روان‌شناس بود. بعد یه جای کار که دیگه داشت درددل می‌کرد و... خواستم یه چی به‌ش بگم، دیدم خودش روان‌شناسه. نگفتم. ولی به‌ش گفتم که می‌خواستم اینُ بگم. کلی خندید. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاش همه آدمها، تنهایی اطرافیانشون رو درک میکردند، حتی اگر راه نفوذ رو بلد نباشند. گاهی برای ما تماشا کردن همراه با بی تفاوتیه!! تو روانشناس خوبی میشی اغلن! یه مهندس روح که هنرمند هم هست.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: یه سری یه خانمی زنگ زده بود ازم مشاوره‌ی حقوقی می‌خواست، خودش روان‌شناس بود. بعد یه جای کار که دیگه داشت درددل می‌کرد و&#8230; خواستم یه چی به‌ش بگم، دیدم خودش روان‌شناسه. نگفتم. ولی به‌ش گفتم که می‌خواستم اینُ بگم. کلی خندید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با مائده!</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1094</link>
		<dc:creator>مائده!</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1094</guid>
		<description>حداقلش اینه که میتونید بنویسید.
حس میکنم نوشته‌هاتون مثل بعضی از آهنگها از اعماق ته دلم بیرون میآیند.
پایدار باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حداقلش اینه که میتونید بنویسید.<br />
حس میکنم نوشته‌هاتون مثل بعضی از آهنگها از اعماق ته دلم بیرون میآیند.<br />
پایدار باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با رازیانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1093</link>
		<dc:creator>رازیانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1093</guid>
		<description>منم همین طور، چه خوب گفتی! 
راستی این جمله خیلی خوب بود : تنهایی آدم‌ها مثل همین جاده‌هایی‌ست که گاهی اخبار نشان می‌دهد، فکر می‌کنی صاف و هموارند، ولی به یک‌باره می‌شکنند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم همین طور، چه خوب گفتی!<br />
راستی این جمله خیلی خوب بود : تنهایی آدم‌ها مثل همین جاده‌هایی‌ست که گاهی اخبار نشان می‌دهد، فکر می‌کنی صاف و هموارند، ولی به یک‌باره می‌شکنند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1092</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1092</guid>
		<description>می فهممت !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می فهممت !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با سمانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1091</link>
		<dc:creator>سمانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1091</guid>
		<description>همه ی پست واسه من خلاصه میشد در همین جمله:
من راه نفوذ را بلد نیستم!
آخ آخ...خیلی خوب گفتی اغلن کبیر! بدفرم..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همه ی پست واسه من خلاصه میشد در همین جمله:<br />
من راه نفوذ را بلد نیستم!<br />
آخ آخ&#8230;خیلی خوب گفتی اغلن کبیر! بدفرم..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا چراغی روشنه با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/25/loneliness/#comment-1090</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=531#comment-1090</guid>
		<description>اغلن جان چرا این روی خط گودر شما به بیراهه میره؟ :) یه کاریش بکن بشه  see all&#039;esh کرد.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: به بی‌راهه نمی‌ره. من که تست کردم درسته. وقتی رو view all که کلیک کنید، می‌بره مشروح مطالب هم‌خوان شده توسط بنده رو در صفحه‌ای نشون می‌ده. آخر اون صفحه هم جایی هست که می‌تونید صفحات بیش‌تری رو بخونید و مطالب منتشره‌ی قبلی رو هم ببینید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن جان چرا این روی خط گودر شما به بیراهه میره؟ :) یه کاریش بکن بشه  see all&#8217;esh کرد.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: به بی‌راهه نمی‌ره. من که تست کردم درسته. وقتی رو view all که کلیک کنید، می‌بره مشروح مطالب هم‌خوان شده توسط بنده رو در صفحه‌ای نشون می‌ده. آخر اون صفحه هم جایی هست که می‌تونید صفحات بیش‌تری رو بخونید و مطالب منتشره‌ی قبلی رو هم ببینید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Who are you? I&#8217;m Paradox با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/11/who-are-you-im-paradox/#comment-1089</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=526#comment-1089</guid>
		<description>سلام اغلن عزیز
امیدوارم حالت خو ب و در همه حال سراپا ذوق و پر انرژی باشی. پیشاپیش سال نو رو به شما تبریک میگم و سالی نیکو برایت آرزو میکنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن عزیز<br />
امیدوارم حالت خو ب و در همه حال سراپا ذوق و پر انرژی باشی. پیشاپیش سال نو رو به شما تبریک میگم و سالی نیکو برایت آرزو میکنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Who are you? I&#8217;m Paradox با مرد یخی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/11/who-are-you-im-paradox/#comment-1088</link>
		<dc:creator>مرد یخی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=526#comment-1088</guid>
		<description>ولی من خیلی دنبال تعریف نیستم. شاید در کلمات یا مختصات خاصی نگنجه، ولی اونقدر ها هم غیرمنتظره و غیر قابل پیش بینی نیست. چه بشناسیم چه نشناسیم (که نمی شمناسیم) راه برای ادامه زندگی مسدود نیست. 
پروفایلت هم خیلی زیباست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی من خیلی دنبال تعریف نیستم. شاید در کلمات یا مختصات خاصی نگنجه، ولی اونقدر ها هم غیرمنتظره و غیر قابل پیش بینی نیست. چه بشناسیم چه نشناسیم (که نمی شمناسیم) راه برای ادامه زندگی مسدود نیست.<br />
پروفایلت هم خیلی زیباست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با فائزه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-1087</link>
		<dc:creator>فائزه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-1087</guid>
		<description>حرف دل میزنید....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حرف دل میزنید&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Who are you? I&#8217;m Paradox با رسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/11/who-are-you-im-paradox/#comment-1086</link>
		<dc:creator>رسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=526#comment-1086</guid>
		<description>1- توی این 2/3 سال اخیر من اما حوصله ی تعاریف دیگران را از خودم ندارم...ایکه گاهی می گویند رسا تو این هستی...تو این نیستی ...با شناختی که از تو دارم....تو این چند سال دوستی...تو دختر این خانواده ای....تو خواهر منی..
نه من گوشم پر شده است از تعریف هایی که بیشترشان قاطی دوست داشتن ها، نیاز ها و توهمات خودشان است....
2-البته گاهی دلم میخواهد یک آدم امن بیاید ، لم بدهد در درون من، و آرام  آرام این من را برای خودم شرح دهد
3- اصلا همین خواستن هم تناقض دارد با هم
4- انگار دنیا خوابیده است درما...با تمام داشته ها و نداشته هایش..
5- واقعا یادم نیست اول میخواستم چی بگم!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۱- توی این ۲/۳ سال اخیر من اما حوصله ی تعاریف دیگران را از خودم ندارم&#8230;ایکه گاهی می گویند رسا تو این هستی&#8230;تو این نیستی &#8230;با شناختی که از تو دارم&#8230;.تو این چند سال دوستی&#8230;تو دختر این خانواده ای&#8230;.تو خواهر منی..<br />
نه من گوشم پر شده است از تعریف هایی که بیشترشان قاطی دوست داشتن ها، نیاز ها و توهمات خودشان است&#8230;.<br />
۲-البته گاهی دلم میخواهد یک آدم امن بیاید ، لم بدهد در درون من، و آرام  آرام این من را برای خودم شرح دهد<br />
۳- اصلا همین خواستن هم تناقض دارد با هم<br />
۴- انگار دنیا خوابیده است درما&#8230;با تمام داشته ها و نداشته هایش..<br />
۵- واقعا یادم نیست اول میخواستم چی بگم!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Who are you? I&#8217;m Paradox با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/11/who-are-you-im-paradox/#comment-1085</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=526#comment-1085</guid>
		<description>سلام
من آدم متناقض زیاد دیدم اما یه چیزی بگم ؟!  توی نوشته های قبلیت اثری از یه آدم متناقض نبود.شایدم سواد من قد این حرفا نیست.یعنی قوه ی تشخیصم ضعیفه...

آدمهای متناقض بازم یه جوری می تونن جمع وجور کنن اون چیزایی رو که باید  اما امان از بلاتکلیفها...اونایی که تکلیفشون با خودشونم معلوم نیست چه برسه به اطرافیان...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
من آدم متناقض زیاد دیدم اما یه چیزی بگم ؟!  توی نوشته های قبلیت اثری از یه آدم متناقض نبود.شایدم سواد من قد این حرفا نیست.یعنی قوه ی تشخیصم ضعیفه&#8230;</p>
<p>آدمهای متناقض بازم یه جوری می تونن جمع وجور کنن اون چیزایی رو که باید  اما امان از بلاتکلیفها&#8230;اونایی که تکلیفشون با خودشونم معلوم نیست چه برسه به اطرافیان&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای نامه‌ از کودکی که زاده شد با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/29/letter-to-my-mom/#comment-1083</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=518#comment-1083</guid>
		<description>پیشتر ها دقیقن چنین مشکلی را داشتم خیلی تلاش کردم تا بتوانم یک سری موانع را که موقع حرف زدن با مادرم یا حتی پدرم دارم بشکنم و تا حدودی هم موفق شدم 
حالا تقریبن راحت تر حرف میزنم اما هنوز هم راه درازی در پیش است...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پیشتر ها دقیقن چنین مشکلی را داشتم خیلی تلاش کردم تا بتوانم یک سری موانع را که موقع حرف زدن با مادرم یا حتی پدرم دارم بشکنم و تا حدودی هم موفق شدم<br />
حالا تقریبن راحت تر حرف میزنم اما هنوز هم راه درازی در پیش است&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1082</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1082</guid>
		<description>فراسوی مرزهای تن
با من وعده ی دیداری بده....
خیلی دل نشین بود این متن....
خیلی.....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فراسوی مرزهای تن<br />
با من وعده ی دیداری بده&#8230;.<br />
خیلی دل نشین بود این متن&#8230;.<br />
خیلی&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Who are you? I&#8217;m Paradox با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/12/11/who-are-you-im-paradox/#comment-1081</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=526#comment-1081</guid>
		<description>جالب بود,خیلی جالب....یکی دیگه هم با این مشکل مواجهه؟!!
می دونی من گاهی حتی تو ابتدایی ترین سوال ها در مورد خودم می مونم,گاهی به ادمهایی که حتی می دونن صبحانه موردعلاقشون  چیه حسودیم می شه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جالب بود,خیلی جالب&#8230;.یکی دیگه هم با این مشکل مواجهه؟!!<br />
می دونی من گاهی حتی تو ابتدایی ترین سوال ها در مورد خودم می مونم,گاهی به ادمهایی که حتی می دونن صبحانه موردعلاقشون  چیه حسودیم می شه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای نامه‌ از کودکی که زاده شد با الهام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/29/letter-to-my-mom/#comment-1077</link>
		<dc:creator>الهام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=518#comment-1077</guid>
		<description>به نظر خودم موضوع ناخوشایندی نیست . چه بسا همین حرکت مقدمه رهایی باشه و این نکته هم مهمه که این من &quot;به سمت&quot; جنگل خزان زده حرکت نمی کنه ، بلکه داخلش قرار داره !

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: بسیار عالی. من با هرگونه رهایی موافق‌ام.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نظر خودم موضوع ناخوشایندی نیست . چه بسا همین حرکت مقدمه رهایی باشه و این نکته هم مهمه که این من &#8220;به سمت&#8221; جنگل خزان زده حرکت نمی کنه ، بلکه داخلش قرار داره !</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: بسیار عالی. من با هرگونه رهایی موافق‌ام.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای نامه‌ از کودکی که زاده شد با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/29/letter-to-my-mom/#comment-1076</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=518#comment-1076</guid>
		<description>از طرف تمام اسپرم های بارور شده نوشتید 
سپاسگذاریم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از طرف تمام اسپرم های بارور شده نوشتید<br />
سپاسگذاریم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای نامه‌ از کودکی که زاده شد با الهام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/29/letter-to-my-mom/#comment-1075</link>
		<dc:creator>الهام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=518#comment-1075</guid>
		<description>سلام 
وبلاگ تو از اون وبلاگ هایی هست که نمی شه توش حرف زد . زیاد نمی شه درباره پست هاش اظهار نظر کرد . شاید برات جالب باشه ، چندین برابر وقتایی که مثلا متنای خیلی عمیق و تخصصیه سیاسی رو می خونم ، وقتی بعد از خوندن نوشته های تو می خوام چیزی بنویسم احساس بیسوادی می کنم . راستش احساس بیسوادی نیست ، احساس ناتوانی هم نیست ، ولی خیلی شبیه هر دوی این هاست ! 
بگذریم ، تصویری که از خودم بعد از خواندن متن های تو دارم ، تصویر آدمی است که سرش را در یقه پالتویش فرو کرده و پشت به من در جاده ای که درخت های خزان زده اطرافش را احاطه کرده ، آهسته پیش می رود و من غرق در سکون خود ، در حالتی شبیه بهت ، تنها تماشایش می کنم . گاهی برگی از درختی آویزان می شود و جلوی پایش می افتد  ، اما توجهی نمی کند . صدای خش خش برگ ها باعث می شود تا سنگینی سکوت را بیشتر حس  کنم . هرگز نفهمیدم این &quot;من&quot; بعد از خواندن پست های تو از این جاده به کجا می رود !
البته طبق معمول باید بگم کامنتم بیشتر از اینکه تعریف باشه ، توصیفه ، ولی تعریفم هست .
نوشته هاتو از دست نمی دم ، ولی غالبا نظر نمی ذارم . منتها فلسفه هرازگاهی اومدنم اینه که یادآوری کنم ، می خونمت ! می خونمت بخاطر خودت ! بخاطر نوشته هات ، بخاطر خودم ، بخاطر اون آدم خزان گرفته .

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: سلام. راست‌ش من خودم همیشه سعی کردم چیزی که می‌نویسم باعث حرکتی بشه از یک محیط خزان‌زده به سمت یک محیط آبی. حالا این آبی یعنی چی، یعنی رهایی، یعنی یک حس خوب. خواسته‌ام تصویری که می‌سازم تصویر حرکت از وضعیت نامطلوب به سمت وضعیتی بهتر باشه. اما خب این‌که باعث می‌شه یک «من»‌ای شکل بگیره در تو که به سمت یک جنگل‌ خزان‌زده حرکت می‌کنه، آرام و سر به زیرافکنده و فکور برام ناخوشاینده... به هر جهت به خاطر نظرات‌ت و محبت‌هایی که داری همیشه سپاس‌گزارم از تو.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
وبلاگ تو از اون وبلاگ هایی هست که نمی شه توش حرف زد . زیاد نمی شه درباره پست هاش اظهار نظر کرد . شاید برات جالب باشه ، چندین برابر وقتایی که مثلا متنای خیلی عمیق و تخصصیه سیاسی رو می خونم ، وقتی بعد از خوندن نوشته های تو می خوام چیزی بنویسم احساس بیسوادی می کنم . راستش احساس بیسوادی نیست ، احساس ناتوانی هم نیست ، ولی خیلی شبیه هر دوی این هاست !<br />
بگذریم ، تصویری که از خودم بعد از خواندن متن های تو دارم ، تصویر آدمی است که سرش را در یقه پالتویش فرو کرده و پشت به من در جاده ای که درخت های خزان زده اطرافش را احاطه کرده ، آهسته پیش می رود و من غرق در سکون خود ، در حالتی شبیه بهت ، تنها تماشایش می کنم . گاهی برگی از درختی آویزان می شود و جلوی پایش می افتد  ، اما توجهی نمی کند . صدای خش خش برگ ها باعث می شود تا سنگینی سکوت را بیشتر حس  کنم . هرگز نفهمیدم این &#8220;من&#8221; بعد از خواندن پست های تو از این جاده به کجا می رود !<br />
البته طبق معمول باید بگم کامنتم بیشتر از اینکه تعریف باشه ، توصیفه ، ولی تعریفم هست .<br />
نوشته هاتو از دست نمی دم ، ولی غالبا نظر نمی ذارم . منتها فلسفه هرازگاهی اومدنم اینه که یادآوری کنم ، می خونمت ! می خونمت بخاطر خودت ! بخاطر نوشته هات ، بخاطر خودم ، بخاطر اون آدم خزان گرفته .</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: سلام. راست‌ش من خودم همیشه سعی کردم چیزی که می‌نویسم باعث حرکتی بشه از یک محیط خزان‌زده به سمت یک محیط آبی. حالا این آبی یعنی چی، یعنی رهایی، یعنی یک حس خوب. خواسته‌ام تصویری که می‌سازم تصویر حرکت از وضعیت نامطلوب به سمت وضعیتی بهتر باشه. اما خب این‌که باعث می‌شه یک «من»‌ای شکل بگیره در تو که به سمت یک جنگل‌ خزان‌زده حرکت می‌کنه، آرام و سر به زیرافکنده و فکور برام ناخوشاینده&#8230; به هر جهت به خاطر نظرات‌ت و محبت‌هایی که داری همیشه سپاس‌گزارم از تو.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای نامه‌ از کودکی که زاده شد با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/29/letter-to-my-mom/#comment-1073</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=518#comment-1073</guid>
		<description>الان بهتر میشه برات نظر گذاشت.چه خوب که حالا میتونم راحت تر بنویسم اینجا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الان بهتر میشه برات نظر گذاشت.چه خوب که حالا میتونم راحت تر بنویسم اینجا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای نامه‌ از کودکی که زاده شد با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/29/letter-to-my-mom/#comment-1072</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=518#comment-1072</guid>
		<description>سلام

نامه ات چقدر گرم بود! چقدر بوی حرفهای مادر فرزندی میداد! چقدر راحت وصمیمی از آرزوهایی حرف زدی که دعای دستان مادرهاست همیشه
من دوس داشتم.من دوس دارم این  خواستنهای اینگونه رو.این جنگ جنگ هایی که تا پیروزی کش میاد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>نامه ات چقدر گرم بود! چقدر بوی حرفهای مادر فرزندی میداد! چقدر راحت وصمیمی از آرزوهایی حرف زدی که دعای دستان مادرهاست همیشه<br />
من دوس داشتم.من دوس دارم این  خواستنهای اینگونه رو.این جنگ جنگ هایی که تا پیروزی کش میاد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای نامه‌ از کودکی که زاده شد با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/29/letter-to-my-mom/#comment-1071</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=518#comment-1071</guid>
		<description>چه قدر این روزها هممون درگیر من شدیم
حرفا و نوشته هامون پر ه از من!
خودمون رو گم کردیم و تو این حرفا دنبالش می گردیم؟یا دیگران رو نمی بینیم؟
منم درگیر این من شدم
شاید چون این جا کس دیگه ای به فکر من نیست...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه قدر این روزها هممون درگیر من شدیم<br />
حرفا و نوشته هامون پر ه از من!<br />
خودمون رو گم کردیم و تو این حرفا دنبالش می گردیم؟یا دیگران رو نمی بینیم؟<br />
منم درگیر این من شدم<br />
شاید چون این جا کس دیگه ای به فکر من نیست&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با احمدی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1063</link>
		<dc:creator>احمدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1063</guid>
		<description>عادت دارم  زیبایی ها  را خواندن ودیدن. به احساس های ناب سرک کشیدن عادت دارم. عادتی که با تعلقی ست عمیق .  اما اینبار چیزی فراتر از عادت حس کردم. چیزی که خیلی کم به ان می رسم.  جاهایی مثل کلبه با صفای س ح ر  و . 
واقعا زیباست. تمام خستگی ام رفت. 
با افتخار و تمنا  از شما  میخوام تبادل لینک کنیم. 

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خیلی ممنون. در مورد لینک هم اگر نگاهی به این وبلاگ من بیندازید می‌بینید که متأسفانه جایی برای قرار دادن لینک دوستان قرار نداده‌ام. علت‌ش زیاد بودن وبلاگ‌های مورد علاقه‌ی بنده است که در یک فضای محدود آوردن نام‌شان ممکن نیست. به هر حال از لطف‌تان سپاس‌گزارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عادت دارم  زیبایی ها  را خواندن ودیدن. به احساس های ناب سرک کشیدن عادت دارم. عادتی که با تعلقی ست عمیق .  اما اینبار چیزی فراتر از عادت حس کردم. چیزی که خیلی کم به ان می رسم.  جاهایی مثل کلبه با صفای س ح ر  و .<br />
واقعا زیباست. تمام خستگی ام رفت.<br />
با افتخار و تمنا  از شما  میخوام تبادل لینک کنیم. </p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خیلی ممنون. در مورد لینک هم اگر نگاهی به این وبلاگ من بیندازید می‌بینید که متأسفانه جایی برای قرار دادن لینک دوستان قرار نداده‌ام. علت‌ش زیاد بودن وبلاگ‌های مورد علاقه‌ی بنده است که در یک فضای محدود آوردن نام‌شان ممکن نیست. به هر حال از لطف‌تان سپاس‌گزارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با soroush</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1062</link>
		<dc:creator>soroush</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1062</guid>
		<description>نوش..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نوش..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با سعید</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1061</link>
		<dc:creator>سعید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1061</guid>
		<description>وبلاگ بسیار متین و با وقاری دارید که واقعاً توصیف شایسته ای می طلبد اما زبانم در فرمایش آن قاصر است .
من شما را لینک کرده ام اگه مایلید شما هم منو لینک کنید با نام : باب اشراق
http://myopia.mihanblog.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وبلاگ بسیار متین و با وقاری دارید که واقعاً توصیف شایسته ای می طلبد اما زبانم در فرمایش آن قاصر است .<br />
من شما را لینک کرده ام اگه مایلید شما هم منو لینک کنید با نام : باب اشراق<br />
<a href="http://myopia.mihanblog.com" rel="nofollow">http://myopia.mihanblog.com</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با یسنی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1059</link>
		<dc:creator>یسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1059</guid>
		<description>آره خب، راستش من با این پستت و پستهای مشابه اون نمیتونم ارتباط برقرار کنم. نثرت مثل همیشه زیباست اما به من حس باورپذیری همیشگی رو نمیده!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: بله؛ متوجه منظورت می‌شم. چشم در نظر می‌گیرم این نکته رو.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آره خب، راستش من با این پستت و پستهای مشابه اون نمیتونم ارتباط برقرار کنم. نثرت مثل همیشه زیباست اما به من حس باورپذیری همیشگی رو نمیده!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: بله؛ متوجه منظورت می‌شم. چشم در نظر می‌گیرم این نکته رو.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با یسنی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1058</link>
		<dc:creator>یسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1058</guid>
		<description>نه اغلن، نشد دیگه! تو که از درون قصه ها نمیای...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: یعنی زیادی رویایی شده؟
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نه اغلن، نشد دیگه! تو که از درون قصه ها نمیای&#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: یعنی زیادی رویایی شده؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با معلم علی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1057</link>
		<dc:creator>معلم علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1057</guid>
		<description>یاد اخوان افتادم و شعر تکرار ناشدینش
لحظه دیدار نزدیک است 
باز می لرزد دلم دستم
باز گویی در هوای دیگری هستم.....
شیطون نکنه با این قرار مرار های فنجونیت میخوای سر و همسر به هم بزنی و.....
این روزا هم که ولنتاینیه مواظب باش فنجونت نشکنه
اگر این چنین شد یادت نرود دعوت ما

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: اگر من‌م که نمی‌زارم کسی فنجون‌م رو بشکنه. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یاد اخوان افتادم و شعر تکرار ناشدینش<br />
لحظه دیدار نزدیک است<br />
باز می لرزد دلم دستم<br />
باز گویی در هوای دیگری هستم&#8230;..<br />
شیطون نکنه با این قرار مرار های فنجونیت میخوای سر و همسر به هم بزنی و&#8230;..<br />
این روزا هم که ولنتاینیه مواظب باش فنجونت نشکنه<br />
اگر این چنین شد یادت نرود دعوت ما</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: اگر من‌م که نمی‌زارم کسی فنجون‌م رو بشکنه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با س ح ر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1055</link>
		<dc:creator>س ح ر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1055</guid>
		<description>اینجا و تمام نوشته هاش بوی بهشت میده...
یک نفس سر کشیدم این کلمات رو...

مرسی.
خوشحالم با اون پست چند نفر دیگه رو هم در نوشته های زیباتون شریک کردم

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خیلی از شما ممنون‌م بابت لطفی که به من داشتید و از آشنایی با نوشته‌های شما و دیگر دوستان با محبت‌تان خوش‌حال‌م.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینجا و تمام نوشته هاش بوی بهشت میده&#8230;<br />
یک نفس سر کشیدم این کلمات رو&#8230;</p>
<p>مرسی.<br />
خوشحالم با اون پست چند نفر دیگه رو هم در نوشته های زیباتون شریک کردم</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خیلی از شما ممنون‌م بابت لطفی که به من داشتید و از آشنایی با نوشته‌های شما و دیگر دوستان با محبت‌تان خوش‌حال‌م.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1054</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1054</guid>
		<description>weblogetoon ro binahayt doost dashtam
az take take posthai ke khundam lezat bordam
booye zendegi midad.zendegie adami ke barkhalafe kheyliha be rooozmaregihash ferk mikone
eshgh ama in vasat baram ye khatereye door bood
be har hal lezat bordam az khundanetun.movafagh bashid


&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خیلی از شما ممنون‌م.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>weblogetoon ro binahayt doost dashtam<br />
az take take posthai ke khundam lezat bordam<br />
booye zendegi midad.zendegie adami ke barkhalafe kheyliha be rooozmaregihash ferk mikone<br />
eshgh ama in vasat baram ye khatereye door bood<br />
be har hal lezat bordam az khundanetun.movafagh bashid</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خیلی از شما ممنون‌م.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با آرام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1053</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1053</guid>
		<description>سلام

چه خوشه حال دلم حالا که اینجا رو خوندم.کاش سحر زودتر پلی زده بود به این خونه ی دوست داشتنی. ممنونم بابت اینهمه قدرت نوشتنت وعطر حسی که منو نشوند پای سیستم ویادم رفت کجام و چه می کنم...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ازتون ممنون‌م. لطف دارید شما.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>چه خوشه حال دلم حالا که اینجا رو خوندم.کاش سحر زودتر پلی زده بود به این خونه ی دوست داشتنی. ممنونم بابت اینهمه قدرت نوشتنت وعطر حسی که منو نشوند پای سیستم ویادم رفت کجام و چه می کنم&#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ازتون ممنون‌م. لطف دارید شما.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1049</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1049</guid>
		<description>...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با حسنی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-1046</link>
		<dc:creator>حسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-1046</guid>
		<description>چه زیبا دوس داری او را .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه زیبا دوس داری او را .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با اجو</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1045</link>
		<dc:creator>اجو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1045</guid>
		<description>سلام ...
نوشته هات خاطرات گذشته رو در  دلم زنده میکنه ...هنوزم مثل سابق قشنگ مینویسی...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام &#8230;<br />
نوشته هات خاطرات گذشته رو در  دلم زنده میکنه &#8230;هنوزم مثل سابق قشنگ مینویسی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای با من وعده‌ی دیداری بده&#8230; با خـــآتون خـــآموش</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/11/15/date/#comment-1044</link>
		<dc:creator>خـــآتون خـــآموش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=504#comment-1044</guid>
		<description>کاش از دست فنجان هم کاری بر می امد ..
به هیجان فنجان فکر کن بانو ..وعده دیدارش بده ..وعده دیدارش بده بانو تا فنجان گرم است ...فاصله را بردار بانو بردار..

آخ که هیچکس نمیفهمد من از همین فاصله های کوتاه ویران شدم ...تو ویران نکن بانو تو ویران نکن ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاش از دست فنجان هم کاری بر می امد ..<br />
به هیجان فنجان فکر کن بانو ..وعده دیدارش بده ..وعده دیدارش بده بانو تا فنجان گرم است &#8230;فاصله را بردار بانو بردار..</p>
<p>آخ که هیچکس نمیفهمد من از همین فاصله های کوتاه ویران شدم &#8230;تو ویران نکن بانو تو ویران نکن &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با شیلان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-1039</link>
		<dc:creator>شیلان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-1039</guid>
		<description>من خوشم می آید از خوانش ِ عاشقانه ها ... پاکی  احساست مبارک ... گاهی هم فراموش می کنیم که هر متن و نوشته و شعر و اثری ... آینه است ... آینه ایست در حد بینش نمی گویم که تو شاهکار خلق کرده ای ... اما ... نقد ِ حست از نوشته ... بی انصافی احمقانه ایست .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من خوشم می آید از خوانش ِ عاشقانه ها &#8230; پاکی  احساست مبارک &#8230; گاهی هم فراموش می کنیم که هر متن و نوشته و شعر و اثری &#8230; آینه است &#8230; آینه ایست در حد بینش نمی گویم که تو شاهکار خلق کرده ای &#8230; اما &#8230; نقد ِ حست از نوشته &#8230; بی انصافی احمقانه ایست .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با شکسپیر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-1038</link>
		<dc:creator>شکسپیر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-1038</guid>
		<description>بانو ؛ 
ای مانع بین من و ایمان من ، دور شو  
کاش تو  آفریده نمی شدی ، به سوی من نیا ، ...ای بانو ، ای دیوار ،... دور شو</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بانو ؛<br />
ای مانع بین من و ایمان من ، دور شو<br />
کاش تو  آفریده نمی شدی ، به سوی من نیا ، &#8230;ای بانو ، ای دیوار ،&#8230; دور شو</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با مهسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-1036</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-1036</guid>
		<description>حکایت این دوستانی که به این نوشته ایراد وارد میکنن داستان اونهاییه که نقاشیهای پیکاسو رو میببنن و میگن این دیگه چیه! 
;)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حکایت این دوستانی که به این نوشته ایراد وارد میکنن داستان اونهاییه که نقاشیهای پیکاسو رو میببنن و میگن این دیگه چیه!<br />
;)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با ناشناس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-1035</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-1035</guid>
		<description>یکی از مزخرفاتی که تا حالا خوندم
به اینا رو بدی همه چیز رو به بازی می گیرن
جمع کن این بند و بسات رو</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از مزخرفاتی که تا حالا خوندم<br />
به اینا رو بدی همه چیز رو به بازی می گیرن<br />
جمع کن این بند و بسات رو</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-1024</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-1024</guid>
		<description>همیشه دلیلی برای ایمان هست ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همیشه دلیلی برای ایمان هست &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با علی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-1000</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-1000</guid>
		<description>اغلن عزیز خیلی شعر بیخودی بود.احساس کردم از هر جایی یک وصله ای را گرفتی و به زور به شعرت چسباندی.از آیت الله نامجو گرفته تا ترجمه های شاملو و ترانه های داریوش.
یک شتر گاوپلنگ
اینها را گفتم تا دیگه به زور شعر نگی
بگذار شعر به سراغ تو بیاید
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن عزیز خیلی شعر بیخودی بود.احساس کردم از هر جایی یک وصله ای را گرفتی و به زور به شعرت چسباندی.از آیت الله نامجو گرفته تا ترجمه های شاملو و ترانه های داریوش.<br />
یک شتر گاوپلنگ<br />
اینها را گفتم تا دیگه به زور شعر نگی<br />
بگذار شعر به سراغ تو بیاید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با مجتبی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-949</link>
		<dc:creator>مجتبی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-949</guid>
		<description>خوشحالم که بالاخره باز هم از شعرات گذاشتی...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوشحالم که بالاخره باز هم از شعرات گذاشتی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با دیلماج</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-948</link>
		<dc:creator>دیلماج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-948</guid>
		<description>امیدوارم بانو بعد از پذیرفتن، تنزل درجه نفرمایند. مراقب باش اغلن. آیت الله کردن انسانها خطرناکه باید مطمئن بود و مقام داد تا بعد ها فقط ارتقا درجه داشته باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امیدوارم بانو بعد از پذیرفتن، تنزل درجه نفرمایند. مراقب باش اغلن. آیت الله کردن انسانها خطرناکه باید مطمئن بود و مقام داد تا بعد ها فقط ارتقا درجه داشته باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-947</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-947</guid>
		<description>ایت الله  تو شده حجت الله ت اغلن:) متوجه ش شدی؟...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ایت الله  تو شده حجت الله ت اغلن:) متوجه ش شدی؟&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-946</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-946</guid>
		<description>بانو مرا دریاب...
------------------
دلم برای اون کسی که بهم میگفت بانو تنگ شده...خیلی وقته که دلم تنگ شده.... این نوشته ی شما دو چندانش کرد دلتنگی رو...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بانو مرا دریاب&#8230;<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
دلم برای اون کسی که بهم میگفت بانو تنگ شده&#8230;خیلی وقته که دلم تنگ شده&#8230;. این نوشته ی شما دو چندانش کرد دلتنگی رو&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با samira</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-944</link>
		<dc:creator>samira</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-944</guid>
		<description>واضحتر بگم تحت تاثیری ؟

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: نه حرف نامجو چیز دیگه‌ایه، من فقط از لفظ آیت‌الله استفاده کردم یعنی نشانه خدا و منظورم آیت‌الله اصطلاحی نبود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واضحتر بگم تحت تاثیری ؟</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: نه حرف نامجو چیز دیگه‌ایه، من فقط از لفظ آیت‌الله استفاده کردم یعنی نشانه خدا و منظورم آیت‌الله اصطلاحی نبود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با samira</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-943</link>
		<dc:creator>samira</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-943</guid>
		<description>&#039;گلادیاتور های نامجو ؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8216;گلادیاتور های نامجو ؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با مهربانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-942</link>
		<dc:creator>مهربانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-942</guid>
		<description>من یه جورایی با احساس خودم در مورد نوشته های دیگران درگیرم...
نوشته ای رو دوست دارم که یا اصلا ندونم توش چه خبره و یا بدونم کاملا توش چه خبره! همینطور توی دنیای واقعی هم از ابهام بدم میاد... (البته اگه مسئله عشق و دوست داشتن رو فاکتور بگیرم. چون دوست داشتن چیزیه که ابهامش یه لذت عمیقی به آدم میده!)
اینکه گاهی اوقات اصلا نمی فهمم چه نکته ای تو نوشته هاتون هست خوندنش رو برام لذتبخش  میکنه! اصلا گاهی هم خودمو به نادونی میزنم تا بیشتر لذت ببرم!
نمیدونم چه چیزی توی دلم تکون خورد که من رو براین داشت تا این چندخط رو بنویسم! حتما یه حسی بود که با بقیه حس هام فرق داشت!
این روزها ابهام داره اذیتم میکنه و شدم مثل آدمایی که مازوخیسم دارن خودشون رو آزار بدن و اصلا انگار از این آزار دادن خودشون غرق لذت میشن!
اونقدر این ابهام اذیتم میکنه که باهاش یکی شدم!
نوشته شما هم از اون حس های مبهمی بهم دست داد که دوستش دارم و ندارم!
موفق باشی...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من یه جورایی با احساس خودم در مورد نوشته های دیگران درگیرم&#8230;<br />
نوشته ای رو دوست دارم که یا اصلا ندونم توش چه خبره و یا بدونم کاملا توش چه خبره! همینطور توی دنیای واقعی هم از ابهام بدم میاد&#8230; (البته اگه مسئله عشق و دوست داشتن رو فاکتور بگیرم. چون دوست داشتن چیزیه که ابهامش یه لذت عمیقی به آدم میده!)<br />
اینکه گاهی اوقات اصلا نمی فهمم چه نکته ای تو نوشته هاتون هست خوندنش رو برام لذتبخش  میکنه! اصلا گاهی هم خودمو به نادونی میزنم تا بیشتر لذت ببرم!<br />
نمیدونم چه چیزی توی دلم تکون خورد که من رو براین داشت تا این چندخط رو بنویسم! حتما یه حسی بود که با بقیه حس هام فرق داشت!<br />
این روزها ابهام داره اذیتم میکنه و شدم مثل آدمایی که مازوخیسم دارن خودشون رو آزار بدن و اصلا انگار از این آزار دادن خودشون غرق لذت میشن!<br />
اونقدر این ابهام اذیتم میکنه که باهاش یکی شدم!<br />
نوشته شما هم از اون حس های مبهمی بهم دست داد که دوستش دارم و ندارم!<br />
موفق باشی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مرا به خود بپذیر با قطره باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/10/28/ayatolla/#comment-941</link>
		<dc:creator>قطره باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=499#comment-941</guid>
		<description>like:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>like:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با طراوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-923</link>
		<dc:creator>طراوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-923</guid>
		<description>سلام بر استاد اغلن کبیر!
میخواستم از شما مهربان، بخاطر متنهای بسیار زیبایتان و بخاطر این لینکهای خیلی خوبتان که در قسمت روی خط گودر منتشر میکنید تشکر کنم . من خیلی وقت است که اینجا را میخوانم. از شما متشکرم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر استاد اغلن کبیر!<br />
میخواستم از شما مهربان، بخاطر متنهای بسیار زیبایتان و بخاطر این لینکهای خیلی خوبتان که در قسمت روی خط گودر منتشر میکنید تشکر کنم . من خیلی وقت است که اینجا را میخوانم. از شما متشکرم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با معلم علی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-913</link>
		<dc:creator>معلم علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-913</guid>
		<description>سلام اغلن می بینم که تو هم رفتی سراغ هیچ.مفید و مختصر فقط یه درمون واسه آدمایی مثل تو سراغ دارم و آن هم گرفتار شدن به دردی دیگه است.
پول
سعی کن پولدار شی.مهم نیست چقدر .فقط سعی کن و براش برنامه بریز
اما اینکه چه جوری مهمه
راستی کجاهایی؟به چه کارهایی؟ از بچه ها چه خبر؟
از بچه های شما فقط مهدی زاده روضه خون رو گه گاهی می بینم.چه می کنه!!!!!!!!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن می بینم که تو هم رفتی سراغ هیچ.مفید و مختصر فقط یه درمون واسه آدمایی مثل تو سراغ دارم و آن هم گرفتار شدن به دردی دیگه است.<br />
پول<br />
سعی کن پولدار شی.مهم نیست چقدر .فقط سعی کن و براش برنامه بریز<br />
اما اینکه چه جوری مهمه<br />
راستی کجاهایی؟به چه کارهایی؟ از بچه ها چه خبر؟<br />
از بچه های شما فقط مهدی زاده روضه خون رو گه گاهی می بینم.چه می کنه!!!!!!!!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با رازیانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-911</link>
		<dc:creator>رازیانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-911</guid>
		<description>و این بی انگیزگی ربطی به پست قبلی نداره!؟
می دونی، من سالهاست که معتقدم ته زندگی هیچ چی نیست. دقیقن هیچ چی! چرا دنبال چیزی باید گشت!
زندگیت را بکن و لذت ببر! این پیزی که اسمش را می گذاری انگیزه احتمالا همون رضایت از زندگیه که اگه نباشه دیگه دلت نمی خواد کاری بکنی!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و این بی انگیزگی ربطی به پست قبلی نداره!؟<br />
می دونی، من سالهاست که معتقدم ته زندگی هیچ چی نیست. دقیقن هیچ چی! چرا دنبال چیزی باید گشت!<br />
زندگیت را بکن و لذت ببر! این پیزی که اسمش را می گذاری انگیزه احتمالا همون رضایت از زندگیه که اگه نباشه دیگه دلت نمی خواد کاری بکنی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با google.12</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-909</link>
		<dc:creator>google.12</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-909</guid>
		<description>[[سلام . وبلاگ خوبی داری اگه خواستی به وبلاگم سر بزن]]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[[سلام . وبلاگ خوبی داری اگه خواستی به وبلاگم سر بزن]]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-908</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-908</guid>
		<description>اگه اسم اونو بذاری هدف فکر کنم 90 درصد جوونای امروز مملکت یه هدفی دارن !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگه اسم اونو بذاری هدف فکر کنم ۹۰ درصد جوونای امروز مملکت یه هدفی دارن !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با جاماسپ</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-905</link>
		<dc:creator>جاماسپ</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-905</guid>
		<description>هیچ  اگر سایه پذیرد ما همه سایه ی هیچیم        (خلیل عالی نژاد)
من شما رو لینک کردم خوشحال میشم منو لینک کنی .خیلی از کارت خوشم اومد
 opinionman.blogsky.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هیچ  اگر سایه پذیرد ما همه سایه ی هیچیم        (خلیل عالی نژاد)<br />
من شما رو لینک کردم خوشحال میشم منو لینک کنی .خیلی از کارت خوشم اومد<br />
 opinionman.blogsky.com</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با Tata</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-903</link>
		<dc:creator>Tata</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-903</guid>
		<description>هوم..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هوم..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-902</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-902</guid>
		<description>نمی دونم چی بگم
هممون انگار یه جوری هستیم بی هدف بی انگیزه ..... بی روح</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی دونم چی بگم<br />
هممون انگار یه جوری هستیم بی هدف بی انگیزه &#8230;.. بی روح</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با نازنین ( برگ بی برگی)</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-899</link>
		<dc:creator>نازنین ( برگ بی برگی)</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-899</guid>
		<description>خب راستش ما همه اش باید تلاش کنیم برای رسیدن به حالت جذاب زندگی و خوب بودن حال - معمولا هم با شکست روبه رو میشه - ولی خب چه میشه کرد ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خب راستش ما همه اش باید تلاش کنیم برای رسیدن به حالت جذاب زندگی و خوب بودن حال &#8211; معمولا هم با شکست روبه رو میشه &#8211; ولی خب چه میشه کرد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با دخترک اوریجینال</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-898</link>
		<dc:creator>دخترک اوریجینال</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-898</guid>
		<description>به قول این همکارمون &quot;هدف چیه؟&quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به قول این همکارمون &#8220;هدف چیه؟&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با دختری که سلام نمیکنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-895</link>
		<dc:creator>دختری که سلام نمیکنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-895</guid>
		<description>هیچ!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هیچ!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با باد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-894</link>
		<dc:creator>باد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-894</guid>
		<description>اغلن جان ما نه در دنیای واقعی و نه دردنیای مجازی ماوایی نداریم.نه خانه محل قرار است ونه خوابگاه. وبلاگ هم نداریم! ما بادیم اغلن جان! و نخوانیم وبلاگی که در آن باد نمی آید!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن جان ما نه در دنیای واقعی و نه دردنیای مجازی ماوایی نداریم.نه خانه محل قرار است ونه خوابگاه. وبلاگ هم نداریم! ما بادیم اغلن جان! و نخوانیم وبلاگی که در آن باد نمی آید!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با شیلان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-893</link>
		<dc:creator>شیلان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-893</guid>
		<description>هدفمندی برای فردا و میکرو بازی ... اوه که مرا عجیب پرت می کند توی شکم تابستان های دور و میکروی درب و داغون و انگشتای شصتی که میره به سمت آرتوروز ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هدفمندی برای فردا و میکرو بازی &#8230; اوه که مرا عجیب پرت می کند توی شکم تابستان های دور و میکروی درب و داغون و انگشتای شصتی که میره به سمت آرتوروز &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با نیلوفر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-892</link>
		<dc:creator>نیلوفر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-892</guid>
		<description>با درودی بیکران بر تو که کبیر هستی و بی هدف .
 بی هدف همچون باد رقصان درمیان موج .
باد میرود میکوبد و همه را به مبارزه میطلبد . 
من اغلان کبیر را این چنین دیده بودم .

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: بسیار ممنون‌م. نظر لطف شماست به من.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با درودی بیکران بر تو که کبیر هستی و بی هدف .<br />
 بی هدف همچون باد رقصان درمیان موج .<br />
باد میرود میکوبد و همه را به مبارزه میطلبد .<br />
من اغلان کبیر را این چنین دیده بودم .</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: بسیار ممنون‌م. نظر لطف شماست به من.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-891</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-891</guid>
		<description>بزرگترین مشکلی که در نه ماه اخیر باهاش دست و پنجه نرم کردم همین بی هدفی و پوچی باید بگم مطلق بوده، البته تاکید میکنم هرگز این مشکل را نداشتم و میدونستم از زندگی چی میخوام و چه مسیری رو باید برم و چطور به هدف یا اهدافی که دسته بندی و مرحله بندی کرده بودم برسم.... تا یک جایی رفتم جلو و به بعضیهاش هم رسیدم اما دقیقن نمیدونم از کجا اینطور شدم یا ساعت چند بود و چه روزی بود که دیگه هیچ چیز تو زندگی اونقدر جالب و جذاب و ارزشمند نبود که بخوام هدف قرارش بدم و بدستش بیارم... شاید هم میدونم چرا اینطوری شده و با خودم صادق نیستم... به هر حال که متن جالبی بود....
--------------
راستی از وقتی این گودر تغییر کرد ارتباطم با وبلاگایی که میخوندم خیلی کم شد و بعد هم که گوگل کم لطفی کرد و اکانت بنده رو بی دلیل غیر فعال کرد!!! ایمیل جدیدم رو گذاشتم اگر دوست داشتین مجددن بنده رو اد بفرمایین...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنون‌م از شما که فراموش‌م نکرده‌اید. وقتی اسم‌تان را دیدم که کامنت گذاشته‌اید خوش‌حال شدم. راه‌اندازی مجدد وبلاگ‌تون رو هم تبریک می‌گم. موفق باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بزرگترین مشکلی که در نه ماه اخیر باهاش دست و پنجه نرم کردم همین بی هدفی و پوچی باید بگم مطلق بوده، البته تاکید میکنم هرگز این مشکل را نداشتم و میدونستم از زندگی چی میخوام و چه مسیری رو باید برم و چطور به هدف یا اهدافی که دسته بندی و مرحله بندی کرده بودم برسم&#8230;. تا یک جایی رفتم جلو و به بعضیهاش هم رسیدم اما دقیقن نمیدونم از کجا اینطور شدم یا ساعت چند بود و چه روزی بود که دیگه هیچ چیز تو زندگی اونقدر جالب و جذاب و ارزشمند نبود که بخوام هدف قرارش بدم و بدستش بیارم&#8230; شاید هم میدونم چرا اینطوری شده و با خودم صادق نیستم&#8230; به هر حال که متن جالبی بود&#8230;.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
راستی از وقتی این گودر تغییر کرد ارتباطم با وبلاگایی که میخوندم خیلی کم شد و بعد هم که گوگل کم لطفی کرد و اکانت بنده رو بی دلیل غیر فعال کرد!!! ایمیل جدیدم رو گذاشتم اگر دوست داشتین مجددن بنده رو اد بفرمایین&#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ممنون‌م از شما که فراموش‌م نکرده‌اید. وقتی اسم‌تان را دیدم که کامنت گذاشته‌اید خوش‌حال شدم. راه‌اندازی مجدد وبلاگ‌تون رو هم تبریک می‌گم. موفق باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-890</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-890</guid>
		<description>من هم!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خدا رو شکر که زنده‌ای.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خدا رو شکر که زنده‌ای.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با میچیکـــــو</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-889</link>
		<dc:creator>میچیکـــــو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-889</guid>
		<description>دوست دارم بغل‌ت کنم اغلن جان. محکم، خیلی محکم!
چرا انقدر خوبی؟ چرا انقدر حرفهای دل ما رو میزنی؟میبینی؟همه هم با من هم نظر هستند.
آنچه خوبان همه دارند تو یک جا داری!
بوسم بهت.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنون‌م. به قول پرویز پرستویی توی یه فیلم‌ی: ای بابا! سجایای شما که از مال من بیش‌تره!
:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست دارم بغل‌ت کنم اغلن جان. محکم، خیلی محکم!<br />
چرا انقدر خوبی؟ چرا انقدر حرفهای دل ما رو میزنی؟میبینی؟همه هم با من هم نظر هستند.<br />
آنچه خوبان همه دارند تو یک جا داری!<br />
بوسم بهت.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ممنون‌م. به قول پرویز پرستویی توی یه فیلم‌ی: ای بابا! سجایای شما که از مال من بیش‌تره!<br />
:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با Mahsa K</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-888</link>
		<dc:creator>Mahsa K</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-888</guid>
		<description>daqiqan Yasna jan! hamino manam mikhastam begam</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>daqiqan Yasna jan! hamino manam mikhastam begam</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با یسنی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-886</link>
		<dc:creator>یسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-886</guid>
		<description>تو صدای درون مایی یا چیزی شبیه اون؟؟؟ چرا اغلن! چرا هر مطلبت اینقدر خوب افکار ما رو داد میزنه؟منم انگیزه ندارم

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنون‌م از لطف‌تون.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تو صدای درون مایی یا چیزی شبیه اون؟؟؟ چرا اغلن! چرا هر مطلبت اینقدر خوب افکار ما رو داد میزنه؟منم انگیزه ندارم</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ممنون‌م از لطف‌تون.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با باد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-884</link>
		<dc:creator>باد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-884</guid>
		<description>به جان خودم اغلن با انگیزه میشه کوه جا به جا کرد و بی انگیزه نمیشه پا شیم یه لیوان آب بخوریم! به جان خودم ! تو اون سرشماریت منو هم حساب کن به اضافه هم اتاقی هام واتاق اینوری واتاق اونوری !به جان خودم ! نمیدونیم هم از کی اینجوری شدیم. فقط میدونیم قرار نبود این شکلی باشیم. حلا به نظرت چیکار کنیم؟!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: بله موافق‌ام. شما اگه آدرس دارین بزارین لطفن. آدرس وبلاگ‌ها رو دوست دارم داشته باشم تا بخونم. ممنون</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به جان خودم اغلن با انگیزه میشه کوه جا به جا کرد و بی انگیزه نمیشه پا شیم یه لیوان آب بخوریم! به جان خودم ! تو اون سرشماریت منو هم حساب کن به اضافه هم اتاقی هام واتاق اینوری واتاق اونوری !به جان خودم ! نمیدونیم هم از کی اینجوری شدیم. فقط میدونیم قرار نبود این شکلی باشیم. حلا به نظرت چیکار کنیم؟!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: بله موافق‌ام. شما اگه آدرس دارین بزارین لطفن. آدرس وبلاگ‌ها رو دوست دارم داشته باشم تا بخونم. ممنون</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با Mahsa K</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-883</link>
		<dc:creator>Mahsa K</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-883</guid>
		<description>:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با مریم</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-882</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-882</guid>
		<description>اهداف بزرگی برای زندگی دارم اما نه اهدافی که به خاطر آن کسی را آزار دهم یابا بی تفاوتی هایم آرزوها و اهداف دیگری را نادیده بگیرم.مجبورم که هدف داشته باشم اما باز این اهداف اجباری را دوست دارم.
بدون هدف بودن یعنی پوچی،یعنی آخر جاده،یعنی خداحافظ زندگی....
پس هدف داشته باش و زندگی کن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنند.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: این بند دوم یادداشت شما، به‌نظرم معنی‌ش این بود که من الآن باید سرم رو بکوبم به دیوار :) ای بابا. زنده بودن برای عزیزان یک چیز است، زنده بودن برای خودت یک چیز دیگر. احساس می‌کنم در این عمر نه چندان بلند خودم، به آن‌چه که می‌خواستم نرسیده‌ام. من ادبیات دوست داشتم، طراحی کردن را دوست داشتم، عکاسی را، کسی را... هیچ!
عطار جایی در مختارنامه‌اش سروده که &quot;افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم/ وز آسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم/ دردا و ندامتا که تا چشم زدیم/ نابوده دمی به کام، نابوده شدیم&quot;. عنوان‌ش را هم گذاشته &quot;باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر&quot;؛ حکایت من است حالا.
 
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اهداف بزرگی برای زندگی دارم اما نه اهدافی که به خاطر آن کسی را آزار دهم یابا بی تفاوتی هایم آرزوها و اهداف دیگری را نادیده بگیرم.مجبورم که هدف داشته باشم اما باز این اهداف اجباری را دوست دارم.<br />
بدون هدف بودن یعنی پوچی،یعنی آخر جاده،یعنی خداحافظ زندگی&#8230;.<br />
پس هدف داشته باش و زندگی کن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنند.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: این بند دوم یادداشت شما، به‌نظرم معنی‌ش این بود که من الآن باید سرم رو بکوبم به دیوار :) ای بابا. زنده بودن برای عزیزان یک چیز است، زنده بودن برای خودت یک چیز دیگر. احساس می‌کنم در این عمر نه چندان بلند خودم، به آن‌چه که می‌خواستم نرسیده‌ام. من ادبیات دوست داشتم، طراحی کردن را دوست داشتم، عکاسی را، کسی را&#8230; هیچ!<br />
عطار جایی در مختارنامه‌اش سروده که &#8220;افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم/ وز آسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم/ دردا و ندامتا که تا چشم زدیم/ نابوده دمی به کام، نابوده شدیم&#8221;. عنوان‌ش را هم گذاشته &#8220;باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر&#8221;؛ حکایت من است حالا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با الهام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-881</link>
		<dc:creator>الهام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-881</guid>
		<description>از همین تریبون اعلام می کنم که من هم تجسم انسانی یکی از همان هیچ ها هستم ! بله من هم هستم آقا جان ، تعارف که نداریم !

جالبه که امروز از صبح داشتم به همین مقوله هدف و انگیزه فکر می کردم و دقیقا به این موضوع که من هیچ هدف و هیچ انگیزه ای ندارم و الانم با این پست تو مواجه شدم . البته تعریف از خود نباشه بعضا با همه اینکه خیلی دوری ، یک نزدیکی هایی هم باهات حس می کنم ، بعضی از پستات تو مخم حک می شن ، همینجوری توش راه می رن . می خوای نمونه بیارم ؟ مثلا همون که گفته بودی &quot;به کجای دنیا برمی خورد اگه من نبودم &quot; ، البته نقل به مضمون بود ! همین جوری اینا رو گفتم که روده درازی کرده باشم ، آخه دلم الکی الکی واسه اون وقتا که روده درازی می کردم تنگ شد . بعد در همین حین که دارم اینجا برات روده درازی می کنم یک حس اضطراب شدیدی دارم که هر لحظه بیشتر می شه ! چرا ؟؟؟ چون تو دوری ! حالا این &quot;دوری&quot; یعنی چی ، خودمم نمی دونم . البته نه اینکه فکر کنی فحشه ها ، نه فحش نیست ، یه چیز خنثی است . بعدها دیدی یه تعریفی چیزی هم ازش در اومد ، بالاخره کسی که از ما دوره یا جزو از ما بدترونه یا جزو از ما بهترونه ، شما که قطعا جزو از ما بدترون نیستی . بعله ...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: من امروز چه‌قدر خوش‌حال‌م. کسانی آمدند و سر زدند به من، کسانی حال‌م را ام‌روز پرسیده‌اند که مدت‌ها بود خبری از ایشان نبود. یکی‌شان تو! خیلی خوب است. درباره‌ی این &quot;دوری&quot; که مدت‌ها قبل در گودر به‌م گفته بودی، فکر کردم. راست‌ش را بخواهی این دوری را، به کلمات مختلف از خیلی‌ها شنیده‌ام، از همین هم‌اُتاقی‌های خواب‌گاهِ دانش‌جویی‌ام حتا. شاملو یک‌جایی می‌گوید: «من از دوری و از نزدیکی در وحشت‌م». شاملو مرد بزرگی بود. بله! این‌که دور بودن را به من نسبت می‌دهی، معقول است، می‌فهم‌م‌اش؛ به آن عادت کرده‌ام. خودم هم نسبت به آن خنثی‌ام، نه خوش‌حال‌م می‌کند و نه غم‌گین. شاید به همین خاطر هم هست که دورم. به هرحال... این‌که آمدی و سر زدی و کامنت‌ای گذاشتی، بی‌نهایت خوش‌حال‌م کردی. ممنون‌م از تو؛ ای دوست خوب.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از همین تریبون اعلام می کنم که من هم تجسم انسانی یکی از همان هیچ ها هستم ! بله من هم هستم آقا جان ، تعارف که نداریم !</p>
<p>جالبه که امروز از صبح داشتم به همین مقوله هدف و انگیزه فکر می کردم و دقیقا به این موضوع که من هیچ هدف و هیچ انگیزه ای ندارم و الانم با این پست تو مواجه شدم . البته تعریف از خود نباشه بعضا با همه اینکه خیلی دوری ، یک نزدیکی هایی هم باهات حس می کنم ، بعضی از پستات تو مخم حک می شن ، همینجوری توش راه می رن . می خوای نمونه بیارم ؟ مثلا همون که گفته بودی &#8220;به کجای دنیا برمی خورد اگه من نبودم &#8221; ، البته نقل به مضمون بود ! همین جوری اینا رو گفتم که روده درازی کرده باشم ، آخه دلم الکی الکی واسه اون وقتا که روده درازی می کردم تنگ شد . بعد در همین حین که دارم اینجا برات روده درازی می کنم یک حس اضطراب شدیدی دارم که هر لحظه بیشتر می شه ! چرا ؟؟؟ چون تو دوری ! حالا این &#8220;دوری&#8221; یعنی چی ، خودمم نمی دونم . البته نه اینکه فکر کنی فحشه ها ، نه فحش نیست ، یه چیز خنثی است . بعدها دیدی یه تعریفی چیزی هم ازش در اومد ، بالاخره کسی که از ما دوره یا جزو از ما بدترونه یا جزو از ما بهترونه ، شما که قطعا جزو از ما بدترون نیستی . بعله &#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: من امروز چه‌قدر خوش‌حال‌م. کسانی آمدند و سر زدند به من، کسانی حال‌م را ام‌روز پرسیده‌اند که مدت‌ها بود خبری از ایشان نبود. یکی‌شان تو! خیلی خوب است. درباره‌ی این &#8220;دوری&#8221; که مدت‌ها قبل در گودر به‌م گفته بودی، فکر کردم. راست‌ش را بخواهی این دوری را، به کلمات مختلف از خیلی‌ها شنیده‌ام، از همین هم‌اُتاقی‌های خواب‌گاهِ دانش‌جویی‌ام حتا. شاملو یک‌جایی می‌گوید: «من از دوری و از نزدیکی در وحشت‌م». شاملو مرد بزرگی بود. بله! این‌که دور بودن را به من نسبت می‌دهی، معقول است، می‌فهم‌م‌اش؛ به آن عادت کرده‌ام. خودم هم نسبت به آن خنثی‌ام، نه خوش‌حال‌م می‌کند و نه غم‌گین. شاید به همین خاطر هم هست که دورم. به هرحال&#8230; این‌که آمدی و سر زدی و کامنت‌ای گذاشتی، بی‌نهایت خوش‌حال‌م کردی. ممنون‌م از تو؛ ای دوست خوب.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هیچ با Mahsa K</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/20/nothing/#comment-880</link>
		<dc:creator>Mahsa K</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=476#comment-880</guid>
		<description>Change Your Mind, Change Your Life Be Happy In Simple Ways.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;:  shut up! You&#039;re not my real Mom!
;)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>Change Your Mind, Change Your Life Be Happy In Simple Ways.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>:  shut up! You&#8217;re not my real Mom!<br />
;)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با ستاره***</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-879</link>
		<dc:creator>ستاره***</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-879</guid>
		<description>سلام بر اغلن کبیر.دوست قدیمی.
متن زیبای شما رو خوندم.زنده باشی.

چه خبراا

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: به به! سلام علیکم. انتظار هرکسی رو داشتم الا شما.  خیلی خوب کاری کردید سراغی از من گرفتید؛ خیلی خوش‌حال شدم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر اغلن کبیر.دوست قدیمی.<br />
متن زیبای شما رو خوندم.زنده باشی.</p>
<p>چه خبراا</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: به به! سلام علیکم. انتظار هرکسی رو داشتم الا شما.  خیلی خوب کاری کردید سراغی از من گرفتید؛ خیلی خوش‌حال شدم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با رسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-878</link>
		<dc:creator>رسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-878</guid>
		<description>5 روز تمام است که تصویر ترمینال ها ی تهران در سرم است ...5 روز تمام
...........
نوشتی جبران من هو یاد این نوشته ی جبران افتادم:
مسافر تنها بودن را دوست دارم ...
................
در رفتن دردی است ،شبیه درد زایش...اما گاهی جنین سقط شده دارد
در اخر ، رفتن خوب است  اغلن...خوب است رفتن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۵ روز تمام است که تصویر ترمینال ها ی تهران در سرم است &#8230;۵ روز تمام<br />
&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
نوشتی جبران من هو یاد این نوشته ی جبران افتادم:<br />
مسافر تنها بودن را دوست دارم &#8230;<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
در رفتن دردی است ،شبیه درد زایش&#8230;اما گاهی جنین سقط شده دارد<br />
در اخر ، رفتن خوب است  اغلن&#8230;خوب است رفتن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با گابریل</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-877</link>
		<dc:creator>گابریل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-877</guid>
		<description>سفر به سلامت
خوش به حالت که می خوای بری زادگاهت.
ای کاش من هم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سفر به سلامت<br />
خوش به حالت که می خوای بری زادگاهت.<br />
ای کاش من هم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با مریم</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-876</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-876</guid>
		<description>سلام
خیلی زیبا بودموفق باشین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
خیلی زیبا بودموفق باشین</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-875</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-875</guid>
		<description>امدم تا دوباره حضوری بزنم اما پست جدید نداشتی.... موفق تر باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امدم تا دوباره حضوری بزنم اما پست جدید نداشتی&#8230;. موفق تر باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با رازیانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-874</link>
		<dc:creator>رازیانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-874</guid>
		<description>امان از این &quot;اما&quot; ها ... کاش تا ابد می شد همینطور عاشق ماند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امان از این &#8220;اما&#8221; ها &#8230; کاش تا ابد می شد همینطور عاشق ماند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-873</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-873</guid>
		<description>برای منی که در غربتستان زندگی می کنم و 3 ماه و اندی میشه که نرفتم خونه 
خونه رفتن واسم عین یه مسافرت می مونه 
اما جالبیش اینه که هنوز نرفتم دلم واسه این جا تنگ شده
5 شنبه میرم یک هفته ولایت.......
بالا در آسمان هم عالی بود....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برای منی که در غربتستان زندگی می کنم و ۳ ماه و اندی میشه که نرفتم خونه<br />
خونه رفتن واسم عین یه مسافرت می مونه<br />
اما جالبیش اینه که هنوز نرفتم دلم واسه این جا تنگ شده<br />
۵ شنبه میرم یک هفته ولایت&#8230;&#8230;.<br />
بالا در آسمان هم عالی بود&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-872</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-872</guid>
		<description>تا مقصود من و تو از بلا چه باشد! مقصود من از بلا ، تکلیف و تشریع الهی بوده است. آن عبارت &quot;مثل من&quot; قید اتفاقی بود و الّا هدف، تشبیه  ناوات گرامی  با خودم  نبود. اگر چه به نفع توست که شبیه من باشی اگر ظرفیتش را داشته باشی. به دل نگیرید لطفن؛ قصد مزاح است. و خوددرمانی هم همین طور اتفاقی عرض شد. در کل از نصیحت هایتان استقبال می کنم . مرسی. بای.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: شما گویا نصف کامنت‌هایتان اتفاقی‌ست. به هر حال من علاقه‌ای ندارم مثل شما شوم. من هم از نظرات شما ممنون‌ام جناب الیاس.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تا مقصود من و تو از بلا چه باشد! مقصود من از بلا ، تکلیف و تشریع الهی بوده است. آن عبارت &#8220;مثل من&#8221; قید اتفاقی بود و الّا هدف، تشبیه  ناوات گرامی  با خودم  نبود. اگر چه به نفع توست که شبیه من باشی اگر ظرفیتش را داشته باشی. به دل نگیرید لطفن؛ قصد مزاح است. و خوددرمانی هم همین طور اتفاقی عرض شد. در کل از نصیحت هایتان استقبال می کنم . مرسی. بای.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: شما گویا نصف کامنت‌هایتان اتفاقی‌ست. به هر حال من علاقه‌ای ندارم مثل شما شوم. من هم از نظرات شما ممنون‌ام جناب الیاس.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-871</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-871</guid>
		<description>اُغلن عزیز! دعوا و مرافعه که مناسبتی با بلا داشته باشد دوست داشتنی است...  آخر پاییز هم همین جاست! اُغلن جان! ما باور داریم آخر پاییز به سراغ عشره ی مبشّره آمد.
راستی من هم از دیشب تا حالا تب دارم و سرم درد دارد. خوددرمانی می کنم؛ چایی را داغ می نوشم، درد با درمان خوش است؛ طرفه آنکه می بینم استامینوفن و بروفن را دستی به سویم تقدیمم می کند؛ ... ناوات هم درد را می خواهد لابد تا درمان ش کنند مثل من ... :) 
الدنیا سجن المومن؛ لترونّ الجحیم . مومنین حس می کنند حرارت جحیم را .

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: دوست‌داشتنی بودن بلا به معنی به استقبال آن رفتن نیست. رضای خدا به نظرم در این است که به آن‌چه داده راضی باشید نه این‌که بلا بطلبید. ناوات را هم من نمی‌دانم؛ نمی‌توانم بگویم مثل شما هست یا نه. امیدوارم مثل شما نباشد :) یک نصیحت مشفقانه هم کنم که خود درمانی نکنید در مورد بیماری‌هایتان، حالا بیماری که می‌گویم منظورم درد عشق و این جور چیزا نیست که بروید از تذکره الاولیا نقل قول بیاورید، منظورم همین سر درد شماست، استامینوفن و این‌جور مسکن‌ها تا جایی که من می‌دانم مصرف بی‌اندازه‌شان مضرند. چایی داغ خوردن هم همین‌طور.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اُغلن عزیز! دعوا و مرافعه که مناسبتی با بلا داشته باشد دوست داشتنی است&#8230;  آخر پاییز هم همین جاست! اُغلن جان! ما باور داریم آخر پاییز به سراغ عشره ی مبشّره آمد.<br />
راستی من هم از دیشب تا حالا تب دارم و سرم درد دارد. خوددرمانی می کنم؛ چایی را داغ می نوشم، درد با درمان خوش است؛ طرفه آنکه می بینم استامینوفن و بروفن را دستی به سویم تقدیمم می کند؛ &#8230; ناوات هم درد را می خواهد لابد تا درمان ش کنند مثل من &#8230; :)<br />
الدنیا سجن المومن؛ لترونّ الجحیم . مومنین حس می کنند حرارت جحیم را .</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: دوست‌داشتنی بودن بلا به معنی به استقبال آن رفتن نیست. رضای خدا به نظرم در این است که به آن‌چه داده راضی باشید نه این‌که بلا بطلبید. ناوات را هم من نمی‌دانم؛ نمی‌توانم بگویم مثل شما هست یا نه. امیدوارم مثل شما نباشد :) یک نصیحت مشفقانه هم کنم که خود درمانی نکنید در مورد بیماری‌هایتان، حالا بیماری که می‌گویم منظورم درد عشق و این جور چیزا نیست که بروید از تذکره الاولیا نقل قول بیاورید، منظورم همین سر درد شماست، استامینوفن و این‌جور مسکن‌ها تا جایی که من می‌دانم مصرف بی‌اندازه‌شان مضرند. چایی داغ خوردن هم همین‌طور.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با سمانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-870</link>
		<dc:creator>سمانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-870</guid>
		<description>آخ اگه بدونی این پستت چی کار کرد با من! نمیدونی..
واسه کسی که حالش خوش نیست این پست ینی شکستن...حالا دلت خواست بگیر از درون شکستن دلت خواست بگیر بریدن...یا اینکه اون بغض لعنتی..!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنونم سمانه.
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آخ اگه بدونی این پستت چی کار کرد با من! نمیدونی..<br />
واسه کسی که حالش خوش نیست این پست ینی شکستن&#8230;حالا دلت خواست بگیر از درون شکستن دلت خواست بگیر بریدن&#8230;یا اینکه اون بغض لعنتی..!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ممنونم سمانه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-869</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-869</guid>
		<description>یکجایی خوانده بودم نوشته بود:&quot; ای درویش! با دنیا صلح کن&quot;. من با خود می گویم:&quot; والله من که با دنیا دعوایی ندارم؛ این دنیاست که گاهی به من حمله می کند&quot;. و یک جای دیگری نوشته بود: « ما بلا خواهیم زاهد عافیت». من اینبار با خود می گویم: &quot;من نه زاهدم که نمیدانم عافیت چیست و نه از آنی ام که بلا را ترجیح می دهد&quot;. من با همه ی این تفاصیل به یه چیزی معتقدم جوجه را آخر پاییز می شمرند. و علنی می گویم :&quot; ای بنی آدم!  غصّه نخورید هرگز ، و بگذارید حالاحالاها دعوا شود ؛ بگذارید بلا در عافیت و بالعکس عافیت در بلا آمیخته شود ، امّا معتقد باشید که : جوجه را آخر پاییز خواهند شمرد&quot;. دل من چقدر می تپد به آخر پاییز ! ...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: بله؛ جوجه را آخر پائیز می‌شمرند آقای الیاس ولی در حد توان نباید گذاشت «حالا حالاها دعوا شود».</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکجایی خوانده بودم نوشته بود:&#8221; ای درویش! با دنیا صلح کن&#8221;. من با خود می گویم:&#8221; والله من که با دنیا دعوایی ندارم؛ این دنیاست که گاهی به من حمله می کند&#8221;. و یک جای دیگری نوشته بود: « ما بلا خواهیم زاهد عافیت». من اینبار با خود می گویم: &#8220;من نه زاهدم که نمیدانم عافیت چیست و نه از آنی ام که بلا را ترجیح می دهد&#8221;. من با همه ی این تفاصیل به یه چیزی معتقدم جوجه را آخر پاییز می شمرند. و علنی می گویم :&#8221; ای بنی آدم!  غصّه نخورید هرگز ، و بگذارید حالاحالاها دعوا شود ؛ بگذارید بلا در عافیت و بالعکس عافیت در بلا آمیخته شود ، امّا معتقد باشید که : جوجه را آخر پاییز خواهند شمرد&#8221;. دل من چقدر می تپد به آخر پاییز ! &#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: بله؛ جوجه را آخر پائیز می‌شمرند آقای الیاس ولی در حد توان نباید گذاشت «حالا حالاها دعوا شود».</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با Hiliiwa</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-868</link>
		<dc:creator>Hiliiwa</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-868</guid>
		<description>مثل همیشه شیفته شما هستیم استاد اغلن.
به سلامت بروید.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: یه ینده خدایی هم بود که می‌گفت سجایای شما که از مال من بیش‌تره! :)
ممنون‌م هلیا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مثل همیشه شیفته شما هستیم استاد اغلن.<br />
به سلامت بروید.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: یه ینده خدایی هم بود که می‌گفت سجایای شما که از مال من بیش‌تره! :)<br />
ممنون‌م هلیا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-867</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-867</guid>
		<description>دلتنگم! پست های پیشینت را، آنها که مال فکرستانت بودند، کجا باید بگردم دنبالشان: (؟


* راستی آن دخترکی که آنجا نشسته با آن ماگ توی دستش، تی شرتش الان به تنش گشادتر از همیشه است؛ موهایش را هم دو گیس می کندو ماگش را هم تعارف هیچ عکاسی نمی کند! بخارش را لازم دارد برای باز کردن یخ پیشانی اش؛ برای توجیه اشک هایی که باز بی هوا خزیده اند تا پشت پرچین کم پشت مژه هایش! هنوز هم باور ندارد پوشیدن تی شرت کمکی به فراموشی زمستانی نمی کند که صورت سفید مسخره اش را به شیشه ی بخارگرفته زندگی چسبانده! 
کاش دوباره سرخک می گرفتم اغلن! دلم اتاق های سراسر چوب کمیش را می خواهد، دوتارنوازانی که به نیروی شفابخش سازهایشان ایمان داشته باشند! مادربزرگی که عوض دکتر نوازنده خبر کند و مادری که پله های چوبی را هزار بار بالا پایین برود و از عقب ماندگی ذهن های چوبی بنالد! دلم می خواهد عقب می ماندم اغلن! 
مادرم را عقب می رانم! تب کرده ام! تب کرده ام و مادرم همه ی درها را بسته و زل زده به پنجره ها و دارد برایم وبلاگ می خواند! بعد این همه سال مادرم به راه حل های ذهن چوبی مادربزرگم ایمان آورده! اشک هایم را عقب می رانم! دارم بهتر می شوم! این را مادرم باور دارد. دیگر مادرم هم می داند که درمان ناخوشی های آدم های مریضی مثل من همان سازی است که آن دوتارنوازان می نواختند و همین کلمه هایی که این وبلاگ نویسان می نویسند!  آاااای! باید دندان آدم درد کرده باشد و رفته باشد میخ بر ستون های چوبی کمیش دپه جگ زده باشد تا بداند بعضی درمان ها را فقط باید باور کرد! 
تب کرده ام . تب کرده ام شاید چون دیگر هیچ درمانی را باور ندارم! مادرم چسبیده به اخبار. از حمله می ترسد! از از دست دادن آن همه ای که درون مرزهای در تهدید جامانده اند ! من اما دیرباورتر از آنی شده ام که این خطرها را باور کنم! باید پیگیر دردی باشم که درمانش را در محدوده ی هیچ مرزی جا نگذاشته باشم! این دردها دیگر امان مرا بریده اند اغلن! دلم می خواهد بگویم گور پدر اخبار و این خط و نشان هاو شاخ و شانه کشیدن های بی مزه! من دلم می خواهد سرخک گرفته بودم و ...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: نمی‌دانم تو را چه شده. هرچه که هست خوب نیست. رُک اگر بخواهم بگویم این‌که نوشته‌های اخیرت را دوست نداشتم. و فکر می‌کنم تویی که با وجودت می‌نویسی لابد سرحال نیستی. نمی‌دانم. من خودم وقتی از خانه دورم، وقتی همه غریبه‌اند، دل‌نازک‌تر می‌شوم. می‌توانم با الم عبدالباسط هم گریه کنم. اما اطراف‌م که شلوغ شود کم‌تر این‌طورم. دور بودن هم خوبی‌های خودش را دارد. تب کردن هم همین‌طور. نمی‌دانم فکر کرده‌ای ممکن است روزی برای این روزهای خودت هم دل‌تنگ شوی مثل دل‌تنگی‌ت برای روزهایی که سرخک گرفته بودی یا نه؟ من خودم وقتی آبله‌مرغان گرفتم، به مرز جنون رسیده بودم اما... اما آن‌چه در آن مدت یافتم را هیچ‌وقت تجربه نکردم. تجربه‌های مثبت را می‌گویم. دل‌تنگی حس مثبتی‌ست. اما غصه خوردن این‌طور نیست. منفی‌ست. آن هم برای جنگ. جنگی که هنوز نیامده. من هم به جنگ باور ندارم. آمریکایی که سال آینده انتخابات دارد، جنگ راه نمی‌اندازد. حالا بعد از آن، اگر ان‌شاءالله اوبامای بزدل شما رأی نیاورد شاید. اگر جلاد شام سقوط کند شاید. اما خب بله جنگ بد است. ترس دارد. دل خیلی‌ها را می‌لرزاند، امثال من را به کشتن می‌دهد. اما چاره چیست. مرگ یک‌بار، شیون هم یک‌بار. بگذار جهان اسلام یک‌بار برای همیشه خلاص شود. :) بگذار فضا برای اصلاح برخی افکار فراهم شود، بگذار دشمنان آقای الیاس بیش‌تر شوند. البته این‌جاها را کمی شوخی کرده‌ام. آقای الیاس به خودش نگیرد لطفن! اما با این همه باید گذراند. ناوات بگذار مثل خودت باشم، بگذار از تو بخواهم که برای من هم شده بخندی. می‌خواهم لب‌خند بزنی و غصه به دل راه ندهی. برای‌ت دعا می‌کنم.
گفته بودی فکرستان. همانی را می‌گویی که کسی نمی‌خواست‌ش؟ اگر می‌خواهی می‌توانی فیدش را بخوانی. فید آن وبلاگ را بده به فیدخوان‌ت، به گوگل‌ریدر‌ت، نمی دانم با هرچه که می‌توانی فید بخوانی. امکان‌ش آن‌وقت هست. الآن که گفته بودی فکرستان، رفتم و دیدم و متوجه شدم هنوز هم ۵۶ نفر هم‌چنان این فید را دارند. جالب است برای خودم. ۵۶ نفر هم‌چنان دل‌شان می‌خواهد آن‌جا را بخوانند. اما فکرستان مُرده است.
فیدش این است:
http://fekrestan.blogspot.com/feeds/posts/default</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلتنگم! پست های پیشینت را، آنها که مال فکرستانت بودند، کجا باید بگردم دنبالشان: (؟</p>
<p>* راستی آن دخترکی که آنجا نشسته با آن ماگ توی دستش، تی شرتش الان به تنش گشادتر از همیشه است؛ موهایش را هم دو گیس می کندو ماگش را هم تعارف هیچ عکاسی نمی کند! بخارش را لازم دارد برای باز کردن یخ پیشانی اش؛ برای توجیه اشک هایی که باز بی هوا خزیده اند تا پشت پرچین کم پشت مژه هایش! هنوز هم باور ندارد پوشیدن تی شرت کمکی به فراموشی زمستانی نمی کند که صورت سفید مسخره اش را به شیشه ی بخارگرفته زندگی چسبانده!<br />
کاش دوباره سرخک می گرفتم اغلن! دلم اتاق های سراسر چوب کمیش را می خواهد، دوتارنوازانی که به نیروی شفابخش سازهایشان ایمان داشته باشند! مادربزرگی که عوض دکتر نوازنده خبر کند و مادری که پله های چوبی را هزار بار بالا پایین برود و از عقب ماندگی ذهن های چوبی بنالد! دلم می خواهد عقب می ماندم اغلن!<br />
مادرم را عقب می رانم! تب کرده ام! تب کرده ام و مادرم همه ی درها را بسته و زل زده به پنجره ها و دارد برایم وبلاگ می خواند! بعد این همه سال مادرم به راه حل های ذهن چوبی مادربزرگم ایمان آورده! اشک هایم را عقب می رانم! دارم بهتر می شوم! این را مادرم باور دارد. دیگر مادرم هم می داند که درمان ناخوشی های آدم های مریضی مثل من همان سازی است که آن دوتارنوازان می نواختند و همین کلمه هایی که این وبلاگ نویسان می نویسند!  آاااای! باید دندان آدم درد کرده باشد و رفته باشد میخ بر ستون های چوبی کمیش دپه جگ زده باشد تا بداند بعضی درمان ها را فقط باید باور کرد!<br />
تب کرده ام . تب کرده ام شاید چون دیگر هیچ درمانی را باور ندارم! مادرم چسبیده به اخبار. از حمله می ترسد! از از دست دادن آن همه ای که درون مرزهای در تهدید جامانده اند ! من اما دیرباورتر از آنی شده ام که این خطرها را باور کنم! باید پیگیر دردی باشم که درمانش را در محدوده ی هیچ مرزی جا نگذاشته باشم! این دردها دیگر امان مرا بریده اند اغلن! دلم می خواهد بگویم گور پدر اخبار و این خط و نشان هاو شاخ و شانه کشیدن های بی مزه! من دلم می خواهد سرخک گرفته بودم و &#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: نمی‌دانم تو را چه شده. هرچه که هست خوب نیست. رُک اگر بخواهم بگویم این‌که نوشته‌های اخیرت را دوست نداشتم. و فکر می‌کنم تویی که با وجودت می‌نویسی لابد سرحال نیستی. نمی‌دانم. من خودم وقتی از خانه دورم، وقتی همه غریبه‌اند، دل‌نازک‌تر می‌شوم. می‌توانم با الم عبدالباسط هم گریه کنم. اما اطراف‌م که شلوغ شود کم‌تر این‌طورم. دور بودن هم خوبی‌های خودش را دارد. تب کردن هم همین‌طور. نمی‌دانم فکر کرده‌ای ممکن است روزی برای این روزهای خودت هم دل‌تنگ شوی مثل دل‌تنگی‌ت برای روزهایی که سرخک گرفته بودی یا نه؟ من خودم وقتی آبله‌مرغان گرفتم، به مرز جنون رسیده بودم اما&#8230; اما آن‌چه در آن مدت یافتم را هیچ‌وقت تجربه نکردم. تجربه‌های مثبت را می‌گویم. دل‌تنگی حس مثبتی‌ست. اما غصه خوردن این‌طور نیست. منفی‌ست. آن هم برای جنگ. جنگی که هنوز نیامده. من هم به جنگ باور ندارم. آمریکایی که سال آینده انتخابات دارد، جنگ راه نمی‌اندازد. حالا بعد از آن، اگر ان‌شاءالله اوبامای بزدل شما رأی نیاورد شاید. اگر جلاد شام سقوط کند شاید. اما خب بله جنگ بد است. ترس دارد. دل خیلی‌ها را می‌لرزاند، امثال من را به کشتن می‌دهد. اما چاره چیست. مرگ یک‌بار، شیون هم یک‌بار. بگذار جهان اسلام یک‌بار برای همیشه خلاص شود. :) بگذار فضا برای اصلاح برخی افکار فراهم شود، بگذار دشمنان آقای الیاس بیش‌تر شوند. البته این‌جاها را کمی شوخی کرده‌ام. آقای الیاس به خودش نگیرد لطفن! اما با این همه باید گذراند. ناوات بگذار مثل خودت باشم، بگذار از تو بخواهم که برای من هم شده بخندی. می‌خواهم لب‌خند بزنی و غصه به دل راه ندهی. برای‌ت دعا می‌کنم.<br />
گفته بودی فکرستان. همانی را می‌گویی که کسی نمی‌خواست‌ش؟ اگر می‌خواهی می‌توانی فیدش را بخوانی. فید آن وبلاگ را بده به فیدخوان‌ت، به گوگل‌ریدر‌ت، نمی دانم با هرچه که می‌توانی فید بخوانی. امکان‌ش آن‌وقت هست. الآن که گفته بودی فکرستان، رفتم و دیدم و متوجه شدم هنوز هم ۵۶ نفر هم‌چنان این فید را دارند. جالب است برای خودم. ۵۶ نفر هم‌چنان دل‌شان می‌خواهد آن‌جا را بخوانند. اما فکرستان مُرده است.<br />
فیدش این است:<br />
<a href="http://fekrestan.blogspot.com/feeds/posts/default" rel="nofollow">http://fekrestan.blogspot.com/feeds/posts/default</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Up in the Air با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/09/06/up-in-the-air/#comment-866</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=474#comment-866</guid>
		<description>نوشتت منو برد:) i&#039;m up in the air</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نوشتت منو برد:) i&#8217;m up in the air</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-865</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-865</guid>
		<description>چقدر تو به فنجان علاقه داری مرد !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر تو به فنجان علاقه داری مرد !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با کوریون</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-864</link>
		<dc:creator>کوریون</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-864</guid>
		<description>واو نیست، نقطه اس آخر اون عبارت، از اون دو نخطه ها که یعنی، ما خیلی حرفا داریم که نگفتیم و اینا - تنویر فرمودیم یا شیخ، ورم دست و تنگی کیبوردِ ما را بلکه ببخشائید-
تصدقت ;)

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: من کوچیک‌ات‌ام.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واو نیست، نقطه اس آخر اون عبارت، از اون دو نخطه ها که یعنی، ما خیلی حرفا داریم که نگفتیم و اینا &#8211; تنویر فرمودیم یا شیخ، ورم دست و تنگی کیبوردِ ما را بلکه ببخشائید-<br />
تصدقت ;)</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: من کوچیک‌ات‌ام.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با کوریون</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-863</link>
		<dc:creator>کوریون</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-863</guid>
		<description>چشم مائی وو</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چشم مائی وو</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-862</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-862</guid>
		<description>فکر می کنم نباید به حرفهای استادها فکر کرد
باید رفت و دید و حال کرد و نذاشت که این زندگی زیاد بیاد جلوی چشمت 
خیلی خستمه 
این پستت خمره حرفام رو شکست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر می کنم نباید به حرفهای استادها فکر کرد<br />
باید رفت و دید و حال کرد و نذاشت که این زندگی زیاد بیاد جلوی چشمت<br />
خیلی خستمه<br />
این پستت خمره حرفام رو شکست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با مائده!</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-861</link>
		<dc:creator>مائده!</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-861</guid>
		<description>ترکوندید جناب اغلن!

خوشم اومد!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ترکوندید جناب اغلن!</p>
<p>خوشم اومد!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با Tata</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-860</link>
		<dc:creator>Tata</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-860</guid>
		<description>هوم..
انسان کامل
هوم..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هوم..<br />
انسان کامل<br />
هوم..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-857</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-857</guid>
		<description>ذهن تصویری!...تو داریش...لذت ببر ازش،گیرم که شمرده هم نشی:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ذهن تصویری!&#8230;تو داریش&#8230;لذت ببر ازش،گیرم که شمرده هم نشی:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با فریاد زیر آب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-856</link>
		<dc:creator>فریاد زیر آب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-856</guid>
		<description>یه فضای خاصی رو تداعی میکنی. گاهی توی نوشته هات میانسال به نظر میای(با اینکه از سن و سالت خبر دارم)و گاهی جوان و سرحال و سرخوش.
این ازون نوشته هات بود که آدمو سرحال می کنه و باید بگم به شدت موافقتم !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه فضای خاصی رو تداعی میکنی. گاهی توی نوشته هات میانسال به نظر میای(با اینکه از سن و سالت خبر دارم)و گاهی جوان و سرحال و سرخوش.<br />
این ازون نوشته هات بود که آدمو سرحال می کنه و باید بگم به شدت موافقتم !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با کرفه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-855</link>
		<dc:creator>کرفه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-855</guid>
		<description>سلام اغلن عزیز
این جمله ها که نوشتی خیلی از قسمتهاش باهام تطابق داشت که از بارزترینشان موضوع شمارش نشدمان بود. 
شاد مانی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن عزیز<br />
این جمله ها که نوشتی خیلی از قسمتهاش باهام تطابق داشت که از بارزترینشان موضوع شمارش نشدمان بود.<br />
شاد مانی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با Ursa Zimmer</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-854</link>
		<dc:creator>Ursa Zimmer</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-854</guid>
		<description>&lt;i&gt;هوا انقدر سرد هست، که دست شعر هم یخ بزند، بی اختیار برود توی جیب کاپشن، قاتی آجیل و شکلات و بودن بشود برای خودش ..
با این همه شعر هنوز کافی نیست، هوا هنوز کافی نیست، پیاده رو هنوز .. نه .. کفایت می کند پیاده رو ..&lt;/i&gt;
+1</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><i>هوا انقدر سرد هست، که دست شعر هم یخ بزند، بی اختیار برود توی جیب کاپشن، قاتی آجیل و شکلات و بودن بشود برای خودش ..<br />
با این همه شعر هنوز کافی نیست، هوا هنوز کافی نیست، پیاده رو هنوز .. نه .. کفایت می کند پیاده رو ..</i><br />
+۱</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-853</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-853</guid>
		<description>منم نشمردن منم نشمردن هیشکی دوسم ندار حتی مامور امار</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم نشمردن منم نشمردن هیشکی دوسم ندار حتی مامور امار</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با رسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-852</link>
		<dc:creator>رسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-852</guid>
		<description>منم الان در حال کامل شدنم...در حال کوبیدن همین مقاله های علمی پژوهشی، همین راه رفتن و ها کردن...
اما حوصله ی شدن ندارم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم الان در حال کامل شدنم&#8230;در حال کوبیدن همین مقاله های علمی پژوهشی، همین راه رفتن و ها کردن&#8230;<br />
اما حوصله ی شدن ندارم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با ابراهیم</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-851</link>
		<dc:creator>ابراهیم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-851</guid>
		<description>درود اغلن عزیز شاد باشی و د</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود اغلن عزیز شاد باشی و د</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با ابراهیم</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-850</link>
		<dc:creator>ابراهیم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-850</guid>
		<description>با درود عرض اذب اغلن عزیز</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با درود عرض اذب اغلن عزیز</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-848</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-848</guid>
		<description>در هوای سرد شتشوی دست و صورت با آب سرد ، وسیله ی خوبی است برای تقویت اراده .  اراده ای که ما را به قتال با نفس امّاره وا می دارد و در جهت کامل شدن پیش می برد. 
نفس را نکشد جز ظلّ پیر ، دامن آن نفس کش را سخت گیر . مولانا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در هوای سرد شتشوی دست و صورت با آب سرد ، وسیله ی خوبی است برای تقویت اراده .  اراده ای که ما را به قتال با نفس امّاره وا می دارد و در جهت کامل شدن پیش می برد.<br />
نفس را نکشد جز ظلّ پیر ، دامن آن نفس کش را سخت گیر . مولانا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوا سرد است و من هستم. با کوریون</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/08/21/november-days/#comment-847</link>
		<dc:creator>کوریون</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=471#comment-847</guid>
		<description>هوا انقدر سرد هست، که دست شعر هم یخ بزند، بی اختیار برود توی جیب کاپشن، قاتی آجیل و شکلات و بودن بشود برای خودش ..
با این همه شعر هنوز کافی نیست، هوا هنوز کافی نیست، پیاده رو هنوز .. نه .. کفایت می کند پیاده رو ..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هوا انقدر سرد هست، که دست شعر هم یخ بزند، بی اختیار برود توی جیب کاپشن، قاتی آجیل و شکلات و بودن بشود برای خودش ..<br />
با این همه شعر هنوز کافی نیست، هوا هنوز کافی نیست، پیاده رو هنوز .. نه .. کفایت می کند پیاده رو ..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با غزل</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-846</link>
		<dc:creator>غزل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-846</guid>
		<description>اغلن کبیر!تار نمای ساده و دلنشینی دارید!در بعضی بخشهای این متن زیبا یه جور احساس مشترک وجود داره مخصوصا پاراگراف آخر خصوصا جایی که گفتید&quot;می‌ترسم عاقبت تو گرفتار کسی شوی که نه از تو بنویسد و نه حتا بداند که چه باید از تو گفت&quot; ! حرف اون دوست رو که گفته انکار نمی تونی بکنی که عاشق بودی و هستی قویا تایید می کنم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن کبیر!تار نمای ساده و دلنشینی دارید!در بعضی بخشهای این متن زیبا یه جور احساس مشترک وجود داره مخصوصا پاراگراف آخر خصوصا جایی که گفتید&#8221;می‌ترسم عاقبت تو گرفتار کسی شوی که نه از تو بنویسد و نه حتا بداند که چه باید از تو گفت&#8221; ! حرف اون دوست رو که گفته انکار نمی تونی بکنی که عاشق بودی و هستی قویا تایید می کنم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با nurahmed</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-845</link>
		<dc:creator>nurahmed</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-845</guid>
		<description>سلام بسیار جالبه متنتون . برایتان موفقیت آرزو میکنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بسیار جالبه متنتون . برایتان موفقیت آرزو میکنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با فریاد زیر آب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-844</link>
		<dc:creator>فریاد زیر آب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-844</guid>
		<description>من دلداریت نمی دم چون رو حیوونا از آدما حساسترم!

ولی همین که یه خاطره ناراحت کنندس واست ما را بس است که بفهمیم هنوز هم دلهای مهربانی همین نزدیکی هاست...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من دلداریت نمی دم چون رو حیوونا از آدما حساسترم!</p>
<p>ولی همین که یه خاطره ناراحت کنندس واست ما را بس است که بفهمیم هنوز هم دلهای مهربانی همین نزدیکی هاست&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با faeze</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-843</link>
		<dc:creator>faeze</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-843</guid>
		<description>سلام

زیبا نوشتید

دیگه نمیدونم چی بگم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>زیبا نوشتید</p>
<p>دیگه نمیدونم چی بگم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با سلام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-842</link>
		<dc:creator>سلام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-842</guid>
		<description>سلام دوست من وبلاگت عالیه
 به منم سربزن
http://www.sirogorosneh.blogfa.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوست من وبلاگت عالیه<br />
 به منم سربزن<br />
<a href="http://www.sirogorosneh.blogfa.com" rel="nofollow">http://www.sirogorosneh.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با سلام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-841</link>
		<dc:creator>سلام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-841</guid>
		<description>سلام دوست عزیز وبلاگتا ن رادیدم
به منم سربزن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوست عزیز وبلاگتا ن رادیدم<br />
به منم سربزن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با شیلان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-840</link>
		<dc:creator>شیلان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-840</guid>
		<description>جناب اغلن کبیر 
خیلی عالی بود ... با اینکه من وقتی می خواهم  عمق احساسم را  بیاورم تو انگشتهایم ... و از یک نفر تشکر کنم ... زبنم  ... کوردی می شود ... و از آنجا که کلمه های معادل آنطر که می خواهم  پوشش تکمیلی ندارند ... روی آنچه باید... ولی خوب در حد توان ... واقعا عاشقانه ی آرامی بود ... و در بند آخر بیانگر ِ  توانای بالا ی شما در درس مدنی 4.
خوب باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب اغلن کبیر<br />
خیلی عالی بود &#8230; با اینکه من وقتی می خواهم  عمق احساسم را  بیاورم تو انگشتهایم &#8230; و از یک نفر تشکر کنم &#8230; زبنم  &#8230; کوردی می شود &#8230; و از آنجا که کلمه های معادل آنطر که می خواهم  پوشش تکمیلی ندارند &#8230; روی آنچه باید&#8230; ولی خوب در حد توان &#8230; واقعا عاشقانه ی آرامی بود &#8230; و در بند آخر بیانگر ِ  توانای بالا ی شما در درس مدنی ۴٫<br />
خوب باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با سروش</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-839</link>
		<dc:creator>سروش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-839</guid>
		<description>لاو دلنشینی بود.
آخ که من چقدر تورو درک میکنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>لاو دلنشینی بود.<br />
آخ که من چقدر تورو درک میکنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-838</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-838</guid>
		<description>سلام . آدرس جدیدم :http://www.turkmenlanguage.blogfa.com 

آپم : آخر پاییز...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام . آدرس جدیدم :<a href="http://www.turkmenlanguage.blogfa.com" rel="nofollow">http://www.turkmenlanguage.blogfa.com</a> </p>
<p>آپم : آخر پاییز&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-837</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-837</guid>
		<description>با سلامی دیگر
1- اغلن عزیز! عنوان « شیاطین انس » عبارتی است که در قرآن آمده و شیاطین انس در قرآن مورد مذمّت قرار گرفته اند. و من در آن پست هیچگونه قرینه ای نگذاشتم که فرقه ای را با تفکّراتی خاصّ مدّ نظر قرار داده باشم. 
2- اغلن عزیز ! انبیا و اولیا نیز از درجاتی اسفل و اعلا در مقام قرب الهی برخوردارند. و خضر (ع) آن انسان کاملی است که موسی(ع) جهت ارتقا و رشد باطنی باید تسلیم محض وی - خضر(ع) - بگردد ؛ کـالمیّت فی ید غسّال. حکایت خضر و موسی (ع) در قرآن مفصّلا بیان شده است. خضر (ع) کسی است که ...! 
استاد محمد تقی عثمانی نایب رئیس مجمع فقهی جدّه و مفتی اعظم پاکستان، در یک سخنرانی در زاهدان در حضور مولوی عبدالحمید و دیگر اساتید زاهدان، از تصوّف و عرفان می گوید و عبارت:« کالمیّت فی ید غسّال » را به صراحت بیان می کند...  
پیشنهاد می کنم کتاب مکتوبات امام ربّانی شیخ احمد سرهندی، معتبرترین کتاب در عرفان و تصوّف را تهیه کنید و بخوانید و تا کتاب را تا آخر به پایان نرساندید امام ربانی قدّس سرّه را نخواهید شناخت! این کتاب را میتوانید در گنید از کتابفروشی رجال آخوند و یا در آق قلا از کتابفروشی عرفان تهیّه کنید. و در بندر ترکمن زمانی کتابفروشی مولوی بود ، حالا خبر ندارم. 

کتاب مرصادالعباد من المبدأ الی المعاد نجم الدین رازی ، در موضوع عرفان و تصوّف است، بخوانید. این کتاب را می توانید از اینجا دانلود کنید:
 
http://pdf.tarikhema.ir/PDF/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2/

عید بر شما نیز مبارک.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلامی دیگر<br />
۱- اغلن عزیز! عنوان « شیاطین انس » عبارتی است که در قرآن آمده و شیاطین انس در قرآن مورد مذمّت قرار گرفته اند. و من در آن پست هیچگونه قرینه ای نگذاشتم که فرقه ای را با تفکّراتی خاصّ مدّ نظر قرار داده باشم.<br />
۲- اغلن عزیز ! انبیا و اولیا نیز از درجاتی اسفل و اعلا در مقام قرب الهی برخوردارند. و خضر (ع) آن انسان کاملی است که موسی(ع) جهت ارتقا و رشد باطنی باید تسلیم محض وی &#8211; خضر(ع) &#8211; بگردد ؛ کـالمیّت فی ید غسّال. حکایت خضر و موسی (ع) در قرآن مفصّلا بیان شده است. خضر (ع) کسی است که &#8230;!<br />
استاد محمد تقی عثمانی نایب رئیس مجمع فقهی جدّه و مفتی اعظم پاکستان، در یک سخنرانی در زاهدان در حضور مولوی عبدالحمید و دیگر اساتید زاهدان، از تصوّف و عرفان می گوید و عبارت:« کالمیّت فی ید غسّال » را به صراحت بیان می کند&#8230;<br />
پیشنهاد می کنم کتاب مکتوبات امام ربّانی شیخ احمد سرهندی، معتبرترین کتاب در عرفان و تصوّف را تهیه کنید و بخوانید و تا کتاب را تا آخر به پایان نرساندید امام ربانی قدّس سرّه را نخواهید شناخت! این کتاب را میتوانید در گنید از کتابفروشی رجال آخوند و یا در آق قلا از کتابفروشی عرفان تهیّه کنید. و در بندر ترکمن زمانی کتابفروشی مولوی بود ، حالا خبر ندارم. </p>
<p>کتاب مرصادالعباد من المبدأ الی المعاد نجم الدین رازی ، در موضوع عرفان و تصوّف است، بخوانید. این کتاب را می توانید از اینجا دانلود کنید:</p>
<p><a href="http://pdf.tarikhema.ir/PDF/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2/" rel="nofollow">http://pdf.tarikhema.ir/PDF/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2/</a></p>
<p>عید بر شما نیز مبارک.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-836</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-836</guid>
		<description>اغلن عزیز سلام
حقش نبود آن گوشه ، کنایه &quot; هم‌نشینی با شیاطین انس را می‌خواهید چه‌کار؟! &quot;را به طور مستقیم حواله ی من کنید! و متبادر به ذهن من است که آن مطلب مرا با عنوان &quot;شیاطین انس&quot;به خود گرفته اید. که قرینه ای به نظر من وجود نداشت که آن را به خود بگیرید! آیا قرینه ای بود؟!
اغلن عزیز! من ممنونم از صراحت لهجه ی شما اینکه نبود وبلاگ بنده را به نفع عقاید جماعت مسلمان! دانستید؛ و همانطور که گفتید این نظر شخصی شماست. و امّا بشنو و ببین که محتوای نوشته های وبلاگ بنده مورد تأیید جماعتی از علمای ترکمن و بعضاً غیر ترکمن قرار گرفته است. و آنها هم نظرات شخصی شان است. و حق آن است که نظرات اشخاص با ادلّه ی شرعی مطابق باشد. 
دوست عزیز! من همچنان وب شما را دنبال خواهم کرد و خوشحال خواهم شد به طور مستقیم و بدون گوشه و کنایه به محتوای نوشته های بنده با دقّت انتقاد کنید. و با براهین عقلی و نقلی و تبیین حقایق جلوی اضرار بنده را به جماعت مسلمان بگیرید. و با مهربانی و صراحت لهجه با دلیل و برهان بی ادبی ها و جهالتهای مرا به من گوشزد کنید. همانطور که من هم ممکن است گاهی از سر دلسوزی گوشزد کنم مواظب گفتار و باورهای خودتان باشید! :)  و وبسایت خودتان برای انتقاد و اظهار نظرتان خوب است، که مبادا بنده نظرات شما را سانسور کنم! و سعی کنیم از دادن نظر خصوصی مطلقا از دو جانب خودداری کنیم.  
با سپاس
و تشکر ویژه بابت اینکه دو کامنت قبلی من را مورد توجّه قرار دادید
از دور دست شما را با دو دست خود میفشارم

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: سلام بر شما. شما خود می‌دانید که بنده قصد فاصله گرفتن از شما را نداشتم منتها کامنت‌های آخر شما که گویی از سر خستگی یا کلافگی بود مرا به این نتیجه رساند که بحث بهتر است تمام شود. در تمام آن مدتی که برای شما نظرات خودم را نوشتم، همه با نیتی خیر بود و آن‌چه را که خود حقیقت می‌پنداشتم را از آن دفاع کردم و تصمیم دارم مِن‌بعد هم دفاع کنم. دفاع از حق وظیفه‌ی همه‌ی ماست. من هم مثل شما برای اولیای خدا و بزرگان دین احترام قائل‌م اما آن‌ها را بشر می‌دانم و نه بیش‌تر. آن‌ها خود دنبال وسیله می‌گردند در تقرب به خدا. بله! و این‌که آن‌ها وسیله‌ای هستند برای تقرب ما به خداوند را نیز قبول دارم منتها نه به این شکل که شما تصور می‌کنید بلکه وسیله بودن آن‌ها در نظر من این است که ما راه را و صراط مستقیم را از آنان بیاموزیم، نه این که این همه را رها کرده، نص قرآن را رها کرده و... به هرحال حرف از این مورد زیاد است. آن‌هایی را هم که شما مورد خطاب قرار می‌دادید اگرچه منظورتان شاید من نبوده باشم ولی من کسانی‌را که مثل من فکر می‌کنند را برادران خودم می‌دانم و اهانت به آنان را اهانت به خودم. حال هر اسمی که می‌خواهند داشته باشند و تحت هر مکتب فکری که می‌خواهند زندگی کنند؛ مضاف بر این‌که بحث اصلی میان من و شما بود، و آن مطلب شیاطین انس به‌نظرم نتیجه‌ی عصبانیت شما از آن مباحث آمد. به هرجهت، من هم امیدوارم که نیازی به نظرات خصوصی نباشد، فکر می‌کنم ریشه‌ی نظرات خصوصی هم از آن‌جا بود که برخی قسمت‌های نظرات من، به سلیقه‌ی شما، توصیه‌ام به شما در نظر گرفته شد و حذف شد، به همین خاطر گفتم نگذارم شما به زحمت بیفتید و خودم به دادن نظرات خصوصی اقدام کردم.
به هر حال، بحث را من دوست دارم، همیشه دوست داشته‌ام. این روزها اگرچه کارهای تحقیقی دانش‌گاهی‌م بیش از حد معمول زیاد است و وقت کم‌تری پیدا می‌کنم برای آمدن به نت، ولیکن مطالب شما را در حد امکان پی‌گیری خواهم کرد. این وبلاگ بنده هم قصد انتقاد به چیزی و کسی را ندارد، یک محیطی‌ست لطیف‌تر از این حرف‌ها. کاری به کار کسی ندارد.
اگر امروز را، روز مبارک عرفه را روزه بوده‌اید، خدا قبول کند و عیدتان را هم به شما تبریک می‌گویم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن عزیز سلام<br />
حقش نبود آن گوشه ، کنایه &#8221; هم‌نشینی با شیاطین انس را می‌خواهید چه‌کار؟! &#8220;را به طور مستقیم حواله ی من کنید! و متبادر به ذهن من است که آن مطلب مرا با عنوان &#8220;شیاطین انس&#8221;به خود گرفته اید. که قرینه ای به نظر من وجود نداشت که آن را به خود بگیرید! آیا قرینه ای بود؟!<br />
اغلن عزیز! من ممنونم از صراحت لهجه ی شما اینکه نبود وبلاگ بنده را به نفع عقاید جماعت مسلمان! دانستید؛ و همانطور که گفتید این نظر شخصی شماست. و امّا بشنو و ببین که محتوای نوشته های وبلاگ بنده مورد تأیید جماعتی از علمای ترکمن و بعضاً غیر ترکمن قرار گرفته است. و آنها هم نظرات شخصی شان است. و حق آن است که نظرات اشخاص با ادلّه ی شرعی مطابق باشد.<br />
دوست عزیز! من همچنان وب شما را دنبال خواهم کرد و خوشحال خواهم شد به طور مستقیم و بدون گوشه و کنایه به محتوای نوشته های بنده با دقّت انتقاد کنید. و با براهین عقلی و نقلی و تبیین حقایق جلوی اضرار بنده را به جماعت مسلمان بگیرید. و با مهربانی و صراحت لهجه با دلیل و برهان بی ادبی ها و جهالتهای مرا به من گوشزد کنید. همانطور که من هم ممکن است گاهی از سر دلسوزی گوشزد کنم مواظب گفتار و باورهای خودتان باشید! :)  و وبسایت خودتان برای انتقاد و اظهار نظرتان خوب است، که مبادا بنده نظرات شما را سانسور کنم! و سعی کنیم از دادن نظر خصوصی مطلقا از دو جانب خودداری کنیم.<br />
با سپاس<br />
و تشکر ویژه بابت اینکه دو کامنت قبلی من را مورد توجّه قرار دادید<br />
از دور دست شما را با دو دست خود میفشارم</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: سلام بر شما. شما خود می‌دانید که بنده قصد فاصله گرفتن از شما را نداشتم منتها کامنت‌های آخر شما که گویی از سر خستگی یا کلافگی بود مرا به این نتیجه رساند که بحث بهتر است تمام شود. در تمام آن مدتی که برای شما نظرات خودم را نوشتم، همه با نیتی خیر بود و آن‌چه را که خود حقیقت می‌پنداشتم را از آن دفاع کردم و تصمیم دارم مِن‌بعد هم دفاع کنم. دفاع از حق وظیفه‌ی همه‌ی ماست. من هم مثل شما برای اولیای خدا و بزرگان دین احترام قائل‌م اما آن‌ها را بشر می‌دانم و نه بیش‌تر. آن‌ها خود دنبال وسیله می‌گردند در تقرب به خدا. بله! و این‌که آن‌ها وسیله‌ای هستند برای تقرب ما به خداوند را نیز قبول دارم منتها نه به این شکل که شما تصور می‌کنید بلکه وسیله بودن آن‌ها در نظر من این است که ما راه را و صراط مستقیم را از آنان بیاموزیم، نه این که این همه را رها کرده، نص قرآن را رها کرده و&#8230; به هرحال حرف از این مورد زیاد است. آن‌هایی را هم که شما مورد خطاب قرار می‌دادید اگرچه منظورتان شاید من نبوده باشم ولی من کسانی‌را که مثل من فکر می‌کنند را برادران خودم می‌دانم و اهانت به آنان را اهانت به خودم. حال هر اسمی که می‌خواهند داشته باشند و تحت هر مکتب فکری که می‌خواهند زندگی کنند؛ مضاف بر این‌که بحث اصلی میان من و شما بود، و آن مطلب شیاطین انس به‌نظرم نتیجه‌ی عصبانیت شما از آن مباحث آمد. به هرجهت، من هم امیدوارم که نیازی به نظرات خصوصی نباشد، فکر می‌کنم ریشه‌ی نظرات خصوصی هم از آن‌جا بود که برخی قسمت‌های نظرات من، به سلیقه‌ی شما، توصیه‌ام به شما در نظر گرفته شد و حذف شد، به همین خاطر گفتم نگذارم شما به زحمت بیفتید و خودم به دادن نظرات خصوصی اقدام کردم.<br />
به هر حال، بحث را من دوست دارم، همیشه دوست داشته‌ام. این روزها اگرچه کارهای تحقیقی دانش‌گاهی‌م بیش از حد معمول زیاد است و وقت کم‌تری پیدا می‌کنم برای آمدن به نت، ولیکن مطالب شما را در حد امکان پی‌گیری خواهم کرد. این وبلاگ بنده هم قصد انتقاد به چیزی و کسی را ندارد، یک محیطی‌ست لطیف‌تر از این حرف‌ها. کاری به کار کسی ندارد.<br />
اگر امروز را، روز مبارک عرفه را روزه بوده‌اید، خدا قبول کند و عیدتان را هم به شما تبریک می‌گویم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-835</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-835</guid>
		<description>باز سلام
البته از مطالب وبلاگم نسخه پشتیبان تهیه کرده بودم . فقط نظرات کاربران را ندارم. و فعلا پسورد وبلاگ در دست من نیست. 
راستی ؛ نظر خصوصی هم لازم میشه !

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: سلام؛ نه خیر من قهر نیستم با شما، من آدم قهر نیستم اصلن. منتها ترجیح می‌دهم وارد بحث نشوم. در ضمن بنده جدیدن کتاب‌خانه‌ی عظیمی از کتب عقیده و فقه به زبان عربی را برای خود تهیه کرده‌ام، دست‌رسی من به منابع بیش‌تر شده و با فراغ بال بیش‌تری قادر به بحث‌ام اما حرف به‌نظرم تا جایی مفید است که هدفی داشته باشد، این‌که هرکس فقط حرف خودش را بزند فایده‌ای در آن نیست. هم‌نشینی با شیاطین انس را می‌خواهید چه‌کار؟!
امیدوارم حق نوشتن شما به شما برگردد ولی بنده شخصاً نبود وبلاگ شما رو به نفع عقاید جماعت مسلمان می‌دانم :)
برای نظر خصوصی هم جناب الیاس، شما می‌توانید از &lt;a href=&quot;http://oghlon.ir/contact/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;صفحه‌ی تماس&lt;/a&gt; استفاده نمائید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باز سلام<br />
البته از مطالب وبلاگم نسخه پشتیبان تهیه کرده بودم . فقط نظرات کاربران را ندارم. و فعلا پسورد وبلاگ در دست من نیست.<br />
راستی ؛ نظر خصوصی هم لازم میشه !</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: سلام؛ نه خیر من قهر نیستم با شما، من آدم قهر نیستم اصلن. منتها ترجیح می‌دهم وارد بحث نشوم. در ضمن بنده جدیدن کتاب‌خانه‌ی عظیمی از کتب عقیده و فقه به زبان عربی را برای خود تهیه کرده‌ام، دست‌رسی من به منابع بیش‌تر شده و با فراغ بال بیش‌تری قادر به بحث‌ام اما حرف به‌نظرم تا جایی مفید است که هدفی داشته باشد، این‌که هرکس فقط حرف خودش را بزند فایده‌ای در آن نیست. هم‌نشینی با شیاطین انس را می‌خواهید چه‌کار؟!<br />
امیدوارم حق نوشتن شما به شما برگردد ولی بنده شخصاً نبود وبلاگ شما رو به نفع عقاید جماعت مسلمان می‌دانم :)<br />
برای نظر خصوصی هم جناب الیاس، شما می‌توانید از <a href="http://oghlon.ir/contact/" rel="nofollow">صفحه‌ی تماس</a> استفاده نمائید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-834</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-834</guid>
		<description>پیر هرات: بلا از دوست عطاست ؛ از بلا نالیدن خطاست 

سلام . اغلن ! با من قهر که نیستی؟! 

وبلاگ پیش به سوی خدا ، هک شد؛ خدا کنه مدیر بلاگفا آدرس قبلی رو برام پس بگیره.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پیر هرات: بلا از دوست عطاست ؛ از بلا نالیدن خطاست </p>
<p>سلام . اغلن ! با من قهر که نیستی؟! </p>
<p>وبلاگ پیش به سوی خدا ، هک شد؛ خدا کنه مدیر بلاگفا آدرس قبلی رو برام پس بگیره.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با یوسف</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-833</link>
		<dc:creator>یوسف</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-833</guid>
		<description>ذsjfddjjl</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ذsjfddjjl</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با Sorrow</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-832</link>
		<dc:creator>Sorrow</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-832</guid>
		<description>و ناگهان چنین عاشقانه ! خیلی خوب بود...&quot;می‌ترسم عاقبت تو گرفتار کسی شوی که نه از تو بنویسد و نه حتا بداند که چه باید از تو گفت و راحت کنار تو بخندد و بلند بلند حرف بزند&quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و ناگهان چنین عاشقانه ! خیلی خوب بود&#8230;&#8221;می‌ترسم عاقبت تو گرفتار کسی شوی که نه از تو بنویسد و نه حتا بداند که چه باید از تو گفت و راحت کنار تو بخندد و بلند بلند حرف بزند&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با مهسا کیانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-831</link>
		<dc:creator>مهسا کیانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-831</guid>
		<description>این نوشته یکی از بهترین نوشته هایی بود که تا حالا توی وبلاگستان فارسی خونده بودم. پرینت رنگی گرفته ام این صفحه رو. هم عکس رو و هم نوشته رو.
نوشته های شما رو من خیلی دوست دارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این نوشته یکی از بهترین نوشته هایی بود که تا حالا توی وبلاگستان فارسی خونده بودم. پرینت رنگی گرفته ام این صفحه رو. هم عکس رو و هم نوشته رو.<br />
نوشته های شما رو من خیلی دوست دارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-830</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-830</guid>
		<description>چقدر دلم برای نوشتن یک عاشقانه آرام تنگ شده ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر دلم برای نوشتن یک عاشقانه آرام تنگ شده &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با حسین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-829</link>
		<dc:creator>حسین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-829</guid>
		<description>یک عاشقانه ی آرام .. : )</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یک عاشقانه ی آرام .. : )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-828</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-828</guid>
		<description>یه کامنت صرفا جهت زدن حضور
نمی دونم چی بگم.....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه کامنت صرفا جهت زدن حضور<br />
نمی دونم چی بگم&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با رسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-826</link>
		<dc:creator>رسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-826</guid>
		<description>خوب بود....خیلی خوب بودن این کلمات
انگار باید کنار هم قرار می گرفتن به همین شکل...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب بود&#8230;.خیلی خوب بودن این کلمات<br />
انگار باید کنار هم قرار می گرفتن به همین شکل&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-825</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-825</guid>
		<description>من نمیدونم تو چطوری با من دوست شدی؟ 
نع خجالت نمیکشی جدن؟ 
اخه تو کجا و من کجا ؟

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: بله؛ ما کوچیک شمائیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من نمیدونم تو چطوری با من دوست شدی؟<br />
نع خجالت نمیکشی جدن؟<br />
اخه تو کجا و من کجا ؟</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: بله؛ ما کوچیک شمائیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من مخالفِ هر آن‌چه میان‌مان فاصله اندازد. با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/17/for-my-arab-brothers/#comment-824</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=450#comment-824</guid>
		<description>نکنه عربی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کل و جزء ! 
جالبه ....
حرف نزنم بهتره!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نکنه عربی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟<br />
کل و جزء !<br />
جالبه &#8230;.<br />
حرف نزنم بهتره!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با م.پارسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-823</link>
		<dc:creator>م.پارسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-823</guid>
		<description>بابا تو دیگه کی هستی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بابا تو دیگه کی هستی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی تو با کسری</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/30/about-you/#comment-822</link>
		<dc:creator>کسری</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=461#comment-822</guid>
		<description>داوود ...داوود ... داوود
بعضی وقتا میمونم که تو چجوری مینویسی؟ من حرفت رو باور نمیکنم که اینا رو فقط برای وبلاگت مینوسی. چرا بقیه نمیتونن اینطوری بنویسن؟ تو نمیتونی انکار کنی عاشق بوده ای یا هستی.کسیکه عشق را نفهمیده نمیتونه اینجوری بنویسه. جداٌ بعضی وقتا که اینجا رو میخونم از خودم خوشم میاد که تو رو میشناسم.
ای داوود... ای اغلن... ای روح بزرگ... دست راستت روی سر من

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: من کوچیک‌ت‌ام کسری.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>داوود &#8230;داوود &#8230; داوود<br />
بعضی وقتا میمونم که تو چجوری مینویسی؟ من حرفت رو باور نمیکنم که اینا رو فقط برای وبلاگت مینوسی. چرا بقیه نمیتونن اینطوری بنویسن؟ تو نمیتونی انکار کنی عاشق بوده ای یا هستی.کسیکه عشق را نفهمیده نمیتونه اینجوری بنویسه. جداٌ بعضی وقتا که اینجا رو میخونم از خودم خوشم میاد که تو رو میشناسم.<br />
ای داوود&#8230; ای اغلن&#8230; ای روح بزرگ&#8230; دست راستت روی سر من</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: من کوچیک‌ت‌ام کسری.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من مخالفِ هر آن‌چه میان‌مان فاصله اندازد. با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/17/for-my-arab-brothers/#comment-821</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=450#comment-821</guid>
		<description>کلا از عرب جماعت خوشمان نمی آید!!!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: من برای اون‌هایی‌که این‌طور کلی نظر می‌دن در مورد یه ملت متأسف‌ام.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کلا از عرب جماعت خوشمان نمی آید!!!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: من برای اون‌هایی‌که این‌طور کلی نظر می‌دن در مورد یه ملت متأسف‌ام.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من مخالفِ هر آن‌چه میان‌مان فاصله اندازد. با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/17/for-my-arab-brothers/#comment-820</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=450#comment-820</guid>
		<description>رویای خوبیه...رویا آدمو بزرگ می کنه اغلن،آدمم رویا رو...بزرگ شدی:)
سالام اغلن...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رویای خوبیه&#8230;رویا آدمو بزرگ می کنه اغلن،آدمم رویا رو&#8230;بزرگ شدی:)<br />
سالام اغلن&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من مخالفِ هر آن‌چه میان‌مان فاصله اندازد. با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/17/for-my-arab-brothers/#comment-819</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=450#comment-819</guid>
		<description>امیدوارم یه روز پست مربوط به رفتن به اونجا رو بخونم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امیدوارم یه روز پست مربوط به رفتن به اونجا رو بخونم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من مخالفِ هر آن‌چه میان‌مان فاصله اندازد. با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/17/for-my-arab-brothers/#comment-818</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=450#comment-818</guid>
		<description>با تمام عشقی که به شهرم دارم منم دوست دارم یه مدت از شهرم و حتی از کشورم دور باشم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با تمام عشقی که به شهرم دارم منم دوست دارم یه مدت از شهرم و حتی از کشورم دور باشم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من مخالفِ هر آن‌چه میان‌مان فاصله اندازد. با ناشناس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/17/for-my-arab-brothers/#comment-817</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=450#comment-817</guid>
		<description>&quot;زیباتر از کلماتی که برای گفتن هست، کلماتی هستند که هرگز گفتنی نیستند،
عریان؟ 
نه!
پیچیده در پارچۀ حریر، سینه زنان وسواسه انگیزتر است!&quot;       نزار قبانی 

برای لذت بردن کافی که فقط عاشق باشی اون موقه فراتر از کلمات میشی ، فارق میشی از لهجه ،زبان و حتی اثر انگشت DNA</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;زیباتر از کلماتی که برای گفتن هست، کلماتی هستند که هرگز گفتنی نیستند،<br />
عریان؟<br />
نه!<br />
پیچیده در پارچۀ حریر، سینه زنان وسواسه انگیزتر است!&#8221;       نزار قبانی </p>
<p>برای لذت بردن کافی که فقط عاشق باشی اون موقه فراتر از کلمات میشی ، فارق میشی از لهجه ،زبان و حتی اثر انگشت DNA</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من مخالفِ هر آن‌چه میان‌مان فاصله اندازد. با آلما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/17/for-my-arab-brothers/#comment-816</link>
		<dc:creator>آلما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=450#comment-816</guid>
		<description>برو حتمن برو  البت بذا اروم بشه  بعد برو 
عرب و عجم نداره  باور کن ادمیت باید باشه تو فرهنگ و زندگیمون&lt;strong&gt;

اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: بله خانم، عرب و عجم نداره. درسته!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برو حتمن برو  البت بذا اروم بشه  بعد برو<br />
عرب و عجم نداره  باور کن ادمیت باید باشه تو فرهنگ و زندگیمون<strong></p>
<p>اُغلن کبیر</strong>: بله خانم، عرب و عجم نداره. درسته!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیانیه‌ی استقلال با سروش</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/12/i-am-oghlon/#comment-815</link>
		<dc:creator>سروش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=442#comment-815</guid>
		<description>دقیقآ موافقم.گل گفتی!
ولی اینکه نظر دیگرانم برامون بی اهمیت باشه خودش خیلی کار سختیه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقآ موافقم.گل گفتی!<br />
ولی اینکه نظر دیگرانم برامون بی اهمیت باشه خودش خیلی کار سختیه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیانیه‌ی استقلال با مهربانی (سبک جدید)</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/12/i-am-oghlon/#comment-814</link>
		<dc:creator>مهربانی (سبک جدید)</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=442#comment-814</guid>
		<description>باید ببینی سیگنالهات با کی می خونه! کی برات دوستی میکنه و برات ارزش قائله! از ناراحتیت ناراحت میشه با شادی هات شاده! اونو برای خودت نگهداری! بقیه شاید خیلی مهم نباشند!! چه موافق چه مخالف!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باید ببینی سیگنالهات با کی می خونه! کی برات دوستی میکنه و برات ارزش قائله! از ناراحتیت ناراحت میشه با شادی هات شاده! اونو برای خودت نگهداری! بقیه شاید خیلی مهم نباشند!! چه موافق چه مخالف!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیانیه‌ی استقلال با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/12/i-am-oghlon/#comment-813</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=442#comment-813</guid>
		<description>کلن ادمها نسبی خوبند  نسبت به یکی خوبن به یکی بدن 
نمیتونن کامل باشن 
استقلال هم کامل نیس

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt; (برای جلوگیری از شنیدن فحش)&lt;strong&gt;:&lt;/strong&gt;  بله؛ صحیح می‌فرمائید شما.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کلن ادمها نسبی خوبند  نسبت به یکی خوبن به یکی بدن<br />
نمیتونن کامل باشن<br />
استقلال هم کامل نیس</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong> (برای جلوگیری از شنیدن فحش)<strong>:</strong>  بله؛ صحیح می‌فرمائید شما.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیانیه‌ی استقلال با حسین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/12/i-am-oghlon/#comment-812</link>
		<dc:creator>حسین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=442#comment-812</guid>
		<description>از عالی هم بهتر بود
خیلی زیبا بود
دستتون درد نکنه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از عالی هم بهتر بود<br />
خیلی زیبا بود<br />
دستتون درد نکنه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیانیه‌ی استقلال با میم</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/12/i-am-oghlon/#comment-811</link>
		<dc:creator>میم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=442#comment-811</guid>
		<description>عالی بود
اگر چه شاید دنبال تحسین نباشی
ولی خوب بود
ینی عالی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عالی بود<br />
اگر چه شاید دنبال تحسین نباشی<br />
ولی خوب بود<br />
ینی عالی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیانیه‌ی استقلال با tayak</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/07/12/i-am-oghlon/#comment-810</link>
		<dc:creator>tayak</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=442#comment-810</guid>
		<description>dar  ghadim  yek  zane huri  gofteh bood: khastam  dele  hame  ra  bedast  awaram,  hatta  yeki  az bachehayam   niz  be   shekle  pederesh  naraft ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>dar  ghadim  yek  zane huri  gofteh bood: khastam  dele  hame  ra  bedast  awaram,  hatta  yeki  az bachehayam   niz  be   shekle  pederesh  naraft &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-809</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-809</guid>
		<description>نه آقا، اتفاق بوده و تمام شده، فکرش را هم حتا نکن، خود من هم چندتا گنجشکِ بی‌گناه را کشته‌ام، اصلن روایت داریم که پیغمبر هم چندتا جوجه گنجشک را کشته است…
................
شوخی کردم ناراحت نشین.
ولی من اتفاقات مشابه رو دوست ندارم تعریف کنم برای اینکه فکر می کنم اینجوری زودتر یادم می ره.........</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نه آقا، اتفاق بوده و تمام شده، فکرش را هم حتا نکن، خود من هم چندتا گنجشکِ بی‌گناه را کشته‌ام، اصلن روایت داریم که پیغمبر هم چندتا جوجه گنجشک را کشته است…<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
شوخی کردم ناراحت نشین.<br />
ولی من اتفاقات مشابه رو دوست ندارم تعریف کنم برای اینکه فکر می کنم اینجوری زودتر یادم می ره&#8230;&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خطابه‌ی تدفین با رازیانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/25/funeral-oration/#comment-808</link>
		<dc:creator>رازیانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=425#comment-808</guid>
		<description>تبریک می گم، موفق باسی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تبریک می گم، موفق باسی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خطابه‌ی تدفین با دیلماج</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/25/funeral-oration/#comment-807</link>
		<dc:creator>دیلماج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=425#comment-807</guid>
		<description>تبریک می گم بابت قبولی. ایشالا خبر فارغ التحصیلیت رو بشنویم

نامه ات منو یاد خود کوچیک خودم انداخت. وقتی فکر می کنم می بینم واقعا ارشد عوضم کرد. زیادی خشک شدم. پیش خودمون بمونه با اینکه از خوندن ارشد ناراضی نیستم ولی بهم نچسبید، ازش لذت نبردم. یه حس ماشینی بودن داره. مواظبش باش که عوضت نکنه. لذتش رو ببر اما عوض نشو!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تبریک می گم بابت قبولی. ایشالا خبر فارغ التحصیلیت رو بشنویم</p>
<p>نامه ات منو یاد خود کوچیک خودم انداخت. وقتی فکر می کنم می بینم واقعا ارشد عوضم کرد. زیادی خشک شدم. پیش خودمون بمونه با اینکه از خوندن ارشد ناراضی نیستم ولی بهم نچسبید، ازش لذت نبردم. یه حس ماشینی بودن داره. مواظبش باش که عوضت نکنه. لذتش رو ببر اما عوض نشو!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-805</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-805</guid>
		<description>منم یه جوجه سفید داشتم خیلی زبل بود! هر کی راه می رفت دنبالش می دوید! یه روز بابام که با عجله از سرکار اومده بود و می خواست سریع دوباره برگرده سرکار! اومده بود دنبال حکم کارگزینی و یکی دو تا مدرک دیگه اش... بابا از این طرف به اون طرف توی هال و سالن و جوجه بلای منم دنبالش می دوید ! بابا مدارکش رو برداشت و دوان رفت توی حیاط ! جوجه منم به دنبالش ! بابا یهو یادش اومد سوییچ ماشین رو جا گذاشته با شتاب و عجله بر گشت و جوجه من ...... 
تا بحال به اون اندازه گریه نکرده بودم !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم یه جوجه سفید داشتم خیلی زبل بود! هر کی راه می رفت دنبالش می دوید! یه روز بابام که با عجله از سرکار اومده بود و می خواست سریع دوباره برگرده سرکار! اومده بود دنبال حکم کارگزینی و یکی دو تا مدرک دیگه اش&#8230; بابا از این طرف به اون طرف توی هال و سالن و جوجه بلای منم دنبالش می دوید ! بابا مدارکش رو برداشت و دوان رفت توی حیاط ! جوجه منم به دنبالش ! بابا یهو یادش اومد سوییچ ماشین رو جا گذاشته با شتاب و عجله بر گشت و جوجه من &#8230;&#8230;<br />
تا بحال به اون اندازه گریه نکرده بودم !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با دخترک اوریجینال</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-803</link>
		<dc:creator>دخترک اوریجینال</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-803</guid>
		<description>قاتل!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قاتل!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-802</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-802</guid>
		<description>گنجشک لهیده !!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گنجشک لهیده !!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-801</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-801</guid>
		<description>نمی دونم چی باید بگم 
همه نظرات رو خوندم و یه چیزی چسبید بیخ گلوم تا بگم
اما نمی دونم چه جوری و .....
بگذریم
یه لاک پشت داشتم  
دبیرستانی بودم
یه روز گم شد....
هنوز که هنوزه دلم واسش تنگ میشه...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی دونم چی باید بگم<br />
همه نظرات رو خوندم و یه چیزی چسبید بیخ گلوم تا بگم<br />
اما نمی دونم چه جوری و &#8230;..<br />
بگذریم<br />
یه لاک پشت داشتم<br />
دبیرستانی بودم<br />
یه روز گم شد&#8230;.<br />
هنوز که هنوزه دلم واسش تنگ میشه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلام با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/19/hello-lionel-richie/#comment-800</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=422#comment-800</guid>
		<description>علیک سلام : )


این پست رو که خوندم به خودم گفتم لعنتی! حق دارند! حق دارند باور نکنند که این وبلاگ دوم من نیست (دوستان همیشه حتی به قیمت جنایت و ظلم در حق دیگری از این لطف ها به من داشته و دارند)! یکی از دوستان نزدیک دور من می گفت که نوشته های اغلنی من(!) افت کرده، هنوز فرصت نکرده ام باهاش چت کنم که ببینم منظورش چیه، ولی حدس می زنم به خاطر اینه که این پست های آخریت خیلی شکل من است، حداقل شکل آن وقت های من : )! همان وقت هایی که می ترسیدم با جلوتر رفتن مجبور شوم با سلام و زرشک برایش یادداشت بگذارم و...! اما می بینم دیگر نیازی به اون ترس نیستف و او هنوز هست، زنده است! و دارد به نام اغلن کودکی های خودش را می کند و من خیلی آگاهانه تر و قدرشناسانه تر دارم زندگیش می کنم! زنده باشی اغلن!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: اُغلنلیق از بین نمی‌رود، بلکه از اُغلنی به اُغلن دیگر منتقل می‌شود :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علیک سلام : )</p>
<p>این پست رو که خوندم به خودم گفتم لعنتی! حق دارند! حق دارند باور نکنند که این وبلاگ دوم من نیست (دوستان همیشه حتی به قیمت جنایت و ظلم در حق دیگری از این لطف ها به من داشته و دارند)! یکی از دوستان نزدیک دور من می گفت که نوشته های اغلنی من(!) افت کرده، هنوز فرصت نکرده ام باهاش چت کنم که ببینم منظورش چیه، ولی حدس می زنم به خاطر اینه که این پست های آخریت خیلی شکل من است، حداقل شکل آن وقت های من : )! همان وقت هایی که می ترسیدم با جلوتر رفتن مجبور شوم با سلام و زرشک برایش یادداشت بگذارم و&#8230;! اما می بینم دیگر نیازی به اون ترس نیستف و او هنوز هست، زنده است! و دارد به نام اغلن کودکی های خودش را می کند و من خیلی آگاهانه تر و قدرشناسانه تر دارم زندگیش می کنم! زنده باشی اغلن!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: اُغلنلیق از بین نمی‌رود، بلکه از اُغلنی به اُغلن دیگر منتقل می‌شود :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خطابه‌ی تدفین با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/25/funeral-oration/#comment-799</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=425#comment-799</guid>
		<description>: )</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>: )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-798</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-798</guid>
		<description>شاید خیلی مرتبط نباشد با آن حس تو ،که به نظرم خیانت می کند هر که بخواهد تسکینش دهد و بگذارد فراموشش کنی، ولی روزهایی هست که حس بچه گنجشک بیچاره ی پابسته ای را دارم که می داند هر آن  است که زیر پا له شود، اما دلم خوش است! دلم خوش است که او دوستم دارد! همویی که قرار است زیر پایش له شوم دوستم دارد : ( 

می دانم ربطی نداشت اما گفتم سوء استفاده کنم که هر وقت که یاد گنجشکت می افتی یاد من هم بیفتی و برای من هم دلی بسوزانی و دعایی بکنی! مراقب خودت و آن دل گنجشکیَت باش برادر هفت هشت ساله ی خوب خودم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید خیلی مرتبط نباشد با آن حس تو ،که به نظرم خیانت می کند هر که بخواهد تسکینش دهد و بگذارد فراموشش کنی، ولی روزهایی هست که حس بچه گنجشک بیچاره ی پابسته ای را دارم که می داند هر آن  است که زیر پا له شود، اما دلم خوش است! دلم خوش است که او دوستم دارد! همویی که قرار است زیر پایش له شوم دوستم دارد : ( </p>
<p>می دانم ربطی نداشت اما گفتم سوء استفاده کنم که هر وقت که یاد گنجشکت می افتی یاد من هم بیفتی و برای من هم دلی بسوزانی و دعایی بکنی! مراقب خودت و آن دل گنجشکیَت باش برادر هفت هشت ساله ی خوب خودم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با soroush</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-797</link>
		<dc:creator>soroush</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-797</guid>
		<description>من نمیتونم بهت دلداری بدم گاهب اوقات عذاب تسکین دهنده تره...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من نمیتونم بهت دلداری بدم گاهب اوقات عذاب تسکین دهنده تره&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با الف.رها</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-796</link>
		<dc:creator>الف.رها</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-796</guid>
		<description>یه جوجه داشتم. دبستان بودم. احساس کردم کثیفه. شستمش با شامپو. زمستون بود. گذاشتمش پشت بخاری گرمش بشه. اومدو دیدم مرده :(((
&lt;strong&gt;
اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: نمی‌دونم اسمایلی خنده بزارم یا غصه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه جوجه داشتم. دبستان بودم. احساس کردم کثیفه. شستمش با شامپو. زمستون بود. گذاشتمش پشت بخاری گرمش بشه. اومدو دیدم مرده :(((<br />
<strong><br />
اُغلن کبیر</strong>: نمی‌دونم اسمایلی خنده بزارم یا غصه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با مهربانی (سبک جدید)</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-795</link>
		<dc:creator>مهربانی (سبک جدید)</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-795</guid>
		<description>منم یه جوجه داشتم! از این جوجه های رنگی یه روزه! از گرسنگی تلف شد! چون رفته بودیم مسافرت و ....
هیچ وقت صحنه دلخراش جسد جوجه ای که من باعث مرگش بودم از ذهنم پاک نمیشه!
ولی هنوزم که هنوزه عاشق جوجه ام!
همین چند وقت پیش به بهانه خواهر زاده م یه جوجه براش (البته بیشتر برای خودم) خریدم! :دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم یه جوجه داشتم! از این جوجه های رنگی یه روزه! از گرسنگی تلف شد! چون رفته بودیم مسافرت و &#8230;.<br />
هیچ وقت صحنه دلخراش جسد جوجه ای که من باعث مرگش بودم از ذهنم پاک نمیشه!<br />
ولی هنوزم که هنوزه عاشق جوجه ام!<br />
همین چند وقت پیش به بهانه خواهر زاده م یه جوجه براش (البته بیشتر برای خودم) خریدم! :دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با بهانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-794</link>
		<dc:creator>بهانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-794</guid>
		<description>چون من شکارچی نبودم...
&lt;strong&gt;
اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: به به! خیلی وقت بود نیومده بودین این‌جا خاله. منور فرمودین.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چون من شکارچی نبودم&#8230;<br />
<strong><br />
اُغلن کبیر</strong>: به به! خیلی وقت بود نیومده بودین این‌جا خاله. منور فرمودین.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دل‌دارُم بیا&#8230; با ناشناس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/27/gonjeshk/#comment-793</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=439#comment-793</guid>
		<description>درک می‌کنم حال شما رو مهربان. بعضی خاطرات می‌بینی از ده بیست سال قبل به شکار آدم می‌آن. وقت بوده که من ساکت نشستم و دارم فکر می‌کنم، یک تصویری از گذشته می‌آد جلوی چشمم، کاری که کردم، حرفی که زدم، بعد یک صدایی از سر خشم از خودم در می‌آرم و یک تکون به خودم می‌دم. خیلی‌ها این‌طورن. اتفاقا از اون‌ها که این‌طور نیستن و از روزی که این‌طور نباشیم باید ترسید.
سر شما سلامت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درک می‌کنم حال شما رو مهربان. بعضی خاطرات می‌بینی از ده بیست سال قبل به شکار آدم می‌آن. وقت بوده که من ساکت نشستم و دارم فکر می‌کنم، یک تصویری از گذشته می‌آد جلوی چشمم، کاری که کردم، حرفی که زدم، بعد یک صدایی از سر خشم از خودم در می‌آرم و یک تکون به خودم می‌دم. خیلی‌ها این‌طورن. اتفاقا از اون‌ها که این‌طور نیستن و از روزی که این‌طور نباشیم باید ترسید.<br />
سر شما سلامت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خطابه‌ی تدفین با زروان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/25/funeral-oration/#comment-792</link>
		<dc:creator>زروان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=425#comment-792</guid>
		<description>خود بزرگتو پیدا کن خود کوچک رفتنی است. مسخره اینه یه خود کوچک میمیره یه خود کوچک دیگه جاشو می گیره . خود بزرگم آرزوست. آنچه یافت می نشود آنم آرزوست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خود بزرگتو پیدا کن خود کوچک رفتنی است. مسخره اینه یه خود کوچک میمیره یه خود کوچک دیگه جاشو می گیره . خود بزرگم آرزوست. آنچه یافت می نشود آنم آرزوست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خطابه‌ی تدفین با مهربانی (سبک جدید)</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/25/funeral-oration/#comment-791</link>
		<dc:creator>مهربانی (سبک جدید)</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=425#comment-791</guid>
		<description>راستش همیشه نوشته هاتون رو می خونم و خوانده ام!
درسته گاهی اوقات ،موقعی اومدم که یکی دوتا پست نوشته بودید و من همه شون رو یکجا خوندم ، اما خوندم و لذت بردم! حتی گاهی اونهایی رو که دوست تر میدارمشان دوباره می خوانم! می خوانم و لذت می برم!
گرچه خیلی کم ابراز وجود کردم و از این بابت عذرخواهی میکنم! البته دلیل هم دارد، آنچنان محو نوشته هایتان میشوم که فرصت ابراز نظر را از من می گیرد!
با همه این تفاسیر با خوندن این پست باید می آمدم اینجا ، توی نظرات و ابراز خرسندی وافری می کردم! باید می آمدم و تبریک می گفتم! و آمدم!
تبریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک میگم از این که خود کوچکترت را پشت سر گذاشته ای! و بیشتر برای اینکه خود کوچکترت را هم از یاد نــــــبرده ای!
دست راست شما روی سر بنده!: دی

دوست داشتم بدونم چی و کجا قبول شده اید اما حالا که در این پست ننوشته اید، خوب یعنی کنجکاوی من بی مورد است ;-))
اما هرچه که قبول شده اید و هرکجا که هستید مایه بسی مباهاته و امیدوارم در همه مراحل زندگیتون بالاخص درستون موفق و موید باشید!


چقدر این کامنته یه جوری شد! یه تیکه ش رسمی ، یه تیکه ش خودمانی!:دی


&lt;strong&gt;
اُغلن کبیر:&lt;/strong&gt; خیلی از شما ممنون‌م. شما لطف دارید به من.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستش همیشه نوشته هاتون رو می خونم و خوانده ام!<br />
درسته گاهی اوقات ،موقعی اومدم که یکی دوتا پست نوشته بودید و من همه شون رو یکجا خوندم ، اما خوندم و لذت بردم! حتی گاهی اونهایی رو که دوست تر میدارمشان دوباره می خوانم! می خوانم و لذت می برم!<br />
گرچه خیلی کم ابراز وجود کردم و از این بابت عذرخواهی میکنم! البته دلیل هم دارد، آنچنان محو نوشته هایتان میشوم که فرصت ابراز نظر را از من می گیرد!<br />
با همه این تفاسیر با خوندن این پست باید می آمدم اینجا ، توی نظرات و ابراز خرسندی وافری می کردم! باید می آمدم و تبریک می گفتم! و آمدم!<br />
تبریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک میگم از این که خود کوچکترت را پشت سر گذاشته ای! و بیشتر برای اینکه خود کوچکترت را هم از یاد نــــــبرده ای!<br />
دست راست شما روی سر بنده!: دی</p>
<p>دوست داشتم بدونم چی و کجا قبول شده اید اما حالا که در این پست ننوشته اید، خوب یعنی کنجکاوی من بی مورد است ;-))<br />
اما هرچه که قبول شده اید و هرکجا که هستید مایه بسی مباهاته و امیدوارم در همه مراحل زندگیتون بالاخص درستون موفق و موید باشید!</p>
<p>چقدر این کامنته یه جوری شد! یه تیکه ش رسمی ، یه تیکه ش خودمانی!:دی</p>
<p><strong><br />
اُغلن کبیر:</strong> خیلی از شما ممنون‌م. شما لطف دارید به من.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خطابه‌ی تدفین با باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/25/funeral-oration/#comment-787</link>
		<dc:creator>باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=425#comment-787</guid>
		<description>سلام.تبریک میگم.خوبه که الان داری باخود کوچکترت خداحافظی میکنی.من دارم ارشد فارغ التحصیل میشم وخودمو واسه دکتری آماده میکنم تازه فهمیدم خودکوچکترم خیلی نامحسوس ازم فاصله گرفته!ولی اگه بخوای نمیمیره وگاهی میاد سراغت!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خیلی ممنون. من کلاً دل‌م نمی‌آد کسی رو بکشم. خودکشی که جای خود داره :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.تبریک میگم.خوبه که الان داری باخود کوچکترت خداحافظی میکنی.من دارم ارشد فارغ التحصیل میشم وخودمو واسه دکتری آماده میکنم تازه فهمیدم خودکوچکترم خیلی نامحسوس ازم فاصله گرفته!ولی اگه بخوای نمیمیره وگاهی میاد سراغت!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خیلی ممنون. من کلاً دل‌م نمی‌آد کسی رو بکشم. خودکشی که جای خود داره :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خطابه‌ی تدفین با آلما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/25/funeral-oration/#comment-785</link>
		<dc:creator>آلما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=425#comment-785</guid>
		<description>اسمایل یه ادم فضول 
کجا قبول شدی؟ 
چی قبول شدی؟ 
منم قبول شدم ...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ای‌میل زدم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اسمایل یه ادم فضول<br />
کجا قبول شدی؟<br />
چی قبول شدی؟<br />
منم قبول شدم &#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: ای‌میل زدم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با نیلوفر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-784</link>
		<dc:creator>نیلوفر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-784</guid>
		<description>با درودی بیکران 
من انداختمشان  دور اما انگار به ادم سنجاق شدن تا ابد . نه حتی میتونم بگم دوخته شده اند  که یادت نرود که  چی بهت گذشته و چه کسانی بودند که اینهمه بلا سرت اورده اند . و این می شود تجربه زندگی و درس عبرت که دیگر به هیچ کدامشان رو ندهی و بهشان فکر نکنی .گاهی لازم هست که به یادشان بیاوری وگرنه اینده ات تباه میشود .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با درودی بیکران<br />
من انداختمشان  دور اما انگار به ادم سنجاق شدن تا ابد . نه حتی میتونم بگم دوخته شده اند  که یادت نرود که  چی بهت گذشته و چه کسانی بودند که اینهمه بلا سرت اورده اند . و این می شود تجربه زندگی و درس عبرت که دیگر به هیچ کدامشان رو ندهی و بهشان فکر نکنی .گاهی لازم هست که به یادشان بیاوری وگرنه اینده ات تباه میشود .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلام با نیلوفر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/19/hello-lionel-richie/#comment-783</link>
		<dc:creator>نیلوفر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=422#comment-783</guid>
		<description>سلام وبعدش هم همینجا همه چی تمام</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام وبعدش هم همینجا همه چی تمام</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-782</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-782</guid>
		<description>نیاز اینکه تغییر کنی خیلی خوبه 
حتی همین فکرش که تغییر کنی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نیاز اینکه تغییر کنی خیلی خوبه<br />
حتی همین فکرش که تغییر کنی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-781</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-781</guid>
		<description>نوشته این پستت باعث شد به خودم فکر کنم شرایطی که ازش گفتی رو درک کردم تجربه کردم! درسته 
کاملا درسته
قابل تعمق و تأمل !
شاید باید من هم از خودم مهاجرت کنم!
(راستی : با ما قهری فلفلی؟؟!!)


&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: :))))
من با کسی قهر نیستم؛ فقط چون یه سری مشکلاتی توی بینایی‌م دارم، خیلی نمی‌تونم پای کامپیوتر بشینم و اینه که کم‌تر به دوستان سر می‌زنم. همین.
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نوشته این پستت باعث شد به خودم فکر کنم شرایطی که ازش گفتی رو درک کردم تجربه کردم! درسته<br />
کاملا درسته<br />
قابل تعمق و تأمل !<br />
شاید باید من هم از خودم مهاجرت کنم!<br />
(راستی : با ما قهری فلفلی؟؟!!)</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: :))))<br />
من با کسی قهر نیستم؛ فقط چون یه سری مشکلاتی توی بینایی‌م دارم، خیلی نمی‌تونم پای کامپیوتر بشینم و اینه که کم‌تر به دوستان سر می‌زنم. همین.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-771</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-771</guid>
		<description>هیییییییم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هیییییییم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-675</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-675</guid>
		<description>توی گودر هم دیدم این پستت مثبت 100 شده. آفرین! معروف شدی امضا بدیا

در ضمن قبولی تو رو هم تبریکمی‌گم 
:)
همیشه موفق و شاد باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>توی گودر هم دیدم این پستت مثبت ۱۰۰ شده. آفرین! معروف شدی امضا بدیا</p>
<p>در ضمن قبولی تو رو هم تبریکمی‌گم<br />
:)<br />
همیشه موفق و شاد باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-674</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-674</guid>
		<description>آدم گاهی لازمه قبل از گذشته،‌از اولین کسی که فاصله می‌گیره،‌خودش باشه برای تبدیل شدن به  یه آدم تازه. گاهی هم فقط باید باور داشت که همه چیز موقتیه، دقیقاً همه چیز، حتی اگر تلخکامی 50 سال طول بکشه ممکنه سال 51 ام تو به چیزی که منتظرشی برسی،‌وقتی همه چیز موقتیه راحت تر به تغییر خودت تن می‌دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدم گاهی لازمه قبل از گذشته،‌از اولین کسی که فاصله می‌گیره،‌خودش باشه برای تبدیل شدن به  یه آدم تازه. گاهی هم فقط باید باور داشت که همه چیز موقتیه، دقیقاً همه چیز، حتی اگر تلخکامی ۵۰ سال طول بکشه ممکنه سال ۵۱ ام تو به چیزی که منتظرشی برسی،‌وقتی همه چیز موقتیه راحت تر به تغییر خودت تن می‌دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-673</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-673</guid>
		<description>بیشتر این آدم‌ها قضاوتت می‌کنن و در مورد نظر می‌دن چون خودشون هیچ پخی نیستن و عرضه حرکت و شکست رو هم ندارن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیشتر این آدم‌ها قضاوتت می‌کنن و در مورد نظر می‌دن چون خودشون هیچ پخی نیستن و عرضه حرکت و شکست رو هم ندارن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با Sorrow</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-672</link>
		<dc:creator>Sorrow</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-672</guid>
		<description>جالب اینکه منم دارم میرم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جالب اینکه منم دارم میرم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با خاطره</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-671</link>
		<dc:creator>خاطره</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-671</guid>
		<description>برای اینکه اون معنی ای که هی تو فارسی داره، تو انگلیسی نداره. تو انگلیسی، هی تلفظ دیگه ای از های هست. 
و سلام غیر رسمی است. اما تو فارسی یه جورایی هووووووووشششش هست!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برای اینکه اون معنی ای که هی تو فارسی داره، تو انگلیسی نداره. تو انگلیسی، هی تلفظ دیگه ای از های هست.<br />
و سلام غیر رسمی است. اما تو فارسی یه جورایی هووووووووشششش هست!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با قطره باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-670</link>
		<dc:creator>قطره باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-670</guid>
		<description>بله . آدمی نیاز به گره زدن دارد. و این گاهی دردناک میشود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله . آدمی نیاز به گره زدن دارد. و این گاهی دردناک میشود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با آلما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-669</link>
		<dc:creator>آلما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-669</guid>
		<description>برو حتمن برو 
منم میرم 
بهترین تصمیم همین تصمیم رفتنه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برو حتمن برو<br />
منم میرم<br />
بهترین تصمیم همین تصمیم رفتنه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با دختر نارنج و ترنج</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-668</link>
		<dc:creator>دختر نارنج و ترنج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-668</guid>
		<description>نوشته تون رو خیلی دوست داشتم.. همیشه توی گودر می خونم و لایک می زنم اما این بار حس کردم باید بیام و بگم که حس خیلی خوبی بهم داد خوندن این متن. ممنونم.

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خیلی ممنون‌م از شما. لطف دارید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نوشته تون رو خیلی دوست داشتم.. همیشه توی گودر می خونم و لایک می زنم اما این بار حس کردم باید بیام و بگم که حس خیلی خوبی بهم داد خوندن این متن. ممنونم.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خیلی ممنون‌م از شما. لطف دارید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دور از همه بیزاری&#8230; با قطره باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/12/i-have-to-go/#comment-667</link>
		<dc:creator>قطره باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=419#comment-667</guid>
		<description>من هم این را تقریبن یک ماه پیش دریافتم که برای اینکه آدم بشود همان آدم سابق،همان آدم گذشته، نیاز است که همان آدم‌های گذشته هم در کنارش باشند.
گاهی سخت است بریدن رشته ارتباط با ناخوشایندهای زندگی.اینقدر سخت که آدم تصمیم بگیرد دیگر خود را به هیچ رشته‌ای گره نزند.
امیدوارم موفق باشید:)

 
&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: هوم! این‌که گفته‌اید آدم زمانی تصمیم می‌گیرد دیگر گره‌ی نزند، مفهوم خوبی بود. یعنی البته تا حد زیادی دست خود آدم هم نیست. دیگر این‌قدر آدم از ازدست‌دادن‌ها خسته شده که ترجیح می‌دهد چیزی نداشته باشد که گره بزند. بله کاملن متوجه منظورتان هستم. منتها چاره‌ای هم از ارتباط با دیگران نیست که البته می‌شود گره‌ای در این روابط ایجاد نکرد و فقط با دیگران بود و بدون آن‌ها. این مدل زندگی هم البته برای همیشه نمی‌تواند دوام بیاورد، این هم خسته‌کننده‌ست؛ آدمی یک زمانی هم به آن‌جایی می‌رسد که احساس کند نیاز به گره زدن دارد؛ خودش را به دیگری آن‌طور گره بزند که نتوان بازش کرد. بله این هم واقعیتی‌ست به گمان‌م.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم این را تقریبن یک ماه پیش دریافتم که برای اینکه آدم بشود همان آدم سابق،همان آدم گذشته، نیاز است که همان آدم‌های گذشته هم در کنارش باشند.<br />
گاهی سخت است بریدن رشته ارتباط با ناخوشایندهای زندگی.اینقدر سخت که آدم تصمیم بگیرد دیگر خود را به هیچ رشته‌ای گره نزند.<br />
امیدوارم موفق باشید:)</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: هوم! این‌که گفته‌اید آدم زمانی تصمیم می‌گیرد دیگر گره‌ی نزند، مفهوم خوبی بود. یعنی البته تا حد زیادی دست خود آدم هم نیست. دیگر این‌قدر آدم از ازدست‌دادن‌ها خسته شده که ترجیح می‌دهد چیزی نداشته باشد که گره بزند. بله کاملن متوجه منظورتان هستم. منتها چاره‌ای هم از ارتباط با دیگران نیست که البته می‌شود گره‌ای در این روابط ایجاد نکرد و فقط با دیگران بود و بدون آن‌ها. این مدل زندگی هم البته برای همیشه نمی‌تواند دوام بیاورد، این هم خسته‌کننده‌ست؛ آدمی یک زمانی هم به آن‌جایی می‌رسد که احساس کند نیاز به گره زدن دارد؛ خودش را به دیگری آن‌طور گره بزند که نتوان بازش کرد. بله این هم واقعیتی‌ست به گمان‌م.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-666</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-666</guid>
		<description>یه عالمه نظر دادیم برایتان در باب عصبانیت و عصبیت و استرسیت و .... همه اش پرید
کلن : مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان به حادثه ای پیر می شود گاهی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه عالمه نظر دادیم برایتان در باب عصبانیت و عصبیت و استرسیت و &#8230;. همه اش پرید<br />
کلن : مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز<br />
جوان به حادثه ای پیر می شود گاهی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-665</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-665</guid>
		<description>یه روز داشتم به آقای پدرمان توضیح می دادیم که دکتره گفته استرسی نشو، عصبی نشو و ..... یه سری خزعبلات
حالا کسی نمیاد بگه هوای خودت رو داشته باش و رله و راحت باش
همه بند کردن به اینکه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا تویی که 23 ساله ای با منه 60 ساله یه جوریم؟ ها؟
مونده بودم بگم مسابقه رقابتی هست یا کمک به من عصباننننننییییییییییییییییی!!!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه روز داشتم به آقای پدرمان توضیح می دادیم که دکتره گفته استرسی نشو، عصبی نشو و &#8230;.. یه سری خزعبلات<br />
حالا کسی نمیاد بگه هوای خودت رو داشته باش و رله و راحت باش<br />
همه بند کردن به اینکه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا تویی که ۲۳ ساله ای با منه ۶۰ ساله یه جوریم؟ ها؟<br />
مونده بودم بگم مسابقه رقابتی هست یا کمک به من عصباننننننییییییییییییییییی!!!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با شیلان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-664</link>
		<dc:creator>شیلان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-664</guid>
		<description>خم می شویم برایتان .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خم می شویم برایتان .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-663</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-663</guid>
		<description>تار و مارش کردی !!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تار و مارش کردی !!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بهمنِ قرمز با javad</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/28/bahman-cigarette/#comment-662</link>
		<dc:creator>javad</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=409#comment-662</guid>
		<description>خیلی خیلی خیلی عالی بود... وای چقدر عالی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی خیلی خیلی عالی بود&#8230; وای چقدر عالی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با javad</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-661</link>
		<dc:creator>javad</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-661</guid>
		<description>خیلی خیلی خیلی عالی بود... وای چقدر عالی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی خیلی خیلی عالی بود&#8230; وای چقدر عالی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با javad</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-660</link>
		<dc:creator>javad</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-660</guid>
		<description>خیلی خیلی خیلی عالی بود... وای چقدر عالی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی خیلی خیلی عالی بود&#8230; وای چقدر عالی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با کاف</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-659</link>
		<dc:creator>کاف</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-659</guid>
		<description>اینجانب موافق!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینجانب موافق!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-658</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-658</guid>
		<description>کاملا موافقم ... البته امیدوارم و سعی دارم جزء این دسته آدما نباشم!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاملا موافقم &#8230; البته امیدوارم و سعی دارم جزء این دسته آدما نباشم!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با قطره باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-657</link>
		<dc:creator>قطره باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-657</guid>
		<description>واقعن یکی از چیزایی که صبر ایوب میخواد ، مواجهه با مردمِ.
خب ملت اغلب خوش‌شون میاد این دهن‌شون بجنبه، یا باید حرف بزنن یا باید بخورن:دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واقعن یکی از چیزایی که صبر ایوب میخواد ، مواجهه با مردمِ.<br />
خب ملت اغلب خوش‌شون میاد این دهن‌شون بجنبه، یا باید حرف بزنن یا باید بخورن:دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با گابریل</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-656</link>
		<dc:creator>گابریل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-656</guid>
		<description>ایکاش فقط به نظر دادن بسند میکردند! متاسفانه قضاوت هم میکنند!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ایکاش فقط به نظر دادن بسند میکردند! متاسفانه قضاوت هم میکنند!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای من ام‌روز عصبانی‌ام؛ بله! با Sorrow</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/06/05/angry-oghlon/#comment-655</link>
		<dc:creator>Sorrow</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=417#comment-655</guid>
		<description>ای گفتی اغلن جان ! ماشالله استادند!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای گفتی اغلن جان ! ماشالله استادند!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-654</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-654</guid>
		<description>جان سخت رو که دیدیم گفتم الانه از فیلم جان سخت تعریف کنی :)  هنرپیشه واقعا از خودش جان سختی نشون میده! راستش اغلن عزیز تویه این دوره زمونه مجبوریم جان سخت باشیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جان سخت رو که دیدیم گفتم الانه از فیلم جان سخت تعریف کنی :)  هنرپیشه واقعا از خودش جان سختی نشون میده! راستش اغلن عزیز تویه این دوره زمونه مجبوریم جان سخت باشیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بهمنِ قرمز با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/28/bahman-cigarette/#comment-653</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=409#comment-653</guid>
		<description>سگ دو می زنیم واسه زندگی تا خرج خودش کنیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سگ دو می زنیم واسه زندگی تا خرج خودش کنیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بهمنِ قرمز با eoishfoi</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/28/bahman-cigarette/#comment-652</link>
		<dc:creator>eoishfoi</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=409#comment-652</guid>
		<description>از عنوان اغلن کبیر خوشمان آمد!
پیامک بخوانید پول بگیرید. شما می توانید با وارد کردن شماره موبایلتان در آن عضو شوید و سپس حدود بیست موضوع مورد علاقه خود را انتخاب می کنید و از این به بعد هر روز مورد موضوعات انتخاب شده برای شما پیامک تبلیغاتی ارسال می گردد که شما با خواندن هر پیامک مبلغی را به عنوان دستمزد دریافت می کنید که به حساب بانکی شما واریز می شود. کلیه جوایز (قرعه کشی) و مبالغ پرداختی توسط شرکت اینسا (به شماره ثبت 383296) تضمین گردیده است. برای ثبت نام به لینک زیر بروید
http://ads.inpersia.com/users/ref/80607</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از عنوان اغلن کبیر خوشمان آمد!<br />
پیامک بخوانید پول بگیرید. شما می توانید با وارد کردن شماره موبایلتان در آن عضو شوید و سپس حدود بیست موضوع مورد علاقه خود را انتخاب می کنید و از این به بعد هر روز مورد موضوعات انتخاب شده برای شما پیامک تبلیغاتی ارسال می گردد که شما با خواندن هر پیامک مبلغی را به عنوان دستمزد دریافت می کنید که به حساب بانکی شما واریز می شود. کلیه جوایز (قرعه کشی) و مبالغ پرداختی توسط شرکت اینسا (به شماره ثبت ۳۸۳۲۹۶) تضمین گردیده است. برای ثبت نام به لینک زیر بروید<br />
<a href="http://ads.inpersia.com/users/ref/80607" rel="nofollow">http://ads.inpersia.com/users/ref/80607</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بهمنِ قرمز با رازیانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/28/bahman-cigarette/#comment-651</link>
		<dc:creator>رازیانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=409#comment-651</guid>
		<description>:) تا کامنت هار نخوانده بودم متوجه ایهام بهمن قرمز(یه نوع سیگار) نشده بودم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:) تا کامنت هار نخوانده بودم متوجه ایهام بهمن قرمز(یه نوع سیگار) نشده بودم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با شیلان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-649</link>
		<dc:creator>شیلان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-649</guid>
		<description>من ... کلا با هر چیزی که یک هو همه را یاد من بیاندازد ... مشکل دارم ... که همه جا را تارک کنند و چراغ بندازند روی صورتم ... بعد قلمبه قلمبه یادشان بیاید ... چقدر مرا دوست دارند ... و از این حرفا ... نمیگم ... اظهار علاقه بده ... اما ... ولش کن ... 
آره ... آره ... واقعا اون ترکیبی که نام بردی رو خورده ... به نظرم اونایی که به جای نگاه کردن  تو آینه  و برانداز کردن خودشون ... ذره بین بقیه ن ... خیلی خرن ... مرز م ندارن ... 
اغــــــــلــــن کبــــــــــــــــــــــــــیر  … تولدت مبارک و روزای خوبی داشته باشی !

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: خیلی ممنون‌م ازت شیلان عزیز.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من &#8230; کلا با هر چیزی که یک هو همه را یاد من بیاندازد &#8230; مشکل دارم &#8230; که همه جا را تارک کنند و چراغ بندازند روی صورتم &#8230; بعد قلمبه قلمبه یادشان بیاید &#8230; چقدر مرا دوست دارند &#8230; و از این حرفا &#8230; نمیگم &#8230; اظهار علاقه بده &#8230; اما &#8230; ولش کن &#8230;<br />
آره &#8230; آره &#8230; واقعا اون ترکیبی که نام بردی رو خورده &#8230; به نظرم اونایی که به جای نگاه کردن  تو آینه  و برانداز کردن خودشون &#8230; ذره بین بقیه ن &#8230; خیلی خرن &#8230; مرز م ندارن &#8230;<br />
اغــــــــلــــن کبــــــــــــــــــــــــــیر  … تولدت مبارک و روزای خوبی داشته باشی !</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: خیلی ممنون‌م ازت شیلان عزیز.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بهمنِ قرمز با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/28/bahman-cigarette/#comment-648</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=409#comment-648</guid>
		<description>آدم ضایع کن نبودی!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدم ضایع کن نبودی!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-647</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-647</guid>
		<description>تولدت مبارک!
تولدت رو دقیقاً همون روزی که این پست رو گذاشتی به خودم تبریک گفتم اما رفتم تا پای ملخ جور کنم و بعد بیام به خودت تبریک بگم. کم اتفاقی نبود آخه : ) برگشتم دیدم به به! پست جدید و بهمن قرمز و .... واسه خودم گذاشتم رفتم قهر! پستت همون قد که قشنگ بودT واسه یه خواهر، که ادعای خواهریش هم میشه، سنگین بود! دلخور بودم، بیشتر از خودم! به خودم گفتم از همون پست شهریار و مارلبرو باید حواست را بیشتر جمع می کردی خواهر خانوم! :))
الان مثلاً قدم زدن هام تموم شده بود و آروم تر شده بودم و اومده بودم یه بار دیگه پستت رو بخونم که دیدم در جواب زروان عزیز تکذیبیه صادر کردی: ) تا آسمونها رفتم و برگشتم! الان ترکیبی غریب از شادی و شرمندگی ام! 
منو ببخش به خاطر شک کردن به خیلی چیزها،نه که سیگار زیر سئوال بردن خیلی چیزها باشه، ولی خب اورریدینگ من کمی سرطانیه! دقیقاً مثل خیلی از اون هایی هستم که از فر موی طرف تا کجاها که پیش نمیرم: (. به هر حال عذر تقصیر جناب!
کادوی تولدتون هم ارسال شد. اولین لبخندی که از ته دل زدین دلیوریش میرسه به من: )
بازم تولدتو به خودم تبریک میگم!


&lt;strong&gt;اُغلن کبیر: &lt;/strong&gt; :ی
خیلی ممنون بابت پای ملخ‌ها. راست‌ش من خودم همیشه اِبا داشتم از این‌که دوستان حقیقی‌م بیان و این‌جا رو بخونن (حقیقی در برابر دوستان مجازی)، چون من همیشه همه‌ی اون چیزی که هستم رو نمی‌نویسم، دخل‌وتصرف می‌کنم توی واقعیت‌ها، به خودم حق تغییر می‌دم و خب این مساله بعضی وقت‌ها باعث سردرگمی دوستان می‌شه و حواشی ایجاد می‌کنه. البته ته مایه‌ی همه‌شون حقیقته‌ها و بعضی پست‌ها هم عیناً حقیقته (اونایی که برچسب &lt;a href=&quot;http://oghlon.ir/category/written-portrait/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;پرتره‌ی مکتوب&lt;/a&gt; دارن در مورد احوالات خودم‌ند)، اصلاً زیاد از خود نوشتن آدم رو به خودپرستی می‌کشونه بنظرم؛ باید کمی هم آدم از خودش بودن فاصله بگیره گاهی. منتها اجتناب‌م از آشنایی دوستان حقیقی‌م با اُغلن کبیر اینه که بنظرم یک نوشته رو نباید تحلیل کرد، باید اجازه داد نوشته یک شخصیتی داشته باشه برای خودش که لزوماً لازم نیست به نویسنده‌اش ربطی داشته باشه. سعدی علیه‌الرحمه هم نرفته بود اون همه جهان‌گردی کنه که نه؟! سیگار هم همین است، من خودم سیگاری نیستم، من خیلی بچه مثبت‌م :) ولی دوستان‌م سیگاری‌ند، اهل همه مدل کارهایی‌ند که من نمی‌کنم. برخی ایده‌ها از این دوستان می‌آیند. من دوست دارم بنویسم، از این‌که می‌نویسم لذت می‌برم، نوشتن فی‌نفسه برام مهمه و یکی از سرگرمی‌هامه. هوم بله! این‌جوری‌هاس آبجی بزرگه :) باز هم ازت ممنونم.
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تولدت مبارک!<br />
تولدت رو دقیقاً همون روزی که این پست رو گذاشتی به خودم تبریک گفتم اما رفتم تا پای ملخ جور کنم و بعد بیام به خودت تبریک بگم. کم اتفاقی نبود آخه : ) برگشتم دیدم به به! پست جدید و بهمن قرمز و &#8230;. واسه خودم گذاشتم رفتم قهر! پستت همون قد که قشنگ بودT واسه یه خواهر، که ادعای خواهریش هم میشه، سنگین بود! دلخور بودم، بیشتر از خودم! به خودم گفتم از همون پست شهریار و مارلبرو باید حواست را بیشتر جمع می کردی خواهر خانوم! :))<br />
الان مثلاً قدم زدن هام تموم شده بود و آروم تر شده بودم و اومده بودم یه بار دیگه پستت رو بخونم که دیدم در جواب زروان عزیز تکذیبیه صادر کردی: ) تا آسمونها رفتم و برگشتم! الان ترکیبی غریب از شادی و شرمندگی ام!<br />
منو ببخش به خاطر شک کردن به خیلی چیزها،نه که سیگار زیر سئوال بردن خیلی چیزها باشه، ولی خب اورریدینگ من کمی سرطانیه! دقیقاً مثل خیلی از اون هایی هستم که از فر موی طرف تا کجاها که پیش نمیرم: (. به هر حال عذر تقصیر جناب!<br />
کادوی تولدتون هم ارسال شد. اولین لبخندی که از ته دل زدین دلیوریش میرسه به من: )<br />
بازم تولدتو به خودم تبریک میگم!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر: </strong> :ی<br />
خیلی ممنون بابت پای ملخ‌ها. راست‌ش من خودم همیشه اِبا داشتم از این‌که دوستان حقیقی‌م بیان و این‌جا رو بخونن (حقیقی در برابر دوستان مجازی)، چون من همیشه همه‌ی اون چیزی که هستم رو نمی‌نویسم، دخل‌وتصرف می‌کنم توی واقعیت‌ها، به خودم حق تغییر می‌دم و خب این مساله بعضی وقت‌ها باعث سردرگمی دوستان می‌شه و حواشی ایجاد می‌کنه. البته ته مایه‌ی همه‌شون حقیقته‌ها و بعضی پست‌ها هم عیناً حقیقته (اونایی که برچسب <a href="http://oghlon.ir/category/written-portrait/" rel="nofollow">پرتره‌ی مکتوب</a> دارن در مورد احوالات خودم‌ند)، اصلاً زیاد از خود نوشتن آدم رو به خودپرستی می‌کشونه بنظرم؛ باید کمی هم آدم از خودش بودن فاصله بگیره گاهی. منتها اجتناب‌م از آشنایی دوستان حقیقی‌م با اُغلن کبیر اینه که بنظرم یک نوشته رو نباید تحلیل کرد، باید اجازه داد نوشته یک شخصیتی داشته باشه برای خودش که لزوماً لازم نیست به نویسنده‌اش ربطی داشته باشه. سعدی علیه‌الرحمه هم نرفته بود اون همه جهان‌گردی کنه که نه؟! سیگار هم همین است، من خودم سیگاری نیستم، من خیلی بچه مثبت‌م :) ولی دوستان‌م سیگاری‌ند، اهل همه مدل کارهایی‌ند که من نمی‌کنم. برخی ایده‌ها از این دوستان می‌آیند. من دوست دارم بنویسم، از این‌که می‌نویسم لذت می‌برم، نوشتن فی‌نفسه برام مهمه و یکی از سرگرمی‌هامه. هوم بله! این‌جوری‌هاس آبجی بزرگه :) باز هم ازت ممنونم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با دختری که سلام نمیکنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-646</link>
		<dc:creator>دختری که سلام نمیکنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-646</guid>
		<description>...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با تایاق</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-645</link>
		<dc:creator>تایاق</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-645</guid>
		<description>سلام اغلن کبیر . با شما موافقم ، ما که نمی خواستیم بدنیا بیاییم ، بزور بدنیا آورده اند ، حتی گریه  کرده ایم ، حالا به من چه فرشید با گوشواره در سازمان ملل از من دفاع کند .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن کبیر . با شما موافقم ، ما که نمی خواستیم بدنیا بیاییم ، بزور بدنیا آورده اند ، حتی گریه  کرده ایم ، حالا به من چه فرشید با گوشواره در سازمان ملل از من دفاع کند .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بهمنِ قرمز با Serdar</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/28/bahman-cigarette/#comment-644</link>
		<dc:creator>Serdar</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=409#comment-644</guid>
		<description>اغلن جان خوبی . زنده باشید . امروزها از دنیای ارتباطات مجازی خیلی دور افتادم . هنوز از کمای مجازی خارج نشده ام . احساس میکنم مدتی نه چندان کوتاه خیلی دیر آپ بشم . اما هستم و به دوستان سر زده و در نزده سر میزنم . شاد باشید و عاشق</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن جان خوبی . زنده باشید . امروزها از دنیای ارتباطات مجازی خیلی دور افتادم . هنوز از کمای مجازی خارج نشده ام . احساس میکنم مدتی نه چندان کوتاه خیلی دیر آپ بشم . اما هستم و به دوستان سر زده و در نزده سر میزنم . شاد باشید و عاشق</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بهمنِ قرمز با Med apple</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/28/bahman-cigarette/#comment-643</link>
		<dc:creator>Med apple</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=409#comment-643</guid>
		<description>سلام
شما صفحه تماس ندارید و ما مجبوریم پای مطالبتان کامنت بی ربط بگذاریم. 
و اما بعد
 راستش منظورم از دعوت شما در این مورد پرداختن به جزئیات علمی ماجرا نبود. بلکه می خواهم نظر شما رو بعنوان یک فرد فرهیخته که  با دید منطقی و انتقادی به قضیه نگاه می کنه بدونم. یعنی بیشتر جریان اجتماعی قضیه رو شما مورد تحلیل قرار بدهید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
شما صفحه تماس ندارید و ما مجبوریم پای مطالبتان کامنت بی ربط بگذاریم.<br />
و اما بعد<br />
 راستش منظورم از دعوت شما در این مورد پرداختن به جزئیات علمی ماجرا نبود. بلکه می خواهم نظر شما رو بعنوان یک فرد فرهیخته که  با دید منطقی و انتقادی به قضیه نگاه می کنه بدونم. یعنی بیشتر جریان اجتماعی قضیه رو شما مورد تحلیل قرار بدهید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بهمنِ قرمز با زروان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/28/bahman-cigarette/#comment-642</link>
		<dc:creator>زروان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=409#comment-642</guid>
		<description>:D
خوشم میاد ازین سبک عجیبت
سیگاری شدی جدی؟ ای وای بر من&lt;strong&gt;

اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: نه زروان، سیگاری نیستم من. چرا شلوغ‌ش می‌کنی؟
:))</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:D<br />
خوشم میاد ازین سبک عجیبت<br />
سیگاری شدی جدی؟ ای وای بر من<strong></p>
<p>اُغلن کبیر</strong>: نه زروان، سیگاری نیستم من. چرا شلوغ‌ش می‌کنی؟<br />
:))</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بهمنِ قرمز با سناتور</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/28/bahman-cigarette/#comment-620</link>
		<dc:creator>سناتور</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=409#comment-620</guid>
		<description>بله آقا این بحران دسته گل آمریکایی هاست.
دست گل تورم دو رقمی و 500% از بهمن سفید پنجاه وهفت هم تا الان دست گل منه...
به من ربط داره..به ایشون ربطی نداره.
...................................................................
یک سوال بد آموزی دارم... بین خودمون باشه
شما هم با من هم عقیده اید که سیگار بهمن رایحه ای از نفت به کام آدم میده؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله آقا این بحران دسته گل آمریکایی هاست.<br />
دست گل تورم دو رقمی و ۵۰۰% از بهمن سفید پنجاه وهفت هم تا الان دست گل منه&#8230;<br />
به من ربط داره..به ایشون ربطی نداره.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
یک سوال بد آموزی دارم&#8230; بین خودمون باشه<br />
شما هم با من هم عقیده اید که سیگار بهمن رایحه ای از نفت به کام آدم میده؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با Med apple</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-591</link>
		<dc:creator>Med apple</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-591</guid>
		<description>سلام دوست عزیز
شما دعوت هستید، در اینجا:
&lt;a href=&quot;http://www.medapple.com/site/2011/08/traditional-med-yes-no/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;http://www.medapple.com/site/2011/08/traditional-med-yes-no/&lt;/a&gt;
ممنون میشم اگه نظرتون رو در مورد &quot;طب سنتی: از راست تا دروغ&quot; در وبلاگ خودتون بفرمایید.


&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: سلام آقای دکتر. ممنون از دعوت‌تون و لطفی که داشتید به من. من راست‌ش کلی نشستم فکر کردم یه چیزی بنویسم منتها چیزی نتونستم. البته خب تا حدودی طبیعی هم هست، برای منی که علوم انسانی خوندم مثل این می‌مونه که بگن از کوانتوم هرچه می‌دانید بنویسید. :)
باز هم از توجه‌تان بی‌نهایت سپاس‌گزارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوست عزیز<br />
شما دعوت هستید، در اینجا:<br />
<a href="http://www.medapple.com/site/2011/08/traditional-med-yes-no/" rel="nofollow">http://www.medapple.com/site/2011/08/traditional-med-yes-no/</a><br />
ممنون میشم اگه نظرتون رو در مورد &#8220;طب سنتی: از راست تا دروغ&#8221; در وبلاگ خودتون بفرمایید.</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: سلام آقای دکتر. ممنون از دعوت‌تون و لطفی که داشتید به من. من راست‌ش کلی نشستم فکر کردم یه چیزی بنویسم منتها چیزی نتونستم. البته خب تا حدودی طبیعی هم هست، برای منی که علوم انسانی خوندم مثل این می‌مونه که بگن از کوانتوم هرچه می‌دانید بنویسید. :)<br />
باز هم از توجه‌تان بی‌نهایت سپاس‌گزارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با رازیانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-536</link>
		<dc:creator>رازیانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-536</guid>
		<description>آدمو یاد یه نفر می اندازه این پست!
اگه فهمیدی وجودت چه لزومی داشته منم یه راهنمایی کن. این سوال خیلی پیش میاد برا من هم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدمو یاد یه نفر می اندازه این پست!<br />
اگه فهمیدی وجودت چه لزومی داشته منم یه راهنمایی کن. این سوال خیلی پیش میاد برا من هم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با نازنین ( برگ بی برگی )</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-535</link>
		<dc:creator>نازنین ( برگ بی برگی )</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-535</guid>
		<description>باور می کنم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باور می کنم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با نازنین ( برگ بی برگی )</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-534</link>
		<dc:creator>نازنین ( برگ بی برگی )</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-534</guid>
		<description>:))))))))) ای بابا 
حالا تو حرص نخور زیاد هم فکر نکن =)))))))))</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:))))))))) ای بابا<br />
حالا تو حرص نخور زیاد هم فکر نکن =)))))))))</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-533</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-533</guid>
		<description>یاد اون آقاهه افتادم که گفت : 
امروووووووووز مشکل جوانان ماااااااا مشکل تیپ موهاشون نییییییییس !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یاد اون آقاهه افتادم که گفت :<br />
امروووووووووز مشکل جوانان ماااااااا مشکل تیپ موهاشون نییییییییس !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با طیب آلماسی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-532</link>
		<dc:creator>طیب آلماسی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-532</guid>
		<description>:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-531</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-531</guid>
		<description>تفلدت مبارک باشه اغلن‌

راضی باش از این پیچیدگی که شاید تنها کاری که به خاطرش اومده باشیم تو این دنیا همین فکر کردن باشه
بقیه‌اش کم و بیش فرمالیته‌ست
&lt;strong&gt;
اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنونم سرور. مسرومان کردی:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تفلدت مبارک باشه اغلن‌</p>
<p>راضی باش از این پیچیدگی که شاید تنها کاری که به خاطرش اومده باشیم تو این دنیا همین فکر کردن باشه<br />
بقیه‌اش کم و بیش فرمالیته‌ست<br />
<strong><br />
اُغلن کبیر</strong>: ممنونم سرور. مسرومان کردی:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با بهانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-530</link>
		<dc:creator>بهانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-530</guid>
		<description>پس بنابراین موهایتان پر پیچ باد!
یعنی همون هپی تولدت !
&lt;strong&gt;
اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنون‌م.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پس بنابراین موهایتان پر پیچ باد!<br />
یعنی همون هپی تولدت !<br />
<strong><br />
اُغلن کبیر</strong>: ممنون‌م.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-529</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-529</guid>
		<description>بهههههههههههههههله
کلا موافقیم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بهههههههههههههههله<br />
کلا موافقیم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با مجتبی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-528</link>
		<dc:creator>مجتبی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-528</guid>
		<description>سلام
حالی بردیم...
همینطوری بپیچ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
حالی بردیم&#8230;<br />
همینطوری بپیچ&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با سینا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-527</link>
		<dc:creator>سینا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-527</guid>
		<description>تولدتم مبارک
زیادم گیر نده به این چیزا. دو روز دنیا رو خوش باش بابا.&lt;strong&gt;

اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: ممنون سینا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تولدتم مبارک<br />
زیادم گیر نده به این چیزا. دو روز دنیا رو خوش باش بابا.<strong></p>
<p>اُغلن کبیر</strong>: ممنون سینا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با زروان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-526</link>
		<dc:creator>زروان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-526</guid>
		<description>تولدت مبارک اغلن . بوس پیچیده برات . خوب موقعی دنیا اومدی امشب پرسپولیس بازی داره  می خواد اولین برد لیگ رو بیاره . فرداشبش بارسلونا می خواد رئالو بترکونه . به به چه سعادتی واقعا. حالا هی بگو من به چه دردی می خوردم دنیا اومدم . حال کن واسه خودت پسر ازین همه به موقع دنیا آمدن :D

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر&lt;/strong&gt;: مع‌الأسف تولد من هم‌زمان شده با این دو تا بازی. نه پرسپولیس تیمه و نه بارسا. ولی با همه‌ی این حرف‌ها ازت ممنونم. ;)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تولدت مبارک اغلن . بوس پیچیده برات . خوب موقعی دنیا اومدی امشب پرسپولیس بازی داره  می خواد اولین برد لیگ رو بیاره . فرداشبش بارسلونا می خواد رئالو بترکونه . به به چه سعادتی واقعا. حالا هی بگو من به چه دردی می خوردم دنیا اومدم . حال کن واسه خودت پسر ازین همه به موقع دنیا آمدن :D</p>
<p><strong>اُغلن کبیر</strong>: مع‌الأسف تولد من هم‌زمان شده با این دو تا بازی. نه پرسپولیس تیمه و نه بارسا. ولی با همه‌ی این حرف‌ها ازت ممنونم. ;)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پیچیدگی‌ مو و ذهن با شبح اپرا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/25/about-birthday/#comment-525</link>
		<dc:creator>شبح اپرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=406#comment-525</guid>
		<description>کاملن راضیم از این پیچیدگی ذهن
خیلی میچسبه خوندن اینجور پیچیدگی ها :)‏</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاملن راضیم از این پیچیدگی ذهن<br />
خیلی میچسبه خوندن اینجور پیچیدگی ها :)‏</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با نیلوفر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-524</link>
		<dc:creator>نیلوفر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-524</guid>
		<description>با درودی بیکران 
من یه دفعه به کسی گفتم هی ...گفت : هی تو کلاه ت 
حالا ما کجا و اونا کجا .
و با سپاس از تعریف خوبتون که منو خوشحال میکنه .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با درودی بیکران<br />
من یه دفعه به کسی گفتم هی &#8230;گفت : هی تو کلاه ت<br />
حالا ما کجا و اونا کجا .<br />
و با سپاس از تعریف خوبتون که منو خوشحال میکنه .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با دختری که سلام نمیکنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-523</link>
		<dc:creator>دختری که سلام نمیکنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-523</guid>
		<description>...هی!
با توام ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;هی!<br />
با توام &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با شیلان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-522</link>
		<dc:creator>شیلان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-522</guid>
		<description>هی .. خیلی خوب است ... اما hey you ....چیز دیگریست ...  در هر صورت حیف.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هی .. خیلی خوب است &#8230; اما hey you &#8230;.چیز دیگریست &#8230;  در هر صورت حیف.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با magtymguly.ir</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-521</link>
		<dc:creator>magtymguly.ir</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-521</guid>
		<description>جمعیت فرهنگی هنری مختومقلی کلاله که چندین سال فعالیت خود را در زمینه فرهنگ،ادبیات،تاریخ و موسیقی ترکمن در شهرستان کلاله آغاز نموده است. با افتتاح سایت اینترنتی سعی در گسترش هر چه بیشتر زمینه های فعالیت خود  نموده است.
آدرس وب سایت:
Http://www.magtymguly.ir
از همه وبلاگ نویسان و وب سایتها درخواست می شود آدرس سایت ما را در وبلاگها و وب سایتهای خودشان لینک نمایند.
تشکر لئر بیلان.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جمعیت فرهنگی هنری مختومقلی کلاله که چندین سال فعالیت خود را در زمینه فرهنگ،ادبیات،تاریخ و موسیقی ترکمن در شهرستان کلاله آغاز نموده است. با افتتاح سایت اینترنتی سعی در گسترش هر چه بیشتر زمینه های فعالیت خود  نموده است.<br />
آدرس وب سایت:<br />
Http://www.magtymguly.ir<br />
از همه وبلاگ نویسان و وب سایتها درخواست می شود آدرس سایت ما را در وبلاگها و وب سایتهای خودشان لینک نمایند.<br />
تشکر لئر بیلان.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-519</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-519</guid>
		<description>سلااااااااااااام
ببخشید لطفا خودمان را با آمریکاییها مقایسه نفرماییم سنگینتر می نماییم ... اونا خیلی چیزای دیگه هم می گن که ما نمی گیم خوب
گیر دادی به این لغتشون فقط؟؟؟
خیلی چیزا هم ما می گیم که اونا نمی گن مثل : هُشَه......</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلااااااااااااام<br />
ببخشید لطفا خودمان را با آمریکاییها مقایسه نفرماییم سنگینتر می نماییم &#8230; اونا خیلی چیزای دیگه هم می گن که ما نمی گیم خوب<br />
گیر دادی به این لغتشون فقط؟؟؟<br />
خیلی چیزا هم ما می گیم که اونا نمی گن مثل : هُشَه&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با اغلن !</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-518</link>
		<dc:creator>اغلن !</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-518</guid>
		<description>هی اغلن کبیر ! :)  چرا حذفیدید نظر منو ؟  : (</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هی اغلن کبیر ! :)  چرا حذفیدید نظر منو ؟  : (</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با نیم تنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-517</link>
		<dc:creator>نیم تنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-517</guid>
		<description>فکر کن آدم طرفو صدا کنه هی! اونم جواب بده جان هی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر کن آدم طرفو صدا کنه هی! اونم جواب بده جان هی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با مدرسه اجتماعی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-515</link>
		<dc:creator>مدرسه اجتماعی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-515</guid>
		<description>سلام وبلاگ جالبی دارید. به وبلاگ من هم سری بزنید. حتما خوشتون میاد .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام وبلاگ جالبی دارید. به وبلاگ من هم سری بزنید. حتما خوشتون میاد .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با کاف</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-514</link>
		<dc:creator>کاف</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-514</guid>
		<description>صمیمیت همیشه دوست داشتنی بوده...حتی از نوع عرف نبودنش...!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صمیمیت همیشه دوست داشتنی بوده&#8230;حتی از نوع عرف نبودنش&#8230;!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با رازیانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-513</link>
		<dc:creator>رازیانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-513</guid>
		<description>انگار تو فرهنگ ما صمیمیت مساوی بی ادبیه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>انگار تو فرهنگ ما صمیمیت مساوی بی ادبیه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-512</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-512</guid>
		<description>ها... ، بله اغلن ! این زوجه ی من هم که اینجایی است نه آمریکایی ، یه جورایی شرم و حیای ش اجازه نمی دهد در جلوت وقتی مثلن مادرمان هست ، من را به اسم صدا بزند ، و همیشه می گوید با لحن کوتاه : هئی یا به ترکمنی : هئیـد .

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر:&lt;/strong&gt; :))</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ها&#8230; ، بله اغلن ! این زوجه ی من هم که اینجایی است نه آمریکایی ، یه جورایی شرم و حیای ش اجازه نمی دهد در جلوت وقتی مثلن مادرمان هست ، من را به اسم صدا بزند ، و همیشه می گوید با لحن کوتاه : هئی یا به ترکمنی : هئیـد .</p>
<p><strong>اُغلن کبیر:</strong> :))</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اسم با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/18/hey-you/#comment-511</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=398#comment-511</guid>
		<description>هی هی هی! این را یکی از دوستان می گوید مدام! نمی دانم شاید تو را صدا می کرده پس: ) نگرانش بودم! اگر اینطور است؛ اگر هی اسم کوچک کسی است، و نشانه ی صمیمیت است، خوب است: ) دیگر نگران نمی شوم: ) چه خوب که تو هستی که گاهی این چیزها را برسانی به من: ) ( جای زروان خالی که ببیند من هی دارم لبخند می زنم اینجا) و هی دلم می خواهد بگویم هی هی هی : )  درست مثل &quot;ا&quot;ویی که همیشه می گفت هو هو... هو ... : )


راستی من مدام می آیم، مدام می خوانمت! خواستم بگویم حواسم هست بهت: ) خودم هم نیایم خبرهایت می رسد! مثلاً همین اواخر یکی بهم گفته بود این برادرت، اغلن، بد دپ می زند این اواخرها!! و من دلم هری ریخته بود و آمده بودم خوانده بودمت و دیده بودم خوبی و دپ زدن هایت از آن دپ زدن هایی نیست که خواهر بزرگ ها را دق بدهد: )!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر:&lt;/strong&gt; خوش‌حال‌م که می‌خندی. خنده خوب است؛ این‌که آدم بتواند بخندد خوب است. ما هم همان‌یم که بودیم، گاهی غم‌گین‌تر شاید، ولی همان‌یم. از این‌که هم‌چنان خبرم را داری هم خوش‌حال‌م. ما که &lt;a href=&quot;https://www.google.com/reader/view/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;گودر&lt;/a&gt;ی داریم که به صد دنیا نمی‌دهیم‌ش، گودر نمی‌گذارد دوستان‌مان را فراموش کنیم؛ خواهر بزرگه که جای خودش را دارد. هرچند کم می‌نویسی ولی همان‌ها را زودتر از بقیه می‌خوانم. بلاگ‌اسپات فیلتر است و این آمدن را سخت می‌کند ولی چیزی دیگری عوض نشده. :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هی هی هی! این را یکی از دوستان می گوید مدام! نمی دانم شاید تو را صدا می کرده پس: ) نگرانش بودم! اگر اینطور است؛ اگر هی اسم کوچک کسی است، و نشانه ی صمیمیت است، خوب است: ) دیگر نگران نمی شوم: ) چه خوب که تو هستی که گاهی این چیزها را برسانی به من: ) ( جای زروان خالی که ببیند من هی دارم لبخند می زنم اینجا) و هی دلم می خواهد بگویم هی هی هی : )  درست مثل &#8220;ا&#8221;ویی که همیشه می گفت هو هو&#8230; هو &#8230; : )</p>
<p>راستی من مدام می آیم، مدام می خوانمت! خواستم بگویم حواسم هست بهت: ) خودم هم نیایم خبرهایت می رسد! مثلاً همین اواخر یکی بهم گفته بود این برادرت، اغلن، بد دپ می زند این اواخرها!! و من دلم هری ریخته بود و آمده بودم خوانده بودمت و دیده بودم خوبی و دپ زدن هایت از آن دپ زدن هایی نیست که خواهر بزرگ ها را دق بدهد: )!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر:</strong> خوش‌حال‌م که می‌خندی. خنده خوب است؛ این‌که آدم بتواند بخندد خوب است. ما هم همان‌یم که بودیم، گاهی غم‌گین‌تر شاید، ولی همان‌یم. از این‌که هم‌چنان خبرم را داری هم خوش‌حال‌م. ما که <a href="https://www.google.com/reader/view/" rel="nofollow">گودر</a>ی داریم که به صد دنیا نمی‌دهیم‌ش، گودر نمی‌گذارد دوستان‌مان را فراموش کنیم؛ خواهر بزرگه که جای خودش را دارد. هرچند کم می‌نویسی ولی همان‌ها را زودتر از بقیه می‌خوانم. بلاگ‌اسپات فیلتر است و این آمدن را سخت می‌کند ولی چیزی دیگری عوض نشده. :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-510</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-510</guid>
		<description>آدم
کلمه ادم ساخته شده از چی؟
آخه ما هر چی رو که یه چیزی یه حیونی یه چرنده ای یه پرنده ای داره همه رو با هم داریم
عجب جون سختیم ها</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدم<br />
کلمه ادم ساخته شده از چی؟<br />
آخه ما هر چی رو که یه چیزی یه حیونی یه چرنده ای یه پرنده ای داره همه رو با هم داریم<br />
عجب جون سختیم ها</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با رازیانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-509</link>
		<dc:creator>رازیانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-509</guid>
		<description>آخ آره. که بعضی روزا چه قدر سخته صبر کنی تا شب بشه بعد آرام آرام جوری که هیچ کس نفهمه اشک بریزی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آخ آره. که بعضی روزا چه قدر سخته صبر کنی تا شب بشه بعد آرام آرام جوری که هیچ کس نفهمه اشک بریزی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با دختری که سلام نمیکنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-507</link>
		<dc:creator>دختری که سلام نمیکنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-507</guid>
		<description>...پوک میشویم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;پوک میشویم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با سبک جدید</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-506</link>
		<dc:creator>سبک جدید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-506</guid>
		<description>تروخدا دیگر نمک روی زخممان نپاش و یادآوریش نکن لاقل، که چقدر بدبختیم!!!!

قضیه همون قصه خداست که فرشته ها بهش میگن اینی که درست کردی نشتی داره! خدا میگه این اشکه! 
نشتی هم نداریم! لاک که جای خود دارد.
باید بسوزیم و بسازیم....
عالی بود دستت درد نکنه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تروخدا دیگر نمک روی زخممان نپاش و یادآوریش نکن لاقل، که چقدر بدبختیم!!!!</p>
<p>قضیه همون قصه خداست که فرشته ها بهش میگن اینی که درست کردی نشتی داره! خدا میگه این اشکه!<br />
نشتی هم نداریم! لاک که جای خود دارد.<br />
باید بسوزیم و بسازیم&#8230;.<br />
عالی بود دستت درد نکنه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با فریاد زیر آب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-504</link>
		<dc:creator>فریاد زیر آب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-504</guid>
		<description>اولین باری که اومدین وبلاگم گفتین خیلی غمناک می نویسم.

پستای آخر شما هم یه غمی داره

غمی غمناک

شما را چه شده است؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اولین باری که اومدین وبلاگم گفتین خیلی غمناک می نویسم.</p>
<p>پستای آخر شما هم یه غمی داره</p>
<p>غمی غمناک</p>
<p>شما را چه شده است؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-503</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-503</guid>
		<description>ما سگ جانیم جسارتا !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ما سگ جانیم جسارتا !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با Sorrow</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-502</link>
		<dc:creator>Sorrow</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-502</guid>
		<description>ما از لاک پشت هم شاید...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ما از لاک پشت هم شاید&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-501</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-501</guid>
		<description>من که چیزی برای گفتن ندارم از وقتی فهمیدم خدا دیکتاتور است و با همه ی تبعیض ها و تفاوت ها که در آفرینش ایجاد کرده است من حقّ شکایت ندارم . و باید ساکت باشم . و اگر به قضا و قدر او ، به جان و تن رضایت ندهم ، باید پی خدای دیگری بگردم. یا چون فرعون و نمرود ادّعای خدایی باید بکنم ، مسخره است !   
زیبا بود اغلن ! ... و رفته لابد توی لاک خودش، گریه می‌کند. گریه بر هر درد بی درمان دواست .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من که چیزی برای گفتن ندارم از وقتی فهمیدم خدا دیکتاتور است و با همه ی تبعیض ها و تفاوت ها که در آفرینش ایجاد کرده است من حقّ شکایت ندارم . و باید ساکت باشم . و اگر به قضا و قدر او ، به جان و تن رضایت ندهم ، باید پی خدای دیگری بگردم. یا چون فرعون و نمرود ادّعای خدایی باید بکنم ، مسخره است !<br />
زیبا بود اغلن ! &#8230; و رفته لابد توی لاک خودش، گریه می‌کند. گریه بر هر درد بی درمان دواست .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-500</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-500</guid>
		<description>آدم از تو، از بین می‌ره ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدم از تو، از بین می‌ره &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با قطره باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-499</link>
		<dc:creator>قطره باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-499</guid>
		<description>آخ که آدم چقد دلش یه لاک میخواد ،گاهی!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آخ که آدم چقد دلش یه لاک میخواد ،گاهی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جان‌سخت با papary</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/11/die-hard/#comment-498</link>
		<dc:creator>papary</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=380#comment-498</guid>
		<description>بیرونمون جون سخته و مقاوم، درونمون لِه و لورده هست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیرونمون جون سخته و مقاوم، درونمون لِه و لورده هست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوای پخته‌ی منگ با مهسا کیانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/06/summer-days/#comment-497</link>
		<dc:creator>مهسا کیانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=377#comment-497</guid>
		<description>سلام آقای اغلن. شما چرا اینقد خوب می نویسید ؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقای اغلن. شما چرا اینقد خوب می نویسید ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوای پخته‌ی منگ با نیم تنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/06/summer-days/#comment-496</link>
		<dc:creator>نیم تنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=377#comment-496</guid>
		<description>کار از پخته گذشته آقا. خام بدم پخته شدم سوختم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کار از پخته گذشته آقا. خام بدم پخته شدم سوختم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوای پخته‌ی منگ با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/06/summer-days/#comment-495</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=377#comment-495</guid>
		<description>دیروز که سفر کرده بودیم از گنبد به ... ما که داخل ماشین سواری در حال حرکت بودیم ، پنجره های ماشین، بسته و کولر هم که روشن بود ، نگاهم را به دشت ها و روستاهای اطراف جاده می دوختم و دسته دسته خانه ها را می دیدم که دیوارهایی مثل دیوارهای حیاط های خانه های شهرمان نداشت ، حسّ درونی گرم و عجیبی داشتم ، که از هوای سرد و خنک داخل ماشین بی خبر بودم و من همیشه وقتی سفر می کنم چنین حالی به ام دست می دهد ... 
همیشه یک طرف آفتاب باشد ، طرف دیگر کره ی زمین سایه است.
اغلن! گناه هوای گرم که چیزی نیست دربرابر گناه دامن های کوتاه که درون سینه ام را به آتش می کشد ..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز که سفر کرده بودیم از گنبد به &#8230; ما که داخل ماشین سواری در حال حرکت بودیم ، پنجره های ماشین، بسته و کولر هم که روشن بود ، نگاهم را به دشت ها و روستاهای اطراف جاده می دوختم و دسته دسته خانه ها را می دیدم که دیوارهایی مثل دیوارهای حیاط های خانه های شهرمان نداشت ، حسّ درونی گرم و عجیبی داشتم ، که از هوای سرد و خنک داخل ماشین بی خبر بودم و من همیشه وقتی سفر می کنم چنین حالی به ام دست می دهد &#8230;<br />
همیشه یک طرف آفتاب باشد ، طرف دیگر کره ی زمین سایه است.<br />
اغلن! گناه هوای گرم که چیزی نیست دربرابر گناه دامن های کوتاه که درون سینه ام را به آتش می کشد ..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوای پخته‌ی منگ با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/06/summer-days/#comment-494</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=377#comment-494</guid>
		<description>این هوای پخته ی منگ شبیه حاله خودمونه .......</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این هوای پخته ی منگ شبیه حاله خودمونه &#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هوای پخته‌ی منگ با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/06/summer-days/#comment-493</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=377#comment-493</guid>
		<description>دامن کوتاه
رویاست که برای ما! بلکه تو بنویسی نشه عقده</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دامن کوتاه<br />
رویاست که برای ما! بلکه تو بنویسی نشه عقده</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Oh, I believe in yesterday. با fascist</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/01/yesterday-was-a-good-day/#comment-492</link>
		<dc:creator>fascist</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=369#comment-492</guid>
		<description>koodaki aah che koodaki hay e shirini bood</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>koodaki aah che koodaki hay e shirini bood</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با شیلان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-490</link>
		<dc:creator>شیلان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-490</guid>
		<description>و دیگر هیچ  چیز براق نیست ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و دیگر هیچ  چیز براق نیست &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Oh, I believe in yesterday. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/01/yesterday-was-a-good-day/#comment-489</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=369#comment-489</guid>
		<description>مولانا در فیه ما فیه چنین عبارتی دارد : 
صبیان جهان را تازه می بینند و لذا این طرف آن طرف می جنبند ، خداوند پیران را صبوتی بخشد که صبیان از آن خبر ندارند ... 
........................................
دیده ایم کودک را زمانی که خواسته اش برآورده نمی شود خود را به زمین می اندازد و ناله و زاری می کند  ... ادامه اش را در وبم بخوان .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مولانا در فیه ما فیه چنین عبارتی دارد :<br />
صبیان جهان را تازه می بینند و لذا این طرف آن طرف می جنبند ، خداوند پیران را صبوتی بخشد که صبیان از آن خبر ندارند &#8230;<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
دیده ایم کودک را زمانی که خواسته اش برآورده نمی شود خود را به زمین می اندازد و ناله و زاری می کند  &#8230; ادامه اش را در وبم بخوان .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Oh, I believe in yesterday. با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/01/yesterday-was-a-good-day/#comment-488</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=369#comment-488</guid>
		<description>بی حرفی،‌مسریه انگار</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بی حرفی،‌مسریه انگار</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Oh, I believe in yesterday. با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/01/yesterday-was-a-good-day/#comment-487</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=369#comment-487</guid>
		<description>من همین حالا هم بعضی وقت ها با خواهرام اسم و فامیل بازی می کنیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من همین حالا هم بعضی وقت ها با خواهرام اسم و فامیل بازی می کنیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Oh, I believe in yesterday. با بهانه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/01/yesterday-was-a-good-day/#comment-486</link>
		<dc:creator>بهانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=369#comment-486</guid>
		<description>آخرین جمله تاثیر عجیبی داشت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آخرین جمله تاثیر عجیبی داشت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Oh, I believe in yesterday. با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/01/yesterday-was-a-good-day/#comment-485</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=369#comment-485</guid>
		<description>سلام 
خوشحالم که یه بار تو بودی که به دیدنم آمدی ! D: 

عاشق این طور نوشته هام که پیوندم می زنه به کودکی هام...

اون نوشته ای که نوشته بودم حذفش نکردم توی پیش نویسه توی اوج خشم و ناراحتی از آشنایانی نوشته بودم که خواننده وبشان بودم و خواننده وبم بودند 
اما بعد که کمی خشمم فروکش کرد ترجیح دادم فعلا دست نگه دارم اگر ادامه دادند انتشارش بدم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
خوشحالم که یه بار تو بودی که به دیدنم آمدی ! D: </p>
<p>عاشق این طور نوشته هام که پیوندم می زنه به کودکی هام&#8230;</p>
<p>اون نوشته ای که نوشته بودم حذفش نکردم توی پیش نویسه توی اوج خشم و ناراحتی از آشنایانی نوشته بودم که خواننده وبشان بودم و خواننده وبم بودند<br />
اما بعد که کمی خشمم فروکش کرد ترجیح دادم فعلا دست نگه دارم اگر ادامه دادند انتشارش بدم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای Oh, I believe in yesterday. با قطره باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/05/01/yesterday-was-a-good-day/#comment-484</link>
		<dc:creator>قطره باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=369#comment-484</guid>
		<description>بله روزهایی بود که خوب بود و رفتند و دیگر بازنمیگردن. حسرتش هم همیشه خواهد بود.
و روزهایی هم هستند که هیچ قدرشان را نمیدانیم مگر وقتی که دیگر نباشند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله روزهایی بود که خوب بود و رفتند و دیگر بازنمیگردن. حسرتش هم همیشه خواهد بود.<br />
و روزهایی هم هستند که هیچ قدرشان را نمیدانیم مگر وقتی که دیگر نباشند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با بانوی اجاره ای</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-483</link>
		<dc:creator>بانوی اجاره ای</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-483</guid>
		<description>اوخی ..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اوخی ..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با وحیده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-482</link>
		<dc:creator>وحیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-482</guid>
		<description>سلام اغلن،نمیخوای مطلب جدیدی بنویسی؟؟!!!!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن،نمیخوای مطلب جدیدی بنویسی؟؟!!!!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با مرجان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-481</link>
		<dc:creator>مرجان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-481</guid>
		<description>درود بر شما 
روان و شیوا می نویسید، موفق باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر شما<br />
روان و شیوا می نویسید، موفق باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با یک تکه ازخدا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-480</link>
		<dc:creator>یک تکه ازخدا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-480</guid>
		<description>این جوری که شما از اهمیت نقاشی حرف زدید فک کنم منم قلقلکم گرفت..
من از بچگی خوب نقاشی میفکردیم اصلا بلد نبودم این مدادو دستم بگیرمو اونی که بهش فکر کردمو بکشم..
امیدوارم شما توی این را موفق باشی ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این جوری که شما از اهمیت نقاشی حرف زدید فک کنم منم قلقلکم گرفت..<br />
من از بچگی خوب نقاشی میفکردیم اصلا بلد نبودم این مدادو دستم بگیرمو اونی که بهش فکر کردمو بکشم..<br />
امیدوارم شما توی این را موفق باشی &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-479</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-479</guid>
		<description>دقیقا هرچه را دوست میداشتم در آن گند می زدم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقا هرچه را دوست میداشتم در آن گند می زدم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با اجو</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-478</link>
		<dc:creator>اجو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-478</guid>
		<description>سلام 
بکش خودتو بکش ...دوستتو بکش ...دیوار رو بکش ... در و کفش و پنجره رو بکش ...یاد میگیری سخت نیست ...:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
بکش خودتو بکش &#8230;دوستتو بکش &#8230;دیوار رو بکش &#8230; در و کفش و پنجره رو بکش &#8230;یاد میگیری سخت نیست &#8230;:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-477</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-477</guid>
		<description>یکی بود میگفت ما که هیشکی نیست ازمونا عکس بگیره..... اینو خوندم یاد اون افتادم... البته حرفش برعکسه این نوشته ست خوب</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی بود میگفت ما که هیشکی نیست ازمونا عکس بگیره&#8230;.. اینو خوندم یاد اون افتادم&#8230; البته حرفش برعکسه این نوشته ست خوب</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-476</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-476</guid>
		<description>یک مدتی با خودم قرار گذاشته بودم یک دفترچه بزرگی که داشتم رو پر کنم از چهذه خودم. می خواستم آینه بذارم جلوم و شروع کنم ترسیم کنم خودمو. بعداً راه که افتادم ذهنی بکشم تو حالتایی که فکر می کنم دارم. 
فقط یک صفحه اش پر شد!‌</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یک مدتی با خودم قرار گذاشته بودم یک دفترچه بزرگی که داشتم رو پر کنم از چهذه خودم. می خواستم آینه بذارم جلوم و شروع کنم ترسیم کنم خودمو. بعداً راه که افتادم ذهنی بکشم تو حالتایی که فکر می کنم دارم.<br />
فقط یک صفحه اش پر شد!‌</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با Sorrow</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-475</link>
		<dc:creator>Sorrow</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-475</guid>
		<description>هر روز سر میزنم به امید یک نوشته جدید...منهم اینجام ...http://sorrow.blogfa.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر روز سر میزنم به امید یک نوشته جدید&#8230;منهم اینجام &#8230;<a href="http://sorrow.blogfa.com" rel="nofollow">http://sorrow.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-474</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-474</guid>
		<description>اوهوم...چیز دق آوریه...من دو تاشو زدم به دیوار تا یادم نره آدمش نیستم...کج و کوله شم سخته...حتی اگه از خودت باشه:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اوهوم&#8230;چیز دق آوریه&#8230;من دو تاشو زدم به دیوار تا یادم نره آدمش نیستم&#8230;کج و کوله شم سخته&#8230;حتی اگه از خودت باشه:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با ساناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-473</link>
		<dc:creator>ساناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-473</guid>
		<description>سلام..وبلاگ جالبی دارید
به وبلاگ کوچیک منم یه سر بزنید خوشحال میشم
منتظر حضور سبزتون هستم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام..وبلاگ جالبی دارید<br />
به وبلاگ کوچیک منم یه سر بزنید خوشحال میشم<br />
منتظر حضور سبزتون هستم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-472</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-472</guid>
		<description>بگذارید این و آن، آگاهانه یا ناخودآگاه پرتره ی مرا کج و کوله بکشند. غمی نیست؛ من هم بلدم ، تلافی کنم. من نمی توانم به کمک دستانم نقّاشی بکشم ولی غمی نیست ؛ من در عوض به کمک زبان سرخم ، پرتره ی این و آن را‌ ، چنان کج و کوله  می کشم ، که مرغان هوا به حالشان گریه کنند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بگذارید این و آن، آگاهانه یا ناخودآگاه پرتره ی مرا کج و کوله بکشند. غمی نیست؛ من هم بلدم ، تلافی کنم. من نمی توانم به کمک دستانم نقّاشی بکشم ولی غمی نیست ؛ من در عوض به کمک زبان سرخم ، پرتره ی این و آن را‌ ، چنان کج و کوله  می کشم ، که مرغان هوا به حالشان گریه کنند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با رهگذر امروز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-471</link>
		<dc:creator>رهگذر امروز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-471</guid>
		<description>سلام...کبیر!

اولا که کلمه ی اغلن کبیر یعنی چی؟
دوما یکم از &quot;درباره&quot;ات رو خوندم گفتی به بقیه وبلاگ یاد میدادی خودت نداریو اومدی وبلاگ زدی؟
(سوالی که پیش اومده اینه که وبلاگ زدی قبلا حالا اومدی تو وبسایت یا همین وبسایتی که میبینیم وبلاگه!)

راستی الان دوباره &quot;درباره&quot;ات رو خوندم فهمیدم اغلن کبیر میشه بچه ی بزرگ , نه!!؟

(من باید نقاش می‌شدم. باید نقاش می‌شدم و این همه حسرت کشیدن سلف پرتره را نمی‌کشیدم. ) + (زلیخا هرچه میگوید دروغ است!)

چقدر سفت و سخت و سنگین مینویسی ها!

موفق باشی... .

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر: عرض کنم که وبلاگ و وب‌سایت تفاوت عمده‌ای با هم دارند و این‌که کسی مطالب‌ش رو روی هاست شخصی می‌نویسه دلیل بر این نمی‌شه که وبلاگ اون، وب‌سایت باشه.
از لطفی هم که دارید سپاس‌گزارم.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام&#8230;کبیر!</p>
<p>اولا که کلمه ی اغلن کبیر یعنی چی؟<br />
دوما یکم از &#8220;درباره&#8221;ات رو خوندم گفتی به بقیه وبلاگ یاد میدادی خودت نداریو اومدی وبلاگ زدی؟<br />
(سوالی که پیش اومده اینه که وبلاگ زدی قبلا حالا اومدی تو وبسایت یا همین وبسایتی که میبینیم وبلاگه!)</p>
<p>راستی الان دوباره &#8220;درباره&#8221;ات رو خوندم فهمیدم اغلن کبیر میشه بچه ی بزرگ , نه!!؟</p>
<p>(من باید نقاش می‌شدم. باید نقاش می‌شدم و این همه حسرت کشیدن سلف پرتره را نمی‌کشیدم. ) + (زلیخا هرچه میگوید دروغ است!)</p>
<p>چقدر سفت و سخت و سنگین مینویسی ها!</p>
<p>موفق باشی&#8230; .</p>
<p><strong>اُغلن کبیر: عرض کنم که وبلاگ و وب‌سایت تفاوت عمده‌ای با هم دارند و این‌که کسی مطالب‌ش رو روی هاست شخصی می‌نویسه دلیل بر این نمی‌شه که وبلاگ اون، وب‌سایت باشه.<br />
از لطفی هم که دارید سپاس‌گزارم.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با دیلماج</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-470</link>
		<dc:creator>دیلماج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-470</guid>
		<description>ااااااااااااااا این نمایشگاه بودی اغلن؟ وقتی عکس رو دیدم موندم همینجور! این دست دوست منه که داره این نقاشی رو میکشه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ااااااااااااااا این نمایشگاه بودی اغلن؟ وقتی عکس رو دیدم موندم همینجور! این دست دوست منه که داره این نقاشی رو میکشه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سلف پرتره با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/25/self-portrait/#comment-469</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=362#comment-469</guid>
		<description>شاید چون خود واقعی را آدم با تمام احساسات خوب و بدشمیکشدامابقیه میخواهند فقط آدم را خوب بکشند همین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید چون خود واقعی را آدم با تمام احساسات خوب و بدشمیکشدامابقیه میخواهند فقط آدم را خوب بکشند همین</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با دختری که سلام نمیکنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-468</link>
		<dc:creator>دختری که سلام نمیکنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-468</guid>
		<description>...دیگر نای جنگ برایم نمانده ....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;دیگر نای جنگ برایم نمانده &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با ناشناس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-467</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-467</guid>
		<description>مرده ها نمی پرسن «اوه! یعنی من مرده‌ام؟!»! به گمانم یعنی نمی پرسند، حداقلش مرده هایی که من دیده ام نمی پرسیدند! یک بار دیگر نبضت را چک کن! شاید هنوز امیدی باشد:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرده ها نمی پرسن «اوه! یعنی من مرده‌ام؟!»! به گمانم یعنی نمی پرسند، حداقلش مرده هایی که من دیده ام نمی پرسیدند! یک بار دیگر نبضت را چک کن! شاید هنوز امیدی باشد:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-466</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-466</guid>
		<description>درسته این پست جای شوخی نیست ولی اینو نگم خفه میشم :
پستت خیلی ارزشی بود اخوی !!! :D</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درسته این پست جای شوخی نیست ولی اینو نگم خفه میشم :<br />
پستت خیلی ارزشی بود اخوی !!! :D</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با زروان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-465</link>
		<dc:creator>زروان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-465</guid>
		<description>فقط می تونم بگم اینجا موقتی است . و توصیه ام اینه که راجع بهش قضاوت اخلاقی نکنی فقط حالتو بررسی کن ببین کی تموم میشه و دوباره کی شروع میشه . یه نگاه کاملا بی طرفانه و از بالا می تونه خیلی چیزها راجع به خودت یادت بده . قضاوت اخلاقی که این حال بده یا خوبه جز این که خسته ات کنه فایده ای نداره و هیچ شناختی هم از توش درنمیاد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فقط می تونم بگم اینجا موقتی است . و توصیه ام اینه که راجع بهش قضاوت اخلاقی نکنی فقط حالتو بررسی کن ببین کی تموم میشه و دوباره کی شروع میشه . یه نگاه کاملا بی طرفانه و از بالا می تونه خیلی چیزها راجع به خودت یادت بده . قضاوت اخلاقی که این حال بده یا خوبه جز این که خسته ات کنه فایده ای نداره و هیچ شناختی هم از توش درنمیاد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-464</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-464</guid>
		<description>دنیا ظلمات است و کسی که در ظلمات سیر می کند ، چیزی  نمی بیند. نمی تواند اوّل و آخر عالم را تشخیص دهد. برای دیدن باید به عالم نور قدم گذاشت. و ما در این دنیای ظلمات فقط وظیفه داریم که  به نور ، ایمان داشته باشیم. در این دنیا ، اگر عقل و اندیشه مان را دزدیده باشند ؛ صمٌ بکمٌ عمیٌ ، شامل حال همه ی ماست. و ما برای حراست از ایمان مان باید از دزد های عقل ها مان دوری کنیم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دنیا ظلمات است و کسی که در ظلمات سیر می کند ، چیزی  نمی بیند. نمی تواند اوّل و آخر عالم را تشخیص دهد. برای دیدن باید به عالم نور قدم گذاشت. و ما در این دنیای ظلمات فقط وظیفه داریم که  به نور ، ایمان داشته باشیم. در این دنیا ، اگر عقل و اندیشه مان را دزدیده باشند ؛ صمٌ بکمٌ عمیٌ ، شامل حال همه ی ماست. و ما برای حراست از ایمان مان باید از دزد های عقل ها مان دوری کنیم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-462</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-462</guid>
		<description>یعنی فکر می کردم سن داره این وضعیت...یعنی فکر می کردم مثلا سن ماها...یعنی فکر می کردم یه چی بالاتر از سن ماها...یعنی الان سن شماها هم؟...یعنی چی بگه دیگه آدم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یعنی فکر می کردم سن داره این وضعیت&#8230;یعنی فکر می کردم مثلا سن ماها&#8230;یعنی فکر می کردم یه چی بالاتر از سن ماها&#8230;یعنی الان سن شماها هم؟&#8230;یعنی چی بگه دیگه آدم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-461</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-461</guid>
		<description>یه هوای تازه بده به خودت
یه تغییری یه تحولی
یه سفری 
یه چیز جدیدی


حتما یه هوای تازه بده به خودت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه هوای تازه بده به خودت<br />
یه تغییری یه تحولی<br />
یه سفری<br />
یه چیز جدیدی</p>
<p>حتما یه هوای تازه بده به خودت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-460</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-460</guid>
		<description>گاهی این حس بی تفاوتی بر آدم غلبه می کنه انگار مسخ میشه و با خودش فکر می کنه یعنی سنگ دل شده یعنی یه مرده متحرکه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی این حس بی تفاوتی بر آدم غلبه می کنه انگار مسخ میشه و با خودش فکر می کنه یعنی سنگ دل شده یعنی یه مرده متحرکه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با قطره باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-459</link>
		<dc:creator>قطره باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-459</guid>
		<description>و متاسفانه چقدر این حرف درست است در مورد من هم!
فک می کنم که مقصر کیست
آدمای اطرافم که خودشان خواسته اند ارزش شان برایم کم بشود
یا 
دنیایی که پر است از فاجعه که پوست مان را کلفت کرده است
یا 
اینکه خودم ...؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و متاسفانه چقدر این حرف درست است در مورد من هم!<br />
فک می کنم که مقصر کیست<br />
آدمای اطرافم که خودشان خواسته اند ارزش شان برایم کم بشود<br />
یا<br />
دنیایی که پر است از فاجعه که پوست مان را کلفت کرده است<br />
یا<br />
اینکه خودم &#8230;؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این‌جا با باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/18/here-is-nowhere/#comment-458</link>
		<dc:creator>باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=341#comment-458</guid>
		<description>چقدر زنده ماندن دشوار شده است. دیوارهای عبوس و مرگ اندود زندگی دراینجا، زندگی بدین گونه لحظه به لحظه از چهارسو پیش می آید و این تنگنا را هردم فشرده تر و تنگ تر می کنند. دیوارها اکنون درست به من رسیده اند، با پوست بدنم تماس یافته اند، سینه ام را به سختی می فشرند. چه خیال انگیز و جانبخش است: اینجا نبودن! دکتر شریعتی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر زنده ماندن دشوار شده است. دیوارهای عبوس و مرگ اندود زندگی دراینجا، زندگی بدین گونه لحظه به لحظه از چهارسو پیش می آید و این تنگنا را هردم فشرده تر و تنگ تر می کنند. دیوارها اکنون درست به من رسیده اند، با پوست بدنم تماس یافته اند، سینه ام را به سختی می فشرند. چه خیال انگیز و جانبخش است: اینجا نبودن! دکتر شریعتی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای زلیخا هرچه می‌گوید دروغ است. با وحیده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/10/lie-is-real/#comment-457</link>
		<dc:creator>وحیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=324#comment-457</guid>
		<description>پست قبلیتم الان دیدم و خوندم......!
چون همه چیز این دنیا دروغه بهش میگن دنیای فانی....!!!
امیدوارم بقول تو روزی برسه که بالاخره همه دست به دعا وردارن و پایان همه ی دوروییها و دغل ها رو بخوان.......!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پست قبلیتم الان دیدم و خوندم&#8230;&#8230;!<br />
چون همه چیز این دنیا دروغه بهش میگن دنیای فانی&#8230;.!!!<br />
امیدوارم بقول تو روزی برسه که بالاخره همه دست به دعا وردارن و پایان همه ی دوروییها و دغل ها رو بخوان&#8230;&#8230;.!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای زلیخا هرچه می‌گوید دروغ است. با نظر باز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/10/lie-is-real/#comment-456</link>
		<dc:creator>نظر باز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=324#comment-456</guid>
		<description>امان از این سو تواهمات</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امان از این سو تواهمات</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از این روزها&#8230; با فریاد زیر آب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/06/i-have-a-dream/#comment-455</link>
		<dc:creator>فریاد زیر آب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=320#comment-455</guid>
		<description>منم نمی تونم بی تفاوت باشم. گاهی واقعا سخت میشه و دیگه فشارش از تحمل خارج...

ولی چه میشه کرد؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم نمی تونم بی تفاوت باشم. گاهی واقعا سخت میشه و دیگه فشارش از تحمل خارج&#8230;</p>
<p>ولی چه میشه کرد؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای زلیخا هرچه می‌گوید دروغ است. با قطره باران</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/10/lie-is-real/#comment-454</link>
		<dc:creator>قطره باران</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=324#comment-454</guid>
		<description>همه چیز این دنیا دروغ است ... 
کاش نبود!:(</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همه چیز این دنیا دروغ است &#8230;<br />
کاش نبود!:(</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای زلیخا هرچه می‌گوید دروغ است. با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/10/lie-is-real/#comment-453</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=324#comment-453</guid>
		<description>طلوع کنی یا غروب
فرقی نمیکند
من ماه میشوم
و بر مدار تو میگردم.
-------
تفاهم برای من یعنی این 4 خط که نوشتم....احمقانه ست ... میدونم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>طلوع کنی یا غروب<br />
فرقی نمیکند<br />
من ماه میشوم<br />
و بر مدار تو میگردم.<br />
&#8212;&#8212;-<br />
تفاهم برای من یعنی این ۴ خط که نوشتم&#8230;.احمقانه ست &#8230; میدونم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای زلیخا هرچه می‌گوید دروغ است. با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/10/lie-is-real/#comment-452</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=324#comment-452</guid>
		<description>کسی می گفت تفاهم یعنی این سه کلمه و من خوشم آمد: توانایی تحمل تفاوت ها</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کسی می گفت تفاهم یعنی این سه کلمه و من خوشم آمد: توانایی تحمل تفاوت ها</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای زلیخا هرچه می‌گوید دروغ است. با مجتبی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/10/lie-is-real/#comment-451</link>
		<dc:creator>مجتبی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=324#comment-451</guid>
		<description>آب داری عوض ماست به دوغ ای دنیا
راست یک مو به تنت نیست دروغ ای دنیا
شهریار</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آب داری عوض ماست به دوغ ای دنیا<br />
راست یک مو به تنت نیست دروغ ای دنیا<br />
شهریار</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای زلیخا هرچه می‌گوید دروغ است. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/10/lie-is-real/#comment-450</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=324#comment-450</guid>
		<description>هر لحظه تفاهم یا سوء تفاهم یا تواهم که دل ها را به هم نزدیک کند ؛ باید غنیمت شمرد.  : ) 
و یادم این جمله آمد ؛ از دیگری است : « عقده های روانی افراد ، حاصل فاصله ی شگرف ی است که همیشه میان  واقع  و  آرزو  هست ».</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر لحظه تفاهم یا سوء تفاهم یا تواهم که دل ها را به هم نزدیک کند ؛ باید غنیمت شمرد.  : )<br />
و یادم این جمله آمد ؛ از دیگری است : « عقده های روانی افراد ، حاصل فاصله ی شگرف ی است که همیشه میان  واقع  و  آرزو  هست ».</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از این روزها&#8230; با نازنین ( برگ بی برگی )</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/06/i-have-a-dream/#comment-449</link>
		<dc:creator>نازنین ( برگ بی برگی )</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=320#comment-449</guid>
		<description>:(</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:(</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای زلیخا هرچه می‌گوید دروغ است. با نازنین ( برگ بی برگی )</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/10/lie-is-real/#comment-448</link>
		<dc:creator>نازنین ( برگ بی برگی )</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=324#comment-448</guid>
		<description>راست میگی ... این جمله ی اول بد جور من رو گرفت !!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راست میگی &#8230; این جمله ی اول بد جور من رو گرفت !!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از این روزها&#8230; با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/06/i-have-a-dream/#comment-447</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=320#comment-447</guid>
		<description>&#039;گاهی اوقات به خودم می گم 
دنیا و مملکتمون و .... به اندازه کافی به ما استرس و فشار وارد میکنن
دیگه خودم به خودم فشار وارد نکنم با خودآزاری (خبرهای بد و ...)
یادمه از وقتی امدم خوابگاه چون تلویزیون زیاد نمی بینم از بعضی جهات راحت تر شده هضم این دنیا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8216;گاهی اوقات به خودم می گم<br />
دنیا و مملکتمون و &#8230;. به اندازه کافی به ما استرس و فشار وارد میکنن<br />
دیگه خودم به خودم فشار وارد نکنم با خودآزاری (خبرهای بد و &#8230;)<br />
یادمه از وقتی امدم خوابگاه چون تلویزیون زیاد نمی بینم از بعضی جهات راحت تر شده هضم این دنیا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از این روزها&#8230; با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/06/i-have-a-dream/#comment-446</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=320#comment-446</guid>
		<description>باید زندگی کرد مرد ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باید زندگی کرد مرد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از این روزها&#8230; با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/06/i-have-a-dream/#comment-445</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=320#comment-445</guid>
		<description>مطمئنا آدمی نمی تونه بی تفاوت باشه اما گاهی لازمه در ظاهر هم شده خودتو بزنی به کوچه علی چپ</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مطمئنا آدمی نمی تونه بی تفاوت باشه اما گاهی لازمه در ظاهر هم شده خودتو بزنی به کوچه علی چپ</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از این روزها&#8230; با سبک جدید</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/06/i-have-a-dream/#comment-444</link>
		<dc:creator>سبک جدید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=320#comment-444</guid>
		<description>بعد از مدتها که اومدم اینجا فکر کردم حتمن دو سه تا پست آپ شده که من نخوندم و افسوس خواهم خورد! ولی فقط یک پست آپ کرده بودی و این عمق احساست رو  نشون میداد که گرچه میخواهی اما نمی تونی بی تفاوت باشی نسبت به دنیای اطرافت!
خیلی وقته دیگه این خبرها غصه ای در دل کسی برنمی انگیزه و فقط همه تاسف میخورند!
امیدوارم همه اینها نشانه یک چیز باشه و اون هم ظهور!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از مدتها که اومدم اینجا فکر کردم حتمن دو سه تا پست آپ شده که من نخوندم و افسوس خواهم خورد! ولی فقط یک پست آپ کرده بودی و این عمق احساست رو  نشون میداد که گرچه میخواهی اما نمی تونی بی تفاوت باشی نسبت به دنیای اطرافت!<br />
خیلی وقته دیگه این خبرها غصه ای در دل کسی برنمی انگیزه و فقط همه تاسف میخورند!<br />
امیدوارم همه اینها نشانه یک چیز باشه و اون هم ظهور!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با فریاد زیر آب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-443</link>
		<dc:creator>فریاد زیر آب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-443</guid>
		<description>چه فاجعه عظیمیست وقتی با گریه و ناراحتی از یه دست 4 ساله و صمیمی جدا می شی و می دونی دیگه نمی بینیش.
بعد صب که بلند می شی می بینی حتی حوصله زنگ زدن بهشو نداری.
لعنت به این خوی پست حاکم بر احساسات</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه فاجعه عظیمیست وقتی با گریه و ناراحتی از یه دست ۴ ساله و صمیمی جدا می شی و می دونی دیگه نمی بینیش.<br />
بعد صب که بلند می شی می بینی حتی حوصله زنگ زدن بهشو نداری.<br />
لعنت به این خوی پست حاکم بر احساسات</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از این روزها&#8230; با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/06/i-have-a-dream/#comment-442</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=320#comment-442</guid>
		<description>در کتابی خواندم : عارفی در راهی با ده فرزند خود می رفت. راهزنان حمله ور شدند . یکی، دو تا، سه تا ، همینطور فرزندان عارف را به قتل می رساندند و عارف در کناری صمّ بکم تبسّمی به لب داشته ، ایستاده بود. فرزند کوچکترین سخن به لب گشاد: ای پدر ، تو اینک تبسّم می کنی ؟! پدر گفت: ای جان پدر ، مرا هشدار می دهند، اگر لب بگشایم ، دوستی مان منقطع گردد. راهزنان به یکباره دست از کشتن برداشتند و دست به دامان عارف نهادند . 

به قول شاعر: چه صبری دارد خدا !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در کتابی خواندم : عارفی در راهی با ده فرزند خود می رفت. راهزنان حمله ور شدند . یکی، دو تا، سه تا ، همینطور فرزندان عارف را به قتل می رساندند و عارف در کناری صمّ بکم تبسّمی به لب داشته ، ایستاده بود. فرزند کوچکترین سخن به لب گشاد: ای پدر ، تو اینک تبسّم می کنی ؟! پدر گفت: ای جان پدر ، مرا هشدار می دهند، اگر لب بگشایم ، دوستی مان منقطع گردد. راهزنان به یکباره دست از کشتن برداشتند و دست به دامان عارف نهادند . </p>
<p>به قول شاعر: چه صبری دارد خدا !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از این روزها&#8230; با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/06/i-have-a-dream/#comment-441</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=320#comment-441</guid>
		<description>خوش به حالت گریه کردی .............</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوش به حالت گریه کردی &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از این روزها&#8230; با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/06/i-have-a-dream/#comment-440</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=320#comment-440</guid>
		<description>به قول یارو
&quot;از رنجی که می‌بریم...&quot;

نه می‌شه دید نه می‌شه نادیده گرفت... آدم یه جاهایی واقعاً کم میاره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به قول یارو<br />
&#8220;از رنجی که می‌بریم&#8230;&#8221;</p>
<p>نه می‌شه دید نه می‌شه نادیده گرفت&#8230; آدم یه جاهایی واقعاً کم میاره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از این روزها&#8230; با قهوه ایسم</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/04/06/i-have-a-dream/#comment-439</link>
		<dc:creator>قهوه ایسم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=320#comment-439</guid>
		<description>دیگه خدا هم مثل قبلن مهربون نیست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیگه خدا هم مثل قبلن مهربون نیست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با pemi</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-438</link>
		<dc:creator>pemi</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-438</guid>
		<description>همه چیزُ خودت گفتی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همه چیزُ خودت گفتی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-437</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-437</guid>
		<description>مثل اینکه شدیدا درگیر امتحاناتی ها
کم پیدا؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مثل اینکه شدیدا درگیر امتحاناتی ها<br />
کم پیدا؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-436</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-436</guid>
		<description>زندگی ام چقدر پوچ نیست ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زندگی ام چقدر پوچ نیست &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-435</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-435</guid>
		<description>اوهوم...&quot;تلویزیون نشان می دهد&quot;...فقط همون جمله اولو البته...یه وقتایی اونم...
باز به تو که&quot;خر نشو&quot;رو نشونش دادی...

نامربوط:ساق سالامتلیقمی اغلن؟
امتحانلا قاوی گِچیامی؟قایرات اِد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اوهوم&#8230;&#8221;تلویزیون نشان می دهد&#8221;&#8230;فقط همون جمله اولو البته&#8230;یه وقتایی اونم&#8230;<br />
باز به تو که&#8221;خر نشو&#8221;رو نشونش دادی&#8230;</p>
<p>نامربوط:ساق سالامتلیقمی اغلن؟<br />
امتحانلا قاوی گِچیامی؟قایرات اِد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با کرفه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-434</link>
		<dc:creator>کرفه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-434</guid>
		<description>سلام اغلن جان...
آدم وقتی ساکت است فکر می کند همه مثل خودش هستند. 
روزهای نیامده ام را به اینجا ببخش.
به مطالبی اشاره می کنی که آدم به فکرش خطور نمی کند. همین است که با خواندنشان احساس تحسین بهش دست می دهد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن جان&#8230;<br />
آدم وقتی ساکت است فکر می کند همه مثل خودش هستند.<br />
روزهای نیامده ام را به اینجا ببخش.<br />
به مطالبی اشاره می کنی که آدم به فکرش خطور نمی کند. همین است که با خواندنشان احساس تحسین بهش دست می دهد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-433</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-433</guid>
		<description>آپم : دلتنگی و خُماری
عربها میگن، گاهی گوش پیش از چشم عاشق میشه. شما درک میکنین این حسّ رو؟! یعنی هنوز ندیدیش ، ولی احساس دلتنگی می کنی براش ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آپم : دلتنگی و خُماری<br />
عربها میگن، گاهی گوش پیش از چشم عاشق میشه. شما درک میکنین این حسّ رو؟! یعنی هنوز ندیدیش ، ولی احساس دلتنگی می کنی براش &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با وحیده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-432</link>
		<dc:creator>وحیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-432</guid>
		<description>جمله ی اولت منو یاد آهنگی از سیاوش قمیشی انداخت!!!ولی اسم آهنگش یادم رفته...!:((
نمیدونم مال چن وقت پیش بود آهنگش.......!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جمله ی اولت منو یاد آهنگی از سیاوش قمیشی انداخت!!!ولی اسم آهنگش یادم رفته&#8230;!:((<br />
نمیدونم مال چن وقت پیش بود آهنگش&#8230;&#8230;.!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-431</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-431</guid>
		<description>آپم : فریاد و چشمک</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آپم : فریاد و چشمک</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با فائزه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-430</link>
		<dc:creator>فائزه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-430</guid>
		<description>وقتی کسی رو از کاری نهی میکنی حتما یه روزی یه جایی تو موقعیت مشابه قرار میگیری تا ازمایش بشی که عالم بی عملی یا نه!بارها تجربه کردم..بارها دیدم....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی کسی رو از کاری نهی میکنی حتما یه روزی یه جایی تو موقعیت مشابه قرار میگیری تا ازمایش بشی که عالم بی عملی یا نه!بارها تجربه کردم..بارها دیدم&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-429</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-429</guid>
		<description>خونه خیلی خوبه 
این روزها حتی فکر کردن بهش هم خوبه...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خونه خیلی خوبه<br />
این روزها حتی فکر کردن بهش هم خوبه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-428</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-428</guid>
		<description>زندگی یعنی عیش . و مولانا می گوید:
آن عیش نبود که باشد بربسته  *  یک زمان خوش و زمان دیگر  بسته
ای بیخبر از عیش  بیا  تا  ببینی *  عیشی ز ازل  تا  به  ابد   پیوسته
و ورود به عالم مقدّس ماوراء الطبیعه برای همه ی ما مجاز است ، منتها زور بازو میخواهد و استقامت در راه ...    </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زندگی یعنی عیش . و مولانا می گوید:<br />
آن عیش نبود که باشد بربسته  *  یک زمان خوش و زمان دیگر  بسته<br />
ای بیخبر از عیش  بیا  تا  ببینی *  عیشی ز ازل  تا  به  ابد   پیوسته<br />
و ورود به عالم مقدّس ماوراء الطبیعه برای همه ی ما مجاز است ، منتها زور بازو میخواهد و استقامت در راه &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-427</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-427</guid>
		<description>کمی هم مرا نصیحت کن تا بفهمم زندگی چیست؟
همین رفتن و آمدن ها ؟
همین خوردن و خوابیدن و کار هر روزه و نهایت کتاب یا مجله ای خواندن؟

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر: به نظر من زندگی یعنی تلاش برای درک معنی زندگی. یعنی دنبال کردن همین سوال شما فکر می‌کنم مهم‌ترین کاریه که باید برای خودمون انجام بدیم.
«زندگی، راز بزرگی‌ست که در ما جاری‌ست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاری‌ست.»

 &lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کمی هم مرا نصیحت کن تا بفهمم زندگی چیست؟<br />
همین رفتن و آمدن ها ؟<br />
همین خوردن و خوابیدن و کار هر روزه و نهایت کتاب یا مجله ای خواندن؟</p>
<p><strong>اُغلن کبیر: به نظر من زندگی یعنی تلاش برای درک معنی زندگی. یعنی دنبال کردن همین سوال شما فکر می‌کنم مهم‌ترین کاریه که باید برای خودمون انجام بدیم.<br />
«زندگی، راز بزرگی‌ست که در ما جاری‌ست<br />
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست<br />
رود دنیا جاری‌ست.»</p>
<p> </strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-426</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-426</guid>
		<description>اغلن ! زیبا بود . پست وب من با تامّل در نوشته ی شما خلق شد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن ! زیبا بود . پست وب من با تامّل در نوشته ی شما خلق شد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-425</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-425</guid>
		<description>زمان سه بخش دارد : گذشته و حال و آینده . زمان حال ، اصلاً ثبات ندارد. ابتدای گذشته ،  پنهان مانده است و انتهای آینده ،  تاریک است. و من اگر انتهای گذشته ی پنهان را به ابتدای آینده ی تاریک وصل کنم ، جایی برای حال نمی ماند. پس من در پنهان و تاریکی مطلق به سر می برم. و آیا حقیقت زندگی همین تاریکی محض است؟! ای عقل! اگر ابتدای گذشته و  انتهای آینده را به روشنی درک کردی ، تا می توانی زندگی کن . هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکلّ شی ء علیم. الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النّور. [دوستان پست « شدّت ظهور خدا » را در وب بنده ببینند] .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زمان سه بخش دارد : گذشته و حال و آینده . زمان حال ، اصلاً ثبات ندارد. ابتدای گذشته ،  پنهان مانده است و انتهای آینده ،  تاریک است. و من اگر انتهای گذشته ی پنهان را به ابتدای آینده ی تاریک وصل کنم ، جایی برای حال نمی ماند. پس من در پنهان و تاریکی مطلق به سر می برم. و آیا حقیقت زندگی همین تاریکی محض است؟! ای عقل! اگر ابتدای گذشته و  انتهای آینده را به روشنی درک کردی ، تا می توانی زندگی کن . هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکلّ شی ء علیم. الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النّور. [دوستان پست « شدّت ظهور خدا » را در وب بنده ببینند] .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-424</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-424</guid>
		<description>تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می خواهیم.
ژان پل سارتر


گاهی وقت ها دسته فرمون از دستمون در میره و گاهی وقت ها هم خیلی بد سقوط می کنیم به ته مه های دره اما میشه بلند شد و ادامه داد باید خواست تا بلند شد.... به شهریار بگو</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می خواهیم.<br />
ژان پل سارتر</p>
<p>گاهی وقت ها دسته فرمون از دستمون در میره و گاهی وقت ها هم خیلی بد سقوط می کنیم به ته مه های دره اما میشه بلند شد و ادامه داد باید خواست تا بلند شد&#8230;. به شهریار بگو</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ما هیچ&#8230; با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/20/we-are-nobody/#comment-423</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=313#comment-423</guid>
		<description>اگر من درختی میان دیگر درخت ها بودم... این زندگی برایم معنایی می داشت. یا اصلاً همچو مساله ای درباره یِ من در کار نبود. چون من قسمتی از دنیا بودم. در آن هنگام، من جزو همین دنیایی می شدم که اکنون با تمام شعورم در مقابل آن قرار گرفته ام... این عقل مسخره و ریشخندآمیز من است که مرا در مقابل تمام خلقت قرار داده..... وگرنه همه ی مردم می دانند که زندگی به زحمتش نمی ارزد. (آلبر کامو)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر من درختی میان دیگر درخت ها بودم&#8230; این زندگی برایم معنایی می داشت. یا اصلاً همچو مساله ای درباره یِ من در کار نبود. چون من قسمتی از دنیا بودم. در آن هنگام، من جزو همین دنیایی می شدم که اکنون با تمام شعورم در مقابل آن قرار گرفته ام&#8230; این عقل مسخره و ریشخندآمیز من است که مرا در مقابل تمام خلقت قرار داده&#8230;.. وگرنه همه ی مردم می دانند که زندگی به زحمتش نمی ارزد. (آلبر کامو)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-422</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-422</guid>
		<description>سلام
نیستی؟!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر: آمدم. این روزها سرم خیلی شلوغ است. امتحانات ...&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
نیستی؟!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر: آمدم. این روزها سرم خیلی شلوغ است. امتحانات &#8230;</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با وحیده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-421</link>
		<dc:creator>وحیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-421</guid>
		<description>امان از دست این برخوردهای ....
:((((</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امان از دست این برخوردهای &#8230;.<br />
:((((</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با سجاد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-349</link>
		<dc:creator>سجاد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-349</guid>
		<description>سلام...
اپتون جالب بود 
[گل][گل][گل]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام&#8230;<br />
اپتون جالب بود<br />
[گل][گل][گل]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-348</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-348</guid>
		<description>اون قلبه بیشتر وقتا با خون اون نعشه می زنه...یه جایی می گفتن این یعنی عشق...یه جای دیگه هم شاید یکی بگه این یعنی مزخرف...اینطوریه دیگه...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اون قلبه بیشتر وقتا با خون اون نعشه می زنه&#8230;یه جایی می گفتن این یعنی عشق&#8230;یه جای دیگه هم شاید یکی بگه این یعنی مزخرف&#8230;اینطوریه دیگه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با مهسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-345</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-345</guid>
		<description>سلام؛ خوب هستین؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام؛ خوب هستین؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-343</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-343</guid>
		<description>چه ها که نکرد با ما این جان روزگار.....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه ها که نکرد با ما این جان روزگار&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-342</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-342</guid>
		<description>بچه که زدن نداره !!!!!!!!!!!!
(آیکون عرعر و گریه کودکانه)

&lt;strong&gt;:))&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچه که زدن نداره !!!!!!!!!!!!<br />
(آیکون عرعر و گریه کودکانه)</p>
<p><strong>:))</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-341</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-341</guid>
		<description>چه قدر وضع خرابه که باید یه احسااااااااس ناب عاشقانه و شاعرانه  با صحنه خطرناک و وهم انگیز سیاست مقایسه بشه!
از سیاست حال بهم زن تر خودشه! اما صحبت از حتی درد عشق لذت بخش ... 
مگر اینکه این بانو استعاره ای از یه چیزی تو مایه های همون دموکراسی باشه که فانی گفته !

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر: نه بابا استعاره چیه، دمکراسی خر کیه. ما فقط می‌نویسیم و لذت می‌بریم.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه قدر وضع خرابه که باید یه احسااااااااس ناب عاشقانه و شاعرانه  با صحنه خطرناک و وهم انگیز سیاست مقایسه بشه!<br />
از سیاست حال بهم زن تر خودشه! اما صحبت از حتی درد عشق لذت بخش &#8230;<br />
مگر اینکه این بانو استعاره ای از یه چیزی تو مایه های همون دموکراسی باشه که فانی گفته !</p>
<p><strong>اُغلن کبیر: نه بابا استعاره چیه، دمکراسی خر کیه. ما فقط می‌نویسیم و لذت می‌بریم.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با نیلوفر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-340</link>
		<dc:creator>نیلوفر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-340</guid>
		<description>با درودی بیکران الهی بمیرم که بانو اینچنین شدید الحن برخورد میکند .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با درودی بیکران الهی بمیرم که بانو اینچنین شدید الحن برخورد میکند .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-339</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-339</guid>
		<description>چه قدر غمناک!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه قدر غمناک!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-338</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-338</guid>
		<description>بانوی دموکراسی ام آرزوست !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بانوی دموکراسی ام آرزوست !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-337</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-337</guid>
		<description>دریغا ! ای جان روزگار!

غمگینم ، حزینم ، ماتم زده ام ، سوگوارم

از بس که جفا و جبر می کنی تو  بر من

جفا کم کن ، جرح  مده  جوارح  تنم

جبر بس کن ، خاموش کن شراره های روح و روانم

چی؟! چطور تبسّم می کنی ؟!

یا که نیشخندم می زنی ؟!

اصلاً غم چشیدی تو ، یا  که  نچشیدی هنوز؟!

میدانی تو ، غم چیست؟ ماتم چیست؟ سوگ چیست؟ یا که نمیدانی هنوز؟!

باز تبسّم می کنی ؟!

قه قه می خندی؟! 

یعنی که ، کلبه ی احزان ، شود روزی ، گلستان ؟! 

دریغا! ای جان روزگار !

کلبه ی احزان ، کی ، می شود ، میستان ؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دریغا ! ای جان روزگار!</p>
<p>غمگینم ، حزینم ، ماتم زده ام ، سوگوارم</p>
<p>از بس که جفا و جبر می کنی تو  بر من</p>
<p>جفا کم کن ، جرح  مده  جوارح  تنم</p>
<p>جبر بس کن ، خاموش کن شراره های روح و روانم</p>
<p>چی؟! چطور تبسّم می کنی ؟!</p>
<p>یا که نیشخندم می زنی ؟!</p>
<p>اصلاً غم چشیدی تو ، یا  که  نچشیدی هنوز؟!</p>
<p>میدانی تو ، غم چیست؟ ماتم چیست؟ سوگ چیست؟ یا که نمیدانی هنوز؟!</p>
<p>باز تبسّم می کنی ؟!</p>
<p>قه قه می خندی؟! </p>
<p>یعنی که ، کلبه ی احزان ، شود روزی ، گلستان ؟! </p>
<p>دریغا! ای جان روزگار !</p>
<p>کلبه ی احزان ، کی ، می شود ، میستان ؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-336</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-336</guid>
		<description>دریغا ! ای جان روزگار!

کلبه ی احزان ، می شود روزی ، گلستان ؟! 

کلبه ی احزان ، کی ، می شود ، میستان ؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دریغا ! ای جان روزگار!</p>
<p>کلبه ی احزان ، می شود روزی ، گلستان ؟! </p>
<p>کلبه ی احزان ، کی ، می شود ، میستان ؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-335</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-335</guid>
		<description>اخی مثل این بیت حافظ بود

ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت
به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اخی مثل این بیت حافظ بود</p>
<p>ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت<br />
به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-334</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-334</guid>
		<description>سلام اغلن 
این متنو خودت نوشتی یا از جایی ....؟

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر: سلام؛ معلومه که خودم نوشتم. &lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن<br />
این متنو خودت نوشتی یا از جایی &#8230;.؟</p>
<p><strong>اُغلن کبیر: سلام؛ معلومه که خودم نوشتم. </strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای جهان‌شمولی‌ات را با Tata</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/10/sepp-blatter-is-your-student/#comment-333</link>
		<dc:creator>Tata</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=305#comment-333</guid>
		<description>لایک به برچسب هات :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>لایک به برچسب هات :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز به شیدایی&#8230; با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/07/tsunami-and-me/#comment-332</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=294#comment-332</guid>
		<description>ها ای پروانه که وگفتی کی بید؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
رفیق دوران دانشگاهیت ! چه بسا به امید اینکه پروانه بیاد لب ساحل رفتی اونجا تا به بهونه سونامی ازش عکس بگیری ؟؟؟؟؟؟!!!! درست فهمیدم ! (آیکون کارآگاه گجت) و ایضا آیکون انسان همه چیز فهم! اعتراااااااااااااااااااااااف کن ! پروانه کی بید!

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر: واقعاً پروانه کیست که مرا این‌گونه به سونامی راضی می‌کند؟ :)&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ها ای پروانه که وگفتی کی بید؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!<br />
رفیق دوران دانشگاهیت ! چه بسا به امید اینکه پروانه بیاد لب ساحل رفتی اونجا تا به بهونه سونامی ازش عکس بگیری ؟؟؟؟؟؟!!!! درست فهمیدم ! (آیکون کارآگاه گجت) و ایضا آیکون انسان همه چیز فهم! اعتراااااااااااااااااااااااف کن ! پروانه کی بید!</p>
<p><strong>اُغلن کبیر: واقعاً پروانه کیست که مرا این‌گونه به سونامی راضی می‌کند؟ :)</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز به شیدایی&#8230; با حیاط‌خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/07/tsunami-and-me/#comment-331</link>
		<dc:creator>حیاط‌خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=294#comment-331</guid>
		<description>پروانه می‌شینه روی گل دستشو می‌زنه زیر چونه‌اش ژست می‌گیره؟  )</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پروانه می‌شینه روی گل دستشو می‌زنه زیر چونه‌اش ژست می‌گیره؟  )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از سکوت با شبح اپرا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/02/naser-hejazi-passes-away/#comment-330</link>
		<dc:creator>شبح اپرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=284#comment-330</guid>
		<description>سکوت...
گاهی هی سکوت میشویم فقط
چه چیز بهتر این؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سکوت&#8230;<br />
گاهی هی سکوت میشویم فقط<br />
چه چیز بهتر این؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز به شیدایی&#8230; با شبح اپرا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/07/tsunami-and-me/#comment-329</link>
		<dc:creator>شبح اپرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=294#comment-329</guid>
		<description>یه روزایی همه آدمای این حوالی شیدا میشن....
ضمن اینکه عالی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه روزایی همه آدمای این حوالی شیدا میشن&#8230;.<br />
ضمن اینکه عالی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز به شیدایی&#8230; با دخترک</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/07/tsunami-and-me/#comment-327</link>
		<dc:creator>دخترک</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=294#comment-327</guid>
		<description>گفتند باران ممکن است به چشم هایت برسد
تا صبح بیدار بودم ، درزها را می پوشاندم ، 
تا خاطره ، ابر نشود !


زیر لب چند بار خوندم : 
&quot;در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور&quot;
خیلی شعر به موقع ای بود ... !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گفتند باران ممکن است به چشم هایت برسد<br />
تا صبح بیدار بودم ، درزها را می پوشاندم ،<br />
تا خاطره ، ابر نشود !</p>
<p>زیر لب چند بار خوندم :<br />
&#8220;در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم<br />
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور&#8221;<br />
خیلی شعر به موقع ای بود &#8230; !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز به شیدایی&#8230; با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/07/tsunami-and-me/#comment-326</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=294#comment-326</guid>
		<description>برای گریز از مسوولیتها ، برای بهانه جو ، بهانه فراوان است. و من با این نوشته ،  یاد ترورهای انتحاری اُفتادم. انتحار ... انتحار ... انتحار ، در اسلام جایز نیست و حرام است ، به گمانم .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برای گریز از مسوولیتها ، برای بهانه جو ، بهانه فراوان است. و من با این نوشته ،  یاد ترورهای انتحاری اُفتادم. انتحار &#8230; انتحار &#8230; انتحار ، در اسلام جایز نیست و حرام است ، به گمانم .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز به شیدایی&#8230; با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/07/tsunami-and-me/#comment-325</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=294#comment-325</guid>
		<description>کاش آدم فقط با زل زدن به دریا همینقدر سرخوش میشد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاش آدم فقط با زل زدن به دریا همینقدر سرخوش میشد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز به شیدایی&#8230; با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/07/tsunami-and-me/#comment-323</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=294#comment-323</guid>
		<description>نمیشود که اگر کسی رفت دیگر چیزی ننوشت، حرفی نزد، پس تکلیفِ این همه شعر و ترانه چه میشود؟ نه مگر صاحبِ همه یِ این واژه هایِ بی قرار، لیلی ها و مجنون ها هستند؟؟!
----------------------
مدادرنگی 36 تایی ...
و عجب حرفِ عجیبی آرزو که یاد دادنی نیست ! ! !
ما که نباید آرزوی دیگران رو زندگی کنیم یا ادامه بدیم...
فکر میکنم پایه و اساس پیشرفت، آرزوست...

&lt;strong&gt;اُغلن کبیر: ولی من مصرم که بگم آرزو را می‌شود یاد داد و این نه به این معنی‌ست که ما آرزوهای بقیه رو ادامه بدیم که منظورم این است که آرزو مثل فکر است که در تلاقی با یکدیگر رشد می‌کند. من اگر ندانم که تو چه آرزوهای بزرگی داری همیشه فکر خواهم کرد آرزوهای خودم بزرگ‌ند و خوب‌ند ولی وقتی آرزوهای بزرگ‌تر و سالم‌تر و رنگی‌تری را ببینم متوجه می‌شوم که می‌شود آرزوهای به‌تری هم کرد. و این آرزوهایند که در نهایت اهداف‌مان را می‌سازند و هدف‌ها مسیر زندگی‌مان را.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمیشود که اگر کسی رفت دیگر چیزی ننوشت، حرفی نزد، پس تکلیفِ این همه شعر و ترانه چه میشود؟ نه مگر صاحبِ همه یِ این واژه هایِ بی قرار، لیلی ها و مجنون ها هستند؟؟!<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
مدادرنگی ۳۶ تایی &#8230;<br />
و عجب حرفِ عجیبی آرزو که یاد دادنی نیست ! ! !<br />
ما که نباید آرزوی دیگران رو زندگی کنیم یا ادامه بدیم&#8230;<br />
فکر میکنم پایه و اساس پیشرفت، آرزوست&#8230;</p>
<p><strong>اُغلن کبیر: ولی من مصرم که بگم آرزو را می‌شود یاد داد و این نه به این معنی‌ست که ما آرزوهای بقیه رو ادامه بدیم که منظورم این است که آرزو مثل فکر است که در تلاقی با یکدیگر رشد می‌کند. من اگر ندانم که تو چه آرزوهای بزرگی داری همیشه فکر خواهم کرد آرزوهای خودم بزرگ‌ند و خوب‌ند ولی وقتی آرزوهای بزرگ‌تر و سالم‌تر و رنگی‌تری را ببینم متوجه می‌شوم که می‌شود آرزوهای به‌تری هم کرد. و این آرزوهایند که در نهایت اهداف‌مان را می‌سازند و هدف‌ها مسیر زندگی‌مان را.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز به شیدایی&#8230; با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/03/07/tsunami-and-me/#comment-321</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=294#comment-321</guid>
		<description>همین آرزوهایی که به چشم دیگران بی مزه یا کوچند برای خود ما گاه یک دنیایند همین چیزهای کوچک را در بزرگی هم آرزو کنیم و جواب بگیریم هنر است</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همین آرزوهایی که به چشم دیگران بی مزه یا کوچند برای خود ما گاه یک دنیایند همین چیزهای کوچک را در بزرگی هم آرزو کنیم و جواب بگیریم هنر است</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-301</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-301</guid>
		<description>میان ِ ماندن و رفتن حکایتی کردیم 
که آشکارا  ،همه ، در پرده ی ِ کنایت رفت. 
مجال ِ ما همه این تنگمایه بود و، دریغ 
که مایه خود همه در وجه ِ این حکایت رفت.

احمد شاملو
------------------------------------------------
آدمیزاد به سفر زنده ست.... نظر منه البته... 
آدم دل تنگ میشه یه جا بمونه.... 
میروم جایز نیست، من رفتم.
موندن رکوده ، مردابه...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میان ِ ماندن و رفتن حکایتی کردیم<br />
که آشکارا  ،همه ، در پرده ی ِ کنایت رفت.<br />
مجال ِ ما همه این تنگمایه بود و، دریغ<br />
که مایه خود همه در وجه ِ این حکایت رفت.</p>
<p>احمد شاملو<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
آدمیزاد به سفر زنده ست&#8230;. نظر منه البته&#8230;<br />
آدم دل تنگ میشه یه جا بمونه&#8230;.<br />
میروم جایز نیست، من رفتم.<br />
موندن رکوده ، مردابه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-300</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-300</guid>
		<description>یهو یاد این افتادم
&quot;اون که رفته دیگه رفته دیگه برگشتن نداره.....&quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یهو یاد این افتادم<br />
&#8220;اون که رفته دیگه رفته دیگه برگشتن نداره&#8230;..&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-299</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-299</guid>
		<description>رفتن دلیل نبودن نیست ...
.
.
.
.
. 
تو باور نکن اما من عاشقم
رفتن دلیل نبودن نیست 
در غروب آسمان تو شاید در شب خویشتن چگونه بی تو گم شوم
تو را تا فردا تا سپیده با خود خواهم برد
و با یاد تو و با عشق تو خواهم مرد
تو باور نکن 
اما من 
عاشقم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفتن دلیل نبودن نیست &#8230;<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
تو باور نکن اما من عاشقم<br />
رفتن دلیل نبودن نیست<br />
در غروب آسمان تو شاید در شب خویشتن چگونه بی تو گم شوم<br />
تو را تا فردا تا سپیده با خود خواهم برد<br />
و با یاد تو و با عشق تو خواهم مرد<br />
تو باور نکن<br />
اما من<br />
عاشقم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-298</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-298</guid>
		<description>رفتن خیلی سخته 
خیلی هم تلخه 
وقتی می خواد بره باید گذاشت که بره
اگر نگه اش داری ممکنه خفه بشه
ممکنه حس کنه توی قفسه
بزار با دلش بمونه نه بی دلش.....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفتن خیلی سخته<br />
خیلی هم تلخه<br />
وقتی می خواد بره باید گذاشت که بره<br />
اگر نگه اش داری ممکنه خفه بشه<br />
ممکنه حس کنه توی قفسه<br />
بزار با دلش بمونه نه بی دلش&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با وحیده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-297</link>
		<dc:creator>وحیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-297</guid>
		<description>بیشتر ما آدما وقتی کسی که دوسش داریم میخواد بره و ما رو تنها بذاره قدرشو میدونیم و به یاد میاریم که چه صمیمیتی بینمون بوده و خبر نداشتیم!
خبر نداشتیم که این حرف زدن با نگاه هامون همون صمیمیتی هستش که خیلیا حسرتشو میخورن!!!!!!!
یه روزی بخودمون میایم که دیگه خیلی دیر شده!!!!
امیدوارم که واسه شما خیلی دیر نشده باشه.......!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیشتر ما آدما وقتی کسی که دوسش داریم میخواد بره و ما رو تنها بذاره قدرشو میدونیم و به یاد میاریم که چه صمیمیتی بینمون بوده و خبر نداشتیم!<br />
خبر نداشتیم که این حرف زدن با نگاه هامون همون صمیمیتی هستش که خیلیا حسرتشو میخورن!!!!!!!<br />
یه روزی بخودمون میایم که دیگه خیلی دیر شده!!!!<br />
امیدوارم که واسه شما خیلی دیر نشده باشه&#8230;&#8230;.!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-296</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-296</guid>
		<description>:)
باشد که از این لحظه ها در زندگیت فراوان باشد!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:)<br />
باشد که از این لحظه ها در زندگیت فراوان باشد!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-295</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-295</guid>
		<description>هی بی‌خودی با فنجان روی میز ور می‌رویم و نمی‌توانیم دیگر صمیمی باشیم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هی بی‌خودی با فنجان روی میز ور می‌رویم و نمی‌توانیم دیگر صمیمی باشیم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با صائب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-294</link>
		<dc:creator>صائب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-294</guid>
		<description>تجربه اش کردم. اما دفعه آخری با تلفن ارتباط داشتیم . اگر فکر هزینه نداشته باشی میشه کمی تا قسمتی ارتباط رو حفظ کرد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تجربه اش کردم. اما دفعه آخری با تلفن ارتباط داشتیم . اگر فکر هزینه نداشته باشی میشه کمی تا قسمتی ارتباط رو حفظ کرد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با حیاط‌خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-293</link>
		<dc:creator>حیاط‌خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-293</guid>
		<description>بسیار دوستش داشتم ... 
نوشته‌هات خیلی خوبن ..
ممنون</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بسیار دوستش داشتم &#8230;<br />
نوشته‌هات خیلی خوبن ..<br />
ممنون</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با حیاط‌خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-292</link>
		<dc:creator>حیاط‌خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-292</guid>
		<description>باهات موافقم 
و گاهی فکر می‌کنم شاید اشتباه از اینجا شروع می‌شه که ما از خودمون یه تصویر می‌سازیم و می‌خوایم که شبیه اون باشیم. شاید لازمه فقط خودمونو زندگی کنیم، نه انتظاراتمونو از چیزی که نیستیم یا هنوز نشدیم... 
وقتی که به همون اعمال دست می‌زنی تازه می‌فهمی که نه بقیه اونقدر وحشتناک بودن و نه تو در حالت قبل اونقدر نرمال
طبیعت آدمی شاید شاید، بخش بزرگیش همین گناه‌ها و اشتباهاست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باهات موافقم<br />
و گاهی فکر می‌کنم شاید اشتباه از اینجا شروع می‌شه که ما از خودمون یه تصویر می‌سازیم و می‌خوایم که شبیه اون باشیم. شاید لازمه فقط خودمونو زندگی کنیم، نه انتظاراتمونو از چیزی که نیستیم یا هنوز نشدیم&#8230;<br />
وقتی که به همون اعمال دست می‌زنی تازه می‌فهمی که نه بقیه اونقدر وحشتناک بودن و نه تو در حالت قبل اونقدر نرمال<br />
طبیعت آدمی شاید شاید، بخش بزرگیش همین گناه‌ها و اشتباهاست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با حیاط‌خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-291</link>
		<dc:creator>حیاط‌خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-291</guid>
		<description>وقتی که رابطه و دوستی از یک خطی رد می‌شه، دیگه هیچ‌وقت نمی‌شه انتظار داشت که برگرده به قبل از اون خط، درست مثل بچه‌ای که بدنیا می‌یاد و دیگه نمی‌تونه برگرده به عدم، یا به شکم مادرش... 
وقتی که بری، دیگه رفتی.. برای همیشه... حتی اگه جسمت باشه، خودت دیگه نیستی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی که رابطه و دوستی از یک خطی رد می‌شه، دیگه هیچ‌وقت نمی‌شه انتظار داشت که برگرده به قبل از اون خط، درست مثل بچه‌ای که بدنیا می‌یاد و دیگه نمی‌تونه برگرده به عدم، یا به شکم مادرش&#8230;<br />
وقتی که بری، دیگه رفتی.. برای همیشه&#8230; حتی اگه جسمت باشه، خودت دیگه نیستی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-290</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-290</guid>
		<description>ولی گاه رفتن لازم است چون آن رابطه به آدم لطمه میزند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی گاه رفتن لازم است چون آن رابطه به آدم لطمه میزند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با بانوی اجاره ای 2</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-289</link>
		<dc:creator>بانوی اجاره ای 2</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-289</guid>
		<description>گاهی ادمائی رو بی اعتنا میرن و دوست دارم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی ادمائی رو بی اعتنا میرن و دوست دارم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با شهاب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-288</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-288</guid>
		<description>موافقم!
جدیدا وقتی آدم های قدیمی را می بینم باید کلی بگردم تا یم موضوع پیدا کنم برای صحبت!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>موافقم!<br />
جدیدا وقتی آدم های قدیمی را می بینم باید کلی بگردم تا یم موضوع پیدا کنم برای صحبت!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با مهسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-287</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-287</guid>
		<description>گاهی اوقات باید رفت... به قیمت تمام صمیمیتهایی که دیگر نخواهند بود و به حرمت تمام دقایقی که دیگر تکرار نمی شوند...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی اوقات باید رفت&#8230; به قیمت تمام صمیمیتهایی که دیگر نخواهند بود و به حرمت تمام دقایقی که دیگر تکرار نمی شوند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با اینور</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-286</link>
		<dc:creator>اینور</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-286</guid>
		<description>وقتی دل کندن سخته رفتن هم برات سخت تره .و اون موقع است که می بینی نمیتونی بری</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی دل کندن سخته رفتن هم برات سخت تره .و اون موقع است که می بینی نمیتونی بری</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-285</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-285</guid>
		<description>خب...آدمهایی هستن که فقط به رفتن قانعن:)
نمی شه بهشون گفت از رفتن بمون...می گندن...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خب&#8230;آدمهایی هستن که فقط به رفتن قانعن:)<br />
نمی شه بهشون گفت از رفتن بمون&#8230;می گندن&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-284</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-284</guid>
		<description>ولی کلن جلوی دونفر و نباید گرفت کسی که میخاد برهو کسی که میخاد بیاد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی کلن جلوی دونفر و نباید گرفت کسی که میخاد برهو کسی که میخاد بیاد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با یه دوست</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-283</link>
		<dc:creator>یه دوست</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-283</guid>
		<description>وقتی رفتی ، رشته ای که بین مان بود پاره شد و آن هنگام که برگشتی آن رشته دو تکّه را گره زدیم و به هم بستیم ، رشته کوتاهتر شد و ما از قبل به هم نزدیک تر شدیم. باز که بروی آیا برخواهی گشت ؟! ... به درود ای دوست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی رفتی ، رشته ای که بین مان بود پاره شد و آن هنگام که برگشتی آن رشته دو تکّه را گره زدیم و به هم بستیم ، رشته کوتاهتر شد و ما از قبل به هم نزدیک تر شدیم. باز که بروی آیا برخواهی گشت ؟! &#8230; به درود ای دوست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-282</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-282</guid>
		<description>وقتی رفتی ، رشته ای که بین مان بود پاره شد و آن هنگام که برگشتی آن رشته دو تکّه را گره زدیم و به هم بستیم ، رشته کوتاهتر شد و ما از قبل به هم نزدیک تر شدیم. باز که بروی آیا برخواهی گشت ؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی رفتی ، رشته ای که بین مان بود پاره شد و آن هنگام که برگشتی آن رشته دو تکّه را گره زدیم و به هم بستیم ، رشته کوتاهتر شد و ما از قبل به هم نزدیک تر شدیم. باز که بروی آیا برخواهی گشت ؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با یه دوست</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-281</link>
		<dc:creator>یه دوست</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-281</guid>
		<description>از رفتن بمان !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از رفتن بمان !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با سیمون دوبوار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-279</link>
		<dc:creator>سیمون دوبوار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-279</guid>
		<description>رفتن... سخته
گاهی حتی اگر هم غرورت رو کنار بذاری و بگی: نرو... اما باید رفت.چاره ای نیست. وقتی گفت نه ، یعنی نه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفتن&#8230; سخته<br />
گاهی حتی اگر هم غرورت رو کنار بذاری و بگی: نرو&#8230; اما باید رفت.چاره ای نیست. وقتی گفت نه ، یعنی نه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از رفتن بمان با مهدی ملک زاده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/24/if-you-go/#comment-278</link>
		<dc:creator>مهدی ملک زاده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=276#comment-278</guid>
		<description>آخرش یک چیزی جا موند...!


رفتن یعنی گذشتن از رابطه‌ها، یعنی دل کندن از صمیمیتی که داشته‌ایم، نمی‌توانی بگویی 
می‌روم و هم‌چنان با هم خوب خواهیم بود. نمی‌گویم که تو قصدت این است، نه؛ ولی ناخواسته این‌طور می‌شود. وقتی بروی نقاط مشترک‌مان هم می‌روند، یعنی کم می‌شوند، دیگر من نمی‌توانم یک نگاه خاصی به تو کنم و تو بفهمی که من چه می‌گویم؛ چون این نگاه‌ها وقتی رابطه‌ای باشد پیدایشان می‌شود. دیگر نمی‌توانم بگویم فلانی شبیه عمو زِپِلِشک است؛ چون تو نمی‌دانی عمو زپلشک کیست، پس می‌پرسی زپلشک کیه؟ و من جواب خواهم داد یک شخصیت کارتونی‌ست که یک‌روز عصر موقع خوردن چای از تلویزیون دیدم و عمو زپلشک کسی بود که فیلان. بعد این نقاط مشترک اگر نباشد وقتی هم‌دیگر را دیدیم هرکدام‌مان هی سعی می‌کنیم چیزی پیدا کنیم تا درموردش صحبت کنیم، هی بی‌خودی با فنجان روی میز ور می‌رویم و نمی‌توانیم دیگر صمیمی باشیم، نمی‌توانیم با هم این‌قدر که الآن خوب‌یم خوب باشیم. به همین راحتی.        پس از رفتن بمان!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آخرش یک چیزی جا موند&#8230;!</p>
<p>رفتن یعنی گذشتن از رابطه‌ها، یعنی دل کندن از صمیمیتی که داشته‌ایم، نمی‌توانی بگویی<br />
می‌روم و هم‌چنان با هم خوب خواهیم بود. نمی‌گویم که تو قصدت این است، نه؛ ولی ناخواسته این‌طور می‌شود. وقتی بروی نقاط مشترک‌مان هم می‌روند، یعنی کم می‌شوند، دیگر من نمی‌توانم یک نگاه خاصی به تو کنم و تو بفهمی که من چه می‌گویم؛ چون این نگاه‌ها وقتی رابطه‌ای باشد پیدایشان می‌شود. دیگر نمی‌توانم بگویم فلانی شبیه عمو زِپِلِشک است؛ چون تو نمی‌دانی عمو زپلشک کیست، پس می‌پرسی زپلشک کیه؟ و من جواب خواهم داد یک شخصیت کارتونی‌ست که یک‌روز عصر موقع خوردن چای از تلویزیون دیدم و عمو زپلشک کسی بود که فیلان. بعد این نقاط مشترک اگر نباشد وقتی هم‌دیگر را دیدیم هرکدام‌مان هی سعی می‌کنیم چیزی پیدا کنیم تا درموردش صحبت کنیم، هی بی‌خودی با فنجان روی میز ور می‌رویم و نمی‌توانیم دیگر صمیمی باشیم، نمی‌توانیم با هم این‌قدر که الآن خوب‌یم خوب باشیم. به همین راحتی.        پس از رفتن بمان!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-276</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-276</guid>
		<description>متن عاشقانه زیبایی بود به خصوص که از مراعات النظیر زیاد استفاده شده بود
بهشت و آدم و فیها خالدون و شیطان و زمین و ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متن عاشقانه زیبایی بود به خصوص که از مراعات النظیر زیاد استفاده شده بود<br />
بهشت و آدم و فیها خالدون و شیطان و زمین و &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-275</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-275</guid>
		<description>سلااااااااااام و درود
می دونی بلد نیستم احساسات سوال آمیزم رو مخفی کنم و بگم آه عجب متنی و اینا 
راستش دو بار متنت رو خوندم نفهمیدم لاهوتیه یا زمینی و ماهوتی !!!
شدم خود علامت سوال !!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلااااااااااام و درود<br />
می دونی بلد نیستم احساسات سوال آمیزم رو مخفی کنم و بگم آه عجب متنی و اینا<br />
راستش دو بار متنت رو خوندم نفهمیدم لاهوتیه یا زمینی و ماهوتی !!!<br />
شدم خود علامت سوال !!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با fani</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-274</link>
		<dc:creator>fani</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-274</guid>
		<description>فضای جالبی داشت ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فضای جالبی داشت &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با نظر باز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-272</link>
		<dc:creator>نظر باز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-272</guid>
		<description>و شیطان رجیم قصد کرد همه را بیچاره کند
و تو ایا هنوز همچون شیطان رجیمی که رانده شد؟؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و شیطان رجیم قصد کرد همه را بیچاره کند<br />
و تو ایا هنوز همچون شیطان رجیمی که رانده شد؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با شهاب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-270</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-270</guid>
		<description>و چه عاقبت غم انگیزی...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و چه عاقبت غم انگیزی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-268</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-268</guid>
		<description>(1) کم میارم ، جمع م یکنم ، کم میارم …..
دست از طلب ندارم تا کام من برآید * 
+++
(2) عشق دیمی بهتره تا از قبل برنامه ریزی بشه مگر نه؟
الاذن تعشق قبل العین احیانا &gt; گوش عاشق می گردد قبل از چشم احیانا

 &quot; شنیدن کی بُوَد مانند دیدن ، دیدن کی بُوَد مانند رسیدن ، رسیدن کی بُوَد مانند چشیدن &quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>(۱) کم میارم ، جمع م یکنم ، کم میارم …..<br />
دست از طلب ندارم تا کام من برآید *<br />
+++<br />
(۲) عشق دیمی بهتره تا از قبل برنامه ریزی بشه مگر نه؟<br />
الاذن تعشق قبل العین احیانا &gt; گوش عاشق می گردد قبل از چشم احیانا</p>
<p> &#8221; شنیدن کی بُوَد مانند دیدن ، دیدن کی بُوَد مانند رسیدن ، رسیدن کی بُوَد مانند چشیدن &#8220;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-267</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-267</guid>
		<description>آهان بله؛ عشق از قبل برنامه‌ریزی شده خوب نیست ولی بنظرم وقتی عشق حاصل شد باید مراقبت‌ش کرد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آهان بله؛ عشق از قبل برنامه‌ریزی شده خوب نیست ولی بنظرم وقتی عشق حاصل شد باید مراقبت‌ش کرد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با بانوی اجاره ای</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-266</link>
		<dc:creator>بانوی اجاره ای</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-266</guid>
		<description>زیبا !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زیبا !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-265</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-265</guid>
		<description>وقتی یه مدتی هی پشت سر هم واست بد بیاد واسه هیچکی دیگه روحیه ای نمی مونه تا بخواد دوباره پاشه واسته و ادامه بده
سخته
خیلی سخته که هی یه سنگ بندازن جلوی پات 
تا میام خودم رو به یه کار دیگه دلگرم کنم و ادامه بدم
سنگی هست که می افته 
حالا از دست خودم و این دل خجسته ام حرص می خورم که وضعیتش شده 50 ، 50 
هی کم میارم هی خودم رو جمع م یکنم
کم میارم 
جمع م یکنم 
کم میارم .....
دیگه از دست خودمم حوصله ام سر رفته</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی یه مدتی هی پشت سر هم واست بد بیاد واسه هیچکی دیگه روحیه ای نمی مونه تا بخواد دوباره پاشه واسته و ادامه بده<br />
سخته<br />
خیلی سخته که هی یه سنگ بندازن جلوی پات<br />
تا میام خودم رو به یه کار دیگه دلگرم کنم و ادامه بدم<br />
سنگی هست که می افته<br />
حالا از دست خودم و این دل خجسته ام حرص می خورم که وضعیتش شده ۵۰ ، ۵۰<br />
هی کم میارم هی خودم رو جمع م یکنم<br />
کم میارم<br />
جمع م یکنم<br />
کم میارم &#8230;..<br />
دیگه از دست خودمم حوصله ام سر رفته</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با نیلوفر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-264</link>
		<dc:creator>نیلوفر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-264</guid>
		<description>با درودی بیکران .انگار این موهای طلایی کار دستتان داده !!!
 عشق دیمی بهتره تا از قبل برنامه ریزی بشه مگر نه؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با درودی بیکران .انگار این موهای طلایی کار دستتان داده !!!<br />
 عشق دیمی بهتره تا از قبل برنامه ریزی بشه مگر نه؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با شاعری و دیوانه گی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-263</link>
		<dc:creator>شاعری و دیوانه گی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-263</guid>
		<description>...

فقط همین .


به روزم .
آمدن ت را سپاس .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;</p>
<p>فقط همین .</p>
<p>به روزم .<br />
آمدن ت را سپاس .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با وحیده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-262</link>
		<dc:creator>وحیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-262</guid>
		<description>غمی به دلمان نشست...........!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>غمی به دلمان نشست&#8230;&#8230;&#8230;..!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با Serdar</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-261</link>
		<dc:creator>Serdar</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-261</guid>
		<description>سلام  دوست خوبم . اول هر مطالتان چنان ریسمانی است که خواننده سر آنرا میگیرد و حرکت میکند و انقدر در مسیر آن حرکت میکند که کلااف پیچیده ای میشود و وقتی ادامه میدهد به شب میرسد و بغرنجی دو چندان ! از خواندن مطالتان بدون تعارف لذت میبرم . خوب در مورد خودم بگم که در حال حاضر کمی در مرخصی از دنیای مجازی هستم . وبلاگ من هم تقریبا تخته شده . دوست گرامی از بابت توجه و لطفتان ممنون .  در ضمن میدونم سایت مسقل بهتره اما هنوزز نمیتونم مشغول آن شوم . اگه تصمیمم عوض شد حتما مزاحم شما عزیز خواهم شد . قربونتان .اگر آمدن به وبلاگم برایتان سخت باشد ایمیلم را گذاشته ام یادی از این دوست دور از دیار بکنید . مخلصم .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام  دوست خوبم . اول هر مطالتان چنان ریسمانی است که خواننده سر آنرا میگیرد و حرکت میکند و انقدر در مسیر آن حرکت میکند که کلااف پیچیده ای میشود و وقتی ادامه میدهد به شب میرسد و بغرنجی دو چندان ! از خواندن مطالتان بدون تعارف لذت میبرم . خوب در مورد خودم بگم که در حال حاضر کمی در مرخصی از دنیای مجازی هستم . وبلاگ من هم تقریبا تخته شده . دوست گرامی از بابت توجه و لطفتان ممنون .  در ضمن میدونم سایت مسقل بهتره اما هنوزز نمیتونم مشغول آن شوم . اگه تصمیمم عوض شد حتما مزاحم شما عزیز خواهم شد . قربونتان .اگر آمدن به وبلاگم برایتان سخت باشد ایمیلم را گذاشته ام یادی از این دوست دور از دیار بکنید . مخلصم .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-260</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-260</guid>
		<description>به قول حکیم سنایی : « نبود از  خواری  آدم   که   خالی    گشت    ازو   جنّت » و من ابن آدم چون همینکه معتقد باشم  تو  ذو رحمت و  ذو انتقام هستی ؛  تو خود مؤمنم خواندی و وعده دادی خالدین فیها در جنّت م می داری . معذلک عملم این باشد که من در غربت تو  با نامحرمان بنشینم  و مرامم  « دوری و دوستی » با تو  باشد و  سرانجام بمیرانی ام و من توبه ناکرده بمیرم ، الها ! همچنان بر وعده ات بمانی . آمین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به قول حکیم سنایی : « نبود از  خواری  آدم   که   خالی    گشت    ازو   جنّت » و من ابن آدم چون همینکه معتقد باشم  تو  ذو رحمت و  ذو انتقام هستی ؛  تو خود مؤمنم خواندی و وعده دادی خالدین فیها در جنّت م می داری . معذلک عملم این باشد که من در غربت تو  با نامحرمان بنشینم  و مرامم  « دوری و دوستی » با تو  باشد و  سرانجام بمیرانی ام و من توبه ناکرده بمیرم ، الها ! همچنان بر وعده ات بمانی . آمین</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-259</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-259</guid>
		<description>[سکوت]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[سکوت]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-258</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-258</guid>
		<description>من نمی‌تونم رو وبلاگ‌تون کامنت بزارم. کلمه‌ی تأیید رو نشون نمی‌ده.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من نمی‌تونم رو وبلاگ‌تون کامنت بزارم. کلمه‌ی تأیید رو نشون نمی‌ده.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-257</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-257</guid>
		<description>من داشتم شبیخونتو می خوندم اغلن و نمی دونم چرا هی این شعر احمد رضا احمدی توی سرم بود...بی خود شاید،خیلی بی خود...

فرصتی بخواهید 
تا گیسوان خود را در آفتاب کنار رودخانه 
شانه بزنید 
فرصتی بخواهید 
 که مخفی ترین نام خود را 
که خون شما را صورتی می کند 
از رود بزرگ بپرسید 
به نام آن اسب 
به نام آن بیابان 
شما فرصت دارید 
 تا چیدن گندم ها 
تا زرد شدن کامل گندم ها
 عاشق شوید 
فقط روزهای کودکی را برای یکدیگر
نگویید 
گندم ها زرد شدند 
گندم ها چیده شدند 
 نان گرم آماده است 
ولی 
 شما کنار بوته های زرد ذرت باشید 
 آب را در کوزه بریزید 
کوزه را کنار تنها بوته ی گل سرخ 
 بگذارید 
ما 
 شما را هنوز به خاطر آن گل سرخ 
 دوست داریم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من داشتم شبیخونتو می خوندم اغلن و نمی دونم چرا هی این شعر احمد رضا احمدی توی سرم بود&#8230;بی خود شاید،خیلی بی خود&#8230;</p>
<p>فرصتی بخواهید<br />
تا گیسوان خود را در آفتاب کنار رودخانه<br />
شانه بزنید<br />
فرصتی بخواهید<br />
 که مخفی ترین نام خود را<br />
که خون شما را صورتی می کند<br />
از رود بزرگ بپرسید<br />
به نام آن اسب<br />
به نام آن بیابان<br />
شما فرصت دارید<br />
 تا چیدن گندم ها<br />
تا زرد شدن کامل گندم ها<br />
 عاشق شوید<br />
فقط روزهای کودکی را برای یکدیگر<br />
نگویید<br />
گندم ها زرد شدند<br />
گندم ها چیده شدند<br />
 نان گرم آماده است<br />
ولی<br />
 شما کنار بوته های زرد ذرت باشید<br />
 آب را در کوزه بریزید<br />
کوزه را کنار تنها بوته ی گل سرخ<br />
 بگذارید<br />
ما<br />
 شما را هنوز به خاطر آن گل سرخ<br />
 دوست داریم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-256</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-256</guid>
		<description>متوجه منظورتان نشدم و هم این‌که من نمی‌تونم رو وبلاگ‌تون کامنت بزارم. کلمه‌ی تأیید رو نشون نمی‌ده.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متوجه منظورتان نشدم و هم این‌که من نمی‌تونم رو وبلاگ‌تون کامنت بزارم. کلمه‌ی تأیید رو نشون نمی‌ده.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-255</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-255</guid>
		<description>عاقبت ما زیستن با تو بود؟ جوابی هست؟
رفتنش ......</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عاقبت ما زیستن با تو بود؟ جوابی هست؟<br />
رفتنش &#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با سارا صدگل</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-254</link>
		<dc:creator>سارا صدگل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-254</guid>
		<description>یاد این ترانه افشین مقدم افتادم:

گذشته ... یه زخم پیر و کهنه س ... خوب نمیشه ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یاد این ترانه افشین مقدم افتادم:</p>
<p>گذشته &#8230; یه زخم پیر و کهنه س &#8230; خوب نمیشه &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با فرناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-253</link>
		<dc:creator>فرناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-253</guid>
		<description>اینکه &quot;تو مرا نیامرزیدی اما&quot;  دردناکه و یه جورایی غیر قابل هضم...از وقتی از بهشت رانده شدیم نمیشه به هیچی مطمئن بود، اینم یکی از همون چیزاست!! نیامرزید؟ شاید هم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینکه &#8220;تو مرا نیامرزیدی اما&#8221;  دردناکه و یه جورایی غیر قابل هضم&#8230;از وقتی از بهشت رانده شدیم نمیشه به هیچی مطمئن بود، اینم یکی از همون چیزاست!! نیامرزید؟ شاید هم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با آلما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-252</link>
		<dc:creator>آلما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-252</guid>
		<description>wow</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>wow</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چون شبیخون عطری زنانه به آسانسور&#8230; با مهدی ملک زاده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/17/catastrophe/#comment-251</link>
		<dc:creator>مهدی ملک زاده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=269#comment-251</guid>
		<description>به یاد گندم زار گیسوانت گریستم و گریستم
لایک</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به یاد گندم زار گیسوانت گریستم و گریستم<br />
لایک</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با میچیکـــــو</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-250</link>
		<dc:creator>میچیکـــــو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-250</guid>
		<description>کاملا باهات موافقم دادا!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاملا باهات موافقم دادا!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-249</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-249</guid>
		<description>تحمل این شکستن خیلی سخت است ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تحمل این شکستن خیلی سخت است &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با پریسا.ع</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-248</link>
		<dc:creator>پریسا.ع</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-248</guid>
		<description>سلام بر اُغلن کبیر
در این پست، موضوع خیلی خوب و حساسی رو مطرح کردین. 
واقعا باید ترسید از اون روزی که این خاکستری ها اونقدر پررنگ و پررنگ بشه که بجز سیاهی چیزی نباشه ... حتی دریغ از روزنه ی کوچکی از نور!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر اُغلن کبیر<br />
در این پست، موضوع خیلی خوب و حساسی رو مطرح کردین.<br />
واقعا باید ترسید از اون روزی که این خاکستری ها اونقدر پررنگ و پررنگ بشه که بجز سیاهی چیزی نباشه &#8230; حتی دریغ از روزنه ی کوچکی از نور!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-247</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-247</guid>
		<description>سلام بر شما؛ بخاطر لطفی که من داشته و دارید ممنون‌م. عارض‌م خدمت‌تان که من منکر اراده‌ی افراد نیستم منتهی تأثیری که جامعه بر فرد می‌گذارد را بسیار بسیار زیاد می‌دانم به‌طوری‌که حتی اراده‌ی افراد هم تحت تأثیر آن است. یعنی می‌خواهم بگویم تأثیر جامعه بر فرد لزوماً به معنای هم‌راه کردن فرد با خود نیست بلکه گاهی جامعه طوری رفتار می‌کند که فرد را بر علیه خود می‌شوراند. یعنی چه به شکل مثبت و چه به شکل منفی این جامعه است که بر فرد تأثیر داشته است. فرض بفرمائید در جامعه‌ی حجاز قبل از آمدن آئین اسلام، تفکراتی وجود داشت و یک‌عده از همان تفکرات پیروی می‌کردند و می‌شدند همان‌هایی که بعدها مشرک نام گرفتند و یک نفر هم مانند پیام‌بر اسلام، بر علیه آن جامعه می‌شورد و تفکراتی کاملاً بر خلاف افکار غالب جامعه‌اش مطرح می‌کند. یعنی می‌خواهم بگویم لقمان هم بخاطر تأثیر بی‌ادب‌ها، مودب شد. البته شاید مثال زدن‌م در مورد حضرت پیام‌بر بخاطر ماهیت متفاوت دین الهی صحیح نباشد ولیکن جهت روشن‌تر کردن منظورم از آن استفاده کردم. فکر می‌کنم توضیح‌م کافی‌ست برای رساندن مقصودم. ممنون‌م از شما که با دقت پی‌گیری می‌کنید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر شما؛ بخاطر لطفی که من داشته و دارید ممنون‌م. عارض‌م خدمت‌تان که من منکر اراده‌ی افراد نیستم منتهی تأثیری که جامعه بر فرد می‌گذارد را بسیار بسیار زیاد می‌دانم به‌طوری‌که حتی اراده‌ی افراد هم تحت تأثیر آن است. یعنی می‌خواهم بگویم تأثیر جامعه بر فرد لزوماً به معنای هم‌راه کردن فرد با خود نیست بلکه گاهی جامعه طوری رفتار می‌کند که فرد را بر علیه خود می‌شوراند. یعنی چه به شکل مثبت و چه به شکل منفی این جامعه است که بر فرد تأثیر داشته است. فرض بفرمائید در جامعه‌ی حجاز قبل از آمدن آئین اسلام، تفکراتی وجود داشت و یک‌عده از همان تفکرات پیروی می‌کردند و می‌شدند همان‌هایی که بعدها مشرک نام گرفتند و یک نفر هم مانند پیام‌بر اسلام، بر علیه آن جامعه می‌شورد و تفکراتی کاملاً بر خلاف افکار غالب جامعه‌اش مطرح می‌کند. یعنی می‌خواهم بگویم لقمان هم بخاطر تأثیر بی‌ادب‌ها، مودب شد. البته شاید مثال زدن‌م در مورد حضرت پیام‌بر بخاطر ماهیت متفاوت دین الهی صحیح نباشد ولیکن جهت روشن‌تر کردن منظورم از آن استفاده کردم. فکر می‌کنم توضیح‌م کافی‌ست برای رساندن مقصودم. ممنون‌م از شما که با دقت پی‌گیری می‌کنید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با مهسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-246</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-246</guid>
		<description>سلام استاد
همیشه تحلیلهای شما رو دوست داشتم. کلماتتان طلایی است و تفکرتان بلند. من هم فکر میکنم تاثیر جامعه زیاد است. البته بحث از اختیار انسانها هم در برابر فشار جامعه مطرح میشه که جای بحث داره ولی تا اونجاییکه من در نوشته های شما خواندم ، شما به اراده انسانها توجهی نمیکنید و جامعه رو عامل اصلی شخصیت آدمها میدونید. دلم میخواهد اگر وقت کردید نظرتان را در مورد اراده هم بنویسید. من به تفکرات شما خیلی ارزش قایلم و نظرتان برای من مهم است.
دوستدار شما- مهسا کیانی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام استاد<br />
همیشه تحلیلهای شما رو دوست داشتم. کلماتتان طلایی است و تفکرتان بلند. من هم فکر میکنم تاثیر جامعه زیاد است. البته بحث از اختیار انسانها هم در برابر فشار جامعه مطرح میشه که جای بحث داره ولی تا اونجاییکه من در نوشته های شما خواندم ، شما به اراده انسانها توجهی نمیکنید و جامعه رو عامل اصلی شخصیت آدمها میدونید. دلم میخواهد اگر وقت کردید نظرتان را در مورد اراده هم بنویسید. من به تفکرات شما خیلی ارزش قایلم و نظرتان برای من مهم است.<br />
دوستدار شما- مهسا کیانی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-245</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-245</guid>
		<description>هر چیزی وقتی قداستش بشکنه مقدس تر میشه اگه بتونی محکمتر بسازیش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر چیزی وقتی قداستش بشکنه مقدس تر میشه اگه بتونی محکمتر بسازیش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-244</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-244</guid>
		<description>بله؛ پسره.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله؛ پسره.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با سارا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-243</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-243</guid>
		<description>سلام اوغلن...منم فهمیدم چه حالی بود وقتی سرش تکیه داشت به شیشه...و  همه ی وقتهایی که بهم برخورد و نتونستم شبیه کتابایی باشم که خوندم و احتمالا منم واقعی شدم...منظور از اوغلن پسره؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اوغلن&#8230;منم فهمیدم چه حالی بود وقتی سرش تکیه داشت به شیشه&#8230;و  همه ی وقتهایی که بهم برخورد و نتونستم شبیه کتابایی باشم که خوندم و احتمالا منم واقعی شدم&#8230;منظور از اوغلن پسره؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-242</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-242</guid>
		<description>من از این فیلم خوشم نیامد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من از این فیلم خوشم نیامد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-241</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-241</guid>
		<description>فقط با اعتقاد راسخ به ماوراءالطبیعه میشود با قصّه ی ابراهیم و ذبح اسماعیل فرزند کنار آمد و اینکه منصور حلّاج برود زیر تیغ امّا از قول اناالحق برنگردد. انّ الدار الآخرة لهی الحیوان.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فقط با اعتقاد راسخ به ماوراءالطبیعه میشود با قصّه ی ابراهیم و ذبح اسماعیل فرزند کنار آمد و اینکه منصور حلّاج برود زیر تیغ امّا از قول اناالحق برنگردد. انّ الدار الآخرة لهی الحیوان.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-240</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-240</guid>
		<description>جدای نادر ازسیمین...قصه آدمای خوب تو موقعیتهای بده...صِرف موقعیت از آدما بدت نمیاد و برعکس چون موقعیتاشون ملموسه،به همشون حق هم می دی...

این حق دادنم که از اون کارای لعنتیه...آدمو بُغض کُش می کنه...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جدای نادر ازسیمین&#8230;قصه آدمای خوب تو موقعیتهای بده&#8230;صِرف موقعیت از آدما بدت نمیاد و برعکس چون موقعیتاشون ملموسه،به همشون حق هم می دی&#8230;</p>
<p>این حق دادنم که از اون کارای لعنتیه&#8230;آدمو بُغض کُش می کنه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-239</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-239</guid>
		<description>چه تلخه که اقرار کنیم که انجام دادن کار درست وقتی که اصلا به نفع خودمون نیست مشکله
حتی اقرارش سخته 
چه برسه به انجام دادنش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه تلخه که اقرار کنیم که انجام دادن کار درست وقتی که اصلا به نفع خودمون نیست مشکله<br />
حتی اقرارش سخته<br />
چه برسه به انجام دادنش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با سینا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-238</link>
		<dc:creator>سینا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-238</guid>
		<description>خیلی سخته وقتی منافع خودت در بین باشه و و بدونی با تصمیم درست هم منافع خودت از بین میره و بعد باز هم کار درست رو انجام بدی. میشه گفت نشدنیه!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی سخته وقتی منافع خودت در بین باشه و و بدونی با تصمیم درست هم منافع خودت از بین میره و بعد باز هم کار درست رو انجام بدی. میشه گفت نشدنیه!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با الهام</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-237</link>
		<dc:creator>الهام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-237</guid>
		<description>با دوستم سر جدایی نادر از سیمین بحث می کردیم ، گفتم خوب نشون داده که آدما خاکستری ان ! حالا هرچی سفیدت بیشتر باشه خب بهتره !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با دوستم سر جدایی نادر از سیمین بحث می کردیم ، گفتم خوب نشون داده که آدما خاکستری ان ! حالا هرچی سفیدت بیشتر باشه خب بهتره !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-236</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-236</guid>
		<description>جالب بود
داشتن یک مانیفیست در زندگی خوبه اما پابرجا موندن بر اون سخته
من هم گاهی از خودم تعجب می کنم اما متاسفانه جامعه اونقدر دروغ و ریا زیاد شده که گاهی عادی جلوده میکنه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جالب بود<br />
داشتن یک مانیفیست در زندگی خوبه اما پابرجا موندن بر اون سخته<br />
من هم گاهی از خودم تعجب می کنم اما متاسفانه جامعه اونقدر دروغ و ریا زیاد شده که گاهی عادی جلوده میکنه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-235</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-235</guid>
		<description>شاید که کامنت من تبصره ای باشد بر پیام مطلب شما ، بله ، بشاید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید که کامنت من تبصره ای باشد بر پیام مطلب شما ، بله ، بشاید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با Oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-234</link>
		<dc:creator>Oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-234</guid>
		<description>من الآن ارتباط کامنت شما رو با مطلبم درک نمیکنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من الآن ارتباط کامنت شما رو با مطلبم درک نمیکنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-233</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-233</guid>
		<description>هر کیشینی خدر [ خضر ] بیل ، هر گیجه نی قدر بیل

 ترجمه : هر آدمی را خضر بدان ، هر شب را شب قدر بدان</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر کیشینی خدر [ خضر ] بیل ، هر گیجه نی قدر بیل</p>
<p> ترجمه : هر آدمی را خضر بدان ، هر شب را شب قدر بدان</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خیلی دور؛ خیلی نزدیک با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/11/about-nader-and-simin/#comment-232</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=262#comment-232</guid>
		<description>وقتی سخن از عدل و داد و حقّ و حقوق پیش می آید ، قوانین مربوطه در بین آدمهای زمینی قابل اجراء و متصوّر است. امّا وقتی با آدمی آسمانی روبرو می شوی ، دیگر آن حقّ و حقوق و قوانین و بایدها و نباید ها فرو می ریزد و  تو  در دست ِ مرد آسمانی ، باید کالمیّت  فی ید غسّال باشی. ولی افسوس! افسوس! ... موسی در برابر خضر _ مرد آسمانی - این باید را نتوانست ؛ تاب بیاورد. و امّا باید دانست ، و  یاد من باشد ؛ که خضر ، آن مرد آسمانی ، خود ، کالمیّت بوده است در دست خدا . با خدا باش ، پادشاهی کن .    : )</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی سخن از عدل و داد و حقّ و حقوق پیش می آید ، قوانین مربوطه در بین آدمهای زمینی قابل اجراء و متصوّر است. امّا وقتی با آدمی آسمانی روبرو می شوی ، دیگر آن حقّ و حقوق و قوانین و بایدها و نباید ها فرو می ریزد و  تو  در دست ِ مرد آسمانی ، باید کالمیّت  فی ید غسّال باشی. ولی افسوس! افسوس! &#8230; موسی در برابر خضر _ مرد آسمانی &#8211; این باید را نتوانست ؛ تاب بیاورد. و امّا باید دانست ، و  یاد من باشد ؛ که خضر ، آن مرد آسمانی ، خود ، کالمیّت بوده است در دست خدا . با خدا باش ، پادشاهی کن .    : )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-231</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-231</guid>
		<description>خواهش می‌کنم؛ صاحب اختیارید.
نظر لطف‌تان است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خواهش می‌کنم؛ صاحب اختیارید.<br />
نظر لطف‌تان است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-230</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-230</guid>
		<description>البته من قصد جسارت به فلسفه‌خوان‌ها ندارم، منتهی قبول بفرمائید که برخی‌ها این‌قدر غرق در مسائل فلسفه می‌شوند که بقیه‌ی جنبه‌های زندگی را رها می‌کنند. خواستم عرض کنم که بعدهای دیگر زندگی هم خوب است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>البته من قصد جسارت به فلسفه‌خوان‌ها ندارم، منتهی قبول بفرمائید که برخی‌ها این‌قدر غرق در مسائل فلسفه می‌شوند که بقیه‌ی جنبه‌های زندگی را رها می‌کنند. خواستم عرض کنم که بعدهای دیگر زندگی هم خوب است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-229</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-229</guid>
		<description>حال ما خوب است غم کم میخوریم
کم که نه، هر روز کم کم میخوریم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حال ما خوب است غم کم میخوریم<br />
کم که نه، هر روز کم کم میخوریم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با سینا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-228</link>
		<dc:creator>سینا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-228</guid>
		<description>تا وقتی گل به خودی نزنی بازیکن بشو نیستی!!!:دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تا وقتی گل به خودی نزنی بازیکن بشو نیستی!!!:دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با نیم تنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-227</link>
		<dc:creator>نیم تنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-227</guid>
		<description>آقا ارتباطش به فلسفه چی بود؟ سریع شفاف سازی کنید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا ارتباطش به فلسفه چی بود؟ سریع شفاف سازی کنید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با چال چووروگ</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-226</link>
		<dc:creator>چال چووروگ</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-226</guid>
		<description>خیلی ریلکس و جالب می نویسی . احتمالا حاضر جواب هم باید باشی . خیلی خوبه آدم فلسفه بخونه وفوتبالیست هم باشه .یکی از دوستانم میگه: تنها وجه مشترک فوتبال و فلسفه حرف اولشان است که هردو با &quot;ف&quot; شروع می شود 
. گفتم وجود فیلسوف فوتبالیست شاید برای آینده فوتبال ما مفید باشد. چون در حال حاضر خیلی از اهالی فوتبال ما چیزی از فلسفه آن نمی دانند .بنویس که خوب می نویسی .با خوندن مطالبی که نوشتی حالمان بهتر شد شد.

لینک ادماگه روخصات بارمی؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی ریلکس و جالب می نویسی . احتمالا حاضر جواب هم باید باشی . خیلی خوبه آدم فلسفه بخونه وفوتبالیست هم باشه .یکی از دوستانم میگه: تنها وجه مشترک فوتبال و فلسفه حرف اولشان است که هردو با &#8220;ف&#8221; شروع می شود<br />
. گفتم وجود فیلسوف فوتبالیست شاید برای آینده فوتبال ما مفید باشد. چون در حال حاضر خیلی از اهالی فوتبال ما چیزی از فلسفه آن نمی دانند .بنویس که خوب می نویسی .با خوندن مطالبی که نوشتی حالمان بهتر شد شد.</p>
<p>لینک ادماگه روخصات بارمی؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-225</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-225</guid>
		<description>حال ما خوب است اما تو باور نکن!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حال ما خوب است اما تو باور نکن!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با ترمه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-224</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-224</guid>
		<description>امیدوارم آخرش عاقبت مثه فوتبالیست ها هم پولدار بشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امیدوارم آخرش عاقبت مثه فوتبالیست ها هم پولدار بشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-223</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-223</guid>
		<description>نهایت دانش فلسفه ، در بدایت آن است .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نهایت دانش فلسفه ، در بدایت آن است .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-220</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-220</guid>
		<description>به این هم فکر کن که دستیار محمد خاکپور سرمربی تیم جوانان شده است!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به این هم فکر کن که دستیار محمد خاکپور سرمربی تیم جوانان شده است!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حال ما خوب است. با مهدی ملک زاده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/09/i-am-okay/#comment-219</link>
		<dc:creator>مهدی ملک زاده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=259#comment-219</guid>
		<description>ما هم خوبیم کمی!
فقط سیم سُِلمان کنده!بلد نیستیم بندازیم! :دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ما هم خوبیم کمی!<br />
فقط سیم سُِلمان کنده!بلد نیستیم بندازیم! :دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-218</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-218</guid>
		<description>بیا ببین چی نوشتم !!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیا ببین چی نوشتم !!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با دیلماج</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-217</link>
		<dc:creator>دیلماج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-217</guid>
		<description>اینجا چه مجلسی راه افتاده!
اغلن جان نگفته بودی وبلاگت امکانات گروپ چت هم داره:دی
جمله ات خیلی جالب بود.
برخی تلخی ها رو ما با جون دل قبول میکنیم درسته که با یه قندی و یا شیرینی تلخیشو کمتر می کنیم ولی دست از سرش برنمیداریم. انگاری خودمون هم نیاز داریم بین تلخی و شیرینی زندگیمون تعادل ایجاد کنیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینجا چه مجلسی راه افتاده!<br />
اغلن جان نگفته بودی وبلاگت امکانات گروپ چت هم داره:دی<br />
جمله ات خیلی جالب بود.<br />
برخی تلخی ها رو ما با جون دل قبول میکنیم درسته که با یه قندی و یا شیرینی تلخیشو کمتر می کنیم ولی دست از سرش برنمیداریم. انگاری خودمون هم نیاز داریم بین تلخی و شیرینی زندگیمون تعادل ایجاد کنیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-216</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-216</guid>
		<description>وجود زیباست و عدم زشت است . شیرینی از مفاهیم وجودی است پس زیباست و تلخی ... پس زشت است.
بیا آپم : زشت و زیبا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وجود زیباست و عدم زشت است . شیرینی از مفاهیم وجودی است پس زیباست و تلخی &#8230; پس زشت است.<br />
بیا آپم : زشت و زیبا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-215</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-215</guid>
		<description>سلام بر اغلن کبیر 
راستی معنی اسمت چیه؟؟؟!
( این نظر بیشتر جنبه ابراز وجود دارد وارزش دیگری ندارد!!!!!!!!!!!!!)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر اغلن کبیر<br />
راستی معنی اسمت چیه؟؟؟!<br />
( این نظر بیشتر جنبه ابراز وجود دارد وارزش دیگری ندارد!!!!!!!!!!!!!)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-214</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-214</guid>
		<description>بردیا درمون که نمی کنه ! یادمون می ده که تلخی رو تحمل کنیم و دنبال شیرینی نگردیم ! و با طعم بی مزه گی هم کنار بیایم!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بردیا درمون که نمی کنه ! یادمون می ده که تلخی رو تحمل کنیم و دنبال شیرینی نگردیم ! و با طعم بی مزه گی هم کنار بیایم!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با وحیده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-213</link>
		<dc:creator>وحیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-213</guid>
		<description>خیلی جالبه ها!من الان داشتم کلمات طلایی ای رو که مث همیشه کنار هم چیدی رو میخوندم و تو هم رفته بودی تو وب من!!!!!!!!!!!

بازم مث همیشه عالی بودن توصیفات................!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی جالبه ها!من الان داشتم کلمات طلایی ای رو که مث همیشه کنار هم چیدی رو میخوندم و تو هم رفته بودی تو وب من!!!!!!!!!!!</p>
<p>بازم مث همیشه عالی بودن توصیفات&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با آلما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-212</link>
		<dc:creator>آلما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-212</guid>
		<description>lمیگن تاریکی باید باشه تا نور دیده بشه، زشتی باشه تا قشنگی نما داشته باشه، غم باشه تا خوشحالی تلخی هم باید باشه تا قدر شیرینی ها رو بدونیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>lمیگن تاریکی باید باشه تا نور دیده بشه، زشتی باشه تا قشنگی نما داشته باشه، غم باشه تا خوشحالی تلخی هم باید باشه تا قدر شیرینی ها رو بدونیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با نازنین ( برگ بی برگی )</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-211</link>
		<dc:creator>نازنین ( برگ بی برگی )</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-211</guid>
		<description>تلخی ... خب خیلی جالب به تلخی نگاه کردی ... و بی تلخی شیرینی وجود نداشت ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تلخی &#8230; خب خیلی جالب به تلخی نگاه کردی &#8230; و بی تلخی شیرینی وجود نداشت &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با سبک جدید</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-210</link>
		<dc:creator>سبک جدید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-210</guid>
		<description>تلخ.....
مث نوشیدن یه قهوه
ولی لذتبخش!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تلخ&#8230;..<br />
مث نوشیدن یه قهوه<br />
ولی لذتبخش!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-209</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-209</guid>
		<description>سر همینه که خیلی هامون&quot;زنده به اندوهیم&quot;...منم موندم تو این:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سر همینه که خیلی هامون&#8221;زنده به اندوهیم&#8221;&#8230;منم موندم تو این:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-208</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-208</guid>
		<description>و امّا بهتره  نگید : « کاری به علت این اعمال نداشتم و ریشه‌یابی و بیان علل رخ‌داد‌های زندگی را اصولاً در حد و توان خودم نمی‌دانم ؛ »
باید متوجّه باشیم علّت العلل همه ی معلول های تلخ و شیرین زندگی خداست. تانگری سیز چوب باشی قیمیلداماز.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و امّا بهتره  نگید : « کاری به علت این اعمال نداشتم و ریشه‌یابی و بیان علل رخ‌داد‌های زندگی را اصولاً در حد و توان خودم نمی‌دانم ؛ »<br />
باید متوجّه باشیم علّت العلل همه ی معلول های تلخ و شیرین زندگی خداست. تانگری سیز چوب باشی قیمیلداماز.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-207</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-207</guid>
		<description>درود بر شما استاد اغلن عزیز 
 بله دوست من ، من هم مغایرتی میان متن شما و نظر من نمیبینم . 
و امّآ پند روایت رو بنده ، در بخشی از مبحث قضا و قدر خدا در وبم، اینگونه بیان کردم : 

و شنیده ای ، ‹‹ اگر با ما نبودش هیچ میلی *** چرا ظرف مرا بشکست لیلی ›› . روزی مجنون از قاصدی کوزه ای به لیلی فرستاد. چون قاصد نام مجنون بر زبان آورد لیلی برآشفت و کوزه را بشکست . قاصد برگشت و قضیّه به مجنون گفت ، مجنون قه قه خندید. قاصد گفت : دیوانه ای تو، او ظرف تو را بشکسته حال تو می خندی؟!! مجنون گفت : من ظرف را فرستادم که بگویم او (لیلی) را می خواهم . او ظرف را بشکست که بگوید مجنون را می خواهد و بس ، کوزه در این میان چیست!!! و این عشق دوجانبه است!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر شما استاد اغلن عزیز<br />
 بله دوست من ، من هم مغایرتی میان متن شما و نظر من نمیبینم .<br />
و امّآ پند روایت رو بنده ، در بخشی از مبحث قضا و قدر خدا در وبم، اینگونه بیان کردم : </p>
<p>و شنیده ای ، ‹‹ اگر با ما نبودش هیچ میلی *** چرا ظرف مرا بشکست لیلی ›› . روزی مجنون از قاصدی کوزه ای به لیلی فرستاد. چون قاصد نام مجنون بر زبان آورد لیلی برآشفت و کوزه را بشکست . قاصد برگشت و قضیّه به مجنون گفت ، مجنون قه قه خندید. قاصد گفت : دیوانه ای تو، او ظرف تو را بشکسته حال تو می خندی؟!! مجنون گفت : من ظرف را فرستادم که بگویم او (لیلی) را می خواهم . او ظرف را بشکست که بگوید مجنون را می خواهد و بس ، کوزه در این میان چیست!!! و این عشق دوجانبه است!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-206</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-206</guid>
		<description>بنده گمان می‌کنم علت خوشی قیس اینه که به هرحال همین به سختی انداختن‌ها و عذاب دادن‌ها اول نشانه‌ی توجهی‌ست که لیلی به قیس دارد و اگر نبود مثل بقیه براش فرقی نمی‌کرد که چه به سر طرف می‌آید. از طرفی لیلی می‌خواهد کسی‌را که انتخاب می‌کند آزمایش کند، خودش هم دل به او بسته ولی می‌خواهد مطمئن شود که آیا او عاشق واقعی‌ست و حاضر است کج‌خلقی‌های معشوق‌ش را هم تحمل کند یا خیر.
جناب الیاس؛ من با فحوای کلام شما موافقم، آن‌چه که من در این پُست خودم عرض کردم صرفاً یک توصیف بود و کاری به علت این اعمال نداشتم و ریشه‌یابی و بیان علل رخ‌داد‌های زندگی را اصولاً در حد و توان خودم نمی‌دانم ؛ لذا فکر نمی‌کنم مغایرتی میان متن من و نظر شما وجود داشته باشه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بنده گمان می‌کنم علت خوشی قیس اینه که به هرحال همین به سختی انداختن‌ها و عذاب دادن‌ها اول نشانه‌ی توجهی‌ست که لیلی به قیس دارد و اگر نبود مثل بقیه براش فرقی نمی‌کرد که چه به سر طرف می‌آید. از طرفی لیلی می‌خواهد کسی‌را که انتخاب می‌کند آزمایش کند، خودش هم دل به او بسته ولی می‌خواهد مطمئن شود که آیا او عاشق واقعی‌ست و حاضر است کج‌خلقی‌های معشوق‌ش را هم تحمل کند یا خیر.<br />
جناب الیاس؛ من با فحوای کلام شما موافقم، آن‌چه که من در این پُست خودم عرض کردم صرفاً یک توصیف بود و کاری به علت این اعمال نداشتم و ریشه‌یابی و بیان علل رخ‌داد‌های زندگی را اصولاً در حد و توان خودم نمی‌دانم ؛ لذا فکر نمی‌کنم مغایرتی میان متن من و نظر شما وجود داشته باشه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-205</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-205</guid>
		<description>اغلن من دیشب تا موقعی که بودم اگه اشتباه نکنم اون پیام جواب vpn نزده بودید

ممنونم که زحمت کشیدی و این جوابو گذاشتی .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن من دیشب تا موقعی که بودم اگه اشتباه نکنم اون پیام جواب vpn نزده بودید</p>
<p>ممنونم که زحمت کشیدی و این جوابو گذاشتی .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-203</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-203</guid>
		<description>من البته بیان کردم آگاهانه و نا آگاهانه که اولی میشه آدمها ، دومی میشه روزگار….
مارگوت بیکل یه جایی میگه &quot;اگر بخواهی نگهم داری دوست من، از دستم میدهی&quot; دقیقا تفسیر همین حرف شماست... اما خوب عقیده ی من بر اینه این نگه نداشتن معنیش رها کردن به حال خود نیست بلکه انتقال دادنشه ( در مورد شادی) ؛ در مورد تلخی برعکسه، فکر میکنم بهتره بمونه پیش خود آدم و به کسی یا چیزی سرایت نکنه... سیاهی و تاریکیه....

متشکر از توضیح...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من البته بیان کردم آگاهانه و نا آگاهانه که اولی میشه آدمها ، دومی میشه روزگار….<br />
مارگوت بیکل یه جایی میگه &#8220;اگر بخواهی نگهم داری دوست من، از دستم میدهی&#8221; دقیقا تفسیر همین حرف شماست&#8230; اما خوب عقیده ی من بر اینه این نگه نداشتن معنیش رها کردن به حال خود نیست بلکه انتقال دادنشه ( در مورد شادی) ؛ در مورد تلخی برعکسه، فکر میکنم بهتره بمونه پیش خود آدم و به کسی یا چیزی سرایت نکنه&#8230; سیاهی و تاریکیه&#8230;.</p>
<p>متشکر از توضیح&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-202</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-202</guid>
		<description>اوّلاً ، اونیکه برای جسم و حیوانیت ما تلخه و شیرینه ، با اونی که برای روحانیت حقیقی ما  تلخه و شیرینه ،  تفاوت ذاتی و ماهیتی داره .
دوّماً خدای دیکتاتور ، - که روزگار به قدر و قضای او میگذره - ، هم لیلی ماست و کارهاش به مصداق این ضرب المثله : 
اگر با ما نبودش هیچ میلی ، چرا ظرف مرا بشکست لیلی! 
چندی قبل ، کسی عمامه به سر پشت تریبون پند غلطی می داد از این روایت که مثل شده برای من و شما ، 
استاد اوغلن! پند درست این روایت رو اگه گفتی؟ چرا قیس مجنون از شکسته شدن ظرفش توسّط لیلی خوش میشه؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اوّلاً ، اونیکه برای جسم و حیوانیت ما تلخه و شیرینه ، با اونی که برای روحانیت حقیقی ما  تلخه و شیرینه ،  تفاوت ذاتی و ماهیتی داره .<br />
دوّماً خدای دیکتاتور ، &#8211; که روزگار به قدر و قضای او میگذره &#8211; ، هم لیلی ماست و کارهاش به مصداق این ضرب المثله :<br />
اگر با ما نبودش هیچ میلی ، چرا ظرف مرا بشکست لیلی!<br />
چندی قبل ، کسی عمامه به سر پشت تریبون پند غلطی می داد از این روایت که مثل شده برای من و شما ،<br />
استاد اوغلن! پند درست این روایت رو اگه گفتی؟ چرا قیس مجنون از شکسته شدن ظرفش توسّط لیلی خوش میشه؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-201</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-201</guid>
		<description>آقا مخلصیم 
ا اینجوریه آخه من دیدم بچه ها دارن نظر میدنو شما هم هستین فکر کردم ادامه داره ....
خوبه پس دیگه اینجوری.....الان اگه طغرل بود می گفت چه جوری!!!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا مخلصیم<br />
ا اینجوریه آخه من دیدم بچه ها دارن نظر میدنو شما هم هستین فکر کردم ادامه داره &#8230;.<br />
خوبه پس دیگه اینجوری&#8230;..الان اگه طغرل بود می گفت چه جوری!!!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-200</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-200</guid>
		<description>وی‌پی‌ان یک اینترنت امنه. شرکت‌هایی هستند که خدمات‌ش رو ارائه می‌دن. یه کانکشن بهت می‌دن با یک یوزرنیم و پسورد که مخصوص خودته، بعد با اون باید وصل بشی که آی‌پی‌ت رو تغییر می‌ده. وی‌پی‌ان‌ها رو می‌فروشن، معمولاً ماهی ۲-۳ هزار تومنه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وی‌پی‌ان یک اینترنت امنه. شرکت‌هایی هستند که خدمات‌ش رو ارائه می‌دن. یه کانکشن بهت می‌دن با یک یوزرنیم و پسورد که مخصوص خودته، بعد با اون باید وصل بشی که آی‌پی‌ت رو تغییر می‌ده. وی‌پی‌ان‌ها رو می‌فروشن، معمولاً ماهی ۲-۳ هزار تومنه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-199</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-199</guid>
		<description>آقا راحت باش. ممنون از لطفی که داری و هی این‌جا رو می‌خونی. معمولاً من هفته‌ای یک‌بار مطلب جدید می‌گذارم ولی دوستان به تدریج می‌آن و نظرات‌شون رو مطرح می‌کنن که خب بسیار ارزشمند و خواندنیه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا راحت باش. ممنون از لطفی که داری و هی این‌جا رو می‌خونی. معمولاً من هفته‌ای یک‌بار مطلب جدید می‌گذارم ولی دوستان به تدریج می‌آن و نظرات‌شون رو مطرح می‌کنن که خب بسیار ارزشمند و خواندنیه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-198</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-198</guid>
		<description>با اجازتون من برم شام بخورم اگه چیزی نوشته بشه بعدش میام می خونم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با اجازتون من برم شام بخورم اگه چیزی نوشته بشه بعدش میام می خونم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-197</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-197</guid>
		<description>جالب اینکه مثل بدی و غمو زشتی ناپایداره .....
آیه 26 سوره ابراهیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جالب اینکه مثل بدی و غمو زشتی ناپایداره &#8230;..<br />
آیه ۲۶ سوره ابراهیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-196</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-196</guid>
		<description>اغلن من اما اینو شنیدما که می گن یه مهربونی فوق العاده خدا اینکه نعمتها رو تاوقتی دلامون برنگشته نمی گیره اما اگه ............چی بقیشو خودت بگو</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن من اما اینو شنیدما که می گن یه مهربونی فوق العاده خدا اینکه نعمتها رو تاوقتی دلامون برنگشته نمی گیره اما اگه &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;چی بقیشو خودت بگو</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-195</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-195</guid>
		<description>خیلی بده اما میگم 
vpn 
چیه؟
نه ولش کن وقتتونو نمی گیرم الان میرم می پرسم 
ممنون از راهنماییتون</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی بده اما میگم<br />
vpn<br />
چیه؟<br />
نه ولش کن وقتتونو نمی گیرم الان میرم می پرسم<br />
ممنون از راهنماییتون</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-194</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-194</guid>
		<description>آها؛ اون رو دیگه نمی‌دونم. VPN اگه بتونی تهیه کنی این مشکل هم حل می‌شه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آها؛ اون رو دیگه نمی‌دونم. VPN اگه بتونی تهیه کنی این مشکل هم حل می‌شه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-193</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-193</guid>
		<description>بله؛ با این‌که نااُمید کردن آدم‌ها خیلی بده و حتی در حکم قتل نفس می‌تونه باشه موافقم. منتها من قبلاً توی یه پستی نوشته بودم، توی پست &quot;&lt;a href=&quot;http://oghlon.ir/maybe/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;شاید&lt;/a&gt;&quot; که هیچ چیزی رو ثابت نمی‌دونم، یعنی همه چیز مدام داره تغییر می‌کنه، گریه‌ها لبخند می‌شن، لبخندها گریه می‌شن و قس علی هذا. این‌جا هم همین بود منتهی از اون ور دیگه نگفتم که غم‌ها هم یه روز می‌رن و شادی‌ها جاشون رو می‌گیرن. بله موافقم که کار درستی شاید نبوده. هنر امیدوار کردنه و نه ناامید کردن. درست می‌فرمائین. ولی این‌که گفتم شادی‌ها هم می‌رن و زندگی، آدم شاد رو پنچر می‌کنه هم واقعیته، نمی‌شه انکارش کرد. همیشه خوشی‌ها وقتی به دست می‌آن، دووم نمی‌آرن، از دست می‌رن، هرچقدر هم که تلاش کنی نگه‌ش داری باز هم نمی‌تونی.

البته من الآن مجدد که کامنت‌تون رو خوندم متوجه شدم گویا شما دچار سوءتعبیر شده‌اید از این پست من. من نگفتم که باید شخص خوش را کوبید و الخ. من از زبان روزگار و زندگی گفتم، یعنی زندگی می‌گوید آدم خوش را باید کوبید و پنچرش کرد. وگرنه من که کاره‌ای نیستم که بخواهم چنین و چنان کنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله؛ با این‌که نااُمید کردن آدم‌ها خیلی بده و حتی در حکم قتل نفس می‌تونه باشه موافقم. منتها من قبلاً توی یه پستی نوشته بودم، توی پست &#8220;<a href="http://oghlon.ir/maybe/" rel="nofollow">شاید</a>&#8221; که هیچ چیزی رو ثابت نمی‌دونم، یعنی همه چیز مدام داره تغییر می‌کنه، گریه‌ها لبخند می‌شن، لبخندها گریه می‌شن و قس علی هذا. این‌جا هم همین بود منتهی از اون ور دیگه نگفتم که غم‌ها هم یه روز می‌رن و شادی‌ها جاشون رو می‌گیرن. بله موافقم که کار درستی شاید نبوده. هنر امیدوار کردنه و نه ناامید کردن. درست می‌فرمائین. ولی این‌که گفتم شادی‌ها هم می‌رن و زندگی، آدم شاد رو پنچر می‌کنه هم واقعیته، نمی‌شه انکارش کرد. همیشه خوشی‌ها وقتی به دست می‌آن، دووم نمی‌آرن، از دست می‌رن، هرچقدر هم که تلاش کنی نگه‌ش داری باز هم نمی‌تونی.</p>
<p>البته من الآن مجدد که کامنت‌تون رو خوندم متوجه شدم گویا شما دچار سوءتعبیر شده‌اید از این پست من. من نگفتم که باید شخص خوش را کوبید و الخ. من از زبان روزگار و زندگی گفتم، یعنی زندگی می‌گوید آدم خوش را باید کوبید و پنچرش کرد. وگرنه من که کاره‌ای نیستم که بخواهم چنین و چنان کنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-192</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-192</guid>
		<description>خوب با موزیلا فیلتر ندارمو چه کار کنم؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب با موزیلا فیلتر ندارمو چه کار کنم؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-191</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-191</guid>
		<description>راست‌ش نمی‌دونم ولی معمولاً عوض کردن ویندوز کمک می‌کنه. همون موزیلا رو همیشه استفاده کن، از لحاظ امنیتی به‌تره. اکسپلورر می‌گن ضعیفه و باگ‌هاش زیاده و از این جور چیزا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راست‌ش نمی‌دونم ولی معمولاً عوض کردن ویندوز کمک می‌کنه. همون موزیلا رو همیشه استفاده کن، از لحاظ امنیتی به‌تره. اکسپلورر می‌گن ضعیفه و باگ‌هاش زیاده و از این جور چیزا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-190</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-190</guid>
		<description>وای راس می گی نوشین 
اگه یه روزی حتی ناخواسته ام این کارو کرده باشی ناخواسته ی ناخواسته 
عذاب وجدانش می کشتت.... نه نابودت می کنه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وای راس می گی نوشین<br />
اگه یه روزی حتی ناخواسته ام این کارو کرده باشی ناخواسته ی ناخواسته<br />
عذاب وجدانش می کشتت&#8230;. نه نابودت می کنه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-189</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-189</guid>
		<description>استدلال خوبیه برای پوچ کردن آدم های امیدوار! استدلال خوبیه برای نابود کردن یه زندگی یه امید، یه آدم...در واقع تلخی، مثلا ناامیدی یا غم که نوعی از تلخی هستن، مسریه! و گاهی ناخواسته منتقل میشه، اما آگاهانه و خواسته منتقل کردنش به نظر من حکم قتل نفس داره.... نابود کردن یه آدمه، یه زندگیه، یه لبخنده... جرم کشتنه یه لبخندِ خوب ، یه لبخند شیرین، یه لبخندِ واقعی _ نه یه لبخند مرده_ رو لبهای یه نفر کمتر از آدم کشی نیست.... 
خیلی حرف زدم که منظورمو برسونم.... سوالم اینه کی یا چی این حقو به ما داده که باید آدم خوش رو تلخ کرد یا کوبید؟.... روح زندگی مگه تو لبخند آدما نیست؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>استدلال خوبیه برای پوچ کردن آدم های امیدوار! استدلال خوبیه برای نابود کردن یه زندگی یه امید، یه آدم&#8230;در واقع تلخی، مثلا ناامیدی یا غم که نوعی از تلخی هستن، مسریه! و گاهی ناخواسته منتقل میشه، اما آگاهانه و خواسته منتقل کردنش به نظر من حکم قتل نفس داره&#8230;. نابود کردن یه آدمه، یه زندگیه، یه لبخنده&#8230; جرم کشتنه یه لبخندِ خوب ، یه لبخند شیرین، یه لبخندِ واقعی _ نه یه لبخند مرده_ رو لبهای یه نفر کمتر از آدم کشی نیست&#8230;.<br />
خیلی حرف زدم که منظورمو برسونم&#8230;. سوالم اینه کی یا چی این حقو به ما داده که باید آدم خوش رو تلخ کرد یا کوبید؟&#8230;. روح زندگی مگه تو لبخند آدما نیست؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-188</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-188</guid>
		<description>راستی یه سوال بی ربط اینترنت اکسپلوررم اصلا بالا نمیاد و کامپیوترمم به شدت مشکل دار شده به نظر شما باید ویندوزمو عوض کنم ؟
الانم با موزیلا اومدم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستی یه سوال بی ربط اینترنت اکسپلوررم اصلا بالا نمیاد و کامپیوترمم به شدت مشکل دار شده به نظر شما باید ویندوزمو عوض کنم ؟<br />
الانم با موزیلا اومدم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-187</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-187</guid>
		<description>شایدم به خاطر جمله تلخی ها آدمو آروم می کنه .....
                             آتیییییش آدمو پاک می کنه .....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شایدم به خاطر جمله تلخی ها آدمو آروم می کنه &#8230;..<br />
                             آتیییییش آدمو پاک می کنه &#8230;..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-186</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-186</guid>
		<description>نمیدونم چرا با خوندن بلاگت یه دف این جمله تو ذهنم اومد!!! 
ارتباطشو خودمم نمی دونم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمیدونم چرا با خوندن بلاگت یه دف این جمله تو ذهنم اومد!!!<br />
ارتباطشو خودمم نمی دونم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-185</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-185</guid>
		<description>بله منم حتی اسم اون پستو یادم نیست اما نه اینکه این جمله تو خاطرم بود واسه همین پرسیدم. آخه جملش برام خیلی قشنگ بود.
نه من اوشون! نیستم P:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله منم حتی اسم اون پستو یادم نیست اما نه اینکه این جمله تو خاطرم بود واسه همین پرسیدم. آخه جملش برام خیلی قشنگ بود.<br />
نه من اوشون! نیستم P:</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-183</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-183</guid>
		<description>راست‌ش من یادم نمی‌آد چنین مطلبی نوشته باشم. ولی اون‌جا هم گاه‌گداری مطلب می‌نویسم بله.
یه چیز دیگه: من این اسم بردیا رو توی وبلاگ بچه‌های به کسی نگو دیده‌ام. یعنی می‌دونم یه وبلاگ‌نویسی هم هست به همین نام بردیا که دوست خیلی از بچه‌های به کسی نگوئه ولی الآن یادم نمی‌آد وبلاگ‌ش کدوم بود. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راست‌ش من یادم نمی‌آد چنین مطلبی نوشته باشم. ولی اون‌جا هم گاه‌گداری مطلب می‌نویسم بله.<br />
یه چیز دیگه: من این اسم بردیا رو توی وبلاگ بچه‌های به کسی نگو دیده‌ام. یعنی می‌دونم یه وبلاگ‌نویسی هم هست به همین نام بردیا که دوست خیلی از بچه‌های به کسی نگوئه ولی الآن یادم نمی‌آد وبلاگ‌ش کدوم بود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-182</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-182</guid>
		<description>من که حقیقتا با قهوه و چای آروم میشم اما تلخی های روزگار منو جری تر می کنه حریص ترم می کنه نه آروم تر</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من که حقیقتا با قهوه و چای آروم میشم اما تلخی های روزگار منو جری تر می کنه حریص ترم می کنه نه آروم تر</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-181</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-181</guid>
		<description>جناب اغلن شما بودی که توی یکی از پستای به کسی نگو  یه چیزی با این مفهوم نوشته بودی که آتیش آدمو پاک می کنه؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب اغلن شما بودی که توی یکی از پستای به کسی نگو  یه چیزی با این مفهوم نوشته بودی که آتیش آدمو پاک می کنه؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-180</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-180</guid>
		<description>ای وای من باز نوشتم بلاگ P: 
ایشالا تو 99 سالگی یادم میمونه و درستش می کنم!!!!!!!!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای وای من باز نوشتم بلاگ P:<br />
ایشالا تو ۹۹ سالگی یادم میمونه و درستش می کنم!!!!!!!!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-179</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-179</guid>
		<description>سلام اغلن 
باور کن من بلاگ ندارم اگه داشتم حتما آدرسشو می دادم 
خوشحال می شدم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن<br />
باور کن من بلاگ ندارم اگه داشتم حتما آدرسشو می دادم<br />
خوشحال می شدم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-178</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-178</guid>
		<description>جناب بردیا؛ اگه می‌شه آدرس خونه‌تون رو بدید ما هم خدمت برسیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب بردیا؛ اگه می‌شه آدرس خونه‌تون رو بدید ما هم خدمت برسیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-177</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-177</guid>
		<description>الهه اکثر داروهایی این دنیا تلخن
خیلی موقع ها این تلخی ها داره ما رو درمون می کنه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الهه اکثر داروهایی این دنیا تلخن<br />
خیلی موقع ها این تلخی ها داره ما رو درمون می کنه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-176</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-176</guid>
		<description>اینقدر تلخی چشیده ام که حاضر نیستم حتی بهش فکر کنم............</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینقدر تلخی چشیده ام که حاضر نیستم حتی بهش فکر کنم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای لبان‌ام به پرتو شوکران لب‌خند می‌زند. با بردیا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/02/04/poignancy/#comment-175</link>
		<dc:creator>بردیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=255#comment-175</guid>
		<description>شه ژالب 
همین الان من یه تلخی خوردم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شه ژالب<br />
همین الان من یه تلخی خوردم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با نیم تنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-174</link>
		<dc:creator>نیم تنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-174</guid>
		<description>اگرچه دیر شده ولی خونه ی جدید مبارک
...
زندگی در هر صورت بهتر از مرگه حتی به شکل هیولا! :دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگرچه دیر شده ولی خونه ی جدید مبارک<br />
&#8230;<br />
زندگی در هر صورت بهتر از مرگه حتی به شکل هیولا! :دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-173</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-173</guid>
		<description>مشخصه شما فیلم رو ندیدید. بحث من در مورد تعریفیه که ما آدم‌ها از خودمون داریم. وقتی کسی توی واقعیت‌های زندگی آدم خوبی نیست و از خودش راضی نیست، آیا جای اشکاله که پناه ببره به رویاهایی که در اون‌ها برای خودش قهرمانیه؟ آیا فرقی می‌کنه که ما توی رویا خوش باشیم یا توی واقعیت‌ها؟ یا اصلاً مرزی هست میان رویا و واقعیت؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مشخصه شما فیلم رو ندیدید. بحث من در مورد تعریفیه که ما آدم‌ها از خودمون داریم. وقتی کسی توی واقعیت‌های زندگی آدم خوبی نیست و از خودش راضی نیست، آیا جای اشکاله که پناه ببره به رویاهایی که در اون‌ها برای خودش قهرمانیه؟ آیا فرقی می‌کنه که ما توی رویا خوش باشیم یا توی واقعیت‌ها؟ یا اصلاً مرزی هست میان رویا و واقعیت؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با الهه ناز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-172</link>
		<dc:creator>الهه ناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-172</guid>
		<description>سلام .
ممنون که ......
دلیلشو می دونی زیاد خوش ندارم جار بزنم و بگم
بلد نیستم شعار گونه حرف بزنم و بگم : قطعا مردن مثل یک مرد خوب !!!!
اما بستگی داره روحیه ات چطوری باشه اگه سرت درد می کنه واسه یه زندگی پر تلاطم گزینه اول در غیر این صورت بهتره نه مثل یه مرد خوب که مثل یه آدم عادی مردن خیلی بهتره تا مثل یه هیولا زندگی کردن !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام .<br />
ممنون که &#8230;&#8230;<br />
دلیلشو می دونی زیاد خوش ندارم جار بزنم و بگم<br />
بلد نیستم شعار گونه حرف بزنم و بگم : قطعا مردن مثل یک مرد خوب !!!!<br />
اما بستگی داره روحیه ات چطوری باشه اگه سرت درد می کنه واسه یه زندگی پر تلاطم گزینه اول در غیر این صورت بهتره نه مثل یه مرد خوب که مثل یه آدم عادی مردن خیلی بهتره تا مثل یه هیولا زندگی کردن !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با Tata</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-171</link>
		<dc:creator>Tata</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-171</guid>
		<description>مردن مثل یک مرد خوب! که چی بشه؟ تا تعریفمون از خوب چی باشه..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مردن مثل یک مرد خوب! که چی بشه؟ تا تعریفمون از خوب چی باشه..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-170</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-170</guid>
		<description>من عاشق کافکام و هیچ وقت هم عکسشو ندیدم حتی بیوگرافیشم نخوندم من دوس دارم بعضی چیزها همونطور بکرو دست نخورده توی ذهنم بموه هرچند هیچ کس مثله خوده ادم نمیتونه فریبش بده</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من عاشق کافکام و هیچ وقت هم عکسشو ندیدم حتی بیوگرافیشم نخوندم من دوس دارم بعضی چیزها همونطور بکرو دست نخورده توی ذهنم بموه هرچند هیچ کس مثله خوده ادم نمیتونه فریبش بده</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با الما</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-169</link>
		<dc:creator>الما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-169</guid>
		<description>خب من فیلمو ندیدم 
تا حالا هم مواد خدر استفاه نکردم جز قلیون و سیگار 
تا حالا معتاد نشدم (خب من بیام در مورد چی مظر بدم )  :d
اما مرد خوب بودن به نظرم بیشتر به درد فیلمای قبل از انقلاب می خورد الان مرد بد بودن خیلی هم مد شده و جامعه پسنده  :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خب من فیلمو ندیدم<br />
تا حالا هم مواد خدر استفاه نکردم جز قلیون و سیگار<br />
تا حالا معتاد نشدم (خب من بیام در مورد چی مظر بدم )  :d<br />
اما مرد خوب بودن به نظرم بیشتر به درد فیلمای قبل از انقلاب می خورد الان مرد بد بودن خیلی هم مد شده و جامعه پسنده  :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با سبک جدید</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-168</link>
		<dc:creator>سبک جدید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-168</guid>
		<description>آقا ما که نفهمیدیم چی شد
ولی ماری جوانا هم خوبه
مخصوصا واسه جوانا!(ن)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا ما که نفهمیدیم چی شد<br />
ولی ماری جوانا هم خوبه<br />
مخصوصا واسه جوانا!(ن)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-167</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-167</guid>
		<description>بله؛ این دو با هم فرق می‌کنن و اشاره‌ی شما درست و به جاست. اما من موقع نوشتم به این نکته توجهی نداشتم، هرچند در مورد نقش دی‌کپریو در شاترآیلند فکر می‌کنم می‌شه هر دو تعبیر رو به کار گرفت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله؛ این دو با هم فرق می‌کنن و اشاره‌ی شما درست و به جاست. اما من موقع نوشتم به این نکته توجهی نداشتم، هرچند در مورد نقش دی‌کپریو در شاترآیلند فکر می‌کنم می‌شه هر دو تعبیر رو به کار گرفت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-166</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-166</guid>
		<description>خیلی ممنون.
من بیش‌تر منظورم نگاهی‌ست که ما به خودمون داریم، یعنی توی زندگی ما خودمون رو آدم خوبی می‌دونیم یا بد؛ وگرنه بله حرف مردم که باد هواست. و موافقم که باید هرچی داریم رو دود کنیم و به فکر خودمون باشیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی ممنون.<br />
من بیش‌تر منظورم نگاهی‌ست که ما به خودمون داریم، یعنی توی زندگی ما خودمون رو آدم خوبی می‌دونیم یا بد؛ وگرنه بله حرف مردم که باد هواست. و موافقم که باید هرچی داریم رو دود کنیم و به فکر خودمون باشیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با ذهن</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-165</link>
		<dc:creator>ذهن</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-165</guid>
		<description>خوشمان آمد...............</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوشمان آمد&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با شاعری و دیوانه گی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-164</link>
		<dc:creator>شاعری و دیوانه گی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-164</guid>
		<description>گیریم که مرد خوبی نبودی و مردی، باز می گن :&quot;خدای ش بیامرزد، عجب مرد بود! &quot;

هر چی داری این جا دود کن ، باش سیگاری م باش ولی بپا هم راش خودت م ته نکشی ...

یاد داشت هات خوب ند ،اْغلن کبیر !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گیریم که مرد خوبی نبودی و مردی، باز می گن :&#8221;خدای ش بیامرزد، عجب مرد بود! &#8221;</p>
<p>هر چی داری این جا دود کن ، باش سیگاری م باش ولی بپا هم راش خودت م ته نکشی &#8230;</p>
<p>یاد داشت هات خوب ند ،اْغلن کبیر !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با ریفلاکس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-163</link>
		<dc:creator>ریفلاکس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-163</guid>
		<description>چقدر بار معنایی &quot;مریض روانی&quot; و &quot;روانی مریض&quot; فرق می کنه. 
منظورتون مشخصا همون دومی بود؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر بار معنایی &#8220;مریض روانی&#8221; و &#8220;روانی مریض&#8221; فرق می کنه.<br />
منظورتون مشخصا همون دومی بود؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-162</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-162</guid>
		<description>حالا چرا اونجا آخه ؟!
آشنا داری ؟! :D</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا چرا اونجا آخه ؟!<br />
آشنا داری ؟! :D</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-161</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-161</guid>
		<description>تفکّر رفتن از  باطل  سوی حق .........  به جزو  اندر  بدیدن  کلّ مطلق

درود بر شما استاد اُغلن کبیر.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تفکّر رفتن از  باطل  سوی حق &#8230;&#8230;&#8230;  به جزو  اندر  بدیدن  کلّ مطلق</p>
<p>درود بر شما استاد اُغلن کبیر.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با مهسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-159</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-159</guid>
		<description>عالی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عالی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-158</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-158</guid>
		<description>بله؛ من هم توصیه می‌کنم بیش‌تر فکری شوید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله؛ من هم توصیه می‌کنم بیش‌تر فکری شوید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-157</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-157</guid>
		<description>من فکر می‌کنم همه‌ی بحث این فیلم اسکورسیزی این است که آیا درست است مثل شما بیائیم و قاطعانه در مورد واقعیت‌ها و بیمارهای روانی حکم صادر کنیم؟ یا باید کمی بیش‌تر فکر کنیم و ببینم آیا خیالات واقعاً غیرواقعی‌تر از دنیایی‌ست که ما حقیقی می‌خوانیم‌شان؟ اتفاقاً همین جمله‌ی آخری که بنظر شما هم محشر بوده همه‌ی این تفاسیر رو سبب شده.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من فکر می‌کنم همه‌ی بحث این فیلم اسکورسیزی این است که آیا درست است مثل شما بیائیم و قاطعانه در مورد واقعیت‌ها و بیمارهای روانی حکم صادر کنیم؟ یا باید کمی بیش‌تر فکر کنیم و ببینم آیا خیالات واقعاً غیرواقعی‌تر از دنیایی‌ست که ما حقیقی می‌خوانیم‌شان؟ اتفاقاً همین جمله‌ی آخری که بنظر شما هم محشر بوده همه‌ی این تفاسیر رو سبب شده.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با شهاب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-156</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-156</guid>
		<description>من نمی دونم این هایی که می گویند دی کاپریو مریض روانی نبوده واقعا فکر می کنند فیلم را فهمیده اند؟
بدون شک یک مریض روانی بوده است!
اما جمله ی آخری که گفت هم واقعا محشر بود!
مردن مثل یک مرد خوب بهتره!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من نمی دونم این هایی که می گویند دی کاپریو مریض روانی نبوده واقعا فکر می کنند فیلم را فهمیده اند؟<br />
بدون شک یک مریض روانی بوده است!<br />
اما جمله ی آخری که گفت هم واقعا محشر بود!<br />
مردن مثل یک مرد خوب بهتره!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با همکنون...</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-155</link>
		<dc:creator>همکنون...</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-155</guid>
		<description>مردن مثل یه مرد خوب ..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مردن مثل یه مرد خوب ..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-154</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-154</guid>
		<description>فکری بشویم خاصّه به هذیانات اُغلن کبیر   :  )</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکری بشویم خاصّه به هذیانات اُغلن کبیر   :  )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-153</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-153</guid>
		<description>آپم
1- ما معتاد شده ایم !
2- در مسجد چه خبر است ؟!
----
لعنت بر مخدّرات !
سرانجام ، مخدّرات ،  ما را ،  به گدایی قانعمان خواهد نمود . 
ما باید به همه ی جریانات و هذیانات فکری بشویم ، اگر مخدّرات ، کارمان نساخته باشد و هنوز به گدایی نیفتاده باشیم .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آپم<br />
۱- ما معتاد شده ایم !<br />
۲- در مسجد چه خبر است ؟!<br />
&#8212;-<br />
لعنت بر مخدّرات !<br />
سرانجام ، مخدّرات ،  ما را ،  به گدایی قانعمان خواهد نمود .<br />
ما باید به همه ی جریانات و هذیانات فکری بشویم ، اگر مخدّرات ، کارمان نساخته باشد و هنوز به گدایی نیفتاده باشیم .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای یک روز ارس گردم. با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/31/st-fancy/#comment-152</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=248#comment-152</guid>
		<description>البته در شاتر آیلند ممکن بود که دیکاپریو مریض روانی نبوده و واقعا همه در حال توطئه بودند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>البته در شاتر آیلند ممکن بود که دیکاپریو مریض روانی نبوده و واقعا همه در حال توطئه بودند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با navat</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-151</link>
		<dc:creator>navat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-151</guid>
		<description>باش: )!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باش: )!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با قد آغوش خودم</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-150</link>
		<dc:creator>قد آغوش خودم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-150</guid>
		<description>تشــــکر..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تشــــکر..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با قد آغوش خودم</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-149</link>
		<dc:creator>قد آغوش خودم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-149</guid>
		<description>درود..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-148</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-148</guid>
		<description>آمدنت
نه زلزله بم بود
نه حمله مغول!
خیلی راحت
اشک آمد و سیل خاطره 
مرا برد!

نوشین
-------
متن زیبا و آهنگینی بود؛ راحت در ذهن ماندگار میشه.....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آمدنت<br />
نه زلزله بم بود<br />
نه حمله مغول!<br />
خیلی راحت<br />
اشک آمد و سیل خاطره<br />
مرا برد!</p>
<p>نوشین<br />
&#8212;&#8212;-<br />
متن زیبا و آهنگینی بود؛ راحت در ذهن ماندگار میشه&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-147</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-147</guid>
		<description>دلبستگی از هر نوعش غمهمراه خودش داره غم از دست دادن خوشحالی همراه با دلهره حس عجیبیه که همه درکش نمی کنند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلبستگی از هر نوعش غمهمراه خودش داره غم از دست دادن خوشحالی همراه با دلهره حس عجیبیه که همه درکش نمی کنند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-146</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-146</guid>
		<description>دفتر شعر تو

    یاد تو در دلِ من ، طوفان به پا می کنه ...

    و  دفتر شعر تو ، برگ برگش دریاست ، دریاهایش گاه آرام است ، با نسیمی

    فرح بخش ، گاه طوفانیست و موّاج با تندبادی مهیّج

    و من تندبادهایش را بر نسایمش ترجیح می دهم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دفتر شعر تو</p>
<p>    یاد تو در دلِ من ، طوفان به پا می کنه &#8230;</p>
<p>    و  دفتر شعر تو ، برگ برگش دریاست ، دریاهایش گاه آرام است ، با نسیمی</p>
<p>    فرح بخش ، گاه طوفانیست و موّاج با تندبادی مهیّج</p>
<p>    و من تندبادهایش را بر نسایمش ترجیح می دهم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-145</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-145</guid>
		<description>سلام
وبلاگ قبلی من فیلتر شد
زین
پس در این مکان مینویسم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
وبلاگ قبلی من فیلتر شد<br />
زین<br />
پس در این مکان مینویسم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با ابراهیم</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-144</link>
		<dc:creator>ابراهیم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-144</guid>
		<description>درود
عرض ادب
شاد باشی رفیق</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود<br />
عرض ادب<br />
شاد باشی رفیق</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-143</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-143</guid>
		<description>بله؛ از اول سال ۹۰ مطالب جدید به‌روز کرده‌ام.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله؛ از اول سال ۹۰ مطالب جدید به‌روز کرده‌ام.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با دیلماج</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-142</link>
		<dc:creator>دیلماج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-142</guid>
		<description>سلام بر اغلن کبیر
من نمی دونم چرا همچنان فکر می کردم این نوشته ها که تو گودر میاد نوشته های قدیمی هست و اونجا می خوندم و لذت می بردم و لایک می کردم  و نمی اومدم تا وبت نظر بذارم چون فکر می کردم قدیمی هستن :دی
الان اومدم اینجا می بینم که ای دل غافل تو این همه بعد عید نوشتی و من هنوز اندر خم یک کوچه ام!
خدا گودر رو به خاک سیاه بنشونه که اینجوری آدم رو دچار اشتباه می کنه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر اغلن کبیر<br />
من نمی دونم چرا همچنان فکر می کردم این نوشته ها که تو گودر میاد نوشته های قدیمی هست و اونجا می خوندم و لذت می بردم و لایک می کردم  و نمی اومدم تا وبت نظر بذارم چون فکر می کردم قدیمی هستن :دی<br />
الان اومدم اینجا می بینم که ای دل غافل تو این همه بعد عید نوشتی و من هنوز اندر خم یک کوچه ام!<br />
خدا گودر رو به خاک سیاه بنشونه که اینجوری آدم رو دچار اشتباه می کنه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با مهسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-141</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-141</guid>
		<description>درود بر استاد بزرگوار. مث همیشه خوب بودید. چند سوال هم درمورد نوشته هایتان داشتم که به صورت خصوصی برای تان ایمیل کرده ام. خوشحال می شوم اگر جواب دهید. مرسی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر استاد بزرگوار. مث همیشه خوب بودید. چند سوال هم درمورد نوشته هایتان داشتم که به صورت خصوصی برای تان ایمیل کرده ام. خوشحال می شوم اگر جواب دهید. مرسی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-140</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-140</guid>
		<description>خدا را چه دیدی !
شاید وسط بیابان هم یک سونامی راه انداخت تا یک مجنون به لیلی اش برسد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدا را چه دیدی !<br />
شاید وسط بیابان هم یک سونامی راه انداخت تا یک مجنون به لیلی اش برسد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با نازنین ( برگ بی برگی )</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-139</link>
		<dc:creator>نازنین ( برگ بی برگی )</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-139</guid>
		<description>چه بامزه ! تسونامی بیاد... 
تو هم عالمی داری ها ! عالمت قشنگ و جالبه !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه بامزه ! تسونامی بیاد&#8230;<br />
تو هم عالمی داری ها ! عالمت قشنگ و جالبه !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-138</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-138</guid>
		<description>متشکرم. ولی من خودم دقیقاً نمی‌دونم چه فرقی با قبل‌م کردم! 
:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متشکرم. ولی من خودم دقیقاً نمی‌دونم چه فرقی با قبل‌م کردم!<br />
:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-137</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-137</guid>
		<description>این شاید از اون دردائیه که آدمو نمی کشه ولی همینت می کنه که شدی...
مثل سرماخوردگیه لعنتی یا همین دندون درد!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این شاید از اون دردائیه که آدمو نمی کشه ولی همینت می کنه که شدی&#8230;<br />
مثل سرماخوردگیه لعنتی یا همین دندون درد!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-136</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-136</guid>
		<description>عالی ... عالی 
جدیداً خیلی خیلی خوب می‌نویسی.. حس می‌کنم تو و نوشته‌هات در واقع این‌ها هستید نه خطی که قبل داشتی... راحت‌تر و ساده‌تر و گزنده‌تر .. دوست داشتم.. بتاز</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عالی &#8230; عالی<br />
جدیداً خیلی خیلی خوب می‌نویسی.. حس می‌کنم تو و نوشته‌هات در واقع این‌ها هستید نه خطی که قبل داشتی&#8230; راحت‌تر و ساده‌تر و گزنده‌تر .. دوست داشتم.. بتاز</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با نظر باز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-135</link>
		<dc:creator>نظر باز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-135</guid>
		<description>شاید در قبر که پوسیدند 
خاکهایشان را مورچه ها به هم رساندند
یا خاکشان گل یک کوزه شد
اما دلهاشان هم ایا....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید در قبر که پوسیدند<br />
خاکهایشان را مورچه ها به هم رساندند<br />
یا خاکشان گل یک کوزه شد<br />
اما دلهاشان هم ایا&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با دختری که سلام نمیکنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-134</link>
		<dc:creator>دختری که سلام نمیکنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-134</guid>
		<description>....و من سرگرم این فلسفه های عجیبم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;.و من سرگرم این فلسفه های عجیبم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شاید با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/23/maybe/#comment-133</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=239#comment-133</guid>
		<description>علم یک نقطه است و آن این است که آدمی هست ها و نیست ها را از هم تمیز دهد ، آنگاه برای او  بایدها و نبایدها معنا می دهد ، و فقط در اینصورت است ، که  برای او شایدها و تردیدها بی معنا می گردد ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علم یک نقطه است و آن این است که آدمی هست ها و نیست ها را از هم تمیز دهد ، آنگاه برای او  بایدها و نبایدها معنا می دهد ، و فقط در اینصورت است ، که  برای او شایدها و تردیدها بی معنا می گردد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با دختری که سلام نمیکنه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-132</link>
		<dc:creator>دختری که سلام نمیکنه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-132</guid>
		<description>..تیزند ...
گلوی ادمی را میخراشند ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>..تیزند &#8230;<br />
گلوی ادمی را میخراشند &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با شهاب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-131</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-131</guid>
		<description>خوب گفتی که از پلاستیک هم سگ جان ترند
ولی چه می شود کرد
وقتی هیچ راهی به جز سکوت نیست
گاهی مجبور به سکوت می شوی دیگر!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب گفتی که از پلاستیک هم سگ جان ترند<br />
ولی چه می شود کرد<br />
وقتی هیچ راهی به جز سکوت نیست<br />
گاهی مجبور به سکوت می شوی دیگر!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-130</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-130</guid>
		<description>حرف های نگفته بهتر از حرف هایی است که آدم بگوید ای کاش هیچ وقت نمی گفت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حرف های نگفته بهتر از حرف هایی است که آدم بگوید ای کاش هیچ وقت نمی گفت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-129</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-129</guid>
		<description>این قرآن مدّعی است همه ی حرف ها را گفته است: تبیاناً لکلّ شی ء . چیزی برای گفتن من و شما باقی نگذاشته است. بناءً من و شما اگر با حرف های درونمان پیر بشیم و  نگفته  بمیریم، بازماندگان نباید مواخذه مان کنند و خدا هم همینطور . 
لابد منظور اوغلان از حرف ها ، دردها و بغض ها بوده است! آیا دردها و بغض های درون ی  با گفتن التیام می یابند؟! ...
راستی ، آیا خدا ،آفریدگار دردها ، خود ، دردها و غم را و هجر را تجربه کرده است ؟  : )</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این قرآن مدّعی است همه ی حرف ها را گفته است: تبیاناً لکلّ شی ء . چیزی برای گفتن من و شما باقی نگذاشته است. بناءً من و شما اگر با حرف های درونمان پیر بشیم و  نگفته  بمیریم، بازماندگان نباید مواخذه مان کنند و خدا هم همینطور .<br />
لابد منظور اوغلان از حرف ها ، دردها و بغض ها بوده است! آیا دردها و بغض های درون ی  با گفتن التیام می یابند؟! &#8230;<br />
راستی ، آیا خدا ،آفریدگار دردها ، خود ، دردها و غم را و هجر را تجربه کرده است ؟  : )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-128</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-128</guid>
		<description>نمی‌دونم ... همیشه نگفتن بد نیست.. اما اینکه تشخیص بدی کجا باید حرفو بزنی و کجا نه، هنریه برای خودش... ولی در حالت کلی با گفتن خیلی موافق ترم تا نگفتن چون منم اعتقاد دارم زمان فقط زخم رو سوزنده تر می کنه
ممنون از نوشته ت .. یه نوشته خوب خوندم :-)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی‌دونم &#8230; همیشه نگفتن بد نیست.. اما اینکه تشخیص بدی کجا باید حرفو بزنی و کجا نه، هنریه برای خودش&#8230; ولی در حالت کلی با گفتن خیلی موافق ترم تا نگفتن چون منم اعتقاد دارم زمان فقط زخم رو سوزنده تر می کنه<br />
ممنون از نوشته ت .. یه نوشته خوب خوندم :-)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با soroush</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-127</link>
		<dc:creator>soroush</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-127</guid>
		<description>دقیقآ باهات موافقم.
کتاب سینوهه رو اگر خونده باشی،مقدمه کتاب که در واقع هدف نویسنده رو بیان میکنه،شرحی است بر گفنه تو.
شاد یاشی رفیق.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقآ باهات موافقم.<br />
کتاب سینوهه رو اگر خونده باشی،مقدمه کتاب که در واقع هدف نویسنده رو بیان میکنه،شرحی است بر گفنه تو.<br />
شاد یاشی رفیق.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-126</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-126</guid>
		<description>خیلی ممنون‌م از لطف‌تون.
کاش آدرس‌تون رو می‌ذاشتین تا من هم وبلاگ شما رو بخونم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی ممنون‌م از لطف‌تون.<br />
کاش آدرس‌تون رو می‌ذاشتین تا من هم وبلاگ شما رو بخونم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-125</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-125</guid>
		<description>و به واقع زنده باد آزادی !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و به واقع زنده باد آزادی !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با فریاد از نوع زیر آب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-124</link>
		<dc:creator>فریاد از نوع زیر آب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-124</guid>
		<description>خوشم اومد. پایانی غیر قابل پیش بینی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوشم اومد. پایانی غیر قابل پیش بینی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با فریاد از نوع زیر آب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-123</link>
		<dc:creator>فریاد از نوع زیر آب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-123</guid>
		<description>نوشته ای که آدمو به فکر وادار کنه کمه...
نوشته ای که یه لباس بپوشونه بر فکر لخت آدم. گویی یه عالمه فکر نگفته رو ریختی تو ظرف کلمات.
عالی بود.
با احترام و بی اجازه لینک شدید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نوشته ای که آدمو به فکر وادار کنه کمه&#8230;<br />
نوشته ای که یه لباس بپوشونه بر فکر لخت آدم. گویی یه عالمه فکر نگفته رو ریختی تو ظرف کلمات.<br />
عالی بود.<br />
با احترام و بی اجازه لینک شدید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-122</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-122</guid>
		<description>البته من گمان کنم که زمان قدری بیشتر از استامینوفن است.
شبیه تریاک است!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>البته من گمان کنم که زمان قدری بیشتر از استامینوفن است.<br />
شبیه تریاک است!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با سبک جدید</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-121</link>
		<dc:creator>سبک جدید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-121</guid>
		<description>ببخشید که یه مدت نبودم
دلم برای نوشته هات تنگ شده بود!
اما ....
ضربه هایی بس کاری خوردم از گفتن ها و سکوت را تحسین کردم گاهی!!!

به گریه می رسم ولی سکوت....
به گریه هم امان نمی دهد!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ببخشید که یه مدت نبودم<br />
دلم برای نوشته هات تنگ شده بود!<br />
اما &#8230;.<br />
ضربه هایی بس کاری خوردم از گفتن ها و سکوت را تحسین کردم گاهی!!!</p>
<p>به گریه می رسم ولی سکوت&#8230;.<br />
به گریه هم امان نمی دهد!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با دختر نارنج و ترنج</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-120</link>
		<dc:creator>دختر نارنج و ترنج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-120</guid>
		<description>اغلن عزیز..
خیلی وقت ها از حرف های گفته هم کم ضربه نمی خوریم.. کاش می شد اصلاً فکر نکرد.. حرف رو تولیدش نکرد.. چرا که گفتن و نگفتنش به یک اندازه دردآوره...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن عزیز..<br />
خیلی وقت ها از حرف های گفته هم کم ضربه نمی خوریم.. کاش می شد اصلاً فکر نکرد.. حرف رو تولیدش نکرد.. چرا که گفتن و نگفتنش به یک اندازه دردآوره&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-119</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-119</guid>
		<description>بله؛ موافقم. البته من بیش‌تر آن‌چه که مد نظرم بود این بود که حرف‌هایمان را بزنیم، یعنی وقتی لازم است حرفی زده شود جلوی‌شان را نگیریم و بعدها افسوس نگفتن‌شان را نخوریم. بله بعد از این‌که حرف‌ها گفته نشد و ماند بر دل، دیگر گفتن‌شان دردی دوا نمی‌کند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله؛ موافقم. البته من بیش‌تر آن‌چه که مد نظرم بود این بود که حرف‌هایمان را بزنیم، یعنی وقتی لازم است حرفی زده شود جلوی‌شان را نگیریم و بعدها افسوس نگفتن‌شان را نخوریم. بله بعد از این‌که حرف‌ها گفته نشد و ماند بر دل، دیگر گفتن‌شان دردی دوا نمی‌کند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-118</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-118</guid>
		<description>صادق هدایت در اول کتاب بوف کورش میگوید : «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید» فکر میکنم ، بعضی و تاکید میکنم فقط بعضی_ و خیلی به ندرت بعضی_ از حرف های نگفته هم از همین دردهایی هستند که صادق هدایت به آن اشاره کرده لاجرم گفتنشان هم دردی دوا نمیکند...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صادق هدایت در اول کتاب بوف کورش میگوید : «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید» فکر میکنم ، بعضی و تاکید میکنم فقط بعضی_ و خیلی به ندرت بعضی_ از حرف های نگفته هم از همین دردهایی هستند که صادق هدایت به آن اشاره کرده لاجرم گفتنشان هم دردی دوا نمیکند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-117</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-117</guid>
		<description>مارگوت بیگل اگه می دونست آدما با این&quot;سکوت سرشار از ناگفته هاست&quot; چه ظلمی به خودشون می کنن،حتما سکوت می کرد...

اینم از این شاعره آلمانی:

...برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلمتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مارگوت بیگل اگه می دونست آدما با این&#8221;سکوت سرشار از ناگفته هاست&#8221; چه ظلمی به خودشون می کنن،حتما سکوت می کرد&#8230;</p>
<p>اینم از این شاعره آلمانی:</p>
<p>&#8230;برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم<br />
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلمتمان ببیند<br />
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود<br />
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد<br />
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد<br />
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است<br />
سخن بگوییم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با مه سا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-116</link>
		<dc:creator>مه سا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-116</guid>
		<description>عالیییییی...زمان قرص استامینوفن است...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عالیییییی&#8230;زمان قرص استامینوفن است&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با مه سا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-115</link>
		<dc:creator>مه سا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-115</guid>
		<description>عالیییییی ...زمان قرص استامینوفن است...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عالیییییی &#8230;زمان قرص استامینوفن است&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-114</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-114</guid>
		<description>ناکسی
دورمانده از روزگار وصل خویش
گفت:
معانی هرگز اندر حرف ناید
چو بحـر قلزم اندر ظرف ناید
من خواستم ، گلویش را بفشارم ، بمیرانمش
اینجا
صاحبدلی آمد و
گفت:
آفتاب آمد دلیل آفتاب</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ناکسی<br />
دورمانده از روزگار وصل خویش<br />
گفت:<br />
معانی هرگز اندر حرف ناید<br />
چو بحـر قلزم اندر ظرف ناید<br />
من خواستم ، گلویش را بفشارم ، بمیرانمش<br />
اینجا<br />
صاحبدلی آمد و<br />
گفت:<br />
آفتاب آمد دلیل آفتاب</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با میچیکـــــو</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-113</link>
		<dc:creator>میچیکـــــو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-113</guid>
		<description>یعنی میخوام خفه ات کنم از بس که خوب مینویسی!!!
لعنتی!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یعنی میخوام خفه ات کنم از بس که خوب مینویسی!!!<br />
لعنتی!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-112</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-112</guid>
		<description>گذشته به ورطه ی نیست ی رفته ، حسرت چرا ؟!      : )
و ... اکنون .... به قول خواجه عبدالله انصاری :
گفت ، نوشی است همه زهر / خاموشی ، زهری است همه نوش .    : )</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گذشته به ورطه ی نیست ی رفته ، حسرت چرا ؟!      : )<br />
و &#8230; اکنون &#8230;. به قول خواجه عبدالله انصاری :<br />
گفت ، نوشی است همه زهر / خاموشی ، زهری است همه نوش .    : )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حرف‌های نگفته با خــآتون خـــآموش</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/14/untold-words/#comment-111</link>
		<dc:creator>خــآتون خـــآموش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=237#comment-111</guid>
		<description>شاید حق با شما باشه نباید گذاشت هیچ حرفی نگفته بمونه ..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید حق با شما باشه نباید گذاشت هیچ حرفی نگفته بمونه ..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-110</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-110</guid>
		<description>هاه ه ه به اون &quot;دو&quot;ی لعنتی...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هاه ه ه به اون &#8220;دو&#8221;ی لعنتی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با adomide</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-109</link>
		<dc:creator>adomide</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-109</guid>
		<description>هر برگشتی زمان میخواد که بشه همون آدم و اون رابطه خب</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر برگشتی زمان میخواد که بشه همون آدم و اون رابطه خب</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آن پیرمرد، پدربزرگ من بود. با فائزه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/10/19/%d8%a2%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%88%d8%af/#comment-108</link>
		<dc:creator>فائزه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=104#comment-108</guid>
		<description>متاسفم

روحشون ایشالا شاد باشه و اروم

پیش میاد دیگه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متاسفم</p>
<p>روحشون ایشالا شاد باشه و اروم</p>
<p>پیش میاد دیگه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای در ستایش هنر با فائزه</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/12/24/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/#comment-107</link>
		<dc:creator>فائزه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=209#comment-107</guid>
		<description>سلام

سال نو مبارک

من عاشق نقاشیم.راست میگی...

البته همه ی نقاش ها هم هنرمند واقعی نیستند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>سال نو مبارک</p>
<p>من عاشق نقاشیم.راست میگی&#8230;</p>
<p>البته همه ی نقاش ها هم هنرمند واقعی نیستند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با کوچ نورد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-106</link>
		<dc:creator>کوچ نورد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-106</guid>
		<description>راستی سال نو مبارک...
دلم برای نظر دادن و نظر خوندن تنگ شده بود!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستی سال نو مبارک&#8230;<br />
دلم برای نظر دادن و نظر خوندن تنگ شده بود!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با کوچ نورد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-105</link>
		<dc:creator>کوچ نورد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-105</guid>
		<description>من بچه تر که بودم یه آدم بدجنس داشتم  (توی ذهنم) که همیشه باید موتظب بودم که از پشت بهم خنجر نزنه... یا جایی غافلگیرم نکنه... یا بلایی سرم نیاره!!!
همیشه قایم موشک بازی... اما نه مثل اسمش قشنگ.... فجیع... خیلی فجیع...
نمی دونم چی شد که اون آدم خیالی بدجنس از ذهنم سفر کرد و رفت...
اما الان گاهی از ناخودآگاهم حرفایی می شنوم و رفتارایی می بینم که هووووووووووووف

خشکم می زنه!!!

یعنی گاهی فقط فکر می کنم که یه اتفاق اصلن برام مهم نبوده... و یا حتا اصلن فکر نمی کنم... 
اما می بینم که جسمم اون رفتاری که متناسب با فکر منه رو انجام نمی ده... و متناسب با ناخودآگاهم رفتار می کنه... هرکاری که اون بگه نه هر کاری که من بگم!!!

خیلی تلخه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من بچه تر که بودم یه آدم بدجنس داشتم  (توی ذهنم) که همیشه باید موتظب بودم که از پشت بهم خنجر نزنه&#8230; یا جایی غافلگیرم نکنه&#8230; یا بلایی سرم نیاره!!!<br />
همیشه قایم موشک بازی&#8230; اما نه مثل اسمش قشنگ&#8230;. فجیع&#8230; خیلی فجیع&#8230;<br />
نمی دونم چی شد که اون آدم خیالی بدجنس از ذهنم سفر کرد و رفت&#8230;<br />
اما الان گاهی از ناخودآگاهم حرفایی می شنوم و رفتارایی می بینم که هووووووووووووف</p>
<p>خشکم می زنه!!!</p>
<p>یعنی گاهی فقط فکر می کنم که یه اتفاق اصلن برام مهم نبوده&#8230; و یا حتا اصلن فکر نمی کنم&#8230;<br />
اما می بینم که جسمم اون رفتاری که متناسب با فکر منه رو انجام نمی ده&#8230; و متناسب با ناخودآگاهم رفتار می کنه&#8230; هرکاری که اون بگه نه هر کاری که من بگم!!!</p>
<p>خیلی تلخه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-104</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-104</guid>
		<description>منم موقع خواب داستانهای در ذهنم رژه میرود اما تصویری است.
مثل تانک و موشک و....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم موقع خواب داستانهای در ذهنم رژه میرود اما تصویری است.<br />
مثل تانک و موشک و&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با بی‌آشیان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-103</link>
		<dc:creator>بی‌آشیان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-103</guid>
		<description>سلام بر اغلن کبیر

انسان‌های سورئال از این شهرزادها بسیار فراوان در سرشان دارند. مثلا در کلهٔ این‌جانب چندین قصه‌گو هست. (در هر ژانری دلتان بخواهد.) و البته آن‌ها تنها قصه نمی‌سرایند. دنیاهایی را می‌آفرینند و نابود می‌کنند.

گاهی اوقات خسته می‌شویم از این کشکمش‌های کله‌ای و ماجرایی: آن‌گاه همهٔ آن‌ها را یک‌جا جمع کرده برایشان قصه‌ای می‌خوانیم. قصهٔ پسری که شهری از شهرزادها در ذهنش داشت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر اغلن کبیر</p>
<p>انسان‌های سورئال از این شهرزادها بسیار فراوان در سرشان دارند. مثلا در کلهٔ این‌جانب چندین قصه‌گو هست. (در هر ژانری دلتان بخواهد.) و البته آن‌ها تنها قصه نمی‌سرایند. دنیاهایی را می‌آفرینند و نابود می‌کنند.</p>
<p>گاهی اوقات خسته می‌شویم از این کشکمش‌های کله‌ای و ماجرایی: آن‌گاه همهٔ آن‌ها را یک‌جا جمع کرده برایشان قصه‌ای می‌خوانیم. قصهٔ پسری که شهری از شهرزادها در ذهنش داشت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با شهاب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-102</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-102</guid>
		<description>منم خوشم نمیاد کسی وسط حرف هام بخنده!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم خوشم نمیاد کسی وسط حرف هام بخنده!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با مجتبی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-101</link>
		<dc:creator>مجتبی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-101</guid>
		<description>اذیتش نکن
که اگه بره 
بدبخت میشیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اذیتش نکن<br />
که اگه بره<br />
بدبخت میشیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با مجتبی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-100</link>
		<dc:creator>مجتبی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-100</guid>
		<description>بازم حرف دل زدی
حرف دل زدن هنره
هنرمند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بازم حرف دل زدی<br />
حرف دل زدن هنره<br />
هنرمند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-99</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-99</guid>
		<description>چه تفاهمی
منم اصلاً دوست ندارم تصویر واقعی کسایی رو که ازشون توی ذهنم تصویر فیزیکی ساختم ببینم.. این شمال فیلم ساخته شده از روی کتابا هم میشه... همیشه چیزی که توی ذهنت شکل می گیره با ظاهر بیرونی حداقل، خیلی فرق داره  .. هنوزم نمی‌دونم کسی که تصویر ذهنیش به واقعیت نزدیک‌تره آدم باهوش‌تریه یا برعکس</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه تفاهمی<br />
منم اصلاً دوست ندارم تصویر واقعی کسایی رو که ازشون توی ذهنم تصویر فیزیکی ساختم ببینم.. این شمال فیلم ساخته شده از روی کتابا هم میشه&#8230; همیشه چیزی که توی ذهنت شکل می گیره با ظاهر بیرونی حداقل، خیلی فرق داره  .. هنوزم نمی‌دونم کسی که تصویر ذهنیش به واقعیت نزدیک‌تره آدم باهوش‌تریه یا برعکس</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با حیاط خلوت</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-98</link>
		<dc:creator>حیاط خلوت</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-98</guid>
		<description>توی مغز منم یکی هست که برام قصه می‌نویسه یا سناریو می‌گه و گاهی من تمام روز همون نقشو بازی می‌کنم .. ممکنه حتی تا جزئیات دست گرفتن لیوان چای عصرونه‌ام هم پیش بره .. هر چند سورئال‌هاشو فقط توی خواب می‌بینم..
یه پست هم یه بار براش نوشتم اما یادم نیست اسمش چی بود :))</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>توی مغز منم یکی هست که برام قصه می‌نویسه یا سناریو می‌گه و گاهی من تمام روز همون نقشو بازی می‌کنم .. ممکنه حتی تا جزئیات دست گرفتن لیوان چای عصرونه‌ام هم پیش بره .. هر چند سورئال‌هاشو فقط توی خواب می‌بینم..<br />
یه پست هم یه بار براش نوشتم اما یادم نیست اسمش چی بود :))</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-97</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-97</guid>
		<description>چی؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چی؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-96</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-96</guid>
		<description>بکشش بکشش !!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بکشش بکشش !!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای موش‌ها و آدم‌ها با سرور</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/12/04/%d9%85%d9%88%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%a2%d8%af%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#comment-95</link>
		<dc:creator>سرور</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=36#comment-95</guid>
		<description>الان فیدشو برداشتم 
دیدم که وب خودت آپ نمی شه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الان فیدشو برداشتم<br />
دیدم که وب خودت آپ نمی شه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای موش‌ها و آدم‌ها با سرور</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/12/04/%d9%85%d9%88%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%a2%d8%af%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#comment-94</link>
		<dc:creator>سرور</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=36#comment-94</guid>
		<description>من بی خبر بودم
خونه نو حسابی و اساسی مبارک باشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من بی خبر بودم<br />
خونه نو حسابی و اساسی مبارک باشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با آزاد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-93</link>
		<dc:creator>آزاد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-93</guid>
		<description>ناتالی پورتمن رو توی «شب های زخال اخته ای من» وونگ کار وای ببین. واقعاً واقعیه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ناتالی پورتمن رو توی «شب های زخال اخته ای من» وونگ کار وای ببین. واقعاً واقعیه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با آزاد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-92</link>
		<dc:creator>آزاد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-92</guid>
		<description>به طور کلی با حرفت موافقم اما کافکا برای من بعد از نزدیک شدن به شخصیت و زندگی اش دوست داشتنی تر بود تا آن کافکایی که از داستان هایش می شناختم. معدود هنرمندانی این طور هستند. که فقط آثارشان بزرگ نباشد. خودشان بزرگتر باشند.

رج ک به: سیری در جهان کافکا/ سیاوس جمادی
          و: نامه هایی به میلنا/ ترجمه سیاوش جمادی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به طور کلی با حرفت موافقم اما کافکا برای من بعد از نزدیک شدن به شخصیت و زندگی اش دوست داشتنی تر بود تا آن کافکایی که از داستان هایش می شناختم. معدود هنرمندانی این طور هستند. که فقط آثارشان بزرگ نباشد. خودشان بزرگتر باشند.</p>
<p>رج ک به: سیری در جهان کافکا/ سیاوس جمادی<br />
          و: نامه هایی به میلنا/ ترجمه سیاوش جمادی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-91</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-91</guid>
		<description>سلام از ماست!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام از ماست!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با نازنین ( برگ بی برگی )</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-90</link>
		<dc:creator>نازنین ( برگ بی برگی )</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-90</guid>
		<description>سلام اغلن عزیز ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن عزیز &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-89</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-89</guid>
		<description>سلام بر اُغلن کبیر
 به روزم : مطلبی متفاوت : ........... شــــــدّت ظهــــــــــــور خـــــــــــدا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر اُغلن کبیر<br />
 به روزم : مطلبی متفاوت : &#8230;&#8230;&#8230;.. شــــــدّت ظهــــــــــــور خـــــــــــدا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با معلم علی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-88</link>
		<dc:creator>معلم علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-88</guid>
		<description>آیا هر گز تا به حال کسی اینچنین از خیالات خود نوشته است؟
آری استیون هاوکینگ،انیشتین فروید،یونگ، و.......
آدمای واقع گرا چیزی برای نوشتن و گفتن ندارند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آیا هر گز تا به حال کسی اینچنین از خیالات خود نوشته است؟<br />
آری استیون هاوکینگ،انیشتین فروید،یونگ، و&#8230;&#8230;.<br />
آدمای واقع گرا چیزی برای نوشتن و گفتن ندارند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با نوشین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-87</link>
		<dc:creator>نوشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-87</guid>
		<description>از وقتی شهرزادِ من ساکت شد
تنهایی از تمام زوایا نفوذ کرد
ناباوری بس است
با سنگها بگو
آیینه بی کس است!
(؟)
----
سال نو مبارک</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از وقتی شهرزادِ من ساکت شد<br />
تنهایی از تمام زوایا نفوذ کرد<br />
ناباوری بس است<br />
با سنگها بگو<br />
آیینه بی کس است!<br />
(؟)<br />
&#8212;-<br />
سال نو مبارک</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست. با دختر نارنج و ترنج</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/07/me-vs-me/#comment-86</link>
		<dc:creator>دختر نارنج و ترنج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=222#comment-86</guid>
		<description>سلام... اول از همه تشکر می کنم که به من سر زدید.. اسمتون رو همیشه توی لیست کامنت های دیلماج بانوی عزیز می دیدم اما امروز که توی کامنت های خودم دیدم کلللی ذوق کردم.. ممنون.
دوم این که سال نو مبارک.. امیدوارم که سال خیلی خوبی براتون شروع شده باشه و هر لحظه ش خاطره ای پایا باشه توی دفتر عمرتون...
نوشته تون رو خیلی دوست داشتم شاید چون من یه جورایی خیلی واقع گرا هستم (یعنی سورئال نیستم و تفکرات این چنینی ندارم) و خب وقتی چیزی رو در خودم ندارم خیلی مشتاقش هستم.. زیبا بود برام و ممنونم ازتون.
سلامت و شاد و پیروز باشید.. و باز هم ممنون.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام&#8230; اول از همه تشکر می کنم که به من سر زدید.. اسمتون رو همیشه توی لیست کامنت های دیلماج بانوی عزیز می دیدم اما امروز که توی کامنت های خودم دیدم کلللی ذوق کردم.. ممنون.<br />
دوم این که سال نو مبارک.. امیدوارم که سال خیلی خوبی براتون شروع شده باشه و هر لحظه ش خاطره ای پایا باشه توی دفتر عمرتون&#8230;<br />
نوشته تون رو خیلی دوست داشتم شاید چون من یه جورایی خیلی واقع گرا هستم (یعنی سورئال نیستم و تفکرات این چنینی ندارم) و خب وقتی چیزی رو در خودم ندارم خیلی مشتاقش هستم.. زیبا بود برام و ممنونم ازتون.<br />
سلامت و شاد و پیروز باشید.. و باز هم ممنون.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با Medapple</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-82</link>
		<dc:creator>Medapple</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-82</guid>
		<description>سال نوی شما مبارک.
امیدوارم دیدن تصویر سال نو، تصورت را از آن خراب نکند و حتی بهتر از چیزی باشد که فکر میکردی. یک سال خوش قواره و خوش یمن :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سال نوی شما مبارک.<br />
امیدوارم دیدن تصویر سال نو، تصورت را از آن خراب نکند و حتی بهتر از چیزی باشد که فکر میکردی. یک سال خوش قواره و خوش یمن :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با nilofar</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-81</link>
		<dc:creator>nilofar</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-81</guid>
		<description>salam sal e no farkhonde bad bebakhsheid deir javab dadam nabodam</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam sal e no farkhonde bad bebakhsheid deir javab dadam nabodam</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با پریسا.ع</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-80</link>
		<dc:creator>پریسا.ع</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-80</guid>
		<description>سلام اُغلن کبیر

تصویرسازی  شاید نیاز ذهنی همه ی ماست، گرچه خیلی وقتا این تصویرسازی ها درست از آب در نمیاد! ولی خواسته و ناخواسته این تصاویر همیشه هستن ... چه درست باشن، چه اشتباه!
ولی واقعیت همیشه با تخیل آدمی فاصله ی زیادی داره!!!

سال نوت مبارک اُغلن جان</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اُغلن کبیر</p>
<p>تصویرسازی  شاید نیاز ذهنی همه ی ماست، گرچه خیلی وقتا این تصویرسازی ها درست از آب در نمیاد! ولی خواسته و ناخواسته این تصاویر همیشه هستن &#8230; چه درست باشن، چه اشتباه!<br />
ولی واقعیت همیشه با تخیل آدمی فاصله ی زیادی داره!!!</p>
<p>سال نوت مبارک اُغلن جان</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با سینا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-79</link>
		<dc:creator>سینا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-79</guid>
		<description>آقا من یه عکس کوچیک از کافکا کنار کتابام داره
هر کی میاد این عکسو میبینه، اول میپرسه این کیه!؟
وقتی میگم یه نویسنده س، زودی برمگیرده میگه چرا قیافه ش این جوریه!؟!؟

قیافه افراد زیاد رو من تاثیر نمیذاره برای قضاوت در موردشون.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا من یه عکس کوچیک از کافکا کنار کتابام داره<br />
هر کی میاد این عکسو میبینه، اول میپرسه این کیه!؟<br />
وقتی میگم یه نویسنده س، زودی برمگیرده میگه چرا قیافه ش این جوریه!؟!؟</p>
<p>قیافه افراد زیاد رو من تاثیر نمیذاره برای قضاوت در موردشون.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با تمیم</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-78</link>
		<dc:creator>تمیم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-78</guid>
		<description>سلام
هم سال نو مبارک و هم دامنه جدیدتان
امیدوارم سال خوب و خوشی پیش رو داشته باشید با اتفاقات قشنگ و خوشایند
با متن این نوشته کاملا هم عقیده ام
بالاخره همه انسانند و گرفتار خصوصیاتی انسانی که گاه از اتفاقشان گریزی نیست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
هم سال نو مبارک و هم دامنه جدیدتان<br />
امیدوارم سال خوب و خوشی پیش رو داشته باشید با اتفاقات قشنگ و خوشایند<br />
با متن این نوشته کاملا هم عقیده ام<br />
بالاخره همه انسانند و گرفتار خصوصیاتی انسانی که گاه از اتفاقشان گریزی نیست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-77</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-77</guid>
		<description>من هم دقیقا همین حس رو مخصوصا برای خواننده های آهنگ های مورد علاقه ام داشتم اما بعد از گذشت مدتی اون تصویر عادی تر شده اما کاملاعادی نشد برایم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم دقیقا همین حس رو مخصوصا برای خواننده های آهنگ های مورد علاقه ام داشتم اما بعد از گذشت مدتی اون تصویر عادی تر شده اما کاملاعادی نشد برایم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-76</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-76</guid>
		<description>بدبختیش اینه که بدون تصویر سازی هم روزگارت نمی گذره:)
سوای اون یه تیکه که تصاویرت ممکنه تو ذوقت بزنه،بقیه ش چیز خوبیه:)...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بدبختیش اینه که بدون تصویر سازی هم روزگارت نمی گذره:)<br />
سوای اون یه تیکه که تصاویرت ممکنه تو ذوقت بزنه،بقیه ش چیز خوبیه:)&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با moon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-75</link>
		<dc:creator>moon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-75</guid>
		<description>,age  mishod bedoone tasvirsazi to zehnemoon  adamaro misanjidim
kheili aali mishod</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>,age  mishod bedoone tasvirsazi to zehnemoon  adamaro misanjidim<br />
kheili aali mishod</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-74</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-74</guid>
		<description>ولی بنظر من هست؛ هرچند این‌جا منظورم چهره‌ی خوب‌ش بود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی بنظر من هست؛ هرچند این‌جا منظورم چهره‌ی خوب‌ش بود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-73</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-73</guid>
		<description>دی کپریو هم آدم بزرگی نیست !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دی کپریو هم آدم بزرگی نیست !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای در ستایش هنر با بی‌آشیان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/12/24/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/#comment-72</link>
		<dc:creator>بی‌آشیان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=209#comment-72</guid>
		<description>نقاش‌های رئالیست پدرسوخته هستن. اما نقاش‌های سوررئال جنایتکار هستند.
اونا بخ جای این که واقعیت‌ها رو یادآوری کنن، درونی‌ترین آرزوهای ناشدی ما رو از عمق روحمون بیرون می‌کشن و تصویرشون می‌کنن. از نظر من این یک جنایت تخسین‌برانگیز است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نقاش‌های رئالیست پدرسوخته هستن. اما نقاش‌های سوررئال جنایتکار هستند.<br />
اونا بخ جای این که واقعیت‌ها رو یادآوری کنن، درونی‌ترین آرزوهای ناشدی ما رو از عمق روحمون بیرون می‌کشن و تصویرشون می‌کنن. از نظر من این یک جنایت تخسین‌برانگیز است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با بی‌آشیان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-71</link>
		<dc:creator>بی‌آشیان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-71</guid>
		<description>سلام اغلن کبیر

دقیقاً چه فرقی می‌کنه تصویر ذهنی چه شکلی باشه؟ نیچهٔ ذهن من لاغر و بی‌ریخت بود و قیافهٔ گندی داشت. لباس پاره می‌پوشید و همیشه جلق می‌زد. در ضمن سیبیل هم نداشت.

اما گقته می‌شود سبیل حشمت‌الملوکانه‌ای داشته و هیکلی بوده.

خوب به قول خودت چه فرقی می‌کنه؟ نیچه نیچه است. نه یک کلمه بیش‌تر و نه یک کلمه کم‌تر.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن کبیر</p>
<p>دقیقاً چه فرقی می‌کنه تصویر ذهنی چه شکلی باشه؟ نیچهٔ ذهن من لاغر و بی‌ریخت بود و قیافهٔ گندی داشت. لباس پاره می‌پوشید و همیشه جلق می‌زد. در ضمن سیبیل هم نداشت.</p>
<p>اما گقته می‌شود سبیل حشمت‌الملوکانه‌ای داشته و هیکلی بوده.</p>
<p>خوب به قول خودت چه فرقی می‌کنه؟ نیچه نیچه است. نه یک کلمه بیش‌تر و نه یک کلمه کم‌تر.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-70</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-70</guid>
		<description>چندان دخیل مبند که بخشکانی‌ام از شرم ناتوانی خویش؛
درخت معجزه نیستم؛
تنها یکی درختم.
(شاملو)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چندان دخیل مبند که بخشکانی‌ام از شرم ناتوانی خویش؛<br />
درخت معجزه نیستم؛<br />
تنها یکی درختم.<br />
(شاملو)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با سبک جدید</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-69</link>
		<dc:creator>سبک جدید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-69</guid>
		<description>سلام!
جالب بود
این حس رو وقتی داشتم که مطلب &quot; دوستام چه شکلی ان&quot; رو نوشته بودم!
بعضی تصوراتم یکم و فقط یکم به واقیعت نزدیک بود و بعضی شون (مثل همونی که برای شما نوشته بودم) زمین تا آسمان با اصل موضوع فرق می کرد!!!

اما باید بگم این تصویر سازی و بالطبع این آرمانی بودن تصاویر و حتی باورکردنشان اجتناب ناپذیره!!!

موفق باشید
نوروزتان پیروز</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام!<br />
جالب بود<br />
این حس رو وقتی داشتم که مطلب &#8221; دوستام چه شکلی ان&#8221; رو نوشته بودم!<br />
بعضی تصوراتم یکم و فقط یکم به واقیعت نزدیک بود و بعضی شون (مثل همونی که برای شما نوشته بودم) زمین تا آسمان با اصل موضوع فرق می کرد!!!</p>
<p>اما باید بگم این تصویر سازی و بالطبع این آرمانی بودن تصاویر و حتی باورکردنشان اجتناب ناپذیره!!!</p>
<p>موفق باشید<br />
نوروزتان پیروز</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کافکا؛ نه یک کلمه کم‌تر و نه یک کلمه بیش‌تر با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1390/01/02/realism-and-kafka/#comment-68</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=216#comment-68</guid>
		<description>سلام بر اوغلن کبیر
روزها گر می رود گو رو باک نیست / تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
به روزم : جوهر فرد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر اوغلن کبیر<br />
روزها گر می رود گو رو باک نیست / تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست<br />
به روزم : جوهر فرد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای در ستایش هنر با وحیده</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/12/24/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/#comment-67</link>
		<dc:creator>وحیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=209#comment-67</guid>
		<description>منکه عاشق نقاشیم!!!!!!مخصوصا این رئالی که گفتی........!!!!
هر وقت که یه جایی،یه نقاشی ای چیزی میبینم؛یا یکی در مورد نقاشی یه چیزی میگه تصمیم میگیرم برم دوباره تو کلاس نقاشی ثبت نام کنم و دوره امو کاملش کنم!!!!
اما........!حیف که این تنبلی!!!!!یا بقولی مشغله ی کاری این اجازه رو بهم نمیده........!!!!
هعععععییییییی روزیگار........!!!!!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منکه عاشق نقاشیم!!!!!!مخصوصا این رئالی که گفتی&#8230;&#8230;..!!!!<br />
هر وقت که یه جایی،یه نقاشی ای چیزی میبینم؛یا یکی در مورد نقاشی یه چیزی میگه تصمیم میگیرم برم دوباره تو کلاس نقاشی ثبت نام کنم و دوره امو کاملش کنم!!!!<br />
اما&#8230;&#8230;..!حیف که این تنبلی!!!!!یا بقولی مشغله ی کاری این اجازه رو بهم نمیده&#8230;&#8230;..!!!!<br />
هعععععییییییی روزیگار&#8230;&#8230;..!!!!!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای در ستایش هنر با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/12/24/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/#comment-66</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=209#comment-66</guid>
		<description>البته بنده کاریکاتوریست ها رو ترجیح میدم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>البته بنده کاریکاتوریست ها رو ترجیح میدم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای در ستایش هنر با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/12/24/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/#comment-65</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=209#comment-65</guid>
		<description>باید بدهی پدر پدرسوخته شان را درآورند !!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باید بدهی پدر پدرسوخته شان را درآورند !!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای در ستایش هنر با شهاب</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/12/24/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/#comment-64</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=209#comment-64</guid>
		<description>تا حالا همچین حسی و تجربه نکردم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تا حالا همچین حسی و تجربه نکردم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای در ستایش هنر با زروان</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/12/24/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/#comment-63</link>
		<dc:creator>زروان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=209#comment-63</guid>
		<description>من چیزی از نقاشی سرم نمیشه ولی اونقدر می فهمم که بدونم  این چیزی که تو میگی تکنیکه پدرسوختگی نمی خواد . تحسین می کنم مهارتشون رو ولی تحت تاثیر قرار نگرفتم تا حالا


</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من چیزی از نقاشی سرم نمیشه ولی اونقدر می فهمم که بدونم  این چیزی که تو میگی تکنیکه پدرسوختگی نمی خواد . تحسین می کنم مهارتشون رو ولی تحت تاثیر قرار نگرفتم تا حالا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای در ستایش هنر با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/12/24/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/#comment-62</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=209#comment-62</guid>
		<description>اگه تشبیه کنم نقش هنری رو به عطر ، 
بیننده از نقّاش غافله و نگاهش فقط معطوف به نقشه 
و بوینده از عطّار غافله و شامّه ش معطوف به عطره . 

حالا اونایی که روی منبر میرن لابد دارن از خدا و زیباییش میگن ، 
امّا کاش اگه میشد خدا خودش ظاهر بشه و ما خود معطوف به زیباییش میشدیم ، هو الظاهر !
منسوب به امام علی است : هر که از غیر خدا هدایت بخواهد گمراه شود . 
مولانا می گه : 
گر تو خواهی همنشینی با خدا / رونشین تو در حضور اولیا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگه تشبیه کنم نقش هنری رو به عطر ،<br />
بیننده از نقّاش غافله و نگاهش فقط معطوف به نقشه<br />
و بوینده از عطّار غافله و شامّه ش معطوف به عطره . </p>
<p>حالا اونایی که روی منبر میرن لابد دارن از خدا و زیباییش میگن ،<br />
امّا کاش اگه میشد خدا خودش ظاهر بشه و ما خود معطوف به زیباییش میشدیم ، هو الظاهر !<br />
منسوب به امام علی است : هر که از غیر خدا هدایت بخواهد گمراه شود .<br />
مولانا می گه :<br />
گر تو خواهی همنشینی با خدا / رونشین تو در حضور اولیا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای در ستایش هنر با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/12/24/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/#comment-61</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=209#comment-61</guid>
		<description>وای که چقدر من عاشق نقاشی ام اما احساس می کنم چندان استعدادی در این زمینه ندارم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وای که چقدر من عاشق نقاشی ام اما احساس می کنم چندان استعدادی در این زمینه ندارم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای در ستایش هنر با آزاد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/12/24/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%86%d8%b1/#comment-60</link>
		<dc:creator>آزاد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=209#comment-60</guid>
		<description>سلام دوست قدیمی
چه خوب که سر زدی بهم. این مدتی که نبودم از آدرس دوستان خبر نداشتم. اومدم دیدم همه یا فیلتر شدن یا نیستن یا... از جمله آدرس تو رو سر زدم که موفق به باز کردن صفحه نشدم. این آدرس جدید رو جایگزین کردم.

اما &quot;در ستایش هنر&quot;
به نظرم تو هم الان دست گذاشته ای روی همان مهمترین ویژگی هنر. اینکه می گویند موسیقی جایی شروع می شود که کلام تمام می شود در مورد همه هنرها صادق است. آنهایی که به اسم اثر هنری منبر می روند و نظریه بافی می کنند واقعاً پرت هستند از قضیه. اصلاً زبان هنر زبان ناگفتنی هاست به نظرم. زبان چیزهایی که نه شنیده ایم شان و نه می توانیم به زبانشان بیاوریم. لمس کرده ایم و می لمسانیم! به مخاطب. برای همین است که هنر زیباست و محبوب. چون مخاطب را تحقیر نمی کند و ندانسته هایش را به رخش نمی کشد. بلکه صاف دست می گذارد روی تجربه های شخصی اش. همان پدرسوختگی که گفتی!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوست قدیمی<br />
چه خوب که سر زدی بهم. این مدتی که نبودم از آدرس دوستان خبر نداشتم. اومدم دیدم همه یا فیلتر شدن یا نیستن یا&#8230; از جمله آدرس تو رو سر زدم که موفق به باز کردن صفحه نشدم. این آدرس جدید رو جایگزین کردم.</p>
<p>اما &#8220;در ستایش هنر&#8221;<br />
به نظرم تو هم الان دست گذاشته ای روی همان مهمترین ویژگی هنر. اینکه می گویند موسیقی جایی شروع می شود که کلام تمام می شود در مورد همه هنرها صادق است. آنهایی که به اسم اثر هنری منبر می روند و نظریه بافی می کنند واقعاً پرت هستند از قضیه. اصلاً زبان هنر زبان ناگفتنی هاست به نظرم. زبان چیزهایی که نه شنیده ایم شان و نه می توانیم به زبانشان بیاوریم. لمس کرده ایم و می لمسانیم! به مخاطب. برای همین است که هنر زیباست و محبوب. چون مخاطب را تحقیر نمی کند و ندانسته هایش را به رخش نمی کشد. بلکه صاف دست می گذارد روی تجربه های شخصی اش. همان پدرسوختگی که گفتی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-59</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-59</guid>
		<description>متشکرم. نمی‌دونستم که درون‌ریزی این امکان رو داره که برخی پُست‌ها رو منتقل نکنه.
:(</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متشکرم. نمی‌دونستم که درون‌ریزی این امکان رو داره که برخی پُست‌ها رو منتقل نکنه.<br />
:(</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با دخترک اوریجینال</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-58</link>
		<dc:creator>دخترک اوریجینال</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-58</guid>
		<description>مبارکتون باشه. میتونستید از درون ریزی استفاده کنید و پستهایی که تمایل ندارید باشند حذف کنید و البته کامنت‌ها هم باقی می‌موندن!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مبارکتون باشه. میتونستید از درون ریزی استفاده کنید و پستهایی که تمایل ندارید باشند حذف کنید و البته کامنت‌ها هم باقی می‌موندن!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بوی‌ها با SAFARNIA1</title>
		<link>http://oghlon.ir/1386/12/23/italo-calvino/#comment-57</link>
		<dc:creator>SAFARNIA1</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=190#comment-57</guid>
		<description>khili Jaleb bod!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>khili Jaleb bod!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-56</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-56</guid>
		<description>یه چند وقت اگه تحمل کنید تموم می‌شه.
:)

دو سالگی دیلماج‌بانو رو هم تبریک می‌گم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه چند وقت اگه تحمل کنید تموم می‌شه.<br />
:)</p>
<p>دو سالگی دیلماج‌بانو رو هم تبریک می‌گم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-55</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-55</guid>
		<description>بله؛ چون دارم برخی مطالب قدیمی رو به این‌جا منتقل می‌کنم این مشکل ایجاد شده. متأسفانه‌ کامنت‌های قبلی رو نتونستم منتقل کنم و از ابن بابت شرمنده‌ی همه‌ی دوستان هستم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله؛ چون دارم برخی مطالب قدیمی رو به این‌جا منتقل می‌کنم این مشکل ایجاد شده. متأسفانه‌ کامنت‌های قبلی رو نتونستم منتقل کنم و از ابن بابت شرمنده‌ی همه‌ی دوستان هستم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-54</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-54</guid>
		<description>من فکر کنم برای این پست نظر گذاشته بودم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من فکر کنم برای این پست نظر گذاشته بودم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با دیلماج</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-53</link>
		<dc:creator>دیلماج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-53</guid>
		<description>از دست این گودر!
همش فکر می کنم پست جدید نوشتی یه سر میزنم می بینم خیر! داره کم کم جریان چوپان دروغگو میشه :دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از دست این گودر!<br />
همش فکر می کنم پست جدید نوشتی یه سر میزنم می بینم خیر! داره کم کم جریان چوپان دروغگو میشه :دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-52</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-52</guid>
		<description>لطف می‌کنید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>لطف می‌کنید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با الیاس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-51</link>
		<dc:creator>الیاس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-51</guid>
		<description>سر بزن : افسانه ی یونانی / عارف مرده ای است که راه می رود و خدا را می بیند !
میخام لینکتون کنم ، چطوره ؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سر بزن : افسانه ی یونانی / عارف مرده ای است که راه می رود و خدا را می بیند !<br />
میخام لینکتون کنم ، چطوره ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-50</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-50</guid>
		<description>تاریخ‌شون جدید نیست. با همون تاریخ واقعی ارائه می‌شه. درون‌ریزی و برون‌ریزی هم استفاده نکرده‌ام چون نمی‌خوام همه‌ی مطالب رو منتقل کنم. کامنت‌ها رو هم من شرمندم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تاریخ‌شون جدید نیست. با همون تاریخ واقعی ارائه می‌شه. درون‌ریزی و برون‌ریزی هم استفاده نکرده‌ام چون نمی‌خوام همه‌ی مطالب رو منتقل کنم. کامنت‌ها رو هم من شرمندم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با سراب ساز سودا ستیز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-49</link>
		<dc:creator>سراب ساز سودا ستیز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-49</guid>
		<description>خب بد یا خوب بودنش رو خودت مشخص می کنی. اما اینکه نوشته های قدیمی با تاریخ جدید و بدون کامنتهای قبلی اینجا میاد یه جوریه! میتونستی مثلا برای این کار از برون ریزی/درون ریزی استفاده کنی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خب بد یا خوب بودنش رو خودت مشخص می کنی. اما اینکه نوشته های قدیمی با تاریخ جدید و بدون کامنتهای قبلی اینجا میاد یه جوریه! میتونستی مثلا برای این کار از برون ریزی/درون ریزی استفاده کنی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای صور دمیده شد و من مُردم. با سراب ساز سودا ستیز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/11/14/%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d9%85%d9%8f%d8%b1%d8%af%d9%85/#comment-48</link>
		<dc:creator>سراب ساز سودا ستیز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=108#comment-48</guid>
		<description>اغلن جان، الان دقیقا چرا داری پستهای قدیمی رو دوباره میذاری اینجا؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن جان، الان دقیقا چرا داری پستهای قدیمی رو دوباره میذاری اینجا؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دوست می‌دارم من این نالیدن دل‌سوز را با سراب ساز سودا ستیز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/04/15/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d9%85%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%af%d9%84%e2%80%8c%d8%b3%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7/#comment-47</link>
		<dc:creator>سراب ساز سودا ستیز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=97#comment-47</guid>
		<description>این می شود گاهی اوقات یک بیماری. یک چیز مصیبت باری که هر از گاهی یقهء من را می گیرد و ترتیبم را می دهد. چیزی را تصور می کنم که کسی داغان و له و منهدمم کرده و بعد در خیالم او را می بخشم و از حس شرمندگی او لذت می برم. این بیماری ست. شک نکن.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این می شود گاهی اوقات یک بیماری. یک چیز مصیبت باری که هر از گاهی یقهء من را می گیرد و ترتیبم را می دهد. چیزی را تصور می کنم که کسی داغان و له و منهدمم کرده و بعد در خیالم او را می بخشم و از حس شرمندگی او لذت می برم. این بیماری ست. شک نکن.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای دوست می‌دارم من این نالیدن دل‌سوز را با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/04/15/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d9%85%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%af%d9%84%e2%80%8c%d8%b3%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7/#comment-46</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=97#comment-46</guid>
		<description>شاید به این خاطر است که وقتی هم درد و هم نوا پیدا نمی کنیم با خودمان میخواهیم همذاتپنداری کنیم اینجاست که آدم ها پی می برند چقدر تنهایند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید به این خاطر است که وقتی هم درد و هم نوا پیدا نمی کنیم با خودمان میخواهیم همذاتپنداری کنیم اینجاست که آدم ها پی می برند چقدر تنهایند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حق قهر با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/04/10/%d8%ad%d9%82-%d9%82%d9%87%d8%b1/#comment-45</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=88#comment-45</guid>
		<description>بیش‌تر توضیح بدین منظورتون رو لطفاً.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیش‌تر توضیح بدین منظورتون رو لطفاً.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حق قهر با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/04/10/%d8%ad%d9%82-%d9%82%d9%87%d8%b1/#comment-44</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=88#comment-44</guid>
		<description>اینجا نوشته نمیشه چیزی ؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینجا نوشته نمیشه چیزی ؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای حق قهر با Sabk-jadid</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/04/10/%d8%ad%d9%82-%d9%82%d9%87%d8%b1/#comment-43</link>
		<dc:creator>Sabk-jadid</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=88#comment-43</guid>
		<description>Salam, vaqti dashtam bloget ro mikhundam, in matlab az unaei bud k 3-4 bar bargashtam va moruresh kardam,
alanam k too sitet gozashti baz ham lezzate dobare khundanesh ro az dast nadadam! Kheyli mahshar bud.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>Salam, vaqti dashtam bloget ro mikhundam, in matlab az unaei bud k 3-4 bar bargashtam va moruresh kardam,<br />
alanam k too sitet gozashti baz ham lezzate dobare khundanesh ro az dast nadadam! Kheyli mahshar bud.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بشنو هم‌سفر من با م.پارسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/09/13/%d8%a8%d8%b4%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85%e2%80%8c%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%85%d9%86/#comment-42</link>
		<dc:creator>م.پارسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=85#comment-42</guid>
		<description>مبارکه
چه خونه دنجی پیدا کردی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مبارکه<br />
چه خونه دنجی پیدا کردی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شکر خورده منع شکر کی کند؟ با باهار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/06/07/%d8%b4%da%a9%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%b9-%d8%b4%da%a9%d8%b1-%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af%d8%9f/#comment-41</link>
		<dc:creator>باهار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=66#comment-41</guid>
		<description>یتین مقا دیدیم اغلن:)...
خیلی وقته نه می تونستم تو رو بخونم...نه ناواتو و نه خیلی های دیگه که تو بلاگ اسپاتن...فیل.تر شکنمم که زده بود به سرش و جایی رو باز نمی کرد...خوبه که اینجایی:)

آممم...
به قول حمید مصدق:
مبهوت
 در این جهان چون برهوت
 مبهوت 
 آه ای پدر مگر 
 گندم چه قدر شیرین بود ؟
 و سیب سرخ وسوسه حوا را 
 در دامن فریب چرا افکند ؟
نفرین به دیو وسوسه 
 نفرین به هوشیاری 
 آری عقاب شیطان را 
من در بهشت دیدم
و نیز رنج آدم و حوا را 
 دراین زمین زندان 
 و رنج جاودانه انسان....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یتین مقا دیدیم اغلن:)&#8230;<br />
خیلی وقته نه می تونستم تو رو بخونم&#8230;نه ناواتو و نه خیلی های دیگه که تو بلاگ اسپاتن&#8230;فیل.تر شکنمم که زده بود به سرش و جایی رو باز نمی کرد&#8230;خوبه که اینجایی:)</p>
<p>آممم&#8230;<br />
به قول حمید مصدق:<br />
مبهوت<br />
 در این جهان چون برهوت<br />
 مبهوت<br />
 آه ای پدر مگر<br />
 گندم چه قدر شیرین بود ؟<br />
 و سیب سرخ وسوسه حوا را<br />
 در دامن فریب چرا افکند ؟<br />
نفرین به دیو وسوسه<br />
 نفرین به هوشیاری<br />
 آری عقاب شیطان را<br />
من در بهشت دیدم<br />
و نیز رنج آدم و حوا را<br />
 دراین زمین زندان<br />
 و رنج جاودانه انسان&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای از جور دور گردون با SAFARNIA1</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/10/12/%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b1-%da%af%d8%b1%d8%af%d9%88%d9%86/#comment-40</link>
		<dc:creator>SAFARNIA1</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=50#comment-40</guid>
		<description>اغلن جان سلام!
مثل اینکه بیخوابى بازم به سراغت اومده! چرا به زمین و زمان گیر میدى؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اغلن جان سلام!<br />
مثل اینکه بیخوابى بازم به سراغت اومده! چرا به زمین و زمان گیر میدى؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اگر شبی از شب‌ها خواب‌ت نبرد، بدان که مشکل داری با آلیس</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/05/27/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%aa-%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d9%85/#comment-39</link>
		<dc:creator>آلیس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=58#comment-39</guid>
		<description>آدمی هم جزئی از طبیعت است
این که پای خود را کنار کشیده و سعی دارد حساب خود را از طبیعت جدا کند دلیل نمیشود برای دوباره جان نگرفتنش
مگر اینکه دیگر روحی برایش نمانده باشد ...


×××

ثبات شخصیت ؟!
در این دوره زمانه ؟!
محال است !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدمی هم جزئی از طبیعت است<br />
این که پای خود را کنار کشیده و سعی دارد حساب خود را از طبیعت جدا کند دلیل نمیشود برای دوباره جان نگرفتنش<br />
مگر اینکه دیگر روحی برایش نمانده باشد &#8230;</p>
<p>×××</p>
<p>ثبات شخصیت ؟!<br />
در این دوره زمانه ؟!<br />
محال است !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خویشتن‌داری با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/03/05/%d8%ae%d9%88%db%8c%d8%b4%d8%aa%d9%86%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/#comment-36</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=46#comment-36</guid>
		<description>چه آشغالی!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه آشغالی!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خویشتن‌داری با ستاره**</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/03/05/%d8%ae%d9%88%db%8c%d8%b4%d8%aa%d9%86%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/#comment-35</link>
		<dc:creator>ستاره**</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=46#comment-35</guid>
		<description>همان که می دانستی ...کافیست....


درود بر اغلن کبیر</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همان که می دانستی &#8230;کافیست&#8230;.</p>
<p>درود بر اغلن کبیر</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کدوی کودکی من با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1389/02/10/43/#comment-34</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=43#comment-34</guid>
		<description>چه تفکر خلاقی!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه تفکر خلاقی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای موش‌ها و آدم‌ها با SAFARNIA1</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/12/04/%d9%85%d9%88%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%a2%d8%af%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#comment-33</link>
		<dc:creator>SAFARNIA1</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=36#comment-33</guid>
		<description>جانا سخن از دل ما میگویی! </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جانا سخن از دل ما میگویی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-29</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-29</guid>
		<description>بله من هم.
ممنون</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله من هم.<br />
ممنون</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-28</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-28</guid>
		<description>متشکرم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متشکرم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-27</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-27</guid>
		<description>از شما هم ممنون‌ام.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از شما هم ممنون‌ام.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-26</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-26</guid>
		<description>بله موافق‌ام. ممنون‌م.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله موافق‌ام. ممنون‌م.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با Medapple</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-25</link>
		<dc:creator>Medapple</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-25</guid>
		<description>احتیاج مادر اختراع (یا شاید هم دامین دار شدن) است.
منزل نو مبارک. امیدوارم این یکی به طوفان حوادث گرفتار نیاید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>احتیاج مادر اختراع (یا شاید هم دامین دار شدن) است.<br />
منزل نو مبارک. امیدوارم این یکی به طوفان حوادث گرفتار نیاید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-24</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-24</guid>
		<description>راستی یادم رفتبگم خونه نومبارک</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستی یادم رفتبگم خونه نومبارک</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با نگار</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-23</link>
		<dc:creator>نگار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-23</guid>
		<description>چه جالب !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه جالب !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با نیلوفر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-22</link>
		<dc:creator>نیلوفر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-22</guid>
		<description>با درودی بیکران جای جدید امیدوارم با شادی و افکار نو همراه باشد .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با درودی بیکران جای جدید امیدوارم با شادی و افکار نو همراه باشد .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با کوچ نورد</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-21</link>
		<dc:creator>کوچ نورد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-21</guid>
		<description>مبارک باشه پیام‌بر...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مبارک باشه پیام‌بر&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-20</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-20</guid>
		<description>خیلی ممنون دیلماج‌بانو؛
البته ما از بلاگر راضی بودیم لکن اون شتر بی‌صاحاب...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی ممنون دیلماج‌بانو؛<br />
البته ما از بلاگر راضی بودیم لکن اون شتر بی‌صاحاب&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گِل‌بازی خداوند با دیلماج</title>
		<link>http://oghlon.ir/1388/09/15/gods-art/#comment-19</link>
		<dc:creator>دیلماج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=27#comment-19</guid>
		<description>همیشه میگن موجر بد آدم رو صاحب خونه می کنه. تبریک می گم. خونه نو مبارک باشه. امیدوارم گذر اون شتر بی صاحاب هیچ وقت به این ورا نیفته</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همیشه میگن موجر بد آدم رو صاحب خونه می کنه. تبریک می گم. خونه نو مبارک باشه. امیدوارم گذر اون شتر بی صاحاب هیچ وقت به این ورا نیفته</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-18</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-18</guid>
		<description>تشکر. :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تشکر. :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-17</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-17</guid>
		<description>سپاس دوست خوب من.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سپاس دوست خوب من.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-16</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-16</guid>
		<description>سلام؛
ممنون‌ام. بله دوستان دیگه هم گفته‌اند که حذف‌ش نکن‌ام. برای تصمیم گرفتن لازمه سبک‌سنگین و مصلحت‌اندیشی کنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام؛<br />
ممنون‌ام. بله دوستان دیگه هم گفته‌اند که حذف‌ش نکن‌ام. برای تصمیم گرفتن لازمه سبک‌سنگین و مصلحت‌اندیشی کنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-15</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-15</guid>
		<description>متشکرم؛ سال نوی شما هم پیشاپیش مبارک!
البته این توضیح رو بدم که این وبلاگ جدید من بر روی هاست شخصی‌ست و تنها از قدرت وُردپرس استفاده می‌کند، پس احتمال فـ.ـیلتر شدن دسته‌جمعی آن منتفی‌ست. ولی بله روزگار غریبی‌ست؛ قبول دارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متشکرم؛ سال نوی شما هم پیشاپیش مبارک!<br />
البته این توضیح رو بدم که این وبلاگ جدید من بر روی هاست شخصی‌ست و تنها از قدرت وُردپرس استفاده می‌کند، پس احتمال فـ.ـیلتر شدن دسته‌جمعی آن منتفی‌ست. ولی بله روزگار غریبی‌ست؛ قبول دارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-14</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-14</guid>
		<description>خیلی ممنون. لطف داری!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی ممنون. لطف داری!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-13</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-13</guid>
		<description>سلام؛ بله من هم خوش‌حال‌م. فقط هنوز ظاهر وبلاگ‌م رو دوست ندارم.
ممنون.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام؛ بله من هم خوش‌حال‌م. فقط هنوز ظاهر وبلاگ‌م رو دوست ندارم.<br />
ممنون.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با فانی</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-12</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-12</guid>
		<description>الله ایشیوه راس گتسین !!! :D

حقا که کار خوبی می کنین !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الله ایشیوه راس گتسین !!! :D</p>
<p>حقا که کار خوبی می کنین !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با سبک جدید</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-11</link>
		<dc:creator>سبک جدید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-11</guid>
		<description>حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا

سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا

قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا

سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !

اولسون مبارک بو جدید اویزه ( آخرین مصراع رو از خودم درآوردم. در واقع تحریف کردم- نمی دونم نوشتنش چطوریه ولی منظورم این بود که خونه جدید مبارک باشه)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا</p>
<p>سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا</p>
<p>قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا</p>
<p>سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !</p>
<p>اولسون مبارک بو جدید اویزه ( آخرین مصراع رو از خودم درآوردم. در واقع تحریف کردم- نمی دونم نوشتنش چطوریه ولی منظورم این بود که خونه جدید مبارک باشه)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با سبک جدید</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-10</link>
		<dc:creator>سبک جدید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-10</guid>
		<description>مبارکه! مبارکه!
امیدوارم مثل قبل خوب (نه! عالی) و تاثیر گذار بنویسی
وبلاگتو حذف نکنی ها! اگه این کارو بکنی یه ر وزی که دلت براش تنگ شد، ناراحت میشی که نیست!


موفق باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مبارکه! مبارکه!<br />
امیدوارم مثل قبل خوب (نه! عالی) و تاثیر گذار بنویسی<br />
وبلاگتو حذف نکنی ها! اگه این کارو بکنی یه ر وزی که دلت براش تنگ شد، ناراحت میشی که نیست!</p>
<p>موفق باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با امین</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-9</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-9</guid>
		<description>سلام اغلن عزیز
میبینی روزگار غدار با آدم چه میکنه؟ اول بلاگفا بعد بلاگر بعد ورد پرس فارسی... آخرش هم معلوم نیست؟!
به هر حال مبارکه خونه نو و به میمنت و شادی، هم خونه رو به شما تبریک میگم هم سال نویی که در پیش داریم.
کلا دارین نو میشین دیگه.
خوش یاشا اغلن جان</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اغلن عزیز<br />
میبینی روزگار غدار با آدم چه میکنه؟ اول بلاگفا بعد بلاگر بعد ورد پرس فارسی&#8230; آخرش هم معلوم نیست؟!<br />
به هر حال مبارکه خونه نو و به میمنت و شادی، هم خونه رو به شما تبریک میگم هم سال نویی که در پیش داریم.<br />
کلا دارین نو میشین دیگه.<br />
خوش یاشا اغلن جان</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با سراب ساز سودا ستیز</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-8</link>
		<dc:creator>سراب ساز سودا ستیز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-8</guid>
		<description>منزل جدید مبارک. امید که همون وبلاگ خوب رو اینجا هم ادامه بدی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منزل جدید مبارک. امید که همون وبلاگ خوب رو اینجا هم ادامه بدی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با نازنین ( برگ بی برگی )</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-7</link>
		<dc:creator>نازنین ( برگ بی برگی )</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-7</guid>
		<description>سلام 
چه خوش میگذره !!!! 
مبارک سایت ... 
اینجوری بهتر شد ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
چه خوش میگذره !!!!<br />
مبارک سایت &#8230;<br />
اینجوری بهتر شد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-6</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-6</guid>
		<description>قربان شما‍!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قربان شما‍!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با مهسا</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-5</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-5</guid>
		<description>خیلی خیلی مبارکه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی خیلی مبارکه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با oghlon</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-3</link>
		<dc:creator>oghlon</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-3</guid>
		<description>خیلی ممنون‌م.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی ممنون‌م.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شقایق هست بعد از امتحانات با حضرت خضر</title>
		<link>http://oghlon.ir/1387/11/09/%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comment-2</link>
		<dc:creator>حضرت خضر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://oghlon.ir/?p=19#comment-2</guid>
		<description>آقا بسیار مبارکه
خوش بگذره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا بسیار مبارکه<br />
خوش بگذره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

